کد خبر:۲۰۵۰۰۸
وبلاگ «تکلیف الهی»
رنجنامههای دهه 70
اکنون ثمره خیانتهای دهه ۷۰ را میبینیم که مدعیّان آن روز چگونه سر در آخور BBC و VOA کردهاند!
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «تکلیف الهی» چنین آمده است:
دهه ۹۰ دههای است که کم کم متولدین دهه ۷۰ وارد دانشگاهها و مراکز علمی و حوزوی میشوند و زحمت نسل اول و دوم دو چندان میشود. تا به حال باید میگفتیم که این انقلاب با چه رنجها و مصیبتهایی به دست آمده و با ریختن چه خونهایی پای این نهال نوپا از آن حفظ و حراست شده.
اما حالا باید بگوییم در دهه هفتاد چه خون دلهایی خورده شده تا آن آرمانها و ارزشها حفظ و ترویج شود و به نسل بعدی برسد.
دههای که در ابتدای آن کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و در اولین بیانیه خود گفت که دیگر دوران شعار (یعنی سلوک بر مبنای معیارهای انقلابی و خط امام و شهدا) تمام شده و دوران عمل (یعنی هضم شدن در نظام لیبرال سرمایه داری غرب) فرا رسیده.
گفتند مردم در دهه گذشته از بس از جنگ و کشتار شنیدند دیگر خسته و کسل و افسرده شدند؛ باید به جای نام شهدا، اسم گل و بلبل روی کوچهها و خیابانها بگذاریم تا شادابی مردم را بازگردانیم.
گفتند مردم مهجور و دیوانه نیستند که قیّم بخواهند، لذا ولی فقیه در واقع وکیل مردم است و نه ولیّ آنان! و پس از دوم خرداد آنقدر مستانه تاختند که وقیحانه اعلام کردند «عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است»!
دهه شیوع تجمّل پرستی مسؤولان با توجیه حفظ آبرو و پرستیژ نظام، رشد قارچ گونه برجهای سر به فلک کشیده، ساخت فرهنگ سرا (ویا به عبارتی «فرنگ سرا» یا «فرهنگ سراب») در تقابل فرهنگی با مساجد، دهه بیتوجهی به پیش کسوتان جهاد و شهادت و دغدغههای آنان، دهه ولنگاری فرهنگی، ریشه دواندن اقتصاد لیبرالی، رواج مصرف زدگی، تغییر ذائقه تدریجی برخی انقلابیون...
در یکی از برنامههای دیروز، امروز، فردا به مناسبت روز دانشجو سه دانشجو از سه دهه آوردند برای گفتگو؛ یکی دانشجوی دهه ۵۰ بود، دیگری دانشجوی دهه ۶۰ و سومی دانشجوی دهه ۸۰. اماای کاش دانشجوی دهه ۷۰ هم میآمد تا گوشهای از این رنجها و خون دلهای دهه ۷۰ را نیز بازگو میکرد.
در آن دهه ما دیجیتال نداشتیم که امروز بتوانم با کپی پیِس برخی متون، بخشی از آن رنجنامهها را اینجا بیاورم لذا سعی میکنم از طریق منتشر کردن بخشی از بریده جریدههایی که از آن دوران نگهداری کردم، سهم اندکی در آشنا نمودن متولدین دهه ۷۰ با رنجهای انقلابیون آن دوران داشته باشم.
هر چند اگر دوستان همت کنند و فقط مجموعه نشریات صبح مهدی نصیری را به صورت دیجیتالی درآورند، امکان اشراف و دستیابی به بخش عمدهای از این رنجنامهها فراهم میشود.
وای کاش برادرمان حسین بهزاد مجموعه مقالات خود در کیهان و نشریات صبح آن دوران را منتشر میکرد. مقالاتی که در دوران دانشجوییام آخر شب در خلوت و سکوت خوابگاه میخواندم و اشکم سرازیر میشد و صورتم از شرمساری در مقابل شهدا سرخ میشد و سنگینی بار مسؤولیت را بر دوشم احساس میکردم. مقالاتی که جا دارد تحت عنوان «رنجنامههای یک بسیجی در دهه ۷۰» منتشر شود.
و اکنون ثمره خیانتهای دهه ۷۰ را میبینیم که مدعیّان آن روز چگونه سر در آخور BBC و VOA کردهاند؛ و همچنین ثمره آن خون دلها را میبینیم که چگونه امروز هر کس رأی مردم را بخواهد ناچار است از اصولگرایی دم بزند و در چارچوب گفتمان ولایت و امام و انقلاب و شهدا سخن براند.
اما حالا باید بگوییم در دهه هفتاد چه خون دلهایی خورده شده تا آن آرمانها و ارزشها حفظ و ترویج شود و به نسل بعدی برسد.
دههای که در ابتدای آن کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و در اولین بیانیه خود گفت که دیگر دوران شعار (یعنی سلوک بر مبنای معیارهای انقلابی و خط امام و شهدا) تمام شده و دوران عمل (یعنی هضم شدن در نظام لیبرال سرمایه داری غرب) فرا رسیده.
گفتند مردم در دهه گذشته از بس از جنگ و کشتار شنیدند دیگر خسته و کسل و افسرده شدند؛ باید به جای نام شهدا، اسم گل و بلبل روی کوچهها و خیابانها بگذاریم تا شادابی مردم را بازگردانیم.
گفتند مردم مهجور و دیوانه نیستند که قیّم بخواهند، لذا ولی فقیه در واقع وکیل مردم است و نه ولیّ آنان! و پس از دوم خرداد آنقدر مستانه تاختند که وقیحانه اعلام کردند «عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است»!
دهه شیوع تجمّل پرستی مسؤولان با توجیه حفظ آبرو و پرستیژ نظام، رشد قارچ گونه برجهای سر به فلک کشیده، ساخت فرهنگ سرا (ویا به عبارتی «فرنگ سرا» یا «فرهنگ سراب») در تقابل فرهنگی با مساجد، دهه بیتوجهی به پیش کسوتان جهاد و شهادت و دغدغههای آنان، دهه ولنگاری فرهنگی، ریشه دواندن اقتصاد لیبرالی، رواج مصرف زدگی، تغییر ذائقه تدریجی برخی انقلابیون...
در یکی از برنامههای دیروز، امروز، فردا به مناسبت روز دانشجو سه دانشجو از سه دهه آوردند برای گفتگو؛ یکی دانشجوی دهه ۵۰ بود، دیگری دانشجوی دهه ۶۰ و سومی دانشجوی دهه ۸۰. اماای کاش دانشجوی دهه ۷۰ هم میآمد تا گوشهای از این رنجها و خون دلهای دهه ۷۰ را نیز بازگو میکرد.
در آن دهه ما دیجیتال نداشتیم که امروز بتوانم با کپی پیِس برخی متون، بخشی از آن رنجنامهها را اینجا بیاورم لذا سعی میکنم از طریق منتشر کردن بخشی از بریده جریدههایی که از آن دوران نگهداری کردم، سهم اندکی در آشنا نمودن متولدین دهه ۷۰ با رنجهای انقلابیون آن دوران داشته باشم.
هر چند اگر دوستان همت کنند و فقط مجموعه نشریات صبح مهدی نصیری را به صورت دیجیتالی درآورند، امکان اشراف و دستیابی به بخش عمدهای از این رنجنامهها فراهم میشود.
وای کاش برادرمان حسین بهزاد مجموعه مقالات خود در کیهان و نشریات صبح آن دوران را منتشر میکرد. مقالاتی که در دوران دانشجوییام آخر شب در خلوت و سکوت خوابگاه میخواندم و اشکم سرازیر میشد و صورتم از شرمساری در مقابل شهدا سرخ میشد و سنگینی بار مسؤولیت را بر دوشم احساس میکردم. مقالاتی که جا دارد تحت عنوان «رنجنامههای یک بسیجی در دهه ۷۰» منتشر شود.
و اکنون ثمره خیانتهای دهه ۷۰ را میبینیم که مدعیّان آن روز چگونه سر در آخور BBC و VOA کردهاند؛ و همچنین ثمره آن خون دلها را میبینیم که چگونه امروز هر کس رأی مردم را بخواهد ناچار است از اصولگرایی دم بزند و در چارچوب گفتمان ولایت و امام و انقلاب و شهدا سخن براند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰