کد خبر:۲۰۸۹۳۰
سالروز هجرت امام روحالله از نجف به پاريس؛
جايي که امام(ره) از نماز جماعت و اول وقت صرفنظر ميكند/ واکنش شدید معمار انقلاب در قبال پیشنهاد رفتن به کوفه
فراموش نمیکنم که امام(ره) تشکر کردند و فرمودند: «شما از طرف من تشکر کنید.» سپس این جملات را فرمودند که «فلانی، من بروم آنجا ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ گوشه اي از زندگي امام خميني، اين مرد خدا را كه به گفته مقام معظم رهبري به ما نشان داده است كه مي شود يك فرد تا نزديكترين مقام نسبت به معصوم حركت كند؛ در شهر مقدس نجف به تصوير مي كشيم.
اولين نكتهاي كه بعد از خواندن چند ورقي از زندگي امام (ره) در نجف به ذهن ميرسد، اين است كه اين مرد بزرگوار گويي مصداق بارز اين حديث از امام جعفر صادق هستند كه ميفرمايند: «كونوا دعاه للناس بغير السنتكم ليروا منكم الورع و الاجتهاد و الصلوه و الخير فان ذلك داعيه.» كه براي مردم الگو باشيد و دعوت به خير كنيد علاوه بر زباني بلكه به صورت عملي و رفتار شما الگو باشد. (1)
به بررسی چند نمونه از خاطراتي كه نزديكان امام (ره) در نجف اشرف نقل كردهاند در چهار قالب زیر میپردازیم:
1. شرایط زندگی امام در نجف
2. مسائل عبادي و معنوي امام در نجف
3. رفتار اجتماعي آن حضرت با مردم، شاگردان و علما
4. فضاي آن روز نجف در مقابل امام (ره)
من بروم کوفه خوشگذرانی کنم و جوانان مردم در ایران زیر شکنجه جان بدهند؟
کسانی که در نجف در کنار امام خمینی بودهاند، خاطرات فراوانی از اخلاص و تواضع ایشان و همراهی قلبی و عملیشان با مبارزین داخل کشور دارند، به گونهای که نقل میکنند که حضرت امام اندک آسایشی (در حد داشتن کولر در هوای گرم نجف) و یا حتی کارهای تفریحی بسیار ساده و مرسوم طلبهها (مثل رفتن کوتاه به جایی خوش آب و هوا) را هم به دلیل سختی کشیدنهای مبارزین در ایران، برای خود نمیپسندیدند.
آیت الله محمود قوچانی (از ملازمان امام در نجف) پس از شرح ضعف شدید جسمانی امام (در اثر کم خوراکی و بدی آب و هوا) و پس از ذکر قلب درد امام و توصیه پزشک مبنی بر رفتن به سامرا یا جایی دیگر جهت تغییر آب و هوا و امتناع امام، در ادامه نکته جالبتری را نقل کرده است:
«یادم میآید که روزی حاج علی خلخالی مرا دید و گفت: «فلانی، تو که خدمت امام میروی پیشنهادی از طرف من به ایشان بده شاید حرف تو مقبولتر باشد؛ امام حاضر نیستند به کاظمین و سامرا بروند، من ماشین دارم و مال خودم هم هست، مال بیتالمال نیست و از سهم امام و وجوهات نیست، از امام هم کرایهای نمیخواهم بگیرم، حتی بنزین ماشین را خودم میزنم، اگر ایشان اجازه بفرمایند پیشنهاد میکنم روزی یک یا دو ساعت ایشان را از در منزل سوار کنم و به کنار شط کوفه ببرم تا هوایی بخورند و قبل از ظهر برگردانم. اگر کاری، مطالعهای هم دارند همانجا انجام دهند.»
خدمتتان عرض کنم علیرغم اینکه بین نجف و کوفه بیش از ده کیلومتر فاصله نبود، واقعاً هوای متفاوتی داشت و نوعاً مراجع از جمله آیتالله خویی در کوفه منزل داشتند و دائماً از آن استفاده میکردند. مرحوم آیتالله العظمی سید عبدالهادی شیرازی برای دو سه ماه تابستان [در کوفه] منزلی کرایه میکردند و میرفتند آنجا مستقر میشدند، حتی یادم می آیدکه مرحوم آیت الله آقا میرزا باقر زنجانی که از علمای بزرگ نجف و از مدرّسین بنام و درجه یک نجف بود خیلی سخت مریض شد و در منزل بستری گردید، جلسه درس و بحثشان هم تعطیل شد. برای ایشان به مدت یکی دو ماه منزلی در کوفه کرایه کردند، ایشان به آنجا رفت و حالش خوب شد و برگشت و مشغول درس و بحث شد. یعنی خوبِ خوب شد. تغییر هوای کوفه خیلی آشکار بود و برای وضعیت مزاجی امام خیلی مؤثر بود.
پس از تقاضای آقای خلخالی خدمت امام رفتم و گفتم: «آقا اگر خاطر مبارکتان باشد آن روز دکتر کویتی سفارش داه بود که شما به کاظمین و سامرا مشرف شوید، اما حضرتعالی امتناع فرمودید و از این اقدام خودداری می فرمایید.»
فرمودند: «بله»
عرض کردم که «خب، آقای حاج علی خلخالی این تقاضا و پیشنهاد را دارد که ماشین هست و مربوط به سهم امام و وجوهات نیست و راننده هم خودش است، اگر اجازه بفرمایید ایشان هر ساعتی قبل از ظهر را که تعیین میفرمایید بیایند و شما را سوار ماشین کنند، دو ساعتی در کنار شط کوفه بروید و برای تغییر آب و هوا استراحتی داشته باشید سپس مراجعه بفرمایید. ... ایشان هم افتخار میکند و این خواهش را دارد.»
فراموش نمیکنم که امام تشکر کردند و فرمودند: «شما از طرف من تشکر کنید.» سپس این جملات را فرمودند که «فلانی، من بروم آنجا خوشگذرانی کنم و جوانان مردم در ایران زیر شکنجه (رژیم شاه) جان بدهند؟»
امام این جمله را با حالتی بیان کردند که در وجود من اثر گذاشت ... به گونهای که نتوانستم در جواب چیزی بگویم. ساکت شدم و پس از سکوتی مختصر، گفتم: «پس آقا با اجازه من میروم و زحمت را کم میکنم.
حرکت کردم و آمدم.» (2)
برنامه عبادی امام(ره) در نجف زمانیکه حکومت نظامی اعلام شده بود
امام (ره) در بالاترين قله هاي معنوي در نجف اشرف مي زيستند و بهرههاي بسياري از فضاي نجف و كربلا بردند. در همين راستا سيد حميد روحاني نقل ميكند؛ از روزي كه امام وارد نجف شدند تا روزيكه از آنجا مهاجرت كردند هر شب 3 ساعت كه از شب ميگذشت زمستان يا تابستان، هواي سرد يا گرم ايشان در حرم حضرت علي عليه السلام بودند. اين برنامهشان ترك نميشد حتي يك وقت به دنبال كودتايي كه در عراق رخ داد حكومت نظامي شده بود آقا مصطفي خميني ميگفتند: «ديدم آقا توي اتاق نيست گفتم نكند حرم رفته باشند. اين طرف و آن طرف را گشتم تا اين كه ايشان را بالاي پشت بام يافتم در حالي كه به جهتي ايستادهاند كه گنبد پيدا باشد و مشغول خواندن زيارت نامه هستند.»
يكي از اساتيد قم نقل ميكند: در منزل امام بودم در آن وقت حاج آقا مصطفي نيز در منزل امام بود. نصف شب از خواب بيدار شدم ديدم كه صداي آه و ناله در خانه بلند است و نگران شدم. حاج آقا مصطفي را بيدار كردم كه بلند شو ببين در خانه چه خبر است. ايشان بلند شد قدري گوش داد و گفت آقاست مشغول تهجد هستند و دوباره خوابيد.
زمانیکه امام نه تنها نماز جماعت را تعطيل ميكند، بلكه از بجا آوردن نماز اول وقت نيز صرف نظر ميكند
حال همين امامي كه در هواي پنجاه درجه نجف 18 ساعت روزه ميگرفت و تا نماز مغرب و عشا را با نوافل بجا نميآورد افطار نميكرد، در غروب روزي كه خبر دار شد كه رژيم فاشيستي بعث عراق ميخواهد چند نفر از مردم بيگناه عراق از جمله مرحوم قبانچي و بصراوي را به جوخه اعدام بسپرد نه تنها نماز جماعت را تعطيل ميكند، بلكه از بجا آوردن نماز اول وقت نيز صرف نظر ميكند و فرماندار نجف و ديگر مقامات را به حضور ميطلبد تا بتواند جان چند نفر مسلمان را از خطر نجات دهد.(3)
حجت الاسلام فرقاني كه پانزده سال در نجف خدمت امام بوده، نقل ميكند: يكي از آقايان وعاظ كه معمولا هنگامي كه امام به حرم مشرف ميشدند خدمت ايشان ميرسيد و مطالبشان را عرضه كرده و گاهي مشورت ميگرفت، يك شب خدمت امام اين تذكر را عرض كرد كه يك قاري قرآن شوشتري با پنج شش بچه كوچك، دو سه سال است كه به مرض فلج مبتلا گشته و وضع مناسبي ندارد.
امام فرموده بودند به آقاي فرقاني تذكر دهيد كه فردا به من يادآوري كند. امام به بنده فرمودند فردا ساعت 9 صبح براي اين آقا ياد من بياور و من در دفترچه يادداشت كردم.
فردا صبح كمي زودتر از معمول از درب خانه بيرون آمدم چشمم به جمعيت زيادي از امامه به سرها در درب منزل امام افتاد در حيرت بودم كه متوجه شدم آقا مصطفي به شهادت رسيدند. احمد آقا برنامهاي مفصل ريختند كه بيمقدمه به امام نگويند و در حال اجراي آن بودند كه احمد آقا نتوانست صداي گريهاش را كنترل كند؛ امام يكدفعه صورتش را برگرداند كه احمد چته؟ مگر مصطفي مرده؟ همه ميميرند و كسي باقي نميماند! آقايان بفرماييد سر كارتان. خودشان هم آستين را بالا زدند براي وضو گرفتن و بعد شروع به قرآن خواندن كردند.
من به ياد ساعت 9 افتادم و با خود گفتم باشد براي يك وقت ديگر. ناگهان متوجه نگاه امام شدم؛ معناي اين نگاه امام را ميدانستم؛ جلو رفتم و عرض كردم امري داريد؟ فرمودند مگر بنا نبود ساعت 9 ياد آوري كني و الان 9:10 است. دو دستي به صورت زدم و گفتم در اين وضع؟ فرمودند يعني چه؟ از لابلاي جمعيت به اطاق رفتند و پولي در پاكت گذاشتند و با آب دهان مباركشان پاكت را بستند و فرمودند اين پاكت را بده منزل شوشتري. به خود گفتم مهمان امروز زياد است و امام هم كه مسجد نميروند؛ بعدا ميروم!
بعد از پنج دقيقه امام فرمودند: پیش آقاي فرقاني نرفتي؟ گفتم ميروم آقا! فرمودند يا الله الان برو! وقتي به پيرمرد گفتم كه امام مرا فرستاده كه احوال پرسي كنم. وي كه جريان شهادت حاج آقا مصطفي را ميدانست خيلي منقلب شد و گفت: او الان دلش خون است! چرا؟ مهر برداشت به پيشاني چسباند و مدام شكر ميكرد. (4)
سيد علي اكبر محتشمي نقل ميكند: «در نجف چنين متداول بود كه علما و مراجع وقتي جايي ميرفتند، عدهاي براي احترام دنبال آنها حركت ميكردند، اما امام اين اجازه را نميداد كه در ملا عام مشخص شود كه ايشان از شخصيتهاي علمي در نجف اشرف هستند؛ حتي وقتي كه متوجه شديم عدهاي از ايران مامور ترور امام شدند خواستيم با چند نفر از برادران تا با ايشان حركت كنيم تا خطري ايشان را تهديد نكند شب اول امام وقتي سر كوچه رسيدند گفتند برگرديد! حتي در جاي ديگر ديدم كه آقاي املايي گفتند در حرم امام حسين عليه السلام امام را ديدم كه در بين جمعيت به سختي حركت ميكنند و در انبوه جمعيت به ايشان فشار وارد ميشود و آقاي املايي به وسط جمعيت رفته و مردم را با سلام و صلوات كنار زده اند و امام چند بار تذكر داده اند كه اين كار را نكنيد و بعد كه ايشان كار خود را ميكردند بعد از چندي فهميدند كه امام راه خودشون رو تغيير دادند.» (5)
جو ارتجاع حاكم در نجف آن زمان
مسئله اي كه در اين نوشته نميتوان از آن گذشت جو ارتجاع حاكم در نجف آن زمان بوده است كه حجت الاسلام كريمي نقل ميكرد: شب آخري كه امام در نجف بودند من خيلي منقلب بودم و خدمت امام رفتم تا نصيحتي بشنوم و شايد اصرار كنم كه ايشان بمانند، ايشان به من فرمودند: «من در اينجا با حرم امام علي عليه السلام مانوس بودم اما خدا ميداند در اين مدت من از دست اهل اينجا چه كشيدم.»
مرحوم سيد احمد خميني ميگفت: «در درس ولايت فقيه امام، بسياري در نجف كساني را كه به درس ميآمدند تهديد ميكردند و كتابها را نابود ميكردند و بعضي از افراد را كه مسائل را درست درك نميكردند وادار ميكردند كه با امام تماس بگيرند و بگويند كه نجف تحمل اينگونه حرفها را ندارد ولي امام، امام بود و كارش را براي جهان اسلام انجام داد.»
به اميد اعتلاي نام و راه مرد خدا كه به گفته مقام معظم رهبري به ما نشان داده است كه مي شود يك فرد تا نزديكترين مقام نسبت به معصوم حركت كند.
منابع:
1. سرگذشت هاي ويژه جلد اول ص 90
2. سالهای نجف، جلد اول، نشر عروج، صفحات 176 و 177
3. حجت الاسلام فرقاني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب سال 60.
4. آقاي سيد حميد روحاني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب.
5. حجه الاسلام كريمي در مصاحبه.
6. سيد احمد خميني در مصاحبه با مجله پاسدار انقلاب و كتاب سرگذشت هاي ويژه ص 141.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰