کد خبر:۲۰۶۱۸۲
محيي الدين عبدالقادر:
وقوع انقلاباسلامی سبب تحول بزرگ در مالزی شد
دكتراي حقوق بينالملل مالزيايي گفت: وقوع انقلاب اسلامي ايران، تحول بسيار بزرگي در مالزي ايجاد كرد؛ مردم متوجه شدند كه ميتوانند با جريان هاي ...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»؛ عبدالقادر دكتراي حقوق دارد و به طور خاص در زمينه حقوق بينالملل و شهروندان بينالمللي فعاليت ميكند. او يك فعال اجتماعي تاثيرگذار در مالزي است و فعاليت علمي خاص او در زمينه وارد كردن شريعت اسلامي به مباني و قوانين حقوقي جاري در مالزي است. او در ابتدا سيرتاريخي سيطره غرب بر دنياي اسلام خصوصاً در كشور مالزي را بيان ميكند و البته مقاومتهاي جريانات اسلامي در مقابل آنان. سپس مشكلات بر سر روند اسلامي شدن جوامع را مطرح ميكند و به نقد برنامههاي تحول در ايران و مالزي ميپردازد.
هدف استعمار کشورهای اسلامی توسط غرب تسخير و كنترل اذهان مردم براي قبول استعمار فيزيكي بوده است
*اگر انقلاب اسلامي را شروع تحولات جديد دنيا بدانيم، چقدر از اين تحولات اجتماعي در سي سال اخير و خصوصاً يكي دو سال گذشته، از تحولات علوم انساني وام گرفته است يا به علوم انساني بر مي گردد؟ در حقيقت چقدر ميتوانيم اين تحولات را در ارتباط با مخالفت با جريان غالب در علوم انساني موجود بدانيم؟
عبدالقادر: من ميخواهم همه صحبتهايم را در يك سير تاريخي بگويم. اگر به سيصد سال گذشته نگاه كنيم، تقريباً همه كشورهاي اسلامي استعمار شده بودند. اين استعمار نيز فقط يك استعمار فيزيكي نبوده، بلكه هدف آنها تسخير و كنترل اذهان مردم براي قبول استعمار فيزيكي بوده است.
مثلاً هنگامي كه مالزي را استعمار كردند، قانونهاي انگليسي را وضع كردند، مدرسه و پليس و دانشگاه و حتي سيستم قضايي را درست كردند كه نتيجهاش اين بود كه قانون شريعتي كه قبل از اين در مالزي اجرا ميشد، در حاشيه قرار گرفت و قانونهاي استعماري انگليسي حاكم شد. بنابراين، در اين صد و خردهاي سال كه از استعمار انگليس ميگذرد، يك جمعيت خيلي خاص از مالزياييها درست شد كه به سيستم انگليسي معتقد و وفادارند.
تعداد استعمارگران از صد نفر تجاوز نميكرد، ولي تمام نيروهايشان كه از مردم خود مالزي بودند و شامل پليس و سياستمدار و ... ميشدند، به اهداف انگليسيها وفادار بودند. همان موقع نيز افرادي در مقابل اين جريان مقاومت ميكردند كه اكثرشان وجهه مذهبي و اسلامي داشتند. عده ديگري كه با مذهبيها هم گروه شده بودند، مسلمانان سكولار بودند. آنها الگوي خود را از اتفاقاتي كه در سراسر دنيا بر ضد استعمار افتاده بود، ميگرفتند.
انگليس در آن زمان با مقاومتهاي اسلامي كه تندروتر بودند، به شدت مقابله و آنها در نطفه خفه كرد؛ در مقابل، مقاومتهاي معتدلتري را كه اكنون حزبهاي اصلي مالزي را تشكيل ميدهند و با تسلط اقتصادي انگليس مخالفت نميكردند، تشويق ميكرد.
بعد از اين اتفاقات، كشورهاي ديگر مثل اندونزي و هند استقلال يافتند و هنگامي كه جنگ سرد روسيه اتفاق افتاد، انگليس نيز تصميم گرفت از مالزي بيرون برود، ولي دولت را به افراد و گروههايي سپرد كه طرفدار اهداف انگليس بودند. بنابراين، تمام موسسات و نهادهايي كه در زمان استعمار وجود داشتند، حفظ شد و هيچ چيز تغيير نكرد. فقط گروههاي اسلامي شروع به مخالفت كردند، زيرا آنها خواهان اجراي شريعت و به دنبال تاسيس نهادهاي اسلامي بودند.
آنها ميخواستند اسلام را از حالت شخصي به حالت عمومي تبديل كنند، اما اين حركت چندان قوي نبود تا اينكه انقلاب اسلامي ايران اتفاق افتاد و تحول بسيار بزرگي در مالزي ايجاد كرد؛ مردم متوجه شدند كه ميتوانند با جريان هاي ضد اسلامي مقابله كنند. از آن موقع به بعد، اين مقاومتها و فعاليتها در حال رشد است. با شروع اين اتفاقات، دولت مقداري در مقابل اسلامگرايان نرمش نشان داد و امتيازاتي به آنها داد. به طور مثال قانون شريعت را مقداري وسعت بخشيد ولي باز هم محدود به مسائل خانوادگي است؛ يعني قانون شريعت در مسائل اقتصادي يا ساير مسائل، در دادگاهها اجرا نميشود.
هم اكنون در مالزي نيز مانند مصر و كشورهايي كه بيداري اسلامي در آنها اتفاق افتاده، اين انديشه ميان مردم پديد آمده است كه بخواهيم كاري كنيم تا همه مسائل ارزشيمان را اسلامي كنيم. ولي قدرتهايي وجود دارند كه با اين موضوع مخالفت ميكنند.
قدرت اول، غرب است كه كاملاً مخالف است كه جامعه را اسلامي كنيم. يكي از دلايل مخالف غرب، اين است كه اسلام با تمدن و ارزشهاي غرب در تعارض است، دليل ديگرش اين است كه كشورهاي اسلامي منابع مختلف و غني دارند و به همين علت غربيها سعي ميكنند آنها را عقب مانده نگاه دارند و افراد خودشان را بگمارند تا بتوانند آن كشورها را در كنترل خود داشته باشند.
گروه دومي كه مشكلاتي در مقابل روند اسلامي شدن ايجاد ميكنند، خود مسلمانان هستند. آنها ريشههاي خود را فراموش كردهاند و از ريشه اسلامي بريده شدهاند، مسلمان هستند و به حج ميروند، ولي خيلي تحت تاثير تفكر غربي قرار دارند. آنها پستهاي كليدي جامعه را در اختيار دارند. مثلاً ممكن است قاضي، پليس يا ارتشي باشند و يا رهبري جامعه را برعهده داشته باشند.
شما باید به انقلابتان برگردید. ایران یک انقلاب بسیار عالی داشته، ولی بیشتر سیاسی و فرهنگی بوده است
*همه اين تحولاتي كه با محوريت انقلاب اسلامي در دنيا آغاز شد، رو بناهاي تأثيرات غرب را از بين برد ولي فكر غرب چگونه بايد پاك شود؟ دوم اينكه ما در مواجه با غرب مشكلي داريم و آن هم اين است كه براي گذر از غرب، در غرب متوقف شدهايم؛ يعني هژموني معرفتي غرب به حدي براي ما سنگين است كه حتي براي گذر از غرب هم در چارچوبهاي غرب متوقف ميمانيم و هميشه منتظريم ببينيم با ارجاع به چه رفرنسي از غرب، ميتوانيم نكاتي از آنها بگيريم تا خودشان را نقد كنيم.
اين مشكل را چطور بايد از بين ببريم؟ يعني براي گذر از غرب چقدر بايد به غرب توجه كرد؟ امام خميني (ره) ميفرمايد: «غرب را بايد فراموش كرد». منظورش اين نيست كه نبايد علوم غربي را خواند، بلكه بايد از آن تجارب استفاده كرد؛ يعني شما بايد راه خودت را بروي و در اين حالت رويت به سمت آينده و پشتت به سمت گذشته است، ضمن اينكه از تجارب گذشته نيز استفاده ميكني. اما ما در حالي كه رويمان به سمت غرب است و پشتمان به اسلام در حال دور شدن از غرب هستيم به نظر شما چگونه بايد اين مشكل را حل كرد؟
عبدالقادر: سوال شما خيلي جالب و پيچيده است. درجواب اين سوال بايد گفت كه شما بايد به انقلابتان برگرديد. شما يك انقلاب بسيار عالي داشتيد، ولي بيشتر سياسي و فرهنگي بوده است؛ يعني برنامهاي نداشتيد كه جامعه را چگونه بازبيني و بازسازي كنيد يا به عبارت ديگر برنامهاي براي توليد و پخش كه بخشهاي اساسي در هر جامعهاي هستند، نداشتند بلكه همان سياستهاي نئوليبرال گذشته را دوباره ادامه داديد. بانكداري شما به همان صورت باقي مانده و در توسعه صنعتي فقط به توليد ماشين توجه كرديد.
با اينكه امام خميني متوجه بودند كه تسلط غربي از طريق كنترل ذهن افراد جامعه است، ولي برنامهاي نداشتيد كه بتوانيد اقتصاد را دوباره بازسازي كنيد يا مثلا برنامهاي داشته باشيد كه كل سيستم آموزشيتان را بازسازي كنيد. در حالي كه همين نظام آموزشي است كه زمينهاي فراهم ميكند غربيها بتوانند اقتصاد يا دولت را در دست بگيرند.
ايران تنها كشوري است كه قدرت سياسي آن در دست سران مقابله با غرب است
اين خيلي نشانه خوبي است كه الآن داريد متوجه اين موضوع ميشويد. برخلاف خيلي از كشورهاي اسلامي ديگر، ايران تنها كشوري است كه قدرت سياسي در آن در دست كساني است كه ميخواهند با غرب مقابله كنند.
شما در زمينه اقتصادي بايد ببينيد كه چگونه ميتوانيد وابستگيتان را به نفت كم كنيد؟ همچنين بايد سياست صنعتي خود را مشخص كنيد. شهرهاي بزرگي درست كرديد كه همه از روستاها به آنجا ميآيند، در حالي كه بايد فكر كنيد چگونه ميتوانيد زندگي بهتري براي مردم روستاها و شهرهاي كوچكتر فراهم كنيد تا آنها را در همان جا نگه داريد و مانع شويد كه به شهرهاي بزرگ بيايند.
من با فردي كه در عرصه سياست تكنولوژي كار ميكرد صحبت ميكردم. او به من ميگفت سياست تكنولوژي دقيقا توسط كساني اعمال ميشود كه در امريكا درس خواندهاند و اكنون كه ازآنجا برگشتند، ميگويند ما مي خواهيم اين سياست را اينطور اجرا كنيم.
اينها تازه شروع به تفكر كردهاند كه ببينند اولويتهايمان چيست و چه تكنولوژياي لازم داريم. هر علمي پيش فرضهايي دارد كه ارزشهايي با خود به همراه ميآورد. بنابراين ممكن است هر چيزي كه براي غرب خوب است براي ما خوب نباشد.
برنامه ای برای بازسازی در ایران وجود نداشته است اما در حال حاضر این آگاهی در مردم به وجود آمده است
در نتيجه اين نكته خيلي مهم است كه شما برنامهاي براي بازسازي نداشتيد. ولي درحال حاضر اين آگاهي در مردم به وجود آمده و انقلابي كه زمينه سياست و فرهنگ صورت گرفت، در حال سرايت به اقتصاد و آموزش است. البته اين راه خيلي طولاني است و حتما بايد نقشه راهي داشته باشيد؛ لذا بايد گروههايي تشكيل دهيد كه بتوانند آن تفكرات را گسترش بدهند و آزمايش كنند و مطمئنا در اين راه با شكست ها و موفقيتهايي نيز مواجه خواهند شد كه بايد از شكستها درس بگيرند.
*لطفا مدل آموزشي مطلوب خود را براي ما توضيح دهيد. ما در آموزش يك مربي و يك متربي و دانشآموز داريم و يك متن آموزشي و شيوه آموزش و يك محيط آموزش داريم. در نهايت نيز دانش آموخته اي داريم كه برآيند اين مجموعه است. اين سيستم را غرب براي ما چيده، خوب هم چيده است؛ روز به روز هم اينها را راحتتر و روشمندتر براي ما ميچيند و با اين سيستم بسته فرهنگي و سبك زندگي و رفتاري خودش را هم به ما منتقل مي كند.به نظر شما بايد فرم و چارچوب آموزشي را تغيير دهيم يا محتواي آموزشي را؟
عبدالقادر: قبل از اينكه در مورد آموزش صحبت كنم، يك نكته خيلي مهم را يادآوري ميكنم و آن اينكه ما نميتوانيم بدون ايجاد تحولي در روش زندگي و اقتصاد مردم، تحولي در آموزش به وجود آوريم. اين تحول بايد در همه حوزهها باشد.
منظور از رشد اقتصادي از بین رفتن فاصله زياد بين افراد فقير و پولدار جامعه است
*منظورتان از اقتصاد چيست؟ آيا منظورتان ماديات است يا حوزه معيشت؟ ما در عربي اقتصاد را به معيشت ترجمه ميكنيم. معيشت از عيش نشأت ميگيرد و عيش نيز يعني سبك زندگي. وقتي شما از اقتصاد صحبت مي كنيد، منظورتان همه اين موارد است يا فقط حوزه ماديات مثل ميزان درآمد و... را مدنظر داريد؟
عبدالقادر: بايد توسعه جامع و كاملي صورت بگيرد. توسعه اجتماعي و پيشرفت اقتصادي لازم است. منظور از رشد اقتصادي اين است كه نميخواهيم فاصله زيادي بين افراد فقير و پولدار جامعه باشد. اسلام نيز تأكيد ميكند كه در كنار شرايط بهتر زندگي، بايد بتوانيم رابطه خود را با خدا بهتر كنيم.
بايد مردم را با خودتان همراه كنيد تا از تحولات اجتماعی و پیشرفت اقتصادی حمايت كنند
در واقع بايد مردم را با خودتان همراه كنيد تا از اين تحول حمايت كنند. براي همين بايدايدههايشان متحول شود. مثلا بايد كمتر دنياگرا باشد و همزمان يكسري نيازهاي آموزشي، بايد هم ساختار و هم محتوا و هم متدي كه تدريس ميشود، تغيير كند. ولي چون مدل خاصي براي اين كار وجود ندارد، بايدمدلي ايجاد كنيم كه برپايه ارزشهاي خودمان باشد.
البته يكسري مدلهاي تاریخي وجود دارد، ولي ما نميتوانيم در زمان خودمان دقيقا از آنها استفاده كنيم، فقط ميتوانيم ايدههايي به ما بدهند. به عنوان مثال آموزش در اسلام يعني كاراكتر و شخصيت خودت را درست كني و اين برخلاف آموزش غرب است كه بيشتر تأكيد دارد كه كارگر براي اقتصاد درست كنند.
تمام تلاش نظام آموزشي غرب از تحصيلات، نفع مادي بيشتر است. اين تفكر بايد درسيستم آموزشي شما عوض شود و همزمان بايد يكسري آموزشها هم ايجاد شود كه مهارتهايي داشته باشند. مشكل ما اين نيست كه يك جامعه ايستا داشته باشيم و بخواهيم آن را درست كنيم.
*اتفاقا همين مسئله در بحثهاي آموزشي امروز نيز مطرح ميشود كه بايد در بحثهاي آموزشي تحولات مدام انسان و به تبع آن تحولات مدام اجتماعي را داشته باشيم.
پی نوشت:
منبع این مطلب سومین شماره از ویژه نامه برگزاری نخستین کنگره علوم انسانی اسلامی است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰