کد خبر:۲۰۵۰۱۵
وبلاگ «صفر مطلق»
پينوکيوي ايراني دروغها را آشکار کرد
فروش بعضی فیلمها آن هم در بقالیها! سبب بروز مشکلات اخلاقی و آموزشی در خانوادهها فراهم میکند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «صفر مطلق» چنین آمده است:
پخش نسخههای بیشمار این نوع از فیلمها که حتی در بقالیها و دکههای روزنامه فروشی هم امکان تهیه آنها فراهم است، سبب میشود که ابتذال به درون خانهها نیز راه پیدا کند و این خود مشکل بزرگتری را برای مسائل اخلاقی و آموزشی فرزندان در خانوادهها فراهم میکند.
این روزها سینماهای کشور وضعیت متفاوتی را نسبت به گذشته تجربه میکنند. رونق سینمای ورشکسته کشور این روزها اتفاق عجیبی است که میتوان آن را به فال نیک گرفت؛ البته رونقی که با یک علامت سوال بزرگ روبروست. فروش فوق العاده یک فیلم عروسکی به نام «کلاه قرمزی و بچه ننه» این روزها حرف و حدیثهای بسیاری را به دنبال خود داشته است. این فیلم کمدی – عروسکی که یادآور خاطرات کودکی دهه شصتیهاست توانسته است با در اختیار گرفتن ۳۵ سینما، فروشی بالغ بر یک و نیم میلیارد تومان را طی دو هفته نمایش از آن خود کند. با فروش فوق العاده این فیلم رسانهها با تیترهایی چون «سینما بیدار شد» و «شوک در سینما» از موفقیت این فیلم کمخرج استقبال کردند. اما تفسیرهایی که پس از موفقیت این فیلم که پیش بینی میشود پرفروشترین فیلم امسال نیز باشد، بسیار جالب و خواندنی است.
شکست سینمای روشنفکری
بعضیها رونق حال حاضر سینمای ایران را شکست تاریخی سینمای روشنفکری با آن همه دبدبه و کبکبه از یک کاموای ۲۰۰ گرمی – عروسک کلاه قرمزی- میدانند و اینگونه تفسیر میکنند که فیلم کلاه قرمزی فضای کسالت بار سینماهای ایران که حاصل فیلمهای شبه روشنفکری بود را از بین برد.
سینمای ایران همواره در احاطه فیلمهای روشنفکرمآبی است که این فیلمها حاصل افکار کثیف و انحرافی برخی از سینماگران تجددزده است. سینمای اعتراض، سینمای تینیجری، سینمای روشنفکری و فضای باز از جمله نامهایی است که میتوان برای این دسته از فیلمها انتخاب کرد. فیلمهایی منفی هجدهی که تابوشکنی را پیشه خود ساخته و با افکار به اصطلاح روشنفکری سعی دارند از ویژگی متمایز بودن با فضای اجتماع و عرف استفاده کرده و با این ترفند جذب مخاطب نمایند.
تلاشی که اغلب با شکست مواجه میشود؛ چراکه عنصر افراط و تفریط این سینماگران فضایی غیرواقعی و فانتزی را به نمایش میگذارد و این موضوع به نقطه ضعفی برای پسزدن اینگونه فیلمها از سوی مخاطب بدل میشود.
البته این نوع سینماگران که خود گرفتار سراب روشنفکری هستند به اصطلاح سعی و نقشه خود را تغییر جامعه قلمداد میکنند و بر طبل تغییر میکوبند وگاه دیده میشود که سرمایه تهیه کنندگان زیادی را با این تفکر هدر میدهند و پس از هر شکست تجاری اهداف خود را ورای مسائل مالی قلمداد میکنند و بدین منظور سعی میکنند که چهره شکست خورده خود را زیر گریم مفاهیم فرامادی و روشنفکرانه پنهان کنند.
حاصل دست رنج این نوع سینماگران اغلب فیلمهایی تقلیدگرایانه ازهالیوود است. عشقهای چند ضلعی، خانوادهای در هم ریخته و بحرانی، مسافری که پس از سالها از دیار فرهنگ برگشته و دنبال هویت از دست رفته خود میگردد، فمینیسم و اعتراض به سلطه مردان و ایجاد اختلافات کذایی میان مردان و زنان، ترویج بیبندباری و تزریق نقشهای پست به زنان در اجتماع و غیره و غیره همه مفاهیمی است که از کلاه این بخش از سینماگران ایران بیرون آورده میشود.
به چالش کشیدن مفاهیم دینی و به نمایش گذاشتن چهرهای افراطی و البته متزلزل از افراد متدین جامعه همواره از دغدغههای سینمای لایک بوده است. ایست بازرسیها و محدود کردن آزادیهای فردی و حمله مامورین نیروی انتظامی به پارتی شبانه جوانانی که میخواهند خوشی را تجربه کنند از سکانسهای متداول این نوع سینماست که میتوان در دهها نمونه از فیلمهای سینمای لایک این دست از صحنهها را مشاهده کرد. سینمایی که در یک کلام دنباله رو جریان غربی و هالیوودی است اما با این حال کوس مستقل بودن را همواره به صدا در میآورد و داعیهدار استقلال و غیرحکومتی بودن در سینمای ایران است.
اما با همه توجیهاتی که این نوع سینماگران در قبال عدم استقبال از فیلمهایشان دارند باید گفت مفاهیم این سبک از سینما دیگر مورد توجه مخاطبین سینما نیست. حالا بیشتر آشکار میشود که مخاطبین امروز ترجیح میدهند که به تماشای یک فیلم نوستالوژیک عروسکی بنشینند تا مفاهیم کهنه و نخ نما شده سینمای روشنفکری ایران را نظاره کنند.
پشت پا به کمدیهای مبتذل
جریان دومی که این روزها بسیار در سینمای ایران متداول است، سینمایی است که عمدتا علاقه دارد خود را با برچسب سینمایی هجو و کمدی معرفی کند، اما بیشتر باید این سینما را سینمای «ابتذال» نامید. سینمایی که امروز به سینمای «چارچنگولیها» و «تخممرغ شانسیها» معروف شده است.
این سبک از سینمای کشور برخلاف برادر روشنفکر خود بیشتر به مادیات میاندیشد و با برچسب فیلم تجاری خود را در بازار عرضه میکند. «کمدی سخیف» بهترین نامی است که میتوان برای این دست از فیلمهای سینمایی کشورمان برگزید. سینمای آرایشهای غلیظ، شوخیهای غیراخلاقی، بیپردگی و دریدگی در رفتار بازیگران، نشان دادن نمای نزدیک از زندگی زن و شوهر و... از شاخصههای این نوع سینماست که به سبب غایت مادی خود سعی دارد از هر نوع ابزاری حتی مطرح کردن مسائل غیر اخلاقی و شوخیهای جنسی برای رسیدن به فروش زیاد استفاده کند.
فلاکت این نوع فیلمها این است که برخلاف سینمای به اصطلاح روشنفکرانه که بیان میکند که اصلا به مسائل مادی نظر ندارد، وقتی اغلب با شکست تجاری روبهرو میشود توجهی برای آن ندارد و بدین منظور سعی دارد با ورود به شبکه خانگی این نقیصه را جبران نماید. البته این مساله کار را نیز بدتر میکند و خطر عرضه این نوع فیلمها بسیار بیشتر از فیلمهای نوع اول است؛ چراکه گرچه افراد کمتری برای دیدن این فیلمها به سینما میروند اما پخش نسخههای بیشمار این نوع از فیلمها که حتی در بقالیها و دکههای روزنامه فروشی هم امکان تهیه آنها فراهم است، سبب میشود که ابتذال به درون خانهها نیز راه پیدا کند و این خود مشکل بزرگتری را برای مسائل اخلاقی و آموزشی فرزندان در خانوادهها فراهم میکند.
درواقع وفور این نوع محصولات در فروشگاههای مواد غذایی سبب میشود که به جهت رنگ و لعاب سیدیها و کمدی بودن این نوع فیلمها، این محصولات هم در کنار سبزی و مواد غذایی وارد سبد خانوادهها شود تا بدین طریق بتواند بساط تفریحی خانواده را پر کند، اما اغلب خانوادهها هم از خریداری چنین فیلمهایی و تماشای مفاهیم مبتذل و دست پایین آنها حتی به قیمت ایجاد فضای فرح بخش در خانوادههایشان اظهار ناخرسندی میکنند.
پینوکیوی ایرانی دروغ دیگران را آشکار میسازد
فیلم کلاه قرمزی که این روزها سینماها را شلوغ کرده است مبین دو مساله است که با نظر به این دوسبک انحرافی سینمای ایران، میتوان بدان توجه داشت. بر خلاف سبک روشنفکرانه اول که اغلب سینمای ایران را به کسالت و کرختی میکشاند و عمدتا ساختار پیچیده و نامفهومی را دارا میباشد، فیلم عروسکی کلاه قرمزی شادی و نشاطی را همراه با تعابیری کودکانه و فانتزی به نمایش میکشد که باب طبع اکثر افراد از هر سن و سالی است. البته در همین کمدی ساده نیزگاه شاهد خلق تعابیر زیبایی هستیم که با ظرافت خاص و به صورت سهل الممتنع به مخاطب منتقل میشود.
شاید مشکل این کمدی این باشد کهگاه پای را از مفاهیم کودکانه که به نام کودکان ساخته میشود فراتر میگذارد اما در همین زمینه هم مشاهده میشود که سازندگان این فیلم سر بزنگاه با هوشیاری از افراطکاری جلوگیری میکنند و مشخص است که در صدد کنترل این نواقص نیز هستند. این مسالهای است که در فیلمهای مبتذل دیده نمیشود. درواقع فیلمهای مبتذل ورود به «ورود ممنوعها» را راهی برای موفقیت خود میدانند و فارغ از اینکه چه مفاهیمی را منتقل میکنند به جذاب بودن اثر خود میاندیشند.
فیلم «کلاه قرمزی یک» نیز در اولین نمایش سینمایی خود فروشی فوق العاده را پشت سر گذاشت و از سوی دیگر کلاه قرمزی جزو برنامههای رایج عیدانه هر سال است که از رسانه ملی تهیه و پخش میشود، با این حال طراوت و تازگی شخصیتهای عروسکی نمیگذارد که فیلم به ورطه تکرار بیفتد.
این مسالهای است که درهر دوبخش از سینمای انحرافی ایران دیده میشود. تکرار و تکرار مسالهای است که دامن این نوع از سینما را گرفته است. تکراری که در برخی از فیلمها به نظر میرسد بیش از آنکه برای جذب مخاطب باشد سعی در ترویج عقایدی انحرافی و نهادینه کردن این نوع رفتارها در افراد دارد که البته همین عامل موجب انزجار مخاطبین از سینما میشود. مخاطبین سینما همواره این نوع مفاهیم را بالاآوردهاند اما سینمای روشنفکری ایران همواره سعی در خوراندن این مفاهیم به مخاطبان داشته است، همین عامل سبب قهر مخاطبین با سینمای ایران شده است.
دیگر زرق و برق زندگی طبقات بالایی جامعه و طرح مشکلات آنها نمیتواند مخاطب امروز را راضی نگه دارد. مخاطب امروز به دنبال همذات پنداری است و با مشکلات ناآشنا و عجیب وغریبی که در این نوع فیلمها به نمایش گذاشته میشود نمیتواند ارتباط برقرار کند. پینوکیوی ایرانی به جای اینکه با دروغگویی بینیاش بزرگ شود، بینی بزرگ شده دروغگویانی را نشان میدهد که سعی دارند در پوشش سینمای ایران افکار کثیف خود را ترویج دهند.
از سوی دیگر سینمای عروسکی این روزها حضور سوپر استارهای سینما را نیز به چالش کشید. سوپراستارهایی که برای چند دقیقه صحبت در برخی از فیلمها دستمزدی میلیونی میگرفتند، حالا مغلوب ۲۰۰ گرم کاموا شدهاند. ۲۰۰ گرم کاموایی که حالا خود به سوپر استار سینمای ایران تبدیل شده است و بیش از سوپراستارها مخاطبین را به سینماها میکشاند و به جای آنها برای جذب مخاطب ایفای نقش میکند.
به هر حال فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه فارغ از همه نواقصی که دارد، به بطن جامعه ایران تعلق دارد. عامل کنترل در سطحی معقول و استفاده از ویژگی سادگی و کودکانه میتواند به تولیدات بعدی این نمایش عروسکی کمک کند. استقبال از کمدی عروسکی کلاه قرمزی مسائل بسیاری به آن دسته از سینماگرانی که داعیه حرفهایگری در سینما را دارند اما هنوز با زبان مردم کشور خود آشنا نیستند، آموخت.
این روزها سینماهای کشور وضعیت متفاوتی را نسبت به گذشته تجربه میکنند. رونق سینمای ورشکسته کشور این روزها اتفاق عجیبی است که میتوان آن را به فال نیک گرفت؛ البته رونقی که با یک علامت سوال بزرگ روبروست. فروش فوق العاده یک فیلم عروسکی به نام «کلاه قرمزی و بچه ننه» این روزها حرف و حدیثهای بسیاری را به دنبال خود داشته است. این فیلم کمدی – عروسکی که یادآور خاطرات کودکی دهه شصتیهاست توانسته است با در اختیار گرفتن ۳۵ سینما، فروشی بالغ بر یک و نیم میلیارد تومان را طی دو هفته نمایش از آن خود کند. با فروش فوق العاده این فیلم رسانهها با تیترهایی چون «سینما بیدار شد» و «شوک در سینما» از موفقیت این فیلم کمخرج استقبال کردند. اما تفسیرهایی که پس از موفقیت این فیلم که پیش بینی میشود پرفروشترین فیلم امسال نیز باشد، بسیار جالب و خواندنی است.
شکست سینمای روشنفکری
بعضیها رونق حال حاضر سینمای ایران را شکست تاریخی سینمای روشنفکری با آن همه دبدبه و کبکبه از یک کاموای ۲۰۰ گرمی – عروسک کلاه قرمزی- میدانند و اینگونه تفسیر میکنند که فیلم کلاه قرمزی فضای کسالت بار سینماهای ایران که حاصل فیلمهای شبه روشنفکری بود را از بین برد.
سینمای ایران همواره در احاطه فیلمهای روشنفکرمآبی است که این فیلمها حاصل افکار کثیف و انحرافی برخی از سینماگران تجددزده است. سینمای اعتراض، سینمای تینیجری، سینمای روشنفکری و فضای باز از جمله نامهایی است که میتوان برای این دسته از فیلمها انتخاب کرد. فیلمهایی منفی هجدهی که تابوشکنی را پیشه خود ساخته و با افکار به اصطلاح روشنفکری سعی دارند از ویژگی متمایز بودن با فضای اجتماع و عرف استفاده کرده و با این ترفند جذب مخاطب نمایند.
تلاشی که اغلب با شکست مواجه میشود؛ چراکه عنصر افراط و تفریط این سینماگران فضایی غیرواقعی و فانتزی را به نمایش میگذارد و این موضوع به نقطه ضعفی برای پسزدن اینگونه فیلمها از سوی مخاطب بدل میشود.
البته این نوع سینماگران که خود گرفتار سراب روشنفکری هستند به اصطلاح سعی و نقشه خود را تغییر جامعه قلمداد میکنند و بر طبل تغییر میکوبند وگاه دیده میشود که سرمایه تهیه کنندگان زیادی را با این تفکر هدر میدهند و پس از هر شکست تجاری اهداف خود را ورای مسائل مالی قلمداد میکنند و بدین منظور سعی میکنند که چهره شکست خورده خود را زیر گریم مفاهیم فرامادی و روشنفکرانه پنهان کنند.
حاصل دست رنج این نوع سینماگران اغلب فیلمهایی تقلیدگرایانه ازهالیوود است. عشقهای چند ضلعی، خانوادهای در هم ریخته و بحرانی، مسافری که پس از سالها از دیار فرهنگ برگشته و دنبال هویت از دست رفته خود میگردد، فمینیسم و اعتراض به سلطه مردان و ایجاد اختلافات کذایی میان مردان و زنان، ترویج بیبندباری و تزریق نقشهای پست به زنان در اجتماع و غیره و غیره همه مفاهیمی است که از کلاه این بخش از سینماگران ایران بیرون آورده میشود.
به چالش کشیدن مفاهیم دینی و به نمایش گذاشتن چهرهای افراطی و البته متزلزل از افراد متدین جامعه همواره از دغدغههای سینمای لایک بوده است. ایست بازرسیها و محدود کردن آزادیهای فردی و حمله مامورین نیروی انتظامی به پارتی شبانه جوانانی که میخواهند خوشی را تجربه کنند از سکانسهای متداول این نوع سینماست که میتوان در دهها نمونه از فیلمهای سینمای لایک این دست از صحنهها را مشاهده کرد. سینمایی که در یک کلام دنباله رو جریان غربی و هالیوودی است اما با این حال کوس مستقل بودن را همواره به صدا در میآورد و داعیهدار استقلال و غیرحکومتی بودن در سینمای ایران است.
اما با همه توجیهاتی که این نوع سینماگران در قبال عدم استقبال از فیلمهایشان دارند باید گفت مفاهیم این سبک از سینما دیگر مورد توجه مخاطبین سینما نیست. حالا بیشتر آشکار میشود که مخاطبین امروز ترجیح میدهند که به تماشای یک فیلم نوستالوژیک عروسکی بنشینند تا مفاهیم کهنه و نخ نما شده سینمای روشنفکری ایران را نظاره کنند.
پشت پا به کمدیهای مبتذل
جریان دومی که این روزها بسیار در سینمای ایران متداول است، سینمایی است که عمدتا علاقه دارد خود را با برچسب سینمایی هجو و کمدی معرفی کند، اما بیشتر باید این سینما را سینمای «ابتذال» نامید. سینمایی که امروز به سینمای «چارچنگولیها» و «تخممرغ شانسیها» معروف شده است.
این سبک از سینمای کشور برخلاف برادر روشنفکر خود بیشتر به مادیات میاندیشد و با برچسب فیلم تجاری خود را در بازار عرضه میکند. «کمدی سخیف» بهترین نامی است که میتوان برای این دست از فیلمهای سینمایی کشورمان برگزید. سینمای آرایشهای غلیظ، شوخیهای غیراخلاقی، بیپردگی و دریدگی در رفتار بازیگران، نشان دادن نمای نزدیک از زندگی زن و شوهر و... از شاخصههای این نوع سینماست که به سبب غایت مادی خود سعی دارد از هر نوع ابزاری حتی مطرح کردن مسائل غیر اخلاقی و شوخیهای جنسی برای رسیدن به فروش زیاد استفاده کند.
فلاکت این نوع فیلمها این است که برخلاف سینمای به اصطلاح روشنفکرانه که بیان میکند که اصلا به مسائل مادی نظر ندارد، وقتی اغلب با شکست تجاری روبهرو میشود توجهی برای آن ندارد و بدین منظور سعی دارد با ورود به شبکه خانگی این نقیصه را جبران نماید. البته این مساله کار را نیز بدتر میکند و خطر عرضه این نوع فیلمها بسیار بیشتر از فیلمهای نوع اول است؛ چراکه گرچه افراد کمتری برای دیدن این فیلمها به سینما میروند اما پخش نسخههای بیشمار این نوع از فیلمها که حتی در بقالیها و دکههای روزنامه فروشی هم امکان تهیه آنها فراهم است، سبب میشود که ابتذال به درون خانهها نیز راه پیدا کند و این خود مشکل بزرگتری را برای مسائل اخلاقی و آموزشی فرزندان در خانوادهها فراهم میکند.
درواقع وفور این نوع محصولات در فروشگاههای مواد غذایی سبب میشود که به جهت رنگ و لعاب سیدیها و کمدی بودن این نوع فیلمها، این محصولات هم در کنار سبزی و مواد غذایی وارد سبد خانوادهها شود تا بدین طریق بتواند بساط تفریحی خانواده را پر کند، اما اغلب خانوادهها هم از خریداری چنین فیلمهایی و تماشای مفاهیم مبتذل و دست پایین آنها حتی به قیمت ایجاد فضای فرح بخش در خانوادههایشان اظهار ناخرسندی میکنند.
پینوکیوی ایرانی دروغ دیگران را آشکار میسازد
فیلم کلاه قرمزی که این روزها سینماها را شلوغ کرده است مبین دو مساله است که با نظر به این دوسبک انحرافی سینمای ایران، میتوان بدان توجه داشت. بر خلاف سبک روشنفکرانه اول که اغلب سینمای ایران را به کسالت و کرختی میکشاند و عمدتا ساختار پیچیده و نامفهومی را دارا میباشد، فیلم عروسکی کلاه قرمزی شادی و نشاطی را همراه با تعابیری کودکانه و فانتزی به نمایش میکشد که باب طبع اکثر افراد از هر سن و سالی است. البته در همین کمدی ساده نیزگاه شاهد خلق تعابیر زیبایی هستیم که با ظرافت خاص و به صورت سهل الممتنع به مخاطب منتقل میشود.
شاید مشکل این کمدی این باشد کهگاه پای را از مفاهیم کودکانه که به نام کودکان ساخته میشود فراتر میگذارد اما در همین زمینه هم مشاهده میشود که سازندگان این فیلم سر بزنگاه با هوشیاری از افراطکاری جلوگیری میکنند و مشخص است که در صدد کنترل این نواقص نیز هستند. این مسالهای است که در فیلمهای مبتذل دیده نمیشود. درواقع فیلمهای مبتذل ورود به «ورود ممنوعها» را راهی برای موفقیت خود میدانند و فارغ از اینکه چه مفاهیمی را منتقل میکنند به جذاب بودن اثر خود میاندیشند.
فیلم «کلاه قرمزی یک» نیز در اولین نمایش سینمایی خود فروشی فوق العاده را پشت سر گذاشت و از سوی دیگر کلاه قرمزی جزو برنامههای رایج عیدانه هر سال است که از رسانه ملی تهیه و پخش میشود، با این حال طراوت و تازگی شخصیتهای عروسکی نمیگذارد که فیلم به ورطه تکرار بیفتد.
این مسالهای است که درهر دوبخش از سینمای انحرافی ایران دیده میشود. تکرار و تکرار مسالهای است که دامن این نوع از سینما را گرفته است. تکراری که در برخی از فیلمها به نظر میرسد بیش از آنکه برای جذب مخاطب باشد سعی در ترویج عقایدی انحرافی و نهادینه کردن این نوع رفتارها در افراد دارد که البته همین عامل موجب انزجار مخاطبین از سینما میشود. مخاطبین سینما همواره این نوع مفاهیم را بالاآوردهاند اما سینمای روشنفکری ایران همواره سعی در خوراندن این مفاهیم به مخاطبان داشته است، همین عامل سبب قهر مخاطبین با سینمای ایران شده است.
دیگر زرق و برق زندگی طبقات بالایی جامعه و طرح مشکلات آنها نمیتواند مخاطب امروز را راضی نگه دارد. مخاطب امروز به دنبال همذات پنداری است و با مشکلات ناآشنا و عجیب وغریبی که در این نوع فیلمها به نمایش گذاشته میشود نمیتواند ارتباط برقرار کند. پینوکیوی ایرانی به جای اینکه با دروغگویی بینیاش بزرگ شود، بینی بزرگ شده دروغگویانی را نشان میدهد که سعی دارند در پوشش سینمای ایران افکار کثیف خود را ترویج دهند.
از سوی دیگر سینمای عروسکی این روزها حضور سوپر استارهای سینما را نیز به چالش کشید. سوپراستارهایی که برای چند دقیقه صحبت در برخی از فیلمها دستمزدی میلیونی میگرفتند، حالا مغلوب ۲۰۰ گرم کاموا شدهاند. ۲۰۰ گرم کاموایی که حالا خود به سوپر استار سینمای ایران تبدیل شده است و بیش از سوپراستارها مخاطبین را به سینماها میکشاند و به جای آنها برای جذب مخاطب ایفای نقش میکند.
به هر حال فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه فارغ از همه نواقصی که دارد، به بطن جامعه ایران تعلق دارد. عامل کنترل در سطحی معقول و استفاده از ویژگی سادگی و کودکانه میتواند به تولیدات بعدی این نمایش عروسکی کمک کند. استقبال از کمدی عروسکی کلاه قرمزی مسائل بسیاری به آن دسته از سینماگرانی که داعیه حرفهایگری در سینما را دارند اما هنوز با زبان مردم کشور خود آشنا نیستند، آموخت.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰