کد خبر:۲۱۰۲۴۱
وبلاگ «تفکر با چاشنی خنده»
رژه قلبها در برابر فرمانده دلها
آقا ایستاده سخنرانی میکند. آهنگ صحبتشان هم محکم و با صلابت است. بعد از فرمایشات ایشان، رژه شروع میشود.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، در آخرین به روز رسانی وبلاگ «تفکر با چاشنی خنده» چنین آمده است:
برای دیدار آقا با نظامیان استان باید برویم بیرون شهر، به پادگان تیپ یک حضرت جوادالائمه (ع). چند کیلومتری در دل بیابان میرویم و من به خودم قول میدهم که امروز مانند دو روز قبل از گروه خبری جا نمانم؛ چون فکر نمیکنم اینجا، در این برهوت بشود تاکسی دربستی پیدا کرد! داخل میدان صبحگاه، سربازها مشغول تمرین هستند. دستههای دو سه نفری سربازها در مسیرهای متقاطع چند متر رژه میروند و بر میگردند. گروه موزیک هم برای خودش مینوازد. چند دقیقه قبل از دیدار، میدان رژه خیلی دیدن دارد.
*
سراغ سربازها میروم. میگویند نزدیک ۳۰ روز است دارند تمرین میکنند. قرار بوده یگانشان در صفهای پانزده در پانزده نفری باشد که بخاطر کمبود جا مجبور شدهاند سه ردیف را کم کنند. میگفتند سربازهایی که حذف شدند گریه میکردند. التماس میکردند که برای رژه بمانند! اینها همان سربازهایی هستند که اگر پا میداد هر کاری میکردند تا معاف شوند یا کسری بگیرند.
*
سمت راست جایگاه بسیجیها ایستادهاند. سربازهایی با لباس استتار سوژه عکاسها شدهاند. دو طرف جایگاه صندلیهایی پله چیده شده است که فرماندهان استان رویش نشستهاند؛ سپاهی، ارتشی و نیروی انتظامی کنار هم. سر به سر هم میگذارند و شوخی میکنند. من با لباس شخصی، وصله نچسبی هستم بین آنها. جا کم میآید و چند نفر درجه دار، صندلی به دست میآیند یک ردیف جلوی سکو تشکیل میدهند.
*
آقا میآیند. فرمانده میدان خوش آمد میگوید. صلابت و تسلط فرمانده میدان، درجه داران سکونشین را به احسنت گویی وا میدارد. درجه دارها فارغ از ناجا، سپاه، یا ارتشی بودن از اینکه آبروی نیروهای نظامی استان حفظ میشود کیف میکنند. آقا جلوی یادمان شهدا فاتحه میخوانند و بعد سان دیدن را شروع میکنند. مثل همیشه وقت بیشتری برای جانبازان میگذارند و از آنها تفقد میکنند. جانبازی چفیه طلب میکند و میگیرد. بعد از قرائت قرآن، سربازها سرودی همراه با حرکات نمایشی درباره امام رضا علیه السلام اجرا میکنند. اجرایشان خیلی بهتر از موقع تمرین است. سرلشگر جعفری فرمانده کل سپاه، صحبت میکند و در صحبتهایش از ماموریتهای تیپ حضرت جوادالائمه علیه السلام در جنوب شرقی کشور تقدیر میکند. به خیال خودم سوتی گرفتهام؛ میگویم شمال شرقی، نه جنوب شرقی! سروان ارتشی که کنارم نشسته است غیرت نظامیاش به جوش میآید و جواب میدهد: «نخیر، درست گفت. این تیپ در سیستان بلوچستان عملیات میکند!» با دفاع این سروان ارتشی از فرمانده سپاه حال میکنم.
*
آقا ایستاده سخنرانی میکند. ایستاده سخنرانی کردن ایشان در دیدارهای نظامی، در حالی که بخاطر کمردرد در فاصله کوتاه بین دو نماز روی صندلی مینشینند، جالب و قابل تأمل است. آهنگ صحبتشان هم محکم و با صلابت است. بعد از فرمایشات ایشان، رژه شروع میشود.
فرماندهانی که روی سکوها نشستهاند، بیتوجه به اینکه چه یگانی دارد رژه میرود، سربازها را راهنمایی میکنند. کاری ندارند که بچههای نیروی انتظامی هستند یا سپاه یا ارتش.
- نزدیکتر...
- طبل رو بذار زیر پات!
- از راست نظام بگیرید.
- تفنگ رو بچسبون به سینهات.
*
نوبت رژه بسیجیها که میشود، گروه موزیک ساکت میشوند. بسیجیها پا میکوبند و شعر میخوانند. قبل از اینکه به جایگاه برسند، آثار انتظار و اضطراب بدجور در صورتشان پیداست. با اینکه نظامی نیستند اما خوب رژه میروند، فقط وسطش که میخواهند شعار را عوض کنند ناهماهنگ میشوند. بعد از رژه میروم بینشان.
- چند روز تمرین کردید؟
- ۱۵ روز.
یکی از اون طرف میگوید: ۱۷ روز بابا!
- روزی چند ساعت؟
- بعضی روزها ۶ صبح تا ۱۲ ظهر و بعضی روزها از ۶ صبح تا ۶ شب.
- خسته نشدید؟
جواب این سوال را چند نفر میدهند:
- یکسال هم بود میارزید.
- نه بابا، خیلی خوب بود.
- میارزید، وصف کردنی نبود.
*
سراغ سربازها میروم. میگویند نزدیک ۳۰ روز است دارند تمرین میکنند. قرار بوده یگانشان در صفهای پانزده در پانزده نفری باشد که بخاطر کمبود جا مجبور شدهاند سه ردیف را کم کنند. میگفتند سربازهایی که حذف شدند گریه میکردند. التماس میکردند که برای رژه بمانند! اینها همان سربازهایی هستند که اگر پا میداد هر کاری میکردند تا معاف شوند یا کسری بگیرند.
*
سمت راست جایگاه بسیجیها ایستادهاند. سربازهایی با لباس استتار سوژه عکاسها شدهاند. دو طرف جایگاه صندلیهایی پله چیده شده است که فرماندهان استان رویش نشستهاند؛ سپاهی، ارتشی و نیروی انتظامی کنار هم. سر به سر هم میگذارند و شوخی میکنند. من با لباس شخصی، وصله نچسبی هستم بین آنها. جا کم میآید و چند نفر درجه دار، صندلی به دست میآیند یک ردیف جلوی سکو تشکیل میدهند.
*
آقا میآیند. فرمانده میدان خوش آمد میگوید. صلابت و تسلط فرمانده میدان، درجه داران سکونشین را به احسنت گویی وا میدارد. درجه دارها فارغ از ناجا، سپاه، یا ارتشی بودن از اینکه آبروی نیروهای نظامی استان حفظ میشود کیف میکنند. آقا جلوی یادمان شهدا فاتحه میخوانند و بعد سان دیدن را شروع میکنند. مثل همیشه وقت بیشتری برای جانبازان میگذارند و از آنها تفقد میکنند. جانبازی چفیه طلب میکند و میگیرد. بعد از قرائت قرآن، سربازها سرودی همراه با حرکات نمایشی درباره امام رضا علیه السلام اجرا میکنند. اجرایشان خیلی بهتر از موقع تمرین است. سرلشگر جعفری فرمانده کل سپاه، صحبت میکند و در صحبتهایش از ماموریتهای تیپ حضرت جوادالائمه علیه السلام در جنوب شرقی کشور تقدیر میکند. به خیال خودم سوتی گرفتهام؛ میگویم شمال شرقی، نه جنوب شرقی! سروان ارتشی که کنارم نشسته است غیرت نظامیاش به جوش میآید و جواب میدهد: «نخیر، درست گفت. این تیپ در سیستان بلوچستان عملیات میکند!» با دفاع این سروان ارتشی از فرمانده سپاه حال میکنم.
*
آقا ایستاده سخنرانی میکند. ایستاده سخنرانی کردن ایشان در دیدارهای نظامی، در حالی که بخاطر کمردرد در فاصله کوتاه بین دو نماز روی صندلی مینشینند، جالب و قابل تأمل است. آهنگ صحبتشان هم محکم و با صلابت است. بعد از فرمایشات ایشان، رژه شروع میشود.
فرماندهانی که روی سکوها نشستهاند، بیتوجه به اینکه چه یگانی دارد رژه میرود، سربازها را راهنمایی میکنند. کاری ندارند که بچههای نیروی انتظامی هستند یا سپاه یا ارتش.
- نزدیکتر...
- طبل رو بذار زیر پات!
- از راست نظام بگیرید.
- تفنگ رو بچسبون به سینهات.
*
نوبت رژه بسیجیها که میشود، گروه موزیک ساکت میشوند. بسیجیها پا میکوبند و شعر میخوانند. قبل از اینکه به جایگاه برسند، آثار انتظار و اضطراب بدجور در صورتشان پیداست. با اینکه نظامی نیستند اما خوب رژه میروند، فقط وسطش که میخواهند شعار را عوض کنند ناهماهنگ میشوند. بعد از رژه میروم بینشان.
- چند روز تمرین کردید؟
- ۱۵ روز.
یکی از اون طرف میگوید: ۱۷ روز بابا!
- روزی چند ساعت؟
- بعضی روزها ۶ صبح تا ۱۲ ظهر و بعضی روزها از ۶ صبح تا ۶ شب.
- خسته نشدید؟
جواب این سوال را چند نفر میدهند:
- یکسال هم بود میارزید.
- نه بابا، خیلی خوب بود.
- میارزید، وصف کردنی نبود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰