واحه اي سبز از تبار راهيان نور
کد خبر:۲۱۱۵۱
آه جبهه، كو برادرهاي من؟

واحه اي سبز از تبار راهيان نور

سفر مرا به سرزمين هاي استوايي برد و زير سايه آن بانيان سبز و تنومند، چه خوب يادم هست، عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد مي شد، صبور باش و سنگين و سر بزير و سخت.

سفر «راهيان نور» از نقطه اي آغاز مي شود كه يادآوري روزهاي متبرك حركت است و سراپايي روزهايي كه دو كوهه سرزميني بود براي محك و تجربت عشق.

دو كوهه منزلگاه موقتي عاشقاني بود رهيافته كه اينك به هميشگي ترين تداعي هاي عارفانه تبديل گشته و دوكوهه همچنان منتظر است؛ منتظر آنان كه بيايند و آنانكه بروند. آنانكه بيايند تا افق سرخ جهاد را بيافرينند و آنانكه بروند تا تاريخ به شهادت نرسد و رد پاي هميشگي بودن عاشقانه ها روي زميني، حتي باقي بماند.

اين چهارمين باري است كه رهسپار مناطق جنگي جنوب مي شوم و هر بار با هيئتي و با ياراني و شايد به مقصودي در امتداد افق اين سرزمين هاي استوايي، ‌دو كوهه نقطه آغاز است، ترديدي ندارم كه گشتن پله به پله اين ساختمان هاي انسان ساز، ره توشه اي آن طرف از مرز اين دنيا براي ما فرهم مي كند باري؛

دو كوهه آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي (عج) نيز باشي؟ پس منتظر باش.

حضور در مناطقي همچون يادمان شهداي فتح المبين، دهلاويه، هويزه، فكه، طلائيه و شلمچه و نيز اروند كنار و خرمشهر همگي انعكاس شعاع هايي از نور سبز و سرخ كربلاست بر جهان عشاق دلداده.

و اين حضور، مايه برداشتن پرده از راز خلقت انسان و برگرفتن الگوي زيستن و چگونه زيستن، مي فرمايد: در آخر الزمان، نگهداشتن دين براي مومن،‌ مثل قرار دادن آتش بر كف دست است آه؛ از اين بي تابي و رنج، اگر پس از بازگشت از شلمچه، خاطره ها از خاطرمان برود،‌چنين مباد!

آخر آنكه، نور، ظلمت را نابود مي كند هرچند نور كم و ناچيز و ظلمت فراگير و هراسناك باشد.

نور به حتي ذره اي... كافيست!

خودپرستي يا عشق؟

درد يا بي دردي؟

عاشقان برگردند

يا تو برمي گردي؟/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار