کد خبر:۲۰۵۰۰۹
به مناسبت سالروز 11 سپتامبر
چگونه مقابلهبا اسلامسیاسی دراولویت سیاستنظامیآمریکا قرار گرفت؟
وقوع حادثه یازده سپتامبر به مثابه کاتالیزوری موجب تشدید مقابله آنچه آمریکا مبارزه با اسلام سیاسی می نامید شد و....
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»؛ امروز مصادف است با یازدهمین سالروزحادثه یازدهم سپتامبر، حادثه ای که نوع رویکرد دولت آمریکا را در قبال جامعه جهانی و مسلمانان تا حدودی تغیر داده است. حادثه ای که دستاویزی برای دخالت های هر چه بیشتر کاخ سفید در امور خاورمیانه حتی بدون توجه به قوانین منشور سازمان ملل تحت عنوان مبارزه با تروریسم شده است.
در این نوشتار بر آنیم ضمن اشاره ای به سابقه ی رویکرد دولت ایالات متحده در برابر جریان های اسلامی در پیش و پس از جنگ سرد به تقابل این کشور با برخی اندیشه های اسلامی و گروه های اسلامگرا پس از حادثه ی مشکوک یازده سپتامبر به مثابه کاتالیزوری برای اعمال قدرت این کشور و ایجاد فضایی تک قطبی با محوریت ایالات متحده اشاره نماییم.
دکترین سیاست خارجی ایالات متحده در زمان جنگ سرد:
با پیروزی متفقین در جنگ دوم جهانی و تاسیس ملل متحد، کشورهای پیروز به تقسیم حوزه نفوذ خویش در عرصه بین المللی پرداختند. با توجه به خسارات هنگفت قدرت های اروپایی نظیر بریتانیا و فرانسه این بار شوروی و آمریکا بودند که در راس قدرت های جهانی، فضای ایجاد شده در عرصه بین المللی رو دو قطبی نموده و کشورهای کوچک و بزرگ به لحاظ ایدئولوژی هر یک متعلق به یکی از این بلوک ها کمونیستی یا لیبرالیسی وابستگی داشتند.
از زمان پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1990، مقابله با نفوذ کمونیسم و به اصطلاح مهار کمونیسم به عنوان یکی از ارکان کلیدی همه ی دولت های آمریکا به حساب می آمده است. آنها برای عدم گسترش جریان های مارکسیستی و حمایت از کشورهای وابسته به بلوک غرب در برابر این جریان ها استراتزی های متعددی را در پیش گرفتند.
دولت های کشورهای اسلامی و جوامع مسلمانان نیز طی این چند دهه هر یک تحت لوای یکی از دو بلوک قرار گرفته بودند به طور مثال کشورهایی نظیر ایران، عربستان سعودی و اردن در بلوک غرب و مصر پیش از کمپ دیوید، سوریه و عراق در بلوک شرق قرار گرفته بودند. سیاست ایالات متحده در برابر مسلمانان و دولت های آنها نیز طی این سالها بدلیل در اولویت قرار گرفتن مقابله با کمونیسم، کمتر مورد توجه قرار گرفته و واشنگتن به شکل تاکتیکی در برخی مناطق از مسلمان ها حمایت و در برخی مناطق به تقابل با آنها پرداخته اند.
عمده حمایت از برخی جریان های اسلامی طی سالهای جنگ سرد در کشورهای مسلمان وابسته به شوروی صورت می گرفت و دلیل این امر تضعیف حکومت مرکزی بود. به طور نمونه آنها تلاش نمودند با حمایت از گروه های اسلامی در عراق، رژیم چپ گرای حاکم بر این کشور را سرنگون نمایند. اوج حمایت از جریان های اسلامی را در جهاد آنها بر علیه ارتش سرخ در شوروی شاهدیم، که در خلال آن سال ها ایالات متحده برای تضعیف مسکو و زمین گیر نمودن ارتش سرخ از هرگونه حمایتی نسبت به گروه های جهادی دریغ ننمود. گروه هایی که از سراسر جهان اسلام برای آزادسازی افغانستان به این کشور مهاجرت نموده بودند. در واقع هسته ی اولیه القاعده نیز در خلال جنگ افغانستان با حمایت مستمر غرب شکل گرفت. از سویی شاهدیم در آن سالها انقلاب اسلامی ایران بدلیل سرنگونی حکومت شاهنشاهی وابسته به واشنگتن از سوی آمریکا و غرب بشدت تقبیح شد و آنها همه ی تلاش خود را برای تضعیف اسلامگرایان حاکم در تهران خرج نمودند.
ایالات متحده بدون دشمن خارجی؟
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بسیاری از نظریه پردازان عرصه بین الملل از تحقق جهانی تک قطبی به رهبری ایالات متحده در
بر می دادند و جهان را به مثابه دهکده ای جهانی می نامیدند که در آن واشنگتن رهبری این دهکده را بر عهده گرفته و حافظ منافع انسانی و ارزش های دموکراتیک و لیبرالی است. اما با گذر زمان برخی نظریه پردازان اینگونه پنداشتند که در نبود دشمنی خاص در عرصه بین المللی، ایالات متحده که دهه ها سیاست خارجی اش مبتنی بر ترسیم برخی تقابل ها می بود اکنون در فضایی خالی از وجود دشمن برای تدوین استراتژی جدید و دستیابی به منافع این کشور در اقصی نقاط دنیا و همچنین کسب درامدی ملیاردی از طریق وقوع جنگ ها و فروش تسلیحات نیازی اساسی برای داشتن دشمنی خاص در فضای بین المللی است. پیشتر برخی نظریه پردازان آمریکایی با ارائه طرح هایی از تقابل آتی جهان اسلام و غرب خبر داده بودند، برخی اقدامات گروه های اسلامی در دهه نود میلادی نیز مستمسکی شد تا واشنگتن که دیگر مبارزه با کمونیسم را از دست داده بود، این بار اسلامگرایان را خطری برای منافع این کشور و به اصطلاح منافع جامعه جهانی و ارزش های بشری نشان دهد.
فعالیت بیش از پیش گروه ها و جریان های اسلامی مختلف و گاها متفاوت نظیر اسلامگرایان در ایران یا فعالیت القاعده در منطقه و افغانستان، روی کار آمدن طالبان و...و دشمن اعلام کردن آمریکا نیز بهانه را برای تقابل سخت واشنگتن و اسلامگرایان فراهم اورد و وقوع حادثه یازده سپتامبر و مورد هدف قرار گرفتن برج های دوقلو در نیویورک باعث شد مقابله با اسلامگراین به گفته ی آنها افراطی در راس اولویت های امریکا قرار گرفته و فعالیت های متعددی را در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا انجام دهند.
هانتینگتون نظریه پرداز جنگ تمدن ها در این ارتباط می گوید: مسلمانان در دهه های اخیر با ورود به جنگهای متعدد ؛ پروتستان ها، کاتولیک ها، مسلمانان دیگر، هندوها، یهودیان ، بودائیان و چینی ها را مورد حمله قرار داده اند، همچنین مسلمانان در کوزوو، بوسنی ، چچن ، کشمیر، فلسطین و فیلیپین جنگیدند. به علاوه احساسات ضد امریکایی آنها در دهه نود افزایش یافت.
او اضافه می کند که ملتهای مسلمان پس از 11 سپتامبر با امریکایی ها همدردی نکردند. به عقیده هانتینگتون دشمنی عمیق ملتهای مسلمان با امریکا به خاطر اسرائیل نیست بلکه این دشمنی ریشه در کینه این ملتها نسبت به ثروت امریکا و سیطره آن بر دنیا و نیز ریشه در دشمنی این ملتها با فرهنگ امریکایی هم از ناحیه سکولاریستی و هم از ناحیه دینی ، دارد.
هانتینگتون در پایان پیش بینی می کند که امریکا در سالهای آینده با برخی از کشورها و گروههای اسلامی وارد جنگ شود؛ بنابراین هانتینگتون به طور آشکار اسلام را به عنوان دشمن اساسی و بزرگ امریکا به منظور اتحاد امریکایی ها در جریان مبارزه با آن و بازگشت به هویت اصلی خود، معرفی می کند و قدم در مسیری می گذارد که برای صلح جهانی بسیار خطرناک است.
استراتژی مبارزه با تروریسم
با حملات چندین هواپیما در روز یازدهم سپتامبر به مراکز تجارت جهانی در نیویورک در یازدهم سپتامبر، جهان در بهت و حیرت فرو رفت که چگونه یکی از امن ترین نقاط جهان به سادگی مورد هدف تروریست ها قرار گرفته است. جرج دبلیو بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بلافاصله در تصاویر تلوزیونی ظاهر شد و ضمن هشدار به تروریست ها از وقوع این حادثه به عنوان جنگ صلیبی جدید نام برد. جنگ هایی که یاداور نبردهای طولانی میان مسلمانان و مسیحیان است.
مقامات ایالات متحده بلافاصله انگشت اتهام را به سوی شبکه بین المللی القاعده دراز نمودند و به سبب سرنگونی آنها به مقرشان در افغانستان به همراه نیروهای موسوم به ائتلاف حمله نمودند. با اشغال افغانستان پروزه بعدی کشور عراق بود که به گفته ی بوش ضمن قرار گرفتن در محور شرارت به سویی دستیابی به تسلیحات کشتار جمعی نیز حرکت می نمود. بهانه مقابله با دولت صدام حسین و مبارزه با تروریسم موجب دور زدن قوانین حاکم بر جامعه بین المللی شد واشنگتن بدون توجه به هنجارهای حاکم بر گیتی و با وجود مخالفت های بسیاری از اعضای کلیدی ملل متحد نظیر آلمان، فرانسه و روسیه به عراق لشکر کشی نمود.
اما سیاست خارجی جدید آمریکا مبتنی بر یکجانبه گرایی با حمله به عراق پایان نیافت و مقامات کاخ سفید با ارائه طرح هایی نظیر خاورمیانه جدید و خاورمیانه بزرگ نه تنها خواستار حاکم کردن ارزش های لیبرالی در عرصه جهانی شدند، بلکه بسویی تجزیه این کشور جهت تامین آسان منافع واشنگتن حرکت نمودند.
پروزه حمله نیز خاتمه نیافت و این بار رژیم صهیونیستی به عنوان نماینده آمریکا اقدام به برپایی دو جنگ در سطح منطقه برای برچیدن آنچه گروه های افراطی می نمود اقدام نمود. حمله به لبنان و غزه جهت نابودی حزب الله و حماس در این راستا تلقی می شود. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا در خلال جنگ 33 روز از ان به عنوان درد زایمان خاورمیانه جدید نام برد.
عدم موفقیت در لبنان و فلسطین و گرفتار شدن ارتش آمریکا در چنگ فرسایشی در عراق و افغانستان با هزینه های بالا در کنار خستگی مردم این کشور از ادامه جنگ موجب متوقف ماندن این استراژی در همان حالت ماند و در پایان نیز منجر به گرایش مردم آمریکا به نامزد دمکرات ها در انتخابات سال 2008 گشت. اما اکنون نیز شاهد آن هستیم که علی رغم تعدیل موضع امریکا در قبال جوامع اسلامی به نسبت دوران ریاست جمهوری بوش، همچنان مسلمانان و مبارزه با گروه های اسلامی در صدر اولویت های ایالات متحده برای ایجاد جهانی به اصطلاح امن تر قرار دارد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰