بررسی نحوه ورود اسلام به اروپا و روند تحولات اخیر
کد خبر:۲۰۷۳۹۸

بررسی نحوه ورود اسلام به اروپا و روند تحولات اخیر

روند تحولات اروپا از آنجا برجسته‌تر می‌شود که رهبرمعظم انقلاب نیز در بيانات خود اشاره داشتند که اين قضاياى اقتصادى ربطى به خطاهاى تاكتيكى و راهبردى آنها ندارد، بلکه قضيه، قضيه بنيانى است.
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»- مرجان مدح‌خان؛ همه صاحب نظران و مورخان بر این نکته متفق‌القول هستند که تاریخ تکرار می‌شود و باید از وقایع تاریخی آموخت؛ همان طور که حضرت علی (ع)می‌فرمایند: «آن کس که با دیده عبرت به سرنوشت گذشتگان بنگرد پرهیزگار می‌شود و هرگز در پی بدی و ناسازگاری نمی‌رود» (1) و نیز می‌فرمایند «اگر من به اندازه تمام نسل‌ها عمر نکرده ام، در کار و کردار آنان نظر کرده‌ام و در اخبارشان اندیشیده‌ام و در آثارشان سیر کرده‌ام چنان که گویی یکی از آنان شده‌ام.»
 
همچنین آیات قرانی زیادی بر این نکته تاکید دارد و اساساً این شیوه قرآن است که با بیان قصه‌های تاریخی نکاتی را به ما می‌آموزد. «در داستان های گذشته و امت‌های آنان عبرت برای خردمندان است.» (2)
 
از این منظر می‌توان تحولات منطقه و جهان را بررسی كرد؛ ابتدا نگاهی به پیشینه تاریخی ورود اسلام به اروپا و علل پذیرش اسلام توسط مردم شمال آفریقا و جنوب شرقی اروپا می‌اندازیم و اینکه دین اسلام چه تحولات و نتایجی را در آن منطقه در پی داشت. 
 
با تسط وحشیان (ویزیگت) اسپانیا، مردم در فشار شدید اقتصادی، اجتماعی و مذهبی قرار گرفتند. اربابان کلیسا دست در دست حاکمان، به این ظلم افزودند و به اسم مذهب فشارها را بر مردم تحمیل کردند؛ در نتیجه مردم به دنبال فرصتی بودند که به آزادی و عدالت برسند. شنیدن آوازه حکومت اسلامی که در فاصله نه چندان دور مستقر بود، بذر امید را در دل هایشان افشاند و با دعوت از مسلمانان برای آمدن به سرزمینشان این امید را باور کردند. سر انجام سال 92 ه.ق مسلمانان عرب و بربرهای شمال آفریقا تحت فرماندهی طارق بن زیاد از تنگه میان مراکش و اسپانیا ( تنگه جبل الطارق) وارد شبه جزیره ایبری در جنوب شرقی اسپانیا شده و در مدت حداکثر پنج سال آن را تسخیر کردند. پیروزی سپاه اسلام در این جنگ‌ها ناشی از عواملی مانند وضعیت سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه و مردم بود.
 
سلسله‌های مسلمان حاکم بر آندلس از زمان فتح تا شکست کامل را می‌توان به دوره‌های زیر تقسیم کرد.
1- حکومت شام 2- حکومت مستقل بنی امیه 3- حکومت ملوک الطوایفی اول 4- حکومت مرابطین 5- حكومت ملوک الطوایفی دوم 6- حكومت موحدون و 7- ملوک الطوایفی سوم 
 
جنگ‌های صلیبی؛ آغاز آشنایی اروپاییان با فرهنگ غنی اسلامی و اقدام به ترجمه متون آن
 
اسلام مناطق مختلفی از اروپا از جمله اسپانیا، پرتغال و جنوب فرانسه را در بر گرفته بود و اروپاییان نیز با تسلط حکومت اسلامی بر این مناطق کنار آمده بودند، بنابراين دلیل آغاز جنگ‌های صلیبی، بیرون راندن مسلمانان نبود، بلکه آزادسازی قدس بود.
 
اروپاییان در این جنگ‌ها با تمدن اسلامی برخورد کردند، هر چند در ظاهر شکست خوردند، ولی از طریق سیسیل و دارالترجمه‌های آندلس با فرهنگ اسلامی آشنا و مجذوب آن شدند؛ آنها ابتدا در برابر این فرهنگ غنی احساس حقارت می‌کردند، ولي بعد از مواجهه، شروع به ترجمه منابع اسلامی به عنوان منابع علمی كردند و از آن بهره بردند.
 
همین ترجمه‌ها و بهره‌گیری از علوم و فنون اسلامی مقدمه انقلاب صنعتی و رنسانس شد؛ كه البته اساس رنسانس و تحولات علمی اروپای آن زمان اومانیسم و انسان‌گرایی بود. دین از زندگی اجتماعی مردم جدا شده و علوم طبیعی اساس علم قرار گرفت و ماوراالطبیعه انکار گردید. این تحولات در اروپا  با ضعف مسلمانان و جنگ‌های داخلی و قبیله‌ای و فرقه گرایی در میان آنان مصادف بود.

پس از شکست حکومت اسلامی در اروپا، استعمار مناطق اسلامی آغاز شد
 
دلایل شکست حکومت اسلامی در اندلس را می‌توان اختلاف و تفرقه مسلمانان، فساد اخلاقی، خشونت کلیسایی ذکر کرد. در همین زمان اروپاییان از نقاط ضعف مسلمانان استفاده کرده و استعمار ملل اسلامی را آغاز نمودند.
 
وقتی آنها توانستند برتری و قدرت نظامی خود را به مسلمانان که دیگر درد دین نداشتند ثابت کنند، در حقیقت آغاز عقب ماندگی مسلمانان بود؛ این وضعیت قرن های متمادی ادامه داشت و به اين ترتيب مناطق اسلامی یا به مستعمره قدرت‌های غربی تبدیل شدند یا حاکمان و فرمانروایان وابسته به آنان بر این مناطق حکمرانی ‌کردند. 
 
کمونیسم و لیبرالیسم؛ دو تفکر غالب در جهان که ناکارآمدی خود را نشان دادند
 
این وضعیت تا زمان انقلاب اسلامی ادامه داشت که می‌توان از آن با عنوان دوره جدید بازیابی هویت اسلامی یاد کرد. انقلاب اسلامی زمانی به وقوع پیوست که در ظاهر نظام لیبرالیسم غرب و کمونیسم شرق در اوج قدرت بودند. انقلاب اسلامی طرح جدیدی از حکومت را به جهان عرضه کرد. زمانی که کسی به سقوط بلوک شرق و کمونیسم فکر نمی‌کرد امام (ره) پیش بینی آن روز را کردند و طی نامه ای این واقعه را به گورباچف هشدار دادند. آن زمان شاید موجب تمسخر بسیاری شد، وقتی امام فرمودند: «از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست.» کسی چنین روزی را پیش بینی نمی‌کرد.
 
اکنون پس از گذشت 33 سال از انقلاب اسلامی شاهد بروز انقلاب هایی در کشورهای اسلامی و موج بیداری اسلامی هستیم.
 
بیداری امروز منطقه نشان دهنده یک تحول در ساخت و هندسه جدید دنیاست
 
پدیده‌های علوم انسانی اساساً پدیده‌هایی هستند که با مبانی مشخص آغاز می‌شوند، به ریشه های یک جامعه بازمی‌گردند و به اين ترتيب فعل و انفعالات دهها سال طی چندین دهه برای یک ملت پدید می‌آید و منجر به وقوع یک تحول عمده می‌شود که تحولات منطقه از آن جمله است..
 
مهمترین مشخصه این تحولات تغییر طلبی مردم است؛ به طوري كه نوعی دلزدگی نسبت به ساختارها و روندهای سیاسی در همه این تحولات به چشم می خورد. 
 
طبق فرمایشات مقام معظم رهبری، «امروز هیچ کس نمی‌تواند منکر شود که جهان در حال عبور و گذر به سمت یک مرحله تازه است ... یکی از این تحولات بیداری اسلامی است. ما در طول تاریخ چنین وضعیتی را در کشورهای اسلامی نداشتیم. اینکه احساس هویت، احساس بیداری، نه در یک ملت، بلکه در کشورهای متعددی از کشورهای اسلامی به وجود بیاید و این احساس بیداری، این احساس هویت متکی به اسلام باشد. این را در گذشته‌ها هرگز نداشتیم، این مال امروز است، این یک نشانه است، نشانه تحول؛ چون مسلمان ها یک میلیارد و نیم از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. دهها کشور شامل اکثریت مسلمان هستند و کشورها جاهای حساسی قرار دارند. بنابراین، این بیداری یک امر عادی نیست و نشان دهنده یک تحول در ساخت و نقشه و هندسه جدید دنیاست.» (3)
 
و باز نمی‌توان منکر تاثیر انقلاب اسلامی بر الگوپذیری ملل مسلمان از آن شد؛ در زمانی که در شرق و غرب خداوند و معنویت از جامعه رخت بر بسته بود و دین جایگاهی در زندگی اجتماعی مردم نداشت، انقلاب اسلامی با ارائه ایده‌ای نو، حرف تازه و الگويی نو را به جهانیان ارائه کرد.
 
هم اکنون نیز این بیان مقام معظم رهبری که «بزودی تحولات در قلب اروپا مشاهده خواهد شد»، آن پیش بینی تاریخی امام (ره) را در ذهن تداعی می‌کند و نشانه‌های آن مشاهده می‌شود.
 
در اروپا نیز نظام سکولاریسم نتوانسته پاسخگوی نیازهای اساسی انسان شود؛ دلیل مشترک این انقلاب‌ها تبعیض و بی‌عدالتی است، بخصوص در اروپا توده‌های مردم از دستیابی به حقوق خود محروم هستند و مشارکت در انتخابات نیم قرن گذشته این امر را نشان می‌دهد که تنها 30 درصد مشارکت مردمی وجود دارد.
 
پروژه اروپا به خط پایان خود رسیده است
 
آزادی ظاهری در غرب ابزاری برای اعمال قدرت حاکمیت است، در حالی که از ویژگی‌های ملت‌های اروپایی و خاورمیانه مطالبه آزادی و عدالت و مقابله با نظام‌های کهن می‌باشد، لذا ملت‌ها بیدار شده اند.
 
آغاز این تحولات در اروپا از یونان بود و امروزه شاهد تحولات یونان و طرح ریاضت اقتصادی آن هستيم، به طوری که مسائل اقتصادی این اتحادیه و قاره را به تنزل می‌برد. 
 
همبستگی اقتصادی آمریکا و اروپا سبب شد که از دو سال گذشته که بحران اقتصادی آمریکا را فراگرفت، قاره سبز نیز در بحرانی فرو رود که امروز در برخی کشورهای آن دیده می‌شود؛ پس از یونان تحولاتی در کشورهای اروپای شرقی نیز مشاهده شد و دامنه آن به جنوب اروپا یعنی اسپانیا و پرتغال کشیده شد، بنابراين اگر اوضاع به همین صورت ادامه پیدا کند شکی باقی نمی‌ماند که پروژه اروپا به خط پایان رسیده است.
 
چرا این تحولات از یونان آغاز شد؟
 
جای تأمل دارد که چرا این تحولات از یونان آغاز شد؟ یونانی که خاستگاه تمدن اروپا و آمریکا محسوب می شود؛ هر گاه آمریکا که خود را مهد تمدن و مدینه فاضله می داند، به دنبال سابقه تاریخی برای رفتار و پدیده های خود می گردد، تمدن یونان را زیر و رو می‌کند تا شاید بتواند آن را به غرب نسبت دهد!
 
اين قضاياى اقتصادى ربطى به خطاهاى تاكتيكى و راهبردى آنها ندارد!

این مهم از آنجا برجسته تر می‌شود که رهبری نیز در صحبت های خود اشاره داشتند که اين قضاياى اقتصادى ربطى به خطاهاى تاكتيكى و راهبردى آنها ندارد، بلکه قضيه، قضيه بنيانى است و خطاهاى بنيانى وجود دارد.
 
ایشان این تحولات را ناشى از خطا در نگاه فلسفى و بنيانى و فكر غرب نسبت به جهان و انسان دانستند؛ یعنی مشکل در عقبه تئوریک و نگاه فلسفی غرب به عالم است که بر پایه نگاه امانیستی و انسان محوری می‌باشد و سردمدار اصلی این نگاه و تفکر بیش از 2000 سال پیش در یونان بود؛ همچنين اینکه این تحولات در یونان رخ داد، شاید نشانه ها یا تلنگرهایی برای ما باشد.
 
سیر تحولات بعد از اروپای شرقی به جنوب اروپا و ایتالیا و اسپانیا رسید؛ یعنی جایی که روزی اسلام دیوارهای آن را فتح کرده و حکومت تشکیل داده بود که البته به دلایلی ناچار به خروج از آن مناطق شد، ولی قطعاً اثرات و ته‌مانده هایی از عقبه حضور اسلام در ریشه و فرهنگ مردم این سرزمین بر جای مانده که دچار بی تفاوتی نسبت به مسائل پیرامونی خود نشده اند و در جستجوی آزادی و عدالت هستند. 
 
بعد از دو سه قرن، خطاهای غرب دارد خودش را نشان مي‌دهد و بدانيد كه اينها را زمين خواهد زد
 
مقام معظم رهبری در بیاناتشان در جمع اساتید دانشگاه ها در مرداد ماه امسال این نکته را بیان کردند: «وضعیتی که امروز در دنیا هست وضعیت تحول است، اوضاع جهان در حال تبدیل به یک شکل جدید و هندسه جدید است. اگر بخواهیم در گذشته های نزدیک مثلاً حدود یکی دو قرن پیش نظیری برای این پیدا کنیم، تقریباً شبیه اوضاع جنگ بین الملل اول البته در جهت عکس آن است. آن روز هم هندسه سیاسی اقتصادی دنیا تغییر اساسی و بنیادی کرد. یا قبل از آن در دورانی که اروپایی ها استعمار را شروع کردند، یک وضعیت جدیدی در دنیا به وجود آمد و شکل عمومی دنیا عوض شد. تحولاتی که امروز مشاهده می شود از این جنس است، جنس تغییر شکل عمومی دنیا ... در جهت تبادل قدرت و توانایی های عمومی بین شرق و غرب یا بین بخشی از ملت های دنیا با بخش دیگر. پیداست که به سوی تحولات تازه ای پیش می رویم... 

... يك نشانه ديگر، حوادث امروز اروپاست. اين آينده مبهمى كه سايه افكنده بر كشورهاى ثروتمند اروپا و كشورهاى غرب اروپا حوادث بسيار مهمى است. اين قضاياى اقتصادى ربطى به خطاهاى تاكتيكى و راهبردى ندارد كه بگوييم فلان تاكتيك‌شان در فلان جا غلط بود، دچار اين مخمصه شدند؛ يا فلان راهبردشان غلط بود، دچار اين گرفتارى شدند؛ نخير، قضيه اين نيست؛ قضيه، قضيه بنيانى است. خطاهاى بنيانى وجود دارد. آنچه كه امروز دارد اتفاق می‌افتد، ناشى از خطا در نگاه فلسفى و بنيانى و فكر غرب نسبت به جهان و انسان است؛ خطاى در جهان بينى است. البته اين جور خطاها، مثل خطاهاى تاكتيكى تأثيراتش سريع نيست؛ مثل خطاهاى راهبردى، تأثيراتش ميان مدت نيست؛ اين خطاها تأثيراتش بلندمدت است. بعد از دو سه قرن، اين خطاها دارد خودش را نشان مي‌دهد و بدانيد كه اينها را زمين خواهد زد.»

قدرت های غربی و آمریکا امروز احساس کرده اند که مجد و عظمت سابق مسلمانان در حال بازگشت است، لذا برای مقابله با این قضیه سعی در انحراف مسیر این انقلاب ها به شیوه‌های مختلف و به راه انداختن جنگ های قومی و قبیله ای و اختلاف بین شیعه و سنی دارند.
 
آنها از سال ها پیش، از زمان انقلاب اسلامی، احساس خطر كردند و سعی در تخریب چهره اسلام و مسلمانان در چشم جهانیان دارند و برای این کار از ابزارهای مختلف رسانه ای استفاده مي كنند؛ در فیلم‌های مختلف هالیوود برای ارائه چهره خشن از مسلمانان استفاده کردند و می توان اقدامات سال های اخیر در توهین به قرآن و پیامبر اعظم را در راستای همین قضیه دانست. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی باید ابتکار عمل را دست گرفته و با صدور تجربیات انقلاب اسلامی و برقراری رابطه با ملت‌های جهان، چهره واقعی اسلام را به جهانیان معرفی کند.
 
دیپلماسی جمهوری اسلامی باید بر چه اساسی استوار باشد؟
 
همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند: «بايد ديپلماسى را بر اين اساس استوار كرد. جمهورى اسلامى حرف نويى دارد؛ اين حرف نو عبارت است از مردم و ارزش هاى الهى. اين دو تا بايد با هم توأم بشوند و حركت ها و جوامع را شكل بدهند. اين حرف ماست. ارزش هاى معنوى و ارزش هاى الهى، همراه با اراده مردم؛ نه تحميل بر مردم. اين حرف جديد جمهورى اسلامى است، كه از خود كلمه «جمهورى اسلامى» هم برمى‌آيد. ما، هم جمهورى هستيم، هم اسلامي. اين را بايستى تبيين كرد و شما براى اين كار ميدان داريد، مي‌توانيد حركت كنيد.» (4)
 
پی‌نوشت:

1-    نهج‌البلاغه، ترجمه محسن فارسی.ص24
2-    سوره یوسف، آیه 111
3-    بیانات مقام معظم رهبری در 22/5/91
4-    بیانات مقام معظم رهبری در 7/10/1390  
 
پربازدیدترین آخرین اخبار