کد خبر:۲۰۵۳۳۱
امام صادق و شیعه صادقی؛
دوران امام صادق(ع)؛ عصر جنگ علمی با فرقههای مدعی علم كه مردم را به گمراهی فرامیخواندند
دوران امیرالمؤمنین عمر فریاد زد که اگر علی نبود عمر هلاک میشد، ولی زمان صادقین(ع) فرقهها زیاد شده بودند و هر کسی پرچمی بر افراشته و ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»- حامد صارم؛ از دست دادن انسانهای باارزش برای بشریت سخت است و تحمل آن دشوار میباشد. از دست دادن پدر، مادر، استاد و یا رهبر جامعه، اندوهی بزرگ بر قلب انسان مینشاند؛ اندوه در فراغ پدری پیر از روی احساس و علاقه ما به پدر است اما این اندوه و مصیبت برای از دست دادن استاد مانند از دست دادن پدر نیست؛ چرا که علاوه بر جریحهدار شدن احساس انسان در فراق یک استاد؛ اندوهی دیگر خاطر را میآزارد و آن از دست دادن سینه ای است که محل علم بوده است.
همواره همه انسانها در فقدان از دست دادن علما این چنین احساسی دارند یعنی علاوه بر اینکه غم از دست دادن شخص محبوبی را دارند، مصیبت از دست دادن عالم را نیز تحمل میکنند و همه جوامع علمی مرتبط با او در سوگ مینشینند، اما تفاوتی است بین مرگ اندیشهوران، صاحبان تفکر و علما؛ هنگامیکه عالمی از علمای دین اسلام رحلت کند اسلام نیز دچار مصیبت از دست دادن آن عالم میشود نه فقط جوامع علمی،حتی غم و اندوه دین و اسلام سنگین تر و عمیق تر از مصیبتی است که بر جوامع علمی وارد می شود؛ چرا که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: «هنگامی که مومنی فقیه بدرود حیات میکند رخنهای در اسلام به وجود میآید که آن رخنه قابل جبران نیست» (1)
ادعای شیعه بودن ما وقتی صادق است که معارف خود را از صادق آل محمد اخذ کرده باشیم
هر عالمی به اندازه محدودیت ظرفیت وجودیش حامل علم است و هیچگاه عالمی نیست که حامل تمام علوم باشد و وقتی مرگ چنین عالمانی باعث رخنه و شکاف در اسلام می شود، اگر عالمی که حامل تمام علوم پیامبران الهی و حامل علومی باشد که دست تمام بشر از آن علوم کوتاه است، این دنیا را ترک کند چه مصیبت جانکاهی برای بشریت خواهد بود؟ از آن سختتر این است که با وفات عالمی که حامل علوم انبیا است نسبت به علمی که از او باقی مانده بیتوجهی شود و ارزشی برای میراث علمی او قائل نباشیم.
با ناسف باید گفت همیشه در هر زمان که در سوگ امامی از ائمه هدی مینشینیم باید دو سوگواری انجام دهیم؛ با یک چشم به مصیبت از دست دادن آن بزرگ ندبه کنیم و با چشم دیگر بر غربت علوم ایشان زاری کنیم تا شاید روزی به خاطر آوریم که ادعای شیعه بودن ما وقتی صادق خواهد بود که معارف و علوم خویش را از صادق آل محمد صلی الله علیه و آله اخذ کرده باشیم.
نباید فراموش کرد که وقتی مرگ عالمی فرا میرسد که میراث علمی او نابود شود؛ چرا که بقا عالم به قالب جسدیش نیست بلکه به بقا علمش در میان بازماندگانش میباشد امیر المومنین فرمودند:«َ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوب»(2) عالمان باقی هستند مادامی که روزگار باقی است اجساد ایشان در میان مردم مفقود است ولی امثال ایشان (علوم عالمان) در قلوب باقی خواهد بود.
علم امام صادق علیه السلام
میزان علم ایشان و تنوع علومی که در سینه آن امام مظلوم موج میزد را فقط خدا و اهل بیت میدانند، اما برخی از گزارشات تاریخ نویسان و کتابهایی که در منقبت ایشان تالیف شده است دور نمایی از علم ایشان را به ما مینمایاند.
نوشته اند: «از امام صادق علیه السلام علومی نقل شده است که از احدی نقل نشده و اصحاب حدیث نام چهار هزار نفر از اسماء راویان ثقهای که با مذاهب مختلف از ایشان روایت نقل میکرده اند را جمع کردهاند »(3) از این نقل چند مطلب در خور توجه را میتوان فهمید:
1. چهار هزار نفر فقط اصحاب ثقه حضرت امام صادق علیه السلام بوده اند که افتخار شاگردی امام صادق علیه السلام را داشتهاند و کسانی که از ایشان کسب علم میکرده اند و در زمره ثقات نبوده اند را اگر به این تعداد اضافه کنیم میتوانیم به یقین بگوییم شاگردان ایشان بیش از چهار هزار نفر بوده اند.
2. شاگردان حضرت جعفر بن محمد علیه السلام تماما از شیعیان نبودهاند، بلکه با اختلاف فرقه ها و مذاهبی که داشتند از ایشان حدیث نقل میکرده اند؛ این امر نشان دهنده این مهم است که به اعتقاد جمهور بلکه تمام مذاهب که مخالف شیعه بوده اند؛ شخصی به مانند ایشان وجود نداشته است که همه جامعه اسلامی خود را محتاج ایشان بداند.
3. نشان دهنده این نکته بسیار مهم است که مکاتب فکری مختلف در مقابل استدلالات و منطق خاص امام صادق علیه السلام سر تسلیم فرود آورده بودند و به خوبی برتری علمی ایشان برای ایشان مسجل بوده است الا اینکه تعصبات کور یا طمع دنیا باعث انکار امامت ایشان میشده است.
زمان امام صادق علیه السلام زمان جنگ علمی با مخالفان بوده است
در این میان نباید از اعترافات جاهلانی که متکلفانه ادعای علم داشتند گذشت؛ خاصه با توجه به این مهم که در این عصر امام صادق علیه السلام درباره خلافت و حکومت سیاسی دست به منازعه آشکار و نظامی نزدند و جبهه فرهنگی در اولویت کار ایشان قرار گرفت. دشمنان اصلی کسانی بودند که به باطل ادعای علم میکردند هر چند خود جاهلی از جاهلان عصر خویش بودند؛ نکته بسیار حائز اهمیت اینکه این گروه نه فقط در میان عوام مردم مدعی داشتن علم بودند بلکه گاها در محضر ملکوتی امام صادق علیه السلام نیز وقیحانه ادعای علم داشتند بلکه گاها با طرح سوالاتی به خیال خام خویش میخواستند در میان مردم امام را فردی جاهل و خویشتن را افضل نشان دهند هر چند در مقابل اقیانوس علم امامت ایشان خوار و ذلیل میگشتند اما حرکتهای تبلیغاتی ایشان یکی از معضلات مهم امام صادق و پدر بزرگوارشان امام باقر علیهما السلام بود.
تفاوت در روش دشمنی کردن دشمنان با اهل بیت
بسیار تفاوت است بین زمان امیر المومنین علیه الصلاه و السلام که طاغوت زمانش بارها و بارها میگوید: « َ... نَادَى عُمَرُ وَا عُمَرَاهْ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ» .... و عمر فریاد زد که وای بر عمر، اگر علی علیه السلام نبود عمر هلاک میشد (4) و زمان صادقین علیهما السلام که فرقهها زیاد شده بودند و هر کسی پرچمی بر افراشته و ادعای علم داشت و گروهی از مردم را به سوی گمراهی خویش فرا میخواند.
امام باقر علیه السلام به یکی از اصحابش میفرماید: «کسانی که مانع از دین خدا میشوند را به تو نشان میدهم. حضرت به سفیان ثوری و ابوحنیفه که حلقه ای تشکیل داده بودند اشاره کردند ...» سپس فرمودند: «اگر این خبائث در میان خانه خویش مینشستند به مردم (از روی جهل) از خدا و رسولش خبر نمیدادند مردم حیران گشته و به سراغ ما اهل بیت میآمدند و ما (حقیقتا) به ایشان از خدا و رسولش خبر میدادیم»(5) لذا امام صادق علیه السلام در یک مبارزه تمام عیار علمی با دشمنان دین و اسلام بودند؛ از این رو اعترافات ایشان و اظهار عجز این مخالفان در مقابل امام صادق علیه السلام اهمیتی بسیار دارد و خود حجتی است بر علیه مخالفان امروز شیعه و نکتهای درخور توجه برای هر محققی که اندک بویی از انصاف را برده است.
گرانبهاتر از گوهر
روزی سفیان ثوری کلامی از امام صادق علیه السلام شنید از ان کلام خوشش آمد خطاب به ان حضرت گفت: «ای پسر رسول خدا به خدا سو گند این گوهر است »و امام در جواب فرمودند: «بلکه بهتر از گوهر آیا گوهر چیزی غیر از سنگ است» (6)
تعبیر گوهر از مخالف امام صادق علیه السلام که در صحنه رقابت با ایشان قرار دارد اعتراف به مقام والای علمی امام است.
داناترین مردم به اعتراف دشمن
در مسند ابیحنیفه ذکر شده است که از ابو حنیفه پرسیده شد که افقه مردم چه کسی است؟ گفت: «جعفربن محمد علیهما السلام؛ آن هنگام که منصور او را احضار کرده بود شخصی را سراغ من فرستاد و گفت که مردم به خاطر جعفر بن محمد دچار فتنه شدهاند، برای او چهل سوال سخت آماده کن ... هنگامی که بر امام صادق علیه السلام وارد شدم از آن امام چنان هیبتی بر من وارد شد که آن هیبت از خلیفه بر من وارد نشد ... شروع کردم به پرسیدن از امام صادق؛ به من پاسخ دادند شما چنین میگویید، اهل مدینه چنین میگویند و ما هم چنین میگوییم، پیوسته تمام سئوالات را این گونه پاسخ میفرمود. ای بسا در بعضی سوالات با ما موافق بود و در بعضی سوالات با اهل مدینه و در بعضی با هر دو ما مخالف بودند و همه چهل سئوال را این گونه پاسخ فرمودند». پس از نقل این جریان ابوحنیفه گفت: «آیا اینچنین نیست که داناترین مردم داناترین ایشان به اختلاف مردم است؟»( 7)
ابو حنیفه در این میدان به کمک منصور آمده بود تا با مطرح کردن چند سئوال سخت و دشوار به زعم خودش و به چالش کشیدن امام علیه السلام و با استفاده از دستگاه تبلیغاتی منصور، مردم را به این بهانه از پیرامون امام پراکنده سازد ولی او مقام علمی امام را درک نکرده بود و نتوانسته بود بفهمد در مقابل امام همه سئوالات سهل و آسان است و سوال سخت برای ان مقام بی بدیل بی معناست لذا در این میدان رقابت خودش را در خاک دید و به علم بالای ایشان علی رغم میلش اعتراف کرد.
این گزارشات از علم امام از نگاه مخالفین عنود بود؛ هرچند اعتراف خصم خود دلیلی بر حقانیت است اما این اعترافات؛ اعترافات کسانی هست که نسبت به آن مقام بالا بیمعرفت و بیدانش هستند لذا در پرتو این گزارشات تاریخی نمیتوان به خوبی به محضر امام نزدیک شد و باید دید امام خویشتن را چگونه معرفی میکند.
امام صادق علیه السلام در کلام امام صادق ع
بکیر بن اعین میگوید امام صادق علیه السلام به خود اشاره کردند و فرمود: «یا بکیر به خدا سوگند این پوست رسول خداست؛ به خدا سوگند این رگهای رسول خداست؛ به خدا سوگند این گوشت رسول خداست؛ به خدا سوگند این استخوان رسول خداست؛ به درستی آنچه را که در زمین است میدانم؛ آنچه را که در دنیا و آخرت است می دانم » این سخن امام بر عدهای گران آمد امام فرمود: «ای بکیر من این مطالب را از قرآن میدانم آنجا که قرآن میگوید: «نازل کردیم بر تو کتاب را که تبیانی برای هر چیزی باشد» ( 8)
وسعت علم امام تمام آنچه را که در زمین و دنیا است را فرا میگیرد و به این هم ختم نمیشود و علم امام آخرت را هم شامل میشود و در یک کلام در دنیا و آخرت چیزی نیست که از حیطه علم امام خارج باشد و این علم، علمی است که خطا پذیر نیست و هیچ احتمال خطا و اشتباهی در آن نمیرود بخلاف اقسام و انواع علومی که در آن همیشه احتمال خطا و اشتباه بالاست.
این علم با این وسعت منحصر به ائمه دوازده گانه شیعه میباشد حتی در بین پیامبران بنی اسرائیل این وسعت از علم موجود نبوده است.
أبو بصير عن أبي عبد الله قال : كان سليمان عنده اسم الله الأكبر الذي إذا دعي به أجاب و إذا سئل به أعطى ولو كان اليوم لاحتاج الينا (9) امام صادق علیه السلام میفرماید: «نزد سلیمان اسم الله اکبر بود اسمی که هرگاه خداوند را با آن اسم میخواند اجابت میشد و هنگامی که به وسیله آن اسم چیزی میخواست به او عطا میشد ( او با اینکه عالم به اسم اکبر خداوند بود ) اگر امروز در زمان ما بود به ما اهل بیت محتاج بود»
سلیمان با آن علم وسیعی که داشت تا آنجا که وصیش قسمتی از علم کتاب را داشت و خود ایشان عالم به اسم اکبر خداوند بود باز هم امروز محتاج امام صادق علیه السلام است. این بیانات و فرمایشات امام صادق علیه السلام به جهت این است که به همه مردم بفهماند آنچه که حقیقتا علم است و توهم و خیال بافی نیست تنها و تنها نزد عترت پیامبر است، بنابر این بشریت هیچگاه در دنیا روی سعادت را نخواهد دید الا اینکه متواضعانه برای کسب علم و دانش به ایشان رجوع کند؛ چرا که تنها آبشخوری که بشر ظلمت زده را سیراب میکند معارف امام صادق علیه السلام است؛ زیرا تنها و تنها علم صحیح در اختیار ایشان است .
شرق و غرب عالم را درنوردید
امام صادق و پدر بزرگوارشان بارها و بارها به مخالفین خویش و کسانی که در مقابل ایشان مضحکانه ادعای علم میکردند فرمودند:
«شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ» شرق عالم را در نوردید غرب عالم هستی را سیر کنید ابدا علمی صحیح نخواهید یافت الا علمی که از ما اهل بیت خارج شود (10)
امام علیه السلام این جایگاه علمی را در تمام عالم هستی منحصر خویش میداند و برحذر میدارد که اگر به جایی جز معارف ما رجوع شود گمراهی و ضلالت خواهد بود.
افسوس که این واقعیت مهم را همعصران آن حضرت به خوبی درک نکردند و صد افسوس که خلفای جور به جای معارف امام صادق علیه السلام مکتب قیاس را وارد بازار کردند و صد حیف که به جای درسآموزی از شخصی که عالم به تمام دنیا و آخرت است، مغرضانه مزخرفات یونان را با هزینههایی گزاف ترجمه کردند و به جامعه تزریق کردند تا بتوانند به این وسیله مقام و موقعیت علمی ائمه را تحت الشعاع قرار داده و مردم را از پیرامون ایشان متفرق سازند.
اما در این بین هیچ گاه شیعه در مراجعه نکردن به معارف امام صادق علیه السلام و رجوع به غیر ایشان معذور نخواهد بود و شیعه ای که ادعای پیروی از اهل بیت را میکند و ادعای دوستی و مودت و علاقه به این ذوات مقدسه را دارد در صورتی که ایشان مرجع علمی او نباشند در ادعای محبت و شیعه گری خویش کاذب است.
رجوع علمی به اهل بیت نشان از صدق تشیع است
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:« كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مِنْ شِيعَتِنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّكٌ بِعُرْوَةِ غَيْرِنَا» (11) امام فرمود دروغ میگوید کسی که گمان میکند از شیعیان ما میباشد و متمسک به دست گیرهای غیر از ما اهل بیت میباشد.
خوب است بار دیگر به خویشتن نگاه کنیم آیا در ادعای دوستی خود با امام صادق علیه السلام راستگو هستیم؟ یا اینکه این ادعای دوستی ما مورد تکذیب امام واقع میشود؟ آیا این مدعا که جوامع علمی ما در علوم مختلف خاصه در معارف دین از شیعیان جعفر بن محمد علیهما السلام هستند صادق است؟ آیا رسانههای گروهی که فرهنگ سازان هر جامعه هستند از شیعیان امام صادق علیه السلام هستند؟ برای پاسخ به این سوالات کافی است که ببینیم چه معارفی به نام اسلام از رسانهها پخش میشود و در جوامع علمی معارف این امام مورد اهتمام است یا فلاسفه غرب و شرق مورد توجه قرار می گیرد.
با این روایت نورانی آن امام همام باید به بسیاری از ادعاها با دیده تردید و حتی انکار نگاه کرد چرا که طبق این حدیث گران بها شیعه باید فقط وفقط معارفش را از امامش اخذ کند.
پینوشتها:
1. الكافي 1 38 ؛ باب فقد العلماء ... ص : 38
2. بحارالأنوار 1 187؛ باب 2- أصناف الناس في العلم و فضل
3. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 372
4. الكافي 7 423 ؛ باب النوادر ..... ص : 421
5. الكافي1 392
6. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 373
7. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 378 – 379
8. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 374
9. مناقب آل أبي طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 374
10. الكافي 1 399 ؛ باب أنه ليس شيء من الحق في يد الناس ؛ وسائلالشيعة 27 69 7- باب وجوب الرجوع في جميع الأحكام
11. وسائلالشيعة 27 117 9- باب وجوه الجمع بين الأحاديث
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰