کد خبر:۲۰۵۴۸۸
وبلاگ «تکلیف الهی»
بیماری روانی شهید همّت!
هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعفش برداشتیم پرچسب بارانمان کردند.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «تکلیف الهی» چنین آمده است:
اخیراً شهرداری تهران در گوشه و کنار شهر بنری از تصویر شهید همت به همراه جملهای از وصیت نامه این سردار شهید نصب کرده است. یادم افتاد یک دورهای در دهه ۷۰ چقدر تلاش میکردیم این جمله از وصیت نامه شهید همت را در معرض دید جوانان قرار دهیم اما تریبونی نداشتیم جز تابلو اعلانات مدرسه و دانشگاه و معدود نمایشگاههایی که بعضاً با کلی خون دل و حرص و جوش خوردن موفق میشدیم در گوشه و کنار شهر برپا کنیم.
ضمن اینکه خدا را شکر میکنم که جناب شهردار خیلی زود فهمید با پر کردن شهر از بنرهایی با تصاویر مشتی جوان ابله تحمیر شده فوتبال زده مورد خطاب همین جمله از وصیت نامه شهبد همت نمیتوان رأی مردم را به دست آورد، لازم است به نسلی که آن دوران پر مرارت دهه ۷۰ را به خاطر ندارد یادآوری کنم که این شرایط به سادگی به دست نیامده است. حتی نامگذاری بزرگراهی در تهران به نام شهید همت به سادگی امروز نبود. «حسین بهزاد» ضمن مقالهای در روزنامه کیهان آن ایام در آستانه سالگرد شهادت این سردار رشید اسلام -که إن شاءالله در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت- مینویسد: «... اما وای به روزی که بنا شود اهالی شریف ساکن محله بخش خصوصی را دعوت به تحمل نامگذاری اسامی نامأنوسی از قبیل» حاج همت «و» حسین خرازی «بر چند صد متر از یک بزرگراه شمال شهر نمایند! محشری بر پا میشود که هنوز هم از یادها نرفته است!»
یادم افتاد نشریهای در آن ایام در صفحهای که مشکلات خوانندگان را درج میکرد و به آنها مشاوره میداد تیتر زده بود: «به بیماری روانی مبتلا شدهام» و ذیل این عنوان طرحی از چهره شهید همت را چاپ کرده بود! در واکنش به این عمل موذیانه، جمعی از بسیجیان همسنگر حاج همت رنجنامهای نوشتند که به بخشهایی از آن اشاره میکنم.
رنجنامه همسنگران حاج همت
ابتدای رنجنامه با جملاتی از آخرین درد دلهای حاج محمدابراهیم همت شش روز قبل از شهادت شروع میشود: «هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعفش برداشتیم پرچسب بارانمان کردند. حالا هم روزی دست کم ده برچسب داریم دشت میکنیم. ولی بچهها بدانید حاشا که بچه مسلمان میدان را خالی کند.» سپس به خلاصهای از زندگی ساده و مبارزات و مجاهدتهای این شهید گرانقدر اشاره میشود و در ادامه خاطرهای از یک برادر آزاده آمده که چگونه در اسفند سال ۶۲ بعثیها با شنیدن خبر شهادت حاج همت جشن و پایکوبی برپاکرده بودند و دم گرفته بودند که «إنکسر ظهرالخمینی» (کمر خمینی را شکستیم).
حاجی میگفت: «کربلا رفتن خون میخواهد...» ای کاش فقط خون میخواست تا کربلایی شد اما امروز باید خون جگر خورد و حدید و سنان طعنه به جان گرفت... روزگار غریبی است! بیماران روانی و بیتوفیق این روزها سخت دچار خود برون فکنی شدهاند و کمالات خویش را به ساحت مقدس کسانی که خورشید به روح هوشیار و همت بلندشان غبطه میخورد نسبت میدهند!
ابتدای رنجنامه با جملاتی از آخرین درد دلهای حاج محمدابراهیم همت شش روز قبل از شهادت شروع میشود: «هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعفش برداشتیم پرچسب بارانمان کردند. حالا هم روزی دست کم ده برچسب داریم دشت میکنیم. ولی بچهها بدانید حاشا که بچه مسلمان میدان را خالی کند.» سپس به خلاصهای از زندگی ساده و مبارزات و مجاهدتهای این شهید گرانقدر اشاره میشود و در ادامه خاطرهای از یک برادر آزاده آمده که چگونه در اسفند سال ۶۲ بعثیها با شنیدن خبر شهادت حاج همت جشن و پایکوبی برپاکرده بودند و دم گرفته بودند که «إنکسر ظهرالخمینی» (کمر خمینی را شکستیم).
حاجی میگفت: «کربلا رفتن خون میخواهد...» ای کاش فقط خون میخواست تا کربلایی شد اما امروز باید خون جگر خورد و حدید و سنان طعنه به جان گرفت... روزگار غریبی است! بیماران روانی و بیتوفیق این روزها سخت دچار خود برون فکنی شدهاند و کمالات خویش را به ساحت مقدس کسانی که خورشید به روح هوشیار و همت بلندشان غبطه میخورد نسبت میدهند!
... حاجی جان، هیچ عذری به پیشگاه تو و یاران در خون طپیدهات نداریم. از روی «محمدمصطفی» و «محمدمهدی» یتیمت شرمساریم که در طول زندگی دنیویات شش بار بیشتر پدرشان را ندیدند. وصیت نامهات را با این عبارت به پایان بردی که: «مرا به خدا بسپارید» تو را به جان همان بسیجی کم سن و سالی که از دیدن مویههای شبانهاش در یک قبر خاک آلود به گریه افتادی از خدا بخواه تا ما را از ننگ بودن با این دلدادگان و سینه چاکان ظلمتکده غرب، این مظهر غروب حقیقت وارهاند و مثل مهمان تازه از راه رسیدهات از کربلای فکه به مولایمان حسین (ع) بسپرد.
چشم آنانی که به تمسخرگیرندگان فرهنگ خون و جهاد را در این سالیان اخیر همچون دایه گانی دلسوزتر از مادرتر و خشک کردند و به آنها خط امان دادند تا با فراغ خاطر شهدا و شهیدپروران را به استهزا بگیرند، روشنتر از پیش باد.
باید پرسید چاپ طرح چهره فرمانده دریادل و شهید سپاه اسلام، حاج همت در کنار چنین مطلبی با چنان عنوانی چرا؟!
راستی این بار بهانه تبرئه استهزاکنندگان سلاله همت و نه شخص همت، در نزد محکمه چهار روزه دنیایی چه خواهد بود؟ «اشکال فنی»، «خطای فلان قلمزن» و یا خدا میداند چه بهانههایی دیگر.
به هر حال ما را جز این نشاید که به پیشگاه خدای همت رو کنیم و زار بزنیم که: «إنّالله و إنّا الیه راجعون».
«جمعی از بسیجیان همسنگر حاج همت»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰