کد خبر:۲۰۵۹۸۱
وبلاگ «حدیث»
پدافند رسانهای
پوشش لحظه به لحظه خبرهای و جهت دهی دلخواه سران رسانهها برای بهره برداری از از اخبار در جهت منافع شخصی، از جمله واقعیت های رسانه است.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «حدیث» چنین آمده است:
ماهیت رسانه خاصتاً این است که قصد دارد بیننده و شنونده را با افکاری که در پشت خبرها و برنامههایش نهفته، همسو و همراه کند در این صورت نیز میتوان نتیجه گیری کرد که رسانههای گروهی تقویتکننده و شتابدهنده جریان افکارند. فکر میکنم تعریفی از ژان لویی سروان شرایبر که در کتاب «نیروی پیام» ارائه داده، تا حد زیادی بیان گر روشنی فعالیت این قبیل رسانه هاست. وی ضمن اشاره به تحولات خاورمیانه مینویسد: «کشورهای بزرگ بیآنکه به اعمال کوچکترین فشار دیپلماتیک یا هزینههای اضافی نیازمند باشند، میتوانند در نحوه تحلیل افکار عمومی نفوذ نموده و از این راه، بر باقی دنیا اثر گذارند، زیرا تعدادی از روزنامهها و رسانههای خبری آنها در حد منشأ و منبع افکار و اخبار مورد استفاده دیگر روزنامههای کره خاکی قرار میگیرند.»
در دنیا آشفته امروز کم نیستند از این جریان سازها. مثلاً جریان تحولات منطقه، بخصوص تحولات سوریه را در نظر بگیرید، از روز اول رسانههای تاثیر گذار و بزرگ دنیا که پشتوانه سالها استعمار افکار ملتها را به دوش میکشند، همراه با سیاستهای اجرائی دیپلماتیک بر علیه سوریه، وارد میدان نبرد شدند. جریان سوریه در روزهای ابتدایی قابل حل مینمود، اما این رسانهها بودند که با خبر سازی و جریان سازی، افکار عمومی دنیا را برعلیه سوریه هدایت کردند و به دنبال آن باعث شدند تا جریانهای به ظاهر دیپلماتیک نیز وارد میدان شوند. اولین کار این رسانههای متحد عربی غربی درشت نمایی وقایع و نقاط ضعف دولت در سوریه بود.
در هر کجای کره خاکی که در نظر بگیرید، وقتی لشگرهای نظامی و جنگی، نتوانستهاند کاری از پیش ببرند، لشگر رسانهای وارد میدان میشوند و آن وقت است که چه به وسیله جریان خبری و چه به وسیله تولیدات سینمایی، کارهایی را انجام میدهند که از هیچ دست ارتشی بر نمیآید. البته امروزه و در جنگهای نوین جهانی، جایگاه این دو قدرت در شرایطی با هم عوض میشود. مخصوصاً در منطقه خاورمیانه، اولین اقدامی که قبل از شروع جنگهای منطقهای صورت دادند، نفوذ در فرهنگهای ملتهای منطقه بود. این رسانهها به علت برخی برتریها از جمله، جذابیتهای ظاهری، تکنولوژی نابرابر، ملاحظات فرهنگی، مدیریت خب، شیوه تبلیغ و... همیشه در نبرد بر سر جلب افکار عمومی با رسانههای داخلی پیروز بودندهاند و همین برتریها بوده که توانسته افکار عمومی را در شرایط حساس و بحرانی نیز، همسو و در گیر با خود نگه دارد. تا جایی که حتی مردم کشورهای منطقه برای بررسی و بازبینی تحلیلی مشکلات کشورهای خود نیز به رسانههای بیگانه مراجعه میکنند. پس در چنین شرایطی مرحله جلب اعتماد انجام شده است و نوبت آن است که در همین اثنا و همسو با این جریان تحریک کننده گروهها و نظامات اجتماعی، جریان فکری مورد نظر به طور ماهرانه و دقیقی، به افکار عمومی تزریق شود. تنها در این شرایط است که میتوان حرکت و مهره چینی دیپلماتیک را برای تحت فشار گذاشتن نهایی دولتهای مورد نظر، انجام داد.
پدافند رسانهای
پس تا اینجا چند مرحله عملیاتی این رسانهها را در طراحی و اجرای برنامههایشان بررسی کردیم که به صورت تیتر وار عبارتند از: وارد شدن از در فرهنگ، به رخ کشیدن امکانات و تجهیزات نوین، ورود در اظهار نظر در باره مسائل کشورها، بزرگنمایی برخی از کاستیها، سانسور خبری در باره واقعیات و.... بعد از این مراحل نوبت به اصل ماجرا میرسد و آن این است که با نهایت بیشرمی خود را بیطرف نشان میدهند!!! در این جریانات سوریه نیز نمیتوان از نقش پرزنگ و موزیانه شبکههای عربی از جمله الجزیره چشم پوشید. البته عربستان با خرید یونایتد پرس نیز قصد داشت همان روال الجزیره را ادامه دهد که به دلایلی که در این مقاله جای بحث ندارد، موفق نگردید. در این میان نباید نقش رسانههای ایرانی عرب زبان را در تحولات منطقه مربوط به کشورهای عربی نادیده گرفت. فقط کافی است به اعتراف شبکه CBC در مورد نقش شبکه العالم در تحولات بحرین توجه کنید: «باید گفت در کنار چادرهای برافراشته شده توسط معترضان بحرینی، خیمههای جدیدی نیز توسط شبکههای ماهوارهای افکنده شده بود، شبکههای العالم در بازتاب تحولات و ناآرامیهای بحرین در میدان اللولو، نقش به سزایی ایفا نماید و همچنین نقش موثری در جلب توجه مخاطبین نسبت به شبکههای رقیب خود داشت، تا جایی که دیده میشد که تظاهرکنندگان، پلاکاردهایی را در انتقاد از عملکرد شبکه الجزیره در انعکاس رویدادهای بحرین در دست داشتند». این واقیتی است که در این دنیای پرهاهوی عربهای منطقه، با توجه به نظر سنجیهای انجام شده، شبکه العالم برترین و محبوبترین شبکه خبری بین اعراب است.
شبکه العالم
خوب حالا این سوال مطرح است که چرا سوریه؟ خوب جواب آن واضح است، چرا که سوریه هم اکنون در خط مقدم مقاومت اسلامی در منطقه قرار دارد. سوریه بعد از ایران به دلیل داشتن ریشههای تاریخی و فرهنگی عمیق، حامی اصلی حزب الله لبنان است و در صورت قطع رابطه بین سوریه و لبنان، خط مقدم جبهه مقاومت علیه اسرائیل نیز شکسته خواهد شد.. اسرائیل با این کار قصد داردرنجیره مقاومتی که بین حماس و حزب الله لبنان و سوریه با محوریت جمهوری اسلامی ایران است را به خیال خودش قطع نماید. (که البته به حول و قوه الهی این چنین نخواهد شد). شرایط این روزهای سوریه بسیار سخت و پیچیده است چرا که بخش عمدهای از جنگی که بر علیه سوریه به راه افتاده است جنبه روانی دارد که به وسیله غولهای رسانه دنیا که تحت اختیار یهودیان هستند، بازیگردانی میشود. آن چیز که مشهود مینماید این است که سوریه بدون حمایت وهدایت رسانهای ایران و حزب الله لبنان، هرگز نمیتوانست اینچنین سرپا بایستد. ایران که به خوبی از تجربه سالهای سخت خود در راه حفظ انقلاب، بهره برده به عنوان نزدیکترین دوست سوریه وارد میدان شده است. البته نباید فراموش کرد که اوضاع سوریه بسیار پیچیده است، تنوع فرهنگی همانطور که میدانید، در دنیای امروز رسانه و اطلاعات، حرف اول را میزنند. نه از این جهت که خود بعد فیزیکی رسانهها مهم باشند، بلکه از این جهت که میتوانند هر محتوایی را که مورد تمایل صاحبان رسانه هاست، انتقال دهند. خواه آن مفهوم و محتوا درست باشد و خواه غلط و نادرست.
شاید اگر روشنگریهای رسانهای جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان نبود، در این سانسور شدید خبری تحولات سوریه، چه بسا اتفاقاتی بس دردناکتر رخ میداد. همانطور که میدانید در سوریه ارسال امواج تلوزیونی فقط از طریق ماهواره امکان پذیر است، در این اوضاع و احوال، غربیها حتی ماهوارههایی را که در اجاره سوریه بود را نیر از دسترس آنان خراج کردند. البته در ین میان حزب الله و روسیه اعلام آمادگی کردند برای پوشش ماهوارهای سوریه. در هر حال جنگهای امروزی، جنگهایی از نوع متدهای نوین هستند و یکی از نوثرترین این متدها، نبرد رسانه هاست. اگر دقت کرده باشید در همین تحولات سوریه، از ماهها قبل، رسانههای تحت اختیار اسرائیل و آمریکا، شروع به جریان سازی و متشنج کردن فضای اجتماعی سوریه علیه دولت روی کار را کردند. و دیدید که این خبر پراکنی سانسور شده، چگونه باعث شد راه برای آسیب وارد کردن نظامی و راههای دیگر هموار شود. یعنی اگر این کمک رسانهها نبود، آمریکا نمیتوانست به همین سادگی شروع کند به اقدامات عملی و نظامی و مسلح کردن شورشیان.
البته نباید از اهداف اصلی این شبکههای رسانهای در تحولات سوریه گذشت که همانا، ایجاد فشار بر بشار اسد و محکوم کردن ایران درباره دخالت در امور کشورهای عربی منطقه و ایجاد نوعی جریان سازی هراسمند علیه ایران و در واقع ایجاد ضربهای به انقلاب اسلامی ایران که خود به نوعی جلودار و الگوی انقلابهای اسلامی اخیر است. در هر حال پیروز این نبرد رسانهای، کسی است که بتواند از ظرفیتهای در اختیار، نهایت استفاده را ببرد. در این روزها و این اوضاع جهان واقعاً جای خالی رسانهای قدرتمند و در اختیار کشورهای ستمدیده خالیست. امیدوارم برگزاری جنبش عدم تعهد در تهران و درایت و هوشمندی جمهوری اسلامی ایران، شروعی باشد برای تشکیل و قدرتمند کردن یک نهاد رسمی رسانهای قدرتمند برای پیگیری و جهت دهی افکار عمومی دنیا در جهت اهداف ملتهای بیدار. انشاءالله.
در دنیا آشفته امروز کم نیستند از این جریان سازها. مثلاً جریان تحولات منطقه، بخصوص تحولات سوریه را در نظر بگیرید، از روز اول رسانههای تاثیر گذار و بزرگ دنیا که پشتوانه سالها استعمار افکار ملتها را به دوش میکشند، همراه با سیاستهای اجرائی دیپلماتیک بر علیه سوریه، وارد میدان نبرد شدند. جریان سوریه در روزهای ابتدایی قابل حل مینمود، اما این رسانهها بودند که با خبر سازی و جریان سازی، افکار عمومی دنیا را برعلیه سوریه هدایت کردند و به دنبال آن باعث شدند تا جریانهای به ظاهر دیپلماتیک نیز وارد میدان شوند. اولین کار این رسانههای متحد عربی غربی درشت نمایی وقایع و نقاط ضعف دولت در سوریه بود.
در هر کجای کره خاکی که در نظر بگیرید، وقتی لشگرهای نظامی و جنگی، نتوانستهاند کاری از پیش ببرند، لشگر رسانهای وارد میدان میشوند و آن وقت است که چه به وسیله جریان خبری و چه به وسیله تولیدات سینمایی، کارهایی را انجام میدهند که از هیچ دست ارتشی بر نمیآید. البته امروزه و در جنگهای نوین جهانی، جایگاه این دو قدرت در شرایطی با هم عوض میشود. مخصوصاً در منطقه خاورمیانه، اولین اقدامی که قبل از شروع جنگهای منطقهای صورت دادند، نفوذ در فرهنگهای ملتهای منطقه بود. این رسانهها به علت برخی برتریها از جمله، جذابیتهای ظاهری، تکنولوژی نابرابر، ملاحظات فرهنگی، مدیریت خب، شیوه تبلیغ و... همیشه در نبرد بر سر جلب افکار عمومی با رسانههای داخلی پیروز بودندهاند و همین برتریها بوده که توانسته افکار عمومی را در شرایط حساس و بحرانی نیز، همسو و در گیر با خود نگه دارد. تا جایی که حتی مردم کشورهای منطقه برای بررسی و بازبینی تحلیلی مشکلات کشورهای خود نیز به رسانههای بیگانه مراجعه میکنند. پس در چنین شرایطی مرحله جلب اعتماد انجام شده است و نوبت آن است که در همین اثنا و همسو با این جریان تحریک کننده گروهها و نظامات اجتماعی، جریان فکری مورد نظر به طور ماهرانه و دقیقی، به افکار عمومی تزریق شود. تنها در این شرایط است که میتوان حرکت و مهره چینی دیپلماتیک را برای تحت فشار گذاشتن نهایی دولتهای مورد نظر، انجام داد.
پدافند رسانهای
پس تا اینجا چند مرحله عملیاتی این رسانهها را در طراحی و اجرای برنامههایشان بررسی کردیم که به صورت تیتر وار عبارتند از: وارد شدن از در فرهنگ، به رخ کشیدن امکانات و تجهیزات نوین، ورود در اظهار نظر در باره مسائل کشورها، بزرگنمایی برخی از کاستیها، سانسور خبری در باره واقعیات و.... بعد از این مراحل نوبت به اصل ماجرا میرسد و آن این است که با نهایت بیشرمی خود را بیطرف نشان میدهند!!! در این جریانات سوریه نیز نمیتوان از نقش پرزنگ و موزیانه شبکههای عربی از جمله الجزیره چشم پوشید. البته عربستان با خرید یونایتد پرس نیز قصد داشت همان روال الجزیره را ادامه دهد که به دلایلی که در این مقاله جای بحث ندارد، موفق نگردید. در این میان نباید نقش رسانههای ایرانی عرب زبان را در تحولات منطقه مربوط به کشورهای عربی نادیده گرفت. فقط کافی است به اعتراف شبکه CBC در مورد نقش شبکه العالم در تحولات بحرین توجه کنید: «باید گفت در کنار چادرهای برافراشته شده توسط معترضان بحرینی، خیمههای جدیدی نیز توسط شبکههای ماهوارهای افکنده شده بود، شبکههای العالم در بازتاب تحولات و ناآرامیهای بحرین در میدان اللولو، نقش به سزایی ایفا نماید و همچنین نقش موثری در جلب توجه مخاطبین نسبت به شبکههای رقیب خود داشت، تا جایی که دیده میشد که تظاهرکنندگان، پلاکاردهایی را در انتقاد از عملکرد شبکه الجزیره در انعکاس رویدادهای بحرین در دست داشتند». این واقیتی است که در این دنیای پرهاهوی عربهای منطقه، با توجه به نظر سنجیهای انجام شده، شبکه العالم برترین و محبوبترین شبکه خبری بین اعراب است.
شبکه العالم
خوب حالا این سوال مطرح است که چرا سوریه؟ خوب جواب آن واضح است، چرا که سوریه هم اکنون در خط مقدم مقاومت اسلامی در منطقه قرار دارد. سوریه بعد از ایران به دلیل داشتن ریشههای تاریخی و فرهنگی عمیق، حامی اصلی حزب الله لبنان است و در صورت قطع رابطه بین سوریه و لبنان، خط مقدم جبهه مقاومت علیه اسرائیل نیز شکسته خواهد شد.. اسرائیل با این کار قصد داردرنجیره مقاومتی که بین حماس و حزب الله لبنان و سوریه با محوریت جمهوری اسلامی ایران است را به خیال خودش قطع نماید. (که البته به حول و قوه الهی این چنین نخواهد شد). شرایط این روزهای سوریه بسیار سخت و پیچیده است چرا که بخش عمدهای از جنگی که بر علیه سوریه به راه افتاده است جنبه روانی دارد که به وسیله غولهای رسانه دنیا که تحت اختیار یهودیان هستند، بازیگردانی میشود. آن چیز که مشهود مینماید این است که سوریه بدون حمایت وهدایت رسانهای ایران و حزب الله لبنان، هرگز نمیتوانست اینچنین سرپا بایستد. ایران که به خوبی از تجربه سالهای سخت خود در راه حفظ انقلاب، بهره برده به عنوان نزدیکترین دوست سوریه وارد میدان شده است. البته نباید فراموش کرد که اوضاع سوریه بسیار پیچیده است، تنوع فرهنگی همانطور که میدانید، در دنیای امروز رسانه و اطلاعات، حرف اول را میزنند. نه از این جهت که خود بعد فیزیکی رسانهها مهم باشند، بلکه از این جهت که میتوانند هر محتوایی را که مورد تمایل صاحبان رسانه هاست، انتقال دهند. خواه آن مفهوم و محتوا درست باشد و خواه غلط و نادرست.
شاید اگر روشنگریهای رسانهای جمهوری اسلامی ایران و حزب الله لبنان نبود، در این سانسور شدید خبری تحولات سوریه، چه بسا اتفاقاتی بس دردناکتر رخ میداد. همانطور که میدانید در سوریه ارسال امواج تلوزیونی فقط از طریق ماهواره امکان پذیر است، در این اوضاع و احوال، غربیها حتی ماهوارههایی را که در اجاره سوریه بود را نیر از دسترس آنان خراج کردند. البته در ین میان حزب الله و روسیه اعلام آمادگی کردند برای پوشش ماهوارهای سوریه. در هر حال جنگهای امروزی، جنگهایی از نوع متدهای نوین هستند و یکی از نوثرترین این متدها، نبرد رسانه هاست. اگر دقت کرده باشید در همین تحولات سوریه، از ماهها قبل، رسانههای تحت اختیار اسرائیل و آمریکا، شروع به جریان سازی و متشنج کردن فضای اجتماعی سوریه علیه دولت روی کار را کردند. و دیدید که این خبر پراکنی سانسور شده، چگونه باعث شد راه برای آسیب وارد کردن نظامی و راههای دیگر هموار شود. یعنی اگر این کمک رسانهها نبود، آمریکا نمیتوانست به همین سادگی شروع کند به اقدامات عملی و نظامی و مسلح کردن شورشیان.
البته نباید از اهداف اصلی این شبکههای رسانهای در تحولات سوریه گذشت که همانا، ایجاد فشار بر بشار اسد و محکوم کردن ایران درباره دخالت در امور کشورهای عربی منطقه و ایجاد نوعی جریان سازی هراسمند علیه ایران و در واقع ایجاد ضربهای به انقلاب اسلامی ایران که خود به نوعی جلودار و الگوی انقلابهای اسلامی اخیر است. در هر حال پیروز این نبرد رسانهای، کسی است که بتواند از ظرفیتهای در اختیار، نهایت استفاده را ببرد. در این روزها و این اوضاع جهان واقعاً جای خالی رسانهای قدرتمند و در اختیار کشورهای ستمدیده خالیست. امیدوارم برگزاری جنبش عدم تعهد در تهران و درایت و هوشمندی جمهوری اسلامی ایران، شروعی باشد برای تشکیل و قدرتمند کردن یک نهاد رسمی رسانهای قدرتمند برای پیگیری و جهت دهی افکار عمومی دنیا در جهت اهداف ملتهای بیدار. انشاءالله.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰