علت مدارای آیت‌الله طالقانی با نهضت آزادی و سازمان مجاهدین/طالقاني رهبری قاطع امام را برای خود پذیرفته بود
کد خبر:۲۰۴۸۱۷
سالگرد ارتحال ابوذر زمان

علت مدارای آیت‌الله طالقانی با نهضت آزادی و سازمان مجاهدین/طالقاني رهبری قاطع امام را برای خود پذیرفته بود

آيت‌الله طالقاني به محمد جواد حجتی گفته بود: «شما خیال می‌کنید من طرفدار این گروه ها هستم؟ من غرضم از مدارا با اینها این است که ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو» - محمدرضا بیات؛ آيت‌الله طالقاني برای بسیاری پدر بود ولی در حقش فرزندی نکردند، و شدند فرزند ناخلف؛ اما امان از دست این دنیای هفت رنگ که همین فرزندان ناخلف در بزرگداشتش مراسم برگزار می‌کنند و در توضیح مواضع ایشان مقاله می نویسند و ...، مواضعی که ایشان هم از آنها مطلع نیست.

آيت‌الله طالقاني؛ ابوذر زمان

19 شهریور روز وفات یک مرد است که به حق ابوذر زمان نام گرفت؛ شاید این نام، کامل‌ترین توصیفی است که می‌شود از این مرد به دست داد. از بزرگواری ایشان نیز همین بس که هر گروهی به خودش جرأت می‌داد ایشان را از خود بداند و خودش را به او وصل کند.

از نظر اخلاقی اسوه مبارزان بود؛ طوری که تمام مبارزان را زیر پر خود می گرفت و بسیاری حتی پرخاش ایشان را هم ندیده بودند.

در مبارزات سیاسی، هم به خاطر سن و سال و هم به خاطر مسائل دیگر، از بسیاری از انقلابیون مبارزه را پیشتر آغاز کرده بود و حتی از زمان رضاخان علم مبارزه را بلند کرده بود. به خاطر دوستی‌های خانوادگی و دوستی خود ایشان، مبارزه را در کنار مهندس بارزگان و سحابی و افراد دیگر آغاز کرد.

مرحوم طالقانی از پایه‌گذاران نهضت ملی بود

آیت الله طالقانی از اعضای فعال جبهه ملی بود که با همین دوستانش نهضت ملی را پایه‌گذاری کردند. اعضای نهضت آزادی گرچه طیف نسبتا وسیعی را تشکیل می‌دادند ولی غالبا انسان های متدینی بودند و در خانواده‌های مذهبی رشد کرده بودند.

بازرگان، زاده تفکر اسلام‌شناسان غیرحوزوی است كه حوزویان را قبول نداشت

ایدئولوگ نهضت آزادی، مهندس بازرگان بود که تحصیلات حوزوی نداشت، ولی بعد از تحصیلات دانشگاهی‌اش در موضوعات دینی بسیار مطالعه کرده بود؛ گرچه مهندس بازرگان در دوران مبارزاتش، علیه روحانیت حرفی نزده و همیشه به روحانیون احترام می‌گذاشت، و حتی اگر مخالف روحانیت بود، با صراحت آن را رد نمی‌کرد؛ ولی در کل اسلام آخوندی را قبول نداشت و معتقد بود کامل نیست.

از شهریور 1320 تفكري رایج شد که اسلام شناسان غیرحوزوی ظهور کردند و حوزویان را قبول نداشتند، بازرگان نیز پیرو این جریان بود؛ او به اشخاص روحانی احترام می‌گذاشت ولی به روحانیت بی‌اعتنا بود. همین اندیشه در منافقین نیز ادامه می‌یابد، که بازرگان به نوعی پدر ایدئولوژیک آنها بود.

مهندس بازرگان معتقد بود شاه نباید سلطنت کند، باید حکومت کند

مهندس بازرگان همیشه معتقد بود شاه نباید سلطنت کند، باید حکومت کند و ما با حکومت شاه مشکلی نداریم، در حالی‌که این عکس نظرات امام(ره) بود و ایشان می‌خواستند کل رژیم کنار برود. یکی از دلایل مخالفت بازرگان با روحانیت نیز همین نکته به نظر مي‌رسد.

ایشان همچنین در راستای توجیه علمی مفاهیم دینی بسیار کوشید و بسیار نوشت، و در زمانی بسیار هم استقبال شد.

آقای طالقانی یک چیز است و نهضت آزادی یک چیز دیگر 

در تحلیل‌های سیاسی خوب است همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که در قضاوتمان، حزب و گروه را جدا کنیم و کارهای غلط یک شخص را به حساب یک حزب ننویسیم و کارهای نادرست یک حزب را نيز به حساب شخص. (1)

آقای طالقانی یک چیز است و نهضت آزادی یک چیز. در حقیقت امر، آقای طالقانی متعلق به هیچ دسته و گروهی نبوده‌اند بلکه در کنار آنها حضور داشتند و هر نقشی را که برای خود تعریف کرده بودند ایفا می‌کردند.

آنچه گفته شد نگاهی بود به اندیشه مهندس بازرگان و بالتبع مجموعه نهضت آزادی که تا حد زیادی متکی به مهندس بازرگان بود و از اندیشه‌های او آب می‌خورد، و به نوعی تفکر غالب نهضت آزادی همین بود.

حکومت متعلق به خدا و نیز متعلق به روحانیون است
 
با مروری بر اندیشه‌های مرحوم آیت‌الله طالقانی به روشنی درمی‌يابیم که گرچه او از اول همراه نهضت بود ولی هیچوقت این شکلی نبوده است؛ این نکته‌ای است که خود مهندس شیبانی از پایه‌گذاران نهضت بیان می‌کند: (آیت الله طالقانی) از نظر سیاسی و مبارزه خیلی عمیق‌تر و تندتر از بازرگان و فعال‌تر و عقیدتی‌تر بود؛ البته فعالیت تشکیلاتی نمی‌کرد و داخل تشکیلات نهضت آزادی هم عمل نمی‌کرد؛ یعنی ایشان را نمی‌شود اصطلاحا نهضتی دانست.

گرچه او همیشه همراه سران نهضت بود ولی در تشکیلات آنها فعالیت نمی‌کرد و کار خودش را دنبال می‌نمود، حتی نظراتش نیز با آنها تفاوت داشت مثلا در جایی می‌فرمود: «حکومت متعلق به خداست و نیز متعلق به روحانیون است. دین باید حکومت کند نه شهوت.» ایشان در جلسه تفسیری که با نام پرتوی از قرآن چاپ شده است بسیاری از نظراتشان را بیان فرموده بودند و الان قابل پیگیری است.

حضور آقای طالقانی در جمع نهضت آزادی یکی از عوامل مهم مذهبی ماندن بیشتر این مجموعه است

البته رفتار و منش او به گونه‌ای بود که فراتر از هر جناح و گروهی می‌توانست با مبارزین تعامل کند و این به اخلاق پدرانه اش برمی‌گردد.

حضور آیت‌الله طالقانی در میان نهضتی‌ها بی‌تاثیر نبود، چنانکه بسیاری مدعی اند «حضور آقای طالقانی در جمع نهضت آزادی یکی از عوامل مهم مذهبی ماندن بیشتر این مجموعه و نقطه پیوند آن باروحانیت بود.»

مروری بر اندیشه وی به روشنی برای هر منصف حق‌جویی مشخص می‌کند که طالقانی در ضمن همراهی با هر گروهی در آراءشان کاملا مستقل بودند.

گروه دیگری که بسیار دوست داشت آقای طالقانی را به خود نسبت دهد «سازمان مجاهدین خلق» بود.

مجاهدین با خوراک فکری روحانیت مخالف بودند

مخالفت مجاهدین و روحانیت عمیق‌تر بود؛ تراب حق‌شناس می‌گوید: «به نظر من سازمان مجاهدین از آغاز امر آخوندیسم و دستگاهی به نام روحانیت را قبول نداشت.» آنها با کل سازمان روحانیت و روحانی ها مشکل داشتند غیر از آیت‌الله طالقانی، همین که در سازمان به فکر تدوین ایدئولوژی در خودشان بودند یعنی اعتقاد نداشتن به روحانیت.

به گفته حق‌شناس انتظار تدوین ایدئولوژی انقلابی از روحانیت نداشتند و به نوعی اصلا با خوراک فکری روحانیت مخالف بودند، حتی مشکل از این هم بالاتر بود و آنها حتی رساله عملیه را قبول نداشتند، گرچه آن اوایل بسیار عبادت می‌کردند ولی به گفته بسیاری از زندانیان زمان طاغوت نماز خواندن و وضو گرفتنشان بسیار پر غلط بود یا به تقلید اعتقاد نداشتند و یا حنیف نژاد و سعید محسن را مرجع تقلید خود می‌دانستند.

مجاهدین مورد حمایت مالی و سیاسی روحانیون و بالتبع بازاری های مذهبی بودند؛ زیرا خود را اینطور نشان داده بودند و به خاطر احتیاج شدیدشان به این منابع مالی، مخالفت خود را با روحانیت و جریان امام نشان نمی دادند.

آيت‌الله طالقاني: شما خیال می‌کنید من طرفدار این گروه ها هستم؟

البته حمایت مالی روحانیون از مجاهدین تا زمانی ادامه داشت که احساس کردند وضعیت فکری سازمان مناسب نیست. آقای طالقانی هم کمک مالی و سیاسی جدی خود را از مجاهدین، از سال 54 به بعد برداشت ولی با این حال چون مجاهدین را افراد مبارزی می‌دید که گمراه شده‌اند، ولی در مبارزه خود خلوص داشتند، آنها را تضعیف هم نمی‌کرد و به امید هدایتشان با آنها مدارا هم می‌نمود، چنانکه خود ایشان به محمد جواد حجتی فرموده بودند: «شما خیال می‌کنید من طرفدار این گروه ها هستم؟ من مطمئنم اگر این گروه ها بفهمند که من حرفی برخلافشان زده ام یا بزنم از من می بُرَند؛ من غرضم از مدارا با اینها این است که اینها به اسلام جلب شوند.»
 
با این اوصاف گروه‌ها مخصوصا سازمان مجاهدین خلق بسیار می‌کوشیدند تا او را به خود منتسب کنند؛ چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب و چه بعد از رحلت ایشان. آن هم برای مشروعیت بخشیدن به رفتارهای خود. وگرنه آیت الله طالقانی را هم چندان قبول نداشتند و این بعد از انقلاب بارزتر بود.

سوء استفاده مجاهدين از آيت‌الله طالقاني با چاپ مجموعه «پدر طالقانی»

اگر آیت الله طالقانی برایشان مهم بود، حرف های ایشان نیز باید مهم می‌نمود؛ چراکه بارها آنها را از التقاط پرهیز داده بود و به خصوص از التقاط اسلام و کمونیسم ولي آنها به این مسائل بی‌اعتنا بودند و فقط دنبال منافع خودشان بودند. از همین روی بسیار از ایشان سوء استفاده می‌کردند؛ مدتی جو کشور را به خاطر زندانی شدن مجتبی، پسرش آشفته کردند، و مدتی با انتشار عکس رجوی و خیابانی با او و سپس با چاپ مجموعه سخنرانی هایش با عنوان «پدر طالقانی»

دکتر احمد جلالی نقل می‌کند: «یک روز حاج احمد آقا به من زنگ زدند و از من خواستند که آیت الله طالقانی را پیدا کنم و بگویم که امام پیغامی دارد. ایشان را پیدا نکردم تا اینکه هنگام سخنرانی پیش از خطبه ایشان را دیدم. قضیه را گفتم. فرمودند: «پیغام رسید. همین امروز انجام می‌دهم.» و همان بود که ایشان آن روز آن خطبه های تند را علیه منافقین و دیگر سازمان های چپ در گوشه و کنار ایراد کردند: «من داشتم خودم را برای شماها فدیه می‌کردم تا بلکه به راه بیایید.

حتی رهبر به من فرمود: آقا، چرا مسامحه می‌کنی؟ حالا کاری کردید که این رهبر دلسوز را به خشم آوردید ... هی هر روز غائله درست می‌کنید که زن های ما چطور، کارگرهای ما چطور، به تو چه؟ تو که دستت پینه نبسته؟ زن های ما قیّم نمی‌خواهند ... اینها اگر سر جایشان ننشینند من مریض، من پیرمرد، مسلسل به دست می‌گیرم پشت تانک می‌نشینم، رهبر هم پشت تانک می‌نشیند ...»

پيام امام به طالقاني: دیگر اتمام حجت با اینها کافیست!

دکتر جلالی می‌گوید بعدا که حاج احمد آقا را دیدم پرسیدم پیغام امام برای آیت الله طالقانی چه بود؟ گفت این بود که آقا، دیگر اتمام حجت با اینها کافیست.

این جملات و سایر گفتارها و رفتارهای ایشان در طول عمرشان مخصوصا در اواخر زندگی شریفشان نشان می‌دهد که ایشان خود را همراه امام می‌دانستند و هر گروهی را تا مادامیکه با ایشان همراه است دارای صلاحیت می‌داند و مي‌فرمايد: «من رهبری قاطع ایشان را برای خودم پذیرفته ام و همیشه سعی کردم که از مشی این شخصیت بزرگ و افتخار قرن و اسلام مشی من خارج نباشم.»

امام از تبلیغ نماز جمعه در میان مردم خودداری کرده بودند و خود آیت‌الله طالقانی را بزرگ‌ترین محرک برمي‌شمردند

در آخرین نماز جمعه شان روایتی از امام علی (ع) نقل می‌کنند با این مضمون که هرکس جلوی انقلاب اسلامی بایستد هلاک می‌شود.

برخلاف سعی بسیاری از منحرفین که می‌خواستند آیت الله طالقانی را جدا از امام نشان دهند، از صحبت های این دو پیداست که هر دو به هم علاقه مند بوده اند و به هم فراتر از یک دوست و بعنوان رهبر و پیرو می‌نگریستند. این، در کلام این دو عزیز و در رفتارشان هم نمود دارد. مثلا اصرار آیت الله طالقانی بر اینکه در مورد سقوط نماز ظهر در جمعه باید امام فتوا دهد و یا اینکه امام از تبلیغ نماز جمعه در میان مردم خودداری کرده بودند و خود آیت‌الله طالقانی را بزرگترین محرک برشمرده بودند و اصلا انتصاب ایشان به امامت جمعه خود نشان از بزرگترین اعتماد است.

آیت‌الله طالقانی هر گروهی که با جریان انقلاب موضع داشت را رد می‌کرد

همچنين آیت‌الله طالقانی هر گروهی که با جریان انقلاب موضع دارد را رد می‌کند؛ چه گروه های منافق و چپ و چه گروه های شورش‌گر و هیچ جا ایشان سخنی مخالف امام اجرا نکرده بودند؛ گرچه اختلاف نظر داشتند ولی در مرحله عمل مطیع محض بودند، حتی بیانیه 21 بهمن 57 ایشان را معلوم شد که مسئول دفتر ایشان، علی بابایی خود سرانه و البته با نیت خوب نوشته بوده است.

دیدیم که برخلاف ادعای بسیاری که به خاطر صرف همراهی ایشان از سکوت – آن هم در مواقعی خاص – درباره گروه های غیر همراه با امام خواسته بودند آیت‌الله طالقانی را جدا از جریان امام جلوه دهند و به گروه های دیگر منتسب کنند سخنان او چیز دیگری می‌گوید.

پي‌نوشت:
علي صفایی حایری، نامه های بلوغ، نامه اول
 
پربازدیدترین آخرین اخبار