مصائب عظيم ماه صفر
کد خبر:۲۰۸۰۰
یادداشت/

مصائب عظيم ماه صفر

 اين ماه براي جهان اسلام و تشيع مفهوم ديگر دارد ،صفر ويژگيهايي دارد و خاطره ساز است زيرا يادآور خاطره هاي مختلف و مصيبت بار براي جهان اسلام وبشريت مي باشد، درنوشته زيربه گوشه اي از رخداد عظيم اين ماه بزرگ اشاره مي شود.

 در 28 اين ماه درسال 10 هجري درماه صفررويدادعظيم رحلت پيامبربزرگ اسلام(ص) رخ داد.

آن حضرت که در طي 23 سال مبارزه پيگير با دشمنان دين و چهره هاي طاغوتي زمانش، لحظه اي از پاي ننشست، و با همه مشکلات طاقت فرسا، و در شرايط دشوار، با انبوه دشمنان، ستيزومبارزه کرد و سرانجام توانست ملتي پراکنده را که در غرقاب جهل، خرافات و فساد و آلودگي غوطه ور بودند از رذالت و جنگ و کشتار و غارت و ستم نجات دهد. او چنين قسمت اعظم جهان آباد و متمدن آن روزگاررا ساخت و به آنان آقايي وسروري بخشيد و يک حکومت عدل و تقوي و يک جامعه توحيدي در سايه فرمان خدا پديد آورد.

دررويدادديگر در28 صفر رخداد
 باز هم مدينه دوباره بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حسن اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

امام حسن (ع) فرزند امير مؤمنان علي بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پيامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت. وي نخستين پسري بود که خداوند متعال به خانواده علي و فاطمه عنايت کرد.

امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگي کرد و هيچگونه امنيتي نداشت، حتي در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجري به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهيد و در بقيع مظلومانه بهخاك سپرده شد

او که علم و تقوي و بزرگواري، شهامت و شجاعت را از جد و پدر به  پس از شهادت علي(ع) با معاويه خائن، در کشمکش بود. سرانجام در برابر توطئه خيانت منافقان، ناگزير ازجنگ کناره گرفت پيمان صلح بست،مواد صلح به گونه اي بودو  فرصتي بود تا امام حسن(ع) تجديد قوا نموده و افکار
را بر ضد معاويه  وبني اميه و کارهاي ضد اسلامي آنان بسيج کند و زمينه را براي قيام امام حسين(ع) آماده سازد.

از ديگر مصيبت هاي ماه صفر اسارت خاندان امام حسين (ع)پس از حادثه عظيم عاشورا است:

یکی دیگر از رخدادهای بزرگ این ماه، بازگشت خاندان امام حسین(ع) از سفر پرخاطره کوفه و شام است.
کسی چه می‌دانست که: امام حسین(ع) در آن حرکت حیات‌بخش خود به کربلا و قیام مقدسش بر ضد استکبار و دیکتاتوری یزید، چرا اهل‌بیت و زن و بچه را همراه می‌‌برد؟
با آنکه همه جا، بوی خون و پیام مرگ از این قیام می‌آمد و امام نیز هنگام حرکت فرمود: “آنکه از بذل جان دریغ ندارد و آماده شهادت و ملاقات با خداست با ما حرکت کند”.
پس از آنکه کربلا گلگون شد و پیکر مصحرای جاهدان و شهیدان راستین به زمین افتاد کاروان اسیران به سوی کوفه و شام حرکت داده شد.
هرچند آنان در لباس اسارت بودند ولی همین اسارت نقش پاسداری و رسالت سنگین و هشدار دهنده آنان را آشکار ساخت. اولین خطابه پرشور زینب کبری دختر علی(ع) و زین‌العابدین(ع) فرزند حسین(ع) در بازار کوفه و در مجلس پسر زیاد، کوفه را لرزاند و بذر انقلاب و شورش ضد اموی را پاشید و آنگاه سخنان آتشین و شورانگیز آنان در شام، حتی درون کاخ خلافت و در اجتماع عظیم مسجد جامع دمشق، توفانی به پا کرد و کاخ ستم و تزویر و نفاق بنی‌امیه را لرزاند ... با این سخنرانی‌ها از این حرکت و نقش این اسارت آشکار شد و بازگشت پیروزمندانه اسیران به کربلا و مدینه، عظمت این رسالت و نقش روشنگرانه و بیدارسازش، روشن‌تر گردید و همه فهمیدند که چرا امام، هنگام حرکت می‌فرمود: “ان‌اله قدشاء ان یراهن سبایا ...”: خداوند خواسته آنها را اسیر ببیند.

شهادت امام رضا(ع):

در آخرین روز از این ماه، شهادت جانگداز پیشوای هشتم شیعه امام رضا(ع) رخ داده است. آن حضرت که پس از شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در زندان هارون، همواره در فشار و خفقان و در محاصره دژخیمان حکومت وقت بود.
باروی کارآمدن مامون و سیاست صلح و آشتی او با خاندان رسالت! ناگزیر از هجرت به خراسان شد، و پس از یک دوره کشمکش های باطنی و مبارزه علمی و ایدئولوژیکی و شناساندن تشیع راستین و مذهب اهل‌بیت درجهان اسلام، رسمی کردن مذهب تشیع در سطح جهانی و ... مورد حسد مامون قرار گرفت و در سال 203 هجری در سن 55 سالگی به وسیله سم شهید گردید.
حرکت و هجرت امام هشتم در مسیر و ادامه همان حرکت و هجرت پیامبر(ص) و امام حسین(ع) و ... بود و در واقع کاری که امام حسین با قیام خونین خویش انجام داد امام رضا(ع!) نیز در لباس هجرت و حرکت به خراسان پیاده کرد.

 
ولادت و دوران كودكىپيامبر بزرگ اسلام:

ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را روزتولر رسول بزرگ اسلام مي دانند.


مسافرتها:

رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است. يكسفر در دوازده سالگى همراه عمويش و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان  تجارت به سمت طائف براى زني بنام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كردصورت گرفت . البته بيشتر مسافرت هاي حضرت داخل عربستان بوده است. 

شغلها:

پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است مانند، شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم .

پيغمبر اكرم در عصر جاهليت:

سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است ؟ در ميان همه پيغمبران جهان , پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى استكه تاريخ كاملا مشخصى دارد .

 الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قليلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اينكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند . اما پيغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . اين , يكى از مشخصاتايشان است.

ب -پيش از بعثت براى خديجه كه بعد به همسرى اش در آمد , يك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانت و درستكارى اش روشن شد او در ميان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب[ ( محمد امين]( يافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پيدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همين بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدينه , على ( عليه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند .

ا در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده ايد , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم .

يكى از جريانهايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است , اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , اين قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , آن قبيله مى گفتمن بايد نصب كنم , و عنقريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد . قضيه , معروف است ,
مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست , مسئله احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند . مى گويد من هفت سالم بيشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همين كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم , با اينكه كودكى هفت ساله بودم .


دعوت ازخويشاوندان:

در اوائل بعثت پيغمبر اكرم آيه آمد خويشاوندان نزديكت را انذار و اعلام خطر كن . هنوز پيغمبر اكرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نكرده بودند . مى دانيم در آن هنگام على ( ع ) كودكي بوده در خانه پيغمبر . ( على ( ع ) از كودكى در خانه پيغمبر بودند كه آن هم داستانى دارد ) رسول اكرم به غذايى ترتيب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت كن . على ( ع ) هم غذايى از گوشت درست كرد و مقدارى شير نيز تهيه كرد كه آنها بعد از غذا خوردند . پيغمبر اكرم اعلام دعوت كرد و فرمود من پيغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من مأمورم كه ابتدا شما را دعوت كنم و اگر سخن مرا بپذيريد سعادت دنيا و آخرت نصيبشما خواهد شد . ابولهب كه عمومى پيغمبر بود تا اين جمله را شنيد , عصبانى و ناراحت شد و گفت تو ما را دعوت كردى براى اينكه چنين! جارو جنجال راه انداخت و جلسه را بهم زد . پيغمبر اكرم براى بار دوم به على ( ع ) دستور تشكيل جلسه را داد . خود اميرالمؤمنين كه راوى هم هست مى فرمايد كه اينها حدود چهل نفر بودند يا يكى كم يا يكى زياد . در دفعه دوم پيغمبر اكرم به آنها فرمود هر كسى از شما كه اول دعوت مرا بپذيرد , وصى , وزير و جانشين من خواهد بود . غير از على ( ع ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار كه پيغمبر اعلام كرد , على ( ع ) از جا بلند شد . در آخر پيغمبر فرمود بعد از من تو وصى و وزير و خليفه من خواهى بود .

 

هجرت پيامبر اكرم (ص):

همان شبى كه اينها تصميم گرفتند اين تصميم محرمانه(كشتن پيامبر) را اجرا بكنند وحى الهى بر پيغمبر اكرم نازل شد ( همان حرفى كه به موسى گفته شد ).
يكى از آنها مانع شد . گفت شب ريختن به خانه كسى صحيح نيست . در آنجا زن هست , بچه هست , يك وقت اينها مى ترسند يا كشته مى شوند . بايد صبر كنيم تا صبح شود . ( باز همين مقدار وجدان و شرف داشت ) . گفتند بسيار خوب . آمدند دور خانه پيغمبر حلقه زدند و كشيك مى دادند , منتظر كه صبح بشود و در روشنايى بريزند خانه پيغمبر . اين مطلب مورد اتفاق جميع محدثين و مورخين استو در اين جهت حتى يك نفر تشكيك نكرده است كه پيغمبر اكرم , على عليه السلام را خواست و فرمود على جان ! تو امشب بايد براى من فداكارى بكنى . عرض كرد يا رسول الله ! هر چه شما امر بفرماييد . فرمود امشب , تو در بستر من مى خوابى و همان برد و جامه اى را كه من موقع خواب به سر مى كشم به سر ميكشى . عرض كرد : بسيار خوب . قبلا على عليه السلام و[ ( هند بن ابى هاله]( آن نقطه اى كه رسول اكرم بايد بروند در آنجا مخفى بشوند يعنى غار ثور را در نظر گرفتند , چون قرار بود در مدتى كه حضرت در غار هستند رابطه مخفيانه اى در كار باشد و اين دو , مركب فراهم كنند و آذوقه برايشان بفرستند . شب , على ( ع ) آمد خوابيد و پيغمبر اكرم ( ص ) بيرون رفت . در بين راه كه حضرت مى رفتند به ابوبكر برخورد كردند . حضرت, ابوبكر را با خودشان بردند . در نزديكى مكه غارى است به نام غار ثور , در غربمكه و در يكراهى است كه اگر كسى بخواهد به مدينه برود از آنجا نمى رود . مخصوصا راه را منحرف كردند . پيغمبر اكرم ( ص ) با ابوبكر رفتند و در آن محل مخفى شدند . قريش هم منتظر كه صبح دسته جمعى بريزند و اينقدر كارد و چاقو به حضرت بزنند نه با شمشير كه بگويند يك نفر كشته كه حضرت كشته بشود و بعد هم اگر بگويند كى كشت , بگويند هر كسى يك وسيله اى داشت و ضربه اى زد . اول صبح كه شد اينها مراقب بودند كه يك وقت پيغمبر اكرم از آنجا بيرون نرود . ناگاه كسى از جا بلند شد . نگاه كردند ديدند على است . گفتندرفيقت كجاست ؟ فرمود مگر شما او را به من سپرده بوديد كه از من مى خواهيد ؟ گفتند پس چه شد ؟ فرمود : شما تصميم گرفته بوديد كه او را از شهرتان تبعيد كنيد , او هم خودش تبعيد شد . خيلى ناراحت شدند . گفتند بريزيم همين را به جاى او بكشيم , حالا خودش نيست جانشينش را بكشيم . يكى از آنها گفت او را رها كنيم , جوان است و محمد فريبش داده است. فرمود : به خدا قسم اگر عقل مرا در ميان همه مردم دنيا تقسيم كنند , اگر همه ديوانه باشند عاقل مى شوند . از همه تان عاقل تر و فهميده ترم .


 1- توصيف اوضاع اجتماعي و انساني عرب جاهلي در آستانه بعثت حضرت رسول :


همواره از اعراب پيش از بعثت رسول مکرم اسلام(ص) با صفت جاهليت ياد مي شود. زنده به گور کردن دختران، به راه انداختن جنگ هاي بزرگ به بهانه هاي کوچک و واهي، پرستش بت ها و اصنام باطل، زندگي آميخته با خشونت و وحشي گري را نمي توان صفتي جز جاهليت داد. گمراهي و سرگرداني بشر در آستانه بعثت پيامبر با گذشت بيش از 600 سال از رسالت عيسي مسيح( ع) تنها گريبانگير اعراب نبود بلکه، راه يافتن فرق گوناگون در دين مسيح که هر يک در صدد تکفيرديگري بود، و رنگ باختن دين زرتشتي و دولتي شدن آن در ايران آن زمان خود گوياي آن است که معنويات در آستانه ظهور حضرت رسول اکرم چگونه رو به زوال نهاده بود. " خداوند متعال محمد(ص) را در زماني به رسالت مبعوث گردانيد که مدتها از بعثت پيغمبران مي گذشت و ديري بود که امم مختلفه به خوابي عميق فرو رفته بودند. در سرتاسر گيتي فتنه ها برخاسته و زمام امور از هم گسيخته …"

حضرت امير در توصيف و تشريح شراي و انساني عرب جاهلي و دنياي آن زمان سخنان فراواني دارند که خلاصه اي از آن سخنان را که در خطبه هاي 2 و 93 و 95 و 131 و 158 و 191 و 196 ايرادشده شده است در موارد زير خلاصه مي کنيم: 

 بدترين دينها را داشتند؛ ط اجتماعي

بت ها را مي پرستيدند

. خدا را شبيه مخلوقاتش کرده، در نامش تصرف نموده بودند؛

 مردم به بلا گرفتار آمده بودند؛

. رشته دين بريده، پايه هاي ايمان ناپايدار و ويران و شريعت بي نام و نشان؛

. پندار با حقيقت در هم آميخته؛

. کارها در هم ريخته؛

. چراغ هدايت بي نور؛

. ديده حقيقت بين کور؛

. همگي به خدا نافرمان، فرمانبر و يار شيطان؛

. از ايمان روگردان؛

. ديو را فرمان برده و به راه او رفتند و بيرق او را افراشتند؛

. سرگردان در چار موج فتنه؛

. درمانده و نادان، فريفته مکر شيطان؛

. نه نشانه ايي برپا و نه چراغي پيدا و نه راهي هويدا؛

. امتها در خواب غفلت مي غنودند؛

. رشته ها گسسته و بناي استوار دين شکسته؛

حضرت امير در خطبه 26 نهج البلاغه آشکارا با صفاتي حقيقي وضعيت عرب جاهلي را توصيف مي کند:

" شما اي مردم عرب، بدترين آيين را برگزيده، و در بدترين سراي خزيده، منزل گاهتان سنگستان هاي ناهموار، هم نشينانتان گرزه مارهاي زهردار، آبتان تيره و ناگوار، خوراکتان گلوآزار، خون يکديگر را ريزان، از خويشاوند بريده و گريزان، بتهاتان همه جا برپا، پاي تا سر آلوده خطا."

اينها نه از آن روست که اميرمومنان درصدد تحقير اعراب برآمده بلکه بدان علت است تا نعمت هاي آنان را بر شمارد و بزرگترين افتخار عرب يعني مبعوث شدن رسول اکرم در ميان ايشان را يادآور سازد. اين زمان است که خورشيد درخشنده رسالت در چهره محمد امي مي شکفد و دنياي تيره و رو به اضمحلال را که بنا به گفته اميرالمومنين در آستانه فرو ريختن است، به وجود خويش منور مي سازد. دست هدايتگر خداي از آستين پسرآمنه و عبدالله به در مي آيد و عرب جاهلي گم گشته در صحراهاي حجاز را به سوي تمدن اسلامي برمي کشد.

 در خطبه 160 حضرت امير نحوه زندگاني حضرت رسول اکرم را چنين توصيف مي کند: " از دنيا چندان نخورد که دهان را پرکند و بدان ننگريست چندان که گوشه چشم بدان افکند. تهيگاه او از همه مردم لاغرتر بود و شکم او از همه خالي تر، دنيا را بدو نشان دادند، آن را نپذيرفت و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد، آن را دشمن دانست و چيزي را خوار مي شمرد آن را خوار انگاشت.…. او که درود خدا بر وي باد روي زمين مي خورد و چون بندگان مي نشست و به دست خود پاي افزار خويش را پينه مي بست و جامه خود را وصله مي نمود و بر خر بي پالان سوار مي شد و ديگري را بر ترک خود سوار مي فرمود. "

اوصاف ديگري را که مي توان در خلال خطبه هاي حضرت امير يافت در چند مورد زير خلاصه کرده ايم:

1. دنيا را خوار ديد و کوچکش شمرد؛

2. هيچ آفريده را در فضيلت به پايه او نتوان آورد؛

3. مايه شکيبايي براي کسي که شکيبايي مي طلبد؛

4. نشانه ايي براي قيامت؛

5. مژده دهنده به بهشت و ترساننده از عقوبت؛

6. سنگي بر سنگي ننهاد تا جهان را ترک گفت؛

7. ديده تاريک بين بدو روشن ؛

و به راستي وبنا به فرمايش حضرت امير در زندگاني نبي مکرم اسلام براي ما نشانه هايي است که ما را به زندگي راستين رهنمون مي سازد واز زشتي ها و عيبهاي دنيا جدا مي نمايد .

توصيف منش و زندگي حضرت رسول را در کلام اميرالمومنين آورديم و چه نيکوست که وداع با ايشان را نيز از کلام همان بزرگمرد بياوريم که سخن از دل برآمده هر مسلمان مومني است: " پدر ومادرم فدايت باد . با مرگ تو رشته اي بريد که در مرگ جز تو کس چنان نديد . پايان يافتن دعوت پيامبران وبريدن خبرهاي آسمان ، چنانکه مرگت ديگر مصيبت زدگان را به شکيبايي واداشت وهمگان را در سوگي يکسان گذاشت . و اگر نه اين است که به شکيبايي امر فرمودي و از بيتابي نهي نمودي اشک ديده را با گريستن بر تو به پايان مي رسانديم ، و درد همچنان بي درمان مي ماند و رنج واندوه هم سوگند جان ، واين زاري وبي قراري در فقدان تواندک است . ليکن مرگ را باز نتوان گرداند و نه کس را از آن توان رهاند . پدر ومادرم فدايت، ما را در پيشگاه پروردگارت يادآر و در خاطر خود نگاه دار.

خاتميّت پيامبر اسلام

اسلام كاملترين و آخرين دين الهي و پيامبر آن آخرين رسول الهي است و بعد از پيامبر اسلام پيامبر ديگري نخواهد آمد. همه مسلمانان بر اين عقيده اجماع و اتفاق نظر دارند و تا به حال هيچ مسلماني منكر اين عقيده نبوده است. علاوه بر اتفاق نظر مسلمانان، قرآن و احاديث قطعي اصل خاتميّت پيامبر اسلام را اثبات مي‏كند.

قرآن مي‏فرمايد: ما كان محمد ابااحد من رجالكم ولكن رسول اللّه و خاتم النبييّن و كان اللّه بكل شيء عليماً (1)محمد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولي فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر همه چيزي داناست.
خاتم (به فتح تا، يا به كسر تا) دلالت بر اين مي‏كند كه با نبوت مهر خورده و اين مهر شكسته نخواهد شد و پيامبر ديگري با شريعتي جديد نخواهد آمد. چنان كه موارد استعمال واژه‏هاي هم خانواده خاتم همچون «تختم، مختوم، ختام» نيز به همين معناست يعني مهر كردن و به آخر رسيدن يا پايان يافتن است و به عبارت ديگر: خاتم به معناي چيزي است كه به وسيله آن پايان داده مي‏شود و چون خاتم به معناي پايان دادن است پيامبر اسلام، پايان بخش نبوت است و خاتم الانبياء بودن پيامبر به معناي خاتم المرسلين بودن هست زيرا مرحله رسالت مرحله‏اي فراتر از نبوت است كه با ختم نبوت رسالت نيز خاتمه مي‏يابد. روايات فراواني نيز از پيامبر و ائمه وارد شده كه بر همين معنا پافشاري مي‏كنند و اين كه برخي خاتم را به معناي انگشتر و چيزي كه مايه زينت به حساب آورده‏اند به خاطر همين است كه نقش مهره را بر روي انگشتر هايشان مي‏كندند و بوسيله آن نامه‏ها را مهر مي‏كردند كه اين مهر كردن حكايت از پايان نامه داشت. از اين رو با دقت در روايات ذيل مي‏توان پرده از ابهام اين واژه برداشت.
1ـ انس مي‏گويد: از رسول خدا(ص) شنيدم، مي‏فرمود:انا خاتم الانبياء و انت يا علي خاتم الاولياء. و قال امير المؤمنين(ع) : ختم محمد(ص) الف نبي و اني ختمت الف وصي...»(2) من پايان دهنده پيامبران و تو يا علي پايان بخش اولياء هستي و اميرالمؤمنين (ع) فرمود: محمد پايان بخش هزار پيامبر و من هزار وصي را پايان بخشيدم.

پيامبر گرامى در بستر بيمارى :
پيامبر گرامى در بستر بيمارى بود و دختر گراميش زهرا(س) در كنار بستر وى نشسته بود و چهره نورانى او را نظاره مى كرد و اشعار معروفى كه ابوطالب در حق پيامبر سروده بود، زمزمه مى كرد. حضرت فرمود: به جاى ان اشعار اين آيه را تلاوت كن: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قل الرسل افان مات او قتل انقلبتم على عقبيه...»
محمد پيامبر خداست و پيش از او پيامبرانى آمده اند و رفته اند آيا هر گاه او فوت كند يا كشته شود به ايين گذشتگان خود باز مى گرديد، هر كس عقب گرد كند ضررى به خدا نمى رساند. پيامبر در آخرين لحظات حيات ديدگان خود را باز كرد و فرمود برادرم را صدا كنيدتا در كنار بسترم حاضر شود همگان فهميدند كه مقصودش على است على در كنار بستر پيامبر نشست و او را بلند كرد و به سينه خود چسبانيد علايم مرگ در چهره مبارك رسول الله نمايان شد و در آغوش على جان سپرد و روحش به ملكوت اعلى پيوست در اين باره على(ع) مى فرمايد:
رسول خدا در حاليكه سرش بر سينه ام بود، رحلت فرمود و در حاليكه فرشتگان مرا يارى مى كردند، او را غسل دادم.
على (ع) و بعضى ازبزرگان صحابه مشغول تجهيز بدن مطهر رسول خدا شدند و او را در همان خانه اى كه از دنيا رفه بود دفن كردند در همان حال منافقان و رياست طلبان در سقيفه بنى ساعده مشغول زير پا نهادن وصاياى رسول خدا بودند.
 


بي‌احترامي به پيامبر:

 گاهي جاه‌طلبي كار را به جايي مي‌رساند كه، حرمت بزرگ‌ترين انسان هم شكسته مي‌شود. موضوع از اين قرار است كه پيامبر اسلام(ص) در بستر بيماري بود. آن بزرگوار، همواره به برقراري اسلام و هدايت امت و همچون هر بنيانگذاري، به بقاي بناي دين مي‌انديشيد. همچنين ماجراي سپاه اسامه و عملكرد زشتِ برخي سران و بزرگان در توقف سپاه، فرستاد? خدا را نگران ساخته بود. آن حضرت كه مي‌ديد در زمان زندگاني او، تصميم‌هايش را ناديده مي‌گيرند، بيمناك بود كه دربار? جانشيني وي، چه روي خواهد داد؟ از اين رو، روزي كه سران صحابه، براي عيادت آن جناب، آمده بودند، به آنان رو كرد و فرمود
«كاغذ و دواتي برايم بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد».

در اين لحظه، يكي از افراد سرشناس، سكوت مجلس را شكست و گفت: «بيماري بر پيامبر غلبه كرده، قرآن نزد شماست. كتاب آسماني براي ما كافي است». نظر او مورد اختلاف واقع شد. گروهي به نفع و گروهي بر ضد او سخن گفتند. پيامبر از اختلاف و سخنان جسارت آميز آنان، سخت ناراحت شد و امر نمود تا خانه ايشان را ترک کنند. ابن عباس كه از اصحاب پيامبر است، پس از نقل اين واقعه، آن را بزرگ‌ترين مصيبت براي اسلام برشمارددرحقيقت مساله امامت و جانشني مهمترين خواسته پيامبر عظيم الشان اسلام در واپسين لحظات زندگي پر بار ايشان بوده است.

1 . رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند :

هيچ فقري از ناداني بدتر نيست و هيچ مالي از عقل سودمندتر نيست و هيچ تنهائي از خودپسندي وحشتناک تر نيست و هيچ مددکاري از مشورت بهتر نيست و هيچ عقلي چون عاقبت انديشي نيست .

منابع:

مسند شافعي  ص 151 ، باب ومن كتاب اليمين مع الشاهد الواحد ، و ص 234 ، باب ومن كتاب الرسالة إلا ما كان معادا ؛ سنن  إبن ماجه  ج1 ، ص 6  و 7 ، باب 2 : باب تعظيم حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم والتغليظ على من عارضه ، حديث 13 ؛ سنن أبي داود ج 2 ، ص 392 ، باب 6 : باب في لزوم السنة ، حديث 4605 ؛ سنن ترمذي  ج 4 ، ص 144 ، باب10 : باب ما نهى عنه أنه يقال عند حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم ، حديث 2800 ؛ آخرين وداع يعقوبى , ج 2 / ص 69

1 - سوره شعرا آيه 214 .
2- سوره توبه , آيه 40 .

3- سوره حشر , آيه 9 .
4- نهج البلاغه , خطبه 148 .
5- سوره مائده , آيه 67 .
6- سوره احزاب , آيه 6 .

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار