کد خبر:۲۰۵۴۵۸
قطع رابطه کانادا با ایران
پیروی محض اوتاوا از واشنگتن
روز هفتم سپتامبر سال جاری John Baird وزیر امور خارجه کانادا، سفارت این کشور را در تهران بست و به دبپلماتهای ایرانی مقیم سفارت این کشور در اوتاوا، ۵ روز فرصت داد تا خاک کانادا را ترک کنند.
به گزارش جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، سایت خبری تحلیلی «سیاست ما» نوشت:
وزیر امور خارجه کانادا به تاسی از دستور عملهایی که آی پک AIPAC (انجمن دوستی آمریکا و اسرائیل) منتشر ساخته است، علت اقدام کانادا را چیزی خواند که همیشه توسط صهیونیستها تکرار میشود و آن «تهدید ارزشهای غربی از سوی ایران» است. سخنان وزیر امور خارجه کانادا که نشان میداد از روی دستور العملهای خاص محافل صهیونیستی تنظیم شده، لذا ایران را بزرگترین تهدید برای امنیت بین المللی خواند و از کمکهای به قول وی تسلیحاتی تهران به دولت بشار اسد در سوریه که با تروریستهای مورد حمایت غرب در این کشور میجنگد انتقاد کرد. وی در صحبتهایش به انواع کمکهایی که از سوی دولتهای غربی به دست شورشیان سوری میرسد حرفی نزد.
وزیر امور خارجه کانادا در باره نقش کشور خود و سایر هم پیمانان ناتو در سوریه که برای تروریستها منابع مالی تهیه کرده و تسلیحات و آموزش در اختیارشان قرار میدهند صحبتی نکرد. وی همچنین در مورد اعزام باندهای مسلحی که توسط کارشناسان ناتو در ترکیه آموزش میبینند و برای خرابکاری در تاسیسات حیاتی و غیر نظامی سوریه به این کشور اعزام میشوند و جان غیر نظامیان را به خطر انداخته و آنها را آواره میکنند، اصلاً صحبتی نکرد. وزیر امور خارجه کانادا فراموش کرد در سخنان خود بگوید که کشورش یکی از ۲۸ عضو پیمان ناتو و از حامیان پروپا قرص رژیم اشغالگر قدس است.
Linda McQuaig اخیراً در کتابش به نام «در پوست شیر» به بررسی تغییرات راهبردی در سیاست خارجی کانادا پرداخته است. وی تاکید میکند که در دنیای بعد از جنگ سرد و به ویژه بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، دولت اوتاوا، احساس میکند که تنها راه باقی ماندن و مهم شمرده شدن در تعاملات بین المللی برای کانادا پیروی محض از اوامر دولت آمریکاست. اوتاوا تبدیل به نوچه و نوکر حلقه به گو ش واشنگتن شده است. خانم Linda McQuaig در کتابش تصریح دارد که احزاب محافظه کار و لیبرال به اندازه هم نسبت به جنگ علیه تروریسم دولت آمریکا همدلی نشان میدهند.
هر دو حزب احساس میکنند که در تهاجمات آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ همکاریهای لازم را با واشنگتن انجام ندادهاند بنابراین از سال ۲۰۰۴ با اراده قویتری به دنبال این کار هستند. آنها با دولتهای فرانسه و آمریکا در سال ۲۰۰۴ همداستان شده و دولت مردمی و دموکراتیک Jean-Bertrand Aristide را در هائیتی سرنگون کرده، یک دیکتاتور را به جایش نشاندند و همه اصلاحات دموکراتیک وی را متوقف ساختند. هم اکنون سالهاست که دولتهای بر سر کار در کانادا اصول سنتی حاکم بر سیاست خارجی این کشور از جمله برابری دولتهای مختلف کوچک و بزرگ، جامعیت در تصمیم گیری و مقابله و مخالفت با خشونت را فراموش کرده و صرفاً به دنباله روی از واشنگتن و متحدان این کشور در ناتو فکر میکنند.
کانادا قبل از آنکه استقلال سیاسی خود را در فردای حادثه ۱۱ سپتامبر فدای خواستهای واشنگتن بکند، قبلاً در دهه ۱۹۸۰ در زمان نخست وزیری Brian Mulroney و شروع ریاست جمهوری رونالد ریگان استقلال مالی و تجاری خود را فدای زیاده طلبیهای آمریکا کرد. وقتی مالرونی طی سخنانی در نیویورک خطاب به تجار و سرمایه داران آمریکائی اعلام کرد: «سرزمین کانادا برای تجارت و کسب و کار بدون قید و شرط» بر روی آمریکائیان باز است در حقیقت حاکمیت ملی کانادا را فدای همکاریهای اقتصادی دو کشور نمود. قبل از آنکه Stephen Harper در سال ۲۰۰۶ زمام امور کانادا را به دست بگیرد Paul Martin نخست وزیر این کشور کانادا را بیش از قبل به راست گرایش داد و مواضعی همسوتر با نئو محافظه کاران امریکائی گرفت.
در حقیقت قبل از روی کار آمدن استفن هارپر زمینه الحاق کانادا به آمریکا در زمینههای مختلف توسط اسلاف وی فراهم شده بود. نتیجه مطالعاتی که در سال ۲۰۰۵ صورت گرفت به دولت این کشور توصیه کرد که همگرائی بیشتری را با واشنگتن در زمینههای نظامی داشته باشد. بلا فاصله کانادا سربازان خود در افغانستان را که در موقعیت حافظان صلح بودند تبدیل به وضعیت سربازان جنگی کرده و در خدمت اهداف جنگی آمریکا قرار داد. سیاستهایی که توسط هارپر در چند سال گذشته قویاً دنبال شدهاند.
دولت استفان هارپر دیگر سیاست سنتی کانادا را سالهاست که در باره موضوع فلسطین رعایت نمیکند. انصاف و عدالت دیگر برای دولتهای کانادا معنی ندارد. در سال ۲۰۰۶، دولت هارپر، حکومت حماس را که منتخب دموکراتیک مردم فلسطین بود به رسمیت نشناخت و عملاً از مواضع اسرائیل درقبال سرکوب مردم فلسطین حمایت کرد. در آن زمان این موضع گیری دولت کانادا امنیت ۵۰ هزار کانادائی را که زندگیشان میتوانست به خطر بیفتد، به بازی گرقت.
استفن هارپر همه سنت هایهایی را که دولتهای کانادا بعد از جنگ جهانی دوم در صحنههای بین المللی در پیش گرفته بودند یک شبه دور انداخت. دیگر دولت کانادا به دنبال اقدامات پاسداری از صلح و تلاش برای ممنوعیت استفاده از مینهای زمینی به خاطر بیدست و پا کردن و کشتن افراد بیگناه در جهان نیست. علت این کار کاملاً واضع است، چون واشنگتن دل خوشی از این اقدامات دولت کانادا ندارد و از امضای کنوانسیون منع استفاده از مینهای زمینی هم اجتناب کرد. حالا دیگر همه سیاستهای دولت کانادا در سطح جهانی تنها رونوشتی ناشیانه از تصمیم گیریهای واشنگتن است. دیگر از عصر روشنگری دولتهای محافظه کار و لیبرال کانادا که خواهان نقشهای مستقلی برای اوتاوا در سطح بین المللی برای تحکیم صلح بودند خبری نسیت. کانادا مسیری طولانی از داشتن سیاستی مستقل در قبال همسایه قدرتمند خود تا کنون که پیرو تمام عیار واشنگتن در امور جهانی است طی کرده است. John Baird وزیر امور خارجه کانادا در پاسخ خبرنگاری که در خصوص تهدیدات نظامی اسرائیل علیه ایران از وی سئوال کرده بود با بلاهت تمام به وی پاسخ داد که در این خصوص چیزی را نشنیده است و نمیتواند در بارهاش اظهار نظر کند. برای اینکه نشان داده شود که سیاستهای سنتی کانادا در سالهای گذشته چقدر ضد آمریکائی و مستقل بوده کافی است به اظهار نظر Robert McCormick صاحب امتیاز و مالک روزنامه Chicago Tribune در سال ۱۹۵۳ اشاره شود که لستر پیرسون Lester Pearson سیاستمدار کانادائی را که از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۸ نخست وزیر این کشور و برنده جایزه صلح نوبل سال ۱۹۵۷ بوده را «خطرناکترین مرد در دنیای انگلیسی زبان بر ضد منافع آمریکا» نامید.
علت این امر آن بود که پیرسون میخواست ناتو تنها یک پیمان نظامی باقی نمانده و در امور اقتصادی و اجتماعی هم مشارکت داشته باشد. از اینها مهمتر پیرسون به عنوان یک سیاستمدار سنتی کانادایی از همکاری با سیاستمداران و محافظه کار افراطی آمریکایی شدیداً خودداری میکرد. همه اینها نشان دهنده این است که استفن هاپر و یاران محافظه کارش چه سنتهای بارزشی کانادائی را فدای نزدیکی با آمریکا کردهاند. لستر پیرسون در سال ۱۹۵۵ برای نشان دادن اینکه کانادا کشور مستقلی است و هیچگاه دنباله روی واشنگتن در امور جهانی نیست علیرغم مخالفت دولت آمریکا به عنوان وزیر امور خارجه کانادا از مسکو دیداری به عمل آورد. وی مخالف توسعه تسلیحات هستهای توسط آمریکا بود.
لستر پیرسون به عنوان یک سیاستمدار کانادائی سنتی مخالف سرسخت استعمار و موافق حق حاکمیت ملی و استقلال برای همه ملل در بند استعمار شرق و غرب بود. وی همیشه موافق همکاریهای بین المللی و ابتکارات آشتی و صلح در همه نقاط جهان بود. او به درستی لایق دریافت جایزه صلح نوبل بود. همه دستاوردها و میراث لستر پیرسون توسط استفن هاپر با قطع رابطه سیاسی با تهران تنها برای خوشایند مقامات آمریکا و اسرئیل به باد داده شد. لستر پیرسون به عنوان پرچمدار سنن سیاسی کانادا با اقتدار و تحمیل اراده هر حکومت و دولتی چه سرمایه داری و چه کمونیستی با هر اندازه قدرت اقتصادی و نظامی که دارند بر سایر ملل مخالف بود. وی مخالف نقش ژاندارمی آمریکا در آسیای جنوبی شرقی به ویژه ویتنام در طول سالهای دهههای ۵۰ و ۶۰ بود. حالا کانادا تحت رهبری استفن هارپر در کجای جغرافیای سیاسی جهان ایستاده است؟ از سنتهای درخشان کانادائی در صحنههای بین الملی دیگر خبری نیست و نخست وزیران و وزرای کانادائی دیگر در مقابل خواستهای واشنگتن نمیایستند و مخالفت نمیکنند. ٱنها خیلی ساده تبدیل شدهاند به تفنگداران و پیاده نظامهایی که در خدمت منافع سیاسی و نظامی آمریکا در چهار گوشه جهانند. آنها به تاسی از واشنگتن از رژیم صهیوینستی حمایت بدون قید و شرط میکنند. استفن هارپر همه دستاوردهای بزرگ اسلاف خود را تنها ظرف کمتر از ۷ سال بر باد داده است. حالا کانادا تنها یک پیرو و بله قربان گوی ساده واشنگتن است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰