پشتوانه فکری و فلسفی لازمه یک تمدن و جریان فرهنگی/ راه های رسیدن به تمدن جهانی رسول‌اللهی
کد خبر:۲۰۷۸۳۰
یادداشت//

پشتوانه فکری و فلسفی لازمه یک تمدن و جریان فرهنگی/ راه های رسیدن به تمدن جهانی رسول‌اللهی

یک تمدن یا جریان فرهنگی از هر جنسی که باشد برای شکل‌گیری و ظهور خود، نیازمند یک پشتوانه مبنایی فکری-فلسفی و ارزشی است ...
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، با آغاز انقلاب اسلامی و پیروزی در هشت سال جنگ سخت، رویکرد دشمنان نظام در برنامه براندازی یا تحریف انقلاب تغییر کرد و این امر موجب برخورد انقلاب با جریان های معارضی گردید که به تناسب این برخوردها، بحث هایی تحت عنوان تهاجم فرهنگی، ناتوی فرهنگی، شبیخون و در درجه بالاتر جنگ نرم مطرح شد و به تبع آن تا به امروز مشکلات و چالش هایی برخلاف صورت و اهداف انقلاب در زمینه ها و عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سياسي، اقتصادي و غيره پیش روی انقلاب پدید آورده است.
 
پیامدها و خطرات بوجود آمده و قابل پیش بینی این مسئله موجب توجه بیش از پیش مسئولان نظام به این امر گردیده و در ادامه این روند با رهنمود های معمار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی رحمة الله علیه و رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای مدظله العالی در جبهه انقلاب سنگرهایی برای مقابله با این تهاجمات شکل گرفته است.
 
در چنین شرایطی برای جوانان دغدغه مند انقلابی و پیرو خط امام این سوال پیش آمده که خط مقدم جبهه مقابله با جنگ نرم کدام سنگر است؟ به عبارت دیگر کدام سنگر فرهنگی از اهمیت استراتژیک تری برخوردار است؟!

لازم است برای پاسخ اجمالي به این مسئله مهم مقدمه ای عرض شود و با این مقدمه به تاریخ معاصر خودمان نیم نگاهی بیندازیم.

اگر کمی از بالا و با نگاه فلسفی تر به مسئله بیندیشیم درخواهیم یافت که یک تمدن یا جریان فرهنگی - از هر جنسی که باشد - برای شکل گیری و ظهور خودش، نیازمند یک پشتوانه مبنایی فکری - فلسفی و ارزشی است که این مبنا در لایه بعدی به علم و معرفت تبدیل شده و این علوم و معارف در مرحله عینی شدنش در تمدن و فرهنگ و صورت آن جامعه ظهور و بروز پیدا خواهد کرد.
 
به عبارت دیگر صورت و شکل و مظاهر هر جامعه ای معرف تفکر و اندیشه و ارزش های حاکم بر فرهنگ آن جامعه است؛ به بیان دیگر فرهنگ و تمدن برآیند و محصول علوم و معرفت هایی است که از تفکر خاص خودش نشأت می گیرد.
 
آنچه که امروزه در جامعه ما مشهود است نفوذ تمدن و فرهنگ دنیای مدرن در متن جامعه و در نتيجه استحاله فرهنگ ارزشی و انقلابی ماست که باعث سکولاريزه شدن برخی از عرصه ها گردیده و همین مسئله، چالش هایی را در مسیر تعالی انقلاب ایجاد کرده که نمونه ها و مظاهر آن به راحتی قابل درک است.

حالا باید ببینیم این مشکلات از کجا آب می خورد؛ اینکه صرفاً یکسری موانع بیرونی را برای مقابله و جلوگیری از بروز این گونه مشکلات طراحی و اجرا کنیم آیا فقط برای مقطعی موقت و ضروری جوابگو است، یا اصلاً نتیجه عکس خواهد داد یا اینکه بی تأثیر واقع می شود.
 
در واقع این مشکلات مانند درخت میوه ممنوعه هستند که برای خلاصی از آن باید درخت را از ریشه قطع کنیم؛ زیرا با قطع کردن شاخ و برگ های این درخت یا اصلاح آن، بعد از مدتی دوباره  شاخ و برگش رشد می کند و میوه ممنوعه می دهد.
 
گاهی وقت ها هم حکم هرس کردن را دارد؛ یعنی نه تنها از رشد میوه های ممنوعه جلوگیری نمی شود بلکه به رشد بیشتر و بهتر درخت و میوه های ممنوعه و فاسدش کمک خواهد کرد. ریشه درخت فرهنگ و تمدن هر جامعه ای هم در آموزه ها و معارف و در لایه عمیق تر در تفکرات و ارزش های مربوط به آن است. پس برای برطرف کردن کامل چالش های موجود در جامعه باید فهمید که این تفکر از کجا و به چه شکل وارد شده است؟!

اگر کمی به تاریخ نه چندان دور خودمان برگردیم، خواهیم دید که در اوایل دوران قاچار در جریانی موسوم به جریان «منورالفکری» افراد غرب زده ای مانند میرزا ملکم خان پیدا شدند که در نتیجه تمایلات و معاملاتشان با کشورهای به اصطلاح فرنگی هر چند دست و پا شکسته و دم بریده سعی در انتقال تفکر و فرهنگ غربی کرده و زمینه را برای نفوذ بیش از پیش تفکر و تمدن مدرن غربی فراهم کردند که می توان تأثیر واضح این جریان را بعدها در قضیه به انحراف کشیده شدن جریان مشروطه به روشنی ملاحظه کرد.
 
مي توان دو عامل مهم را در قوت گرفتن اين تصور كه مسئله چالش ها و مشكلات و به اصطلاح‌ «تهاجم فرهنگي و جنگ نرم‏» امروز، محدود به همين ايام چند ساله انقلاب است، مؤثر دانست:

ابتدا اينكه ايران در دوره قاجار به مستعمره پنهان فرهنگي تبديل شده بود؛ يعني اينكه در اين دوره كشور تحت سلطه مستقيم استعمار قرار نگرفت و به عبارت ديگر، استعمار در ايران نفوذ داشت، اما هيچ گاه تحت سلطه مستقيم سياسي غرب نبود و ايران هرگز به صورت مستعمره رسمي در نيامد؛ از اين رو كمتر رابطه وضعيت ما نسبت به غرب در تاريخ سنجيده شده يا دست كم نفوذ فرهنگي غرب، كمتر از نفوذ سياسي و اقتصادي آن به بحث گذاشته شده است.
 
و بعد اين كه چون تا قبل از انقلاب، جریان مخالفی با این قوت در برابر دنیای غرب قرار نگرفته بود، در ايام بعد از پیروزی انقلاب، تلاش غربی ها در راستای مانع تراشی در مسیر انقلاب بسیار جدی تر شد.

اما حقیقت این است که در هر زمان و هر مکانی که اسلام شیعی و انقلابی حضور داشته تهاجم فرهنگی و جنگ نرم - با اشکال متناسب و خاص خودش - حاضر بوده است، ولی اجمالاً می توان این ادعا را داشت که چالش های امروز انقلاب، محصول تفکر ریشه دوانده تمدن غربی از دوران قاجار - چه به صورت خودآگاه و چه ناخودآگاه - بوده است.

به شهادت تاریخ یکی از زاییده های اصلی تفکر سکولار غرب، که به نوعی یک اصل فرهنگ ساز و تمدن ساز هم محسوب می شود، ظهور و گسترش دانشگاه یا آکادمی ها - به شکل امروز خود - بوده است.
 
همان چیزی که معمار کبیر انقلاب در مورد آن می فرمایند: «دانشگاه مبدا تحولات است» كه این جمله جای بحث دارد.
 
آنچه که مقوم دانشگاه است یکی علوم و رشته موجود در آن می باشد که به منزله منابع معرفتی و علمی و تمدن ساز هر جامعه ای محسوب می شود و همان طور که اشاره شد، این منابع معرفتی هم ریشه در تفکر خاص خود دارد و هم خود علت و سبب شکل گیری تمدن و مظاهر فرهنگی یک جامعه می شود؛ در واقع این معرفت ها و علوم پرورش دهنده و شکل دهنده به عقاید و شخصیت رکن دوم دانشگاه - یعنی دانشجویان - است؛ دانشجویانی که متولی و عامل اصلی تغییر و تحولات و عنصر مدیر و تمدن ساز و فرهنگ ساز هر جامعه ای هستند.
 
به عبارت دیگر علوم غربی موجود در دانشگاه، آب و مایه حیات درخت میوه ممنوعه هستند و تقویت کننده ریشه و میوه های این درخت - یعنی تفکر سکولار - بنیان های فرهنگی و تمدنی جامعه را تشکیل می دهند.

حالا به نظر شما در چنین شرایطی تا ما نتوانیم آب حیات تمدن مدرن را از سرچشمه قطع کنیم، آيا می توانیم مشکلات موجود در جامعه - اعم از فرهنگی و سیاسی و اجتماعی - را از پیش روی مسیر رو به تعالی انقلاب برداریم؟

همان طور که می دانید یکی از ویژگی های اصلی تمدن مدرن و در واقع روح تفکر آن سکولاریزه کردن عرصه های فردی و اجتماعی است و همان طور که اشاره شد تنها کانال عینیت یافتن این تفکر، ترویج و نهادینه کردن علوم برخاسته از آن می باشد.
 
پس تا نتوانیم در  راه تحول علوم - مخصوصاً علومی که در مدیریت جامعه نقش مؤثرتری دارند - قدم برداریم، بسیاری از مشکلاتمان مرتفع نخواهند شد و این تحول ممکن نخواهد بود مگر با در دست داشتن مبانی فکری-فلسفی عمیق از ارزش های اصیل اسلامی.
 
و اینجاست که ضرورت توجه هر چه بیشتر به اجتهادهای تخصصی در حوزه های علمیه برای استخراج منابع عظیم معرفتی اسلامی احساس می شود.
 
شاهد این ادعاها علاوه بر توصیه ها و تأکیدهای مکرر امام خمینی رحمة الله علیه و امام خامنه ای مدظله العالی در لزوم توجه به این زمینه ها، اولین و مهم ترین اقدام کلان فرهنگی و زیربنایی معمار کبیر انقلاب مبنی بر تعطیل کردن دانشگاه ها و تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی در مراحل بعدی و با محوریت تغییر و اصلاح نظام آموزشی و محتوای دروس دانشگاهی (تحول در علوم) است.
 
و این یعنی صدور فرمان شکل گیری یک جنبش عظیم نرم افزاری و به طور خاص تحول در علوم انسانی به معنای خاص آن - علوم مدیریت جامعه - (Social Sciences) است.
 
همان جنبشی که به ادعای معمار کبیر انقلاب اگر محقق نشود جمهوری اسلامی به قتلگاه تبدیل خواهد شد.

پس آیا برای یک افسر جوان جنگ نرم نه تنها برای مقابله با تهاجم فرهنگی و بلکه برای گذر از سیطره تمدن غرب و پایه ریزی تمدن اسلامی و آمادگی برای ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه خطی مقدم تر و مسئولیتی مهم تر از خدمت در سنگر جنبش نرم افزاری و بخصوص در حیطه تحول در علوم انسانی می توان تصور کرد؟
 
چه برسد به این که همه ساله بودجه های هنگفتی توسط مروجان فرهنگ مدرن به گسترش و توسعه علوم سکولار اختصاص داده می شود؛ شاهد مثال هم اقدام اخیر بریتانیا در اختصاص بودجه 16 میلیون پوندی برای ارتقای علوم انسانی سکولار است.
 
آیا جز این است که آنها به اهمیت این دسته از علوم (علوم مدیریت جوامع) بیشتر پی برده اند؟ و آیا امکان تحقق تمدن رسول اللهی مد نظر امام (ره) بدون داشتن پشتوانه مستحکم فکری با ارزش های اصیل اسلامی وجود دارد؟
 
یادداشت از؛ محمود دین پرور
پربازدیدترین آخرین اخبار