يك فيلم پرفروش و ديگر هيچ
کد خبر:۲۰۵۹۳۰
وبلاگ «کارگری در روزنامه»

يك فيلم پرفروش و ديگر هيچ

چرا با وجود اینکه «کلاه قرمزی و بچه ننه» فیلم خوبی نیست، با استقبال گسترده‌ از سوی مخاطبان سینما مواجه شده است؟
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «کارگری در روزنامه» چنین آمده است:
 
سینمای ایران روزهای پر فرازونشیب و سرشار از خبرهای خوب و بد را می‌گذراند، به طوری که هر هفته منتظر یک خبر جدید و غیرمنتظره هستیم. تازه‌ترین موضوع این سینمای پرحاشیه و جنجال برانگیز، نمایش فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» است؛ اتفاقی که هم تلخ است و هم شیرین. شیرینی این اتفاق به استقبال مردمی از این فیلم بر می‌گردد. حدود ۱۵ سال است که سینمای ایران با معضل رکود و ناتوانی در جذب مخاطب دست به گریبان شده است. اگر بپذیریم که سینما یکی از الزامات استحکام نظام اجتماعی و اعتلای فرهنگ امروز کشورمان است - که پذیرفته ایم- ناچار باید برای پویایی اقتصادی این عرصه نیز به عنوان یکی از اصل‌های اساسی و حیاتی پیشرفت آن فکر چاره کنیم و بالا رفتن فروش فیلم‌ها و استقبال از آثار را به فال نیک بگیریم. بنابراین، «کلاه قرمزی و بچه ننه» حداقل از این حیث یک پدیده فرخنده محسوب می‌شود.

اما مسئله این است که این استقبال و رونق بخشی، تنها جنبه مثبت قسمت جدید فیلم کلاه قرمزی است و بس! متأسفانه این فیلم از سایر وجوه - چه ساختاری و هنری و چه محتوایی و فرهنگی- فیلمی ناامیدکننده است.
اما مشکل فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» چیست و چرا با وجود اینکه فیلم خوبی نیست، با استقبال گسترده‌ای از سوی مخاطب عام سینما مواجه شده است؟

روند طبیعی فیلم‌های دنباله دار در همه جای دنیا این است که معمولاً قسمت‌های جدید‌تر این فیلم‌ها نسبت به حلقه‌های پیشین آن‌ها سطح پایین تری دارند. درباره کلاه قرمزی هم این واقعیت صادق است؛ به هیچ وجه نمی‌توان «کلاه قرمزی و پسرخاله» را با «کلاه قرمزی و سروناز» قیاس کرد. همچنان که «کلاه قرمزی و بچه ننه» در جایگاهی به مراتب پایین‌تر از دو قسمت پیشین این مجموعه قرار می‌گیرد.

البته این فیلم را باید به نوعی در ادامه برنامه تلویزیونی کلاه قرمزی که در عید نوروز سال‌های اخیر از شبکه دو سیما پخش می‌شد، دانست و یکی از مشکلات اساسی‌اش هم اینکه اصلاً چیزی به نام داستان به معنای واقعی کلمه ندارد، بلکه ساختمان آن تنها بر یک روایت در هم و بر هم و فاقد پشتوانه دراماتیک و بدون ملاحظات اصولی و منطقی بنا شده است. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که به دلیل اشتباه یا شیطنت پسرعمه زا و انفجار کپسول گاز، آقای مجری و عروسک‌هایش بی‌خانمان شده‌اند و در یک خرابه زندگی می‌کنند. در این اثنا کلاه قرمزی یک بچه پیدا می‌کند که آن‌ها را به دردسرهای فراوانی مبتلا می‌کند و...

وضعیت این فیلم به گونه‌ای است که کوچک‌ترین پیام اخلاقی، ولو در حد شعار و دیالوگ هم ندارد، چه رسد به تأثیرگذاری اخلاقی و فرهنگی. هرچند باید این واقعیت را پذیرفت که دیگر دوران شعار و صدور پیام اخلاقی در رسانه‌ها گذشته است و محصولات رسانه‌ای از جمله فیلم و سریال باید اهداف فرهنگی خود را از طریق مفهوم‌پردازی، ذهنیت سازی و از همه مهم‌تر، ترسیم و الگوسازی سبک زندگی به مخاطب خود منتقل کنند. سری جدید کلاه قرمزی برخلاف قسمت نخست آن، نه تنها فاقد پیام و معنای اخلاقی سازنده‌ای است، که ذهنیت سازی نامطلوب و ضدآرمانی را منتشر می‌کند.

مسئله اساسی فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» عدم تناسب آن با مخاطب کودک و نوجوان است. حتی برخی لحظات فیلم در تضاد با الزامات و ملاحظات تربیتی بوده و به اصطلاح، دچار بدآموزی است. مثلاً دستمایه قرار دادن مشکل کلاه قرمزی برای رفتن به دستشویی برای پر کردن دقایق نسبتاً زیادی از فیلم، علاوه بر اینکه نشانه ضعف در داستان‌پردازی است که یک شیوه پیش پا افتاده و نخ نما برای ایجاد موقعیت طنز به حساب می‌آید. این ترفند حتی دیگر تازگی هم ندارد، چون سال‌ها است که فیلم‌های کمدی به اصطلاح سخیف و حتی برخی کمدی‌های متظاهر به روشنفکری نیز دست به دامان سرویس بهداشتی می‌شوند!

در فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» نیز به سبک قسمت‌های پیشین کلاه قرمزی، موسیقی و آواز حضور پررنگی دارد، اما لحظات آهنگین این فیلم فقط به چند کلیپ نه چندان هنرمندانه برای پر کردن بخشی از زمان فیلم محدود شده است. این درحالی است که موسیقی و آواز باید مکمل درام فیلم باشد.‌‌ همان طور که در «کلاه قرمزی و پسرخاله» این گونه بود، اما نماهنگ‌های این فیلم بدون هیچ خلاقیت و بدون هیچ کارکرد دراماتیک به متن فیلم الصاق شده‌اند.

فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» دارای رگه‌هایی از نگاه پوچ انگارانه هم هست. در بخشی از فیلم، کلاه قرمزی، رو به آسمان با فرشته‌ها صحبت می‌کند - به جای نیایش با خدا- و نتیجه این کار هم برای او چیزی نیست جز سقوط از روی صخره و غلت خوردن تا ته دره! و بعد هم مشکلات و گرفتاری‌های جدید برای او پیش می‌آید. این فیلم نیز به سیاق بسیاری دیگر از آثار سینمای ما چهره‌ای خشن و نامهربان از افراد دارای ظاهر مذهبی نمایش می‌دهد.

عشق‌های آبکی و تصنعی هم از دیگر شاخصه‌های فیلم «کلاه قرمزی و بچه ننه» است. نحوه آشنایی کلاه قرمزی با مادر بچه، حتی جنبه عاطفی هم ندارد و فقط به بچه‌های ما می‌آموزد که زن برای مهم جلوه کردن باید مانکن باشد و با ظاهر خود دل ببرد و فرهنگ و رفتار انسانی و اخلاق در عشق هیچ جایگاهی ندارد!

خلاصه کلام اینکه «کلاه قرمزی و بچه ننه» در پهنه هنر هفتم امروز ایران، تنها یک فیلم تجاری و سرگرم کننده، آن هم از نوع سرگرم سازی نازل و سطحی به شمار می‌رود. فیلمی با کمترین خلاقیت و هنرورزی که حداکثر کارکرد فرهنگی‌اش، یک رونق بخشی نسبی و مقطعی به اقتصاد ورشکسته و نیمه جان سینمای کشور است.

جای تردید نیست که استقبال از این فیلم بیش از هر چیز مدیون صداوسیما است. در واقع شخصیت کلاه قرمزی‌زاده تلویزیون است و سینما تنها سود این مولود را می‌برد. با این تفاوت که کلاه قرمزی اگر در تلویزیون متولد شده و رشد کرده و بلوغ یافته، در سینما درحال نزول و انحطاط روزافزون است. کلاه قرمزی سینما برخلاف کلاه قرمزی تلویزیون دیگر یک عروسک معصوم و دوست داشتنی نیست. مناسبات غلط جاری در سینما گویا کلاه قرمزی را هم به انحطاط کشانده است و این موجود تبدیل به ابزاری برای کاسبی و سوداگری شده است.

بدون شک ایرج طهماسب، کارگردان مجموعه تلویزیونی و سه گانه سینمایی کلاه قرمزی برای قسمت‌های آینده این فیلم نیاز به تجدیدنظری اساسی دارد چرا که با ادامه این روند، کلاه قرمزی بیش از این به ابتذال کشیده خواهد شد.
پربازدیدترین آخرین اخبار