هاليوودي ها در ايران چه مى کنند؟!
سعيد مهدوي خواه
در حالي که جريان اصلي سينماي آمريکا در هاليوود (شامل کمپاني هاي برادران وارنر، فاکس قرن بيستم، کلمبيا، مترو گلدوين مه ير، يونيورسال و...) همپاي حاکمان اين کشور، حدود 28 سال است که ايران را تحريم کرده و رسماً هيچ گونه مبادله اي با سينماي ايران ندارند (در طول اين سال ها حق نمايش هيچ فيلمي را به ايران نفروخته اند و در ايران براي خريد و نمايش آثار توليدي اين کمپاني ها، ناگزير به دلال ها و واسطه ها در لبنان و امثال آن روي آوردند) خبرگزاري فارس در تاريخ 8اسفندماه از قول محمد مهدي عسگرپور، مديرعامل خانه سينما نقل کرد که برخي از سران اين جريان تحريم گر از جمله تام پولاک، رئيس کمپاني يونيور سال و سدجنيس، رئيس آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريکا (به عنوان ويترين جريان اصلي ذکر شده) و بعضي از اعضاي هيئت رئيسه اين آکادمي به ايران آمده اند تا «در راستاي برنامه توسعه علمي- آموزشي و ارتقاي شغلي اعضاي جامعه اصناف سينماي ايران» سمينارهاي تخصصي و کارگاه هاي آموزشي برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه سينمايي ايران پرداخته و دانش سينمايي خود را به اين سينما انتقال دهند!!
يک بار ديگر صورت مسئله را مرور کنيد:
اين حضرات نزديک به 30 سال است که حاضر نشده اند به اين کشور حتي يک فيلم خود را بفروشند! (يعني از ساده ترين و بي واسطه ترين وسيله انتقال تجربه دريغ کرده اند) و مسئولين جشنواره ها و ساير رسانه هاي ما براي نمايش برخي فيلم ها که به هر صورت کمپاني هاي متعلق به نامبردگان در آن سهمي داشته اند، به ناچار به دلال ها و واسطه هاي مختلف در خاورميانه روي آورده و فيلم هاي مذکور را تهيه کرده و نمايش داده اند. بسياري از اوقات، اين گونه نمايش، از سوي همين کمپاني داران، خدشه دار تلقي شده و به بهانه نمايش غيرقانوني، به قول خودشان «سو» کرده و بابت خسارت ناشي از نمايش ياد شده، پول هاي هنگفتي (چندين برابر بهاي فروش همان فيلم) را از حساب هاي بلوکه شده ملت ايران در کشورهاي خارجي (که با قلدري حاکمان آمريکا مسدود شده) برداشت کرده اند.
حالا چه اتفاقي افتاده که خواب نما شده اند و پس از به يغما بردن پول هاي به ناحق بلوکه شده اين مردم مي خواهند تجاربشان را به آنها منتقل نمايند؟!! برايشان کارگاه آموزشي بگذارند و يادشان بدهند که سينما يعني چه و چگونه بايد سينماداري کرد؟!!! آن هم در دوراني که همين سينماي پرطمطراق و پر سروصدا با ميلياردها دلار سرمايه و امکانات و نيرو و... ميدان اسکار را به مشتي زاغه نشين هندي واگذارد و عملاً برتري باليوود را بر خود پذيرفت. (داستان آن آب گرم شفابخشي است که متولي آن، هم کور بود و هم به مرض پيسي دچار بود!)
يکي از اين حضرات که براي انتقال تجربه سينماي هاليوود به ايران آمده، آقاي تام پولاک است که بنا بر همان نقل قول خبرگزاري فارس از مديرعامل خانه سينما (نهاد دعوت کننده) رئيس کمپاني يونيورسال پيکچرز بوده و در طول دوران تصدي اش بر اين کمپاني، بيش از 200 فيلم توليد نموده است. نگاهي به ليست توليدات يونيورسال پيکچرز (که به راحتي در اينترنت قابل دسترسي است) علاوه بر 3-4 فيلمي که در همان اطلاعيه براي کارنامه ايشان ذکر شده، آثار ديگري را در برمي گيرد که حداقل براي دعوت کنندگان و مديران سينمايي و البته مسئولين سياست خارجي کشورمان (که حتماً با توجه به مقصد و مقصود اين آقايان برايشان ويزاي مسافرت به ايران را صادر کرده اند) قابل توجه است:
در 200 توليد اخير اين کمپاني (که بنا به گفته مديرعامل خانه سينما آقاي تام پولاک تهيه کننده اصلي شان بوده) به فيلم هاي ذيل برمي خوريم:
تحت تعقيب (درباره حاکميت سازمان هاي تروريستي تشکيلات فراماسونري)، ماجراهاي اينديانا جونز جوان (درباره اسطوره هاي صهيونيستي)، قلمرو (توهين آشکار به اسلام و مسلمانان و تبليغ سياست هاي سازمان سيا)، ايوان قدرتمند (وهن خداوند که حتي نمايش آن در کشورهاي اسلامي ممنوع شد)، يونايتد93 (توهين به اسلام و تروريست خواندن مسلمانان)، مونيخ (تبليغ سازمان هاي تروريستي صهيونيستي)، بروس قدرتمند (وهن ديگري نسبت به خداوند که نمايش اين فيلم هم در کشورهاي اسلامي ممنوع شد) و تعداد فراوان ديگري از فيلم هاي مستهجن مانند قسمت هاي مختلف «شيريني آمريکايي»، «فاکرها را ملاقات کن»، «باکره40 ساله»، «ماما ميا» و... و مقادير زيادي از فيلم هايي که به توجيه سياست هاي تجاوزکارانه و ضد بشري ايالات متحده آمريکا مي پردازد مثل: «هل بوي»، «هالک باورنکردني»، «گنگسترهاي آمريکايي»، «رخنه»، «چوپان خوب»، «مرد سال»، «مترجم»، «جاسوس بازي» و...
سؤال اينجاست که آيا رهنمون ساختن به توليد چنين آثار ضد اسلامي و مبتذل و هاليوودپسند، همان تجاربي است که آقاي تام پولاک قصد دارد در کارگاه آموزشي خود به سينماگران ايراني انتقال دهد يا مطالب ديگري هم وجود دارد که تجارب پيشين ايشان در توليد فيلم، آن را منعکس نکرده است؟!! به هر حال تجارب ايشان که يک سري فرمول هاي فضايي نيست، بلکه ظاهر و باطن در مقابل ما قرار داشته و مي توانيم روي آن قضاوت کنيم.
البته تجارب ديگري هم آقاي تام پولاک و کمپاني يونيورسال در يکي دو سال اخير داشته اند و آن توزيع و پخش آثاري همچون فيلم/ انيميشن ضد ايراني و ضد انقلابي «پرسپوليس» بوده است(1) (يکي از فعاليت هاي کمپاني هايي همچون يونيورسال به جز پخش توليدات خود، توزيع و پخش برخي فيلم هاي کمپاني هاي ديگر است). فقط اميدواريم اين گونه تجارب ضد ايراني را به سينماي ما منتقل نکنند!
صحبت از فيلم ضد ايراني پرسپوليس شد، به خاطر آوردم تهيه کننده آن فيلم و اساساً کسي که از آن سوي آب ها، مرجان ساتراپي (نويسنده داستان) را در فرانسه پيدا کرد و براي اولين بار سرمايه گذاشت تا براساس آن داستان نصفه و نيمه، انيميشني پرهزينه ساخته شود و سپس با تبليغات فراوان و ميليون ها دلار پول در هزاران سالن سينما در سراسر دنيا اين اثر ضد ايراني به نمايش درآيد و عليه ملت ايران در ده ها جشنواره و مراسم پخش گردد و... تا تصويري وارونه و نابهنجار از اين آب و خاک و مردم و انقلابش به جهانيان ارائه دهند، کسي نبود جز کاتلين کندي صهيونيست، تهيه کننده اغلب آثار استيون اسپيلبرگ و معاون اول رئيس همين آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريکا که اينک رئيس و اعضاي هيئت مديره اش به ايران آمده اند تا چگونگي توسعه علمي- آموزشي و ارتقاي سطح تجربه اهالي سينماي ايران را براي آنها، تدريس کنند!!!
اما حضور سد جنيس يا بهتر بگوييم جينيس (رئيس آکادمي) که به لحاظ مقام و منصب رسمي در آمريکا از يک وزير مهمتر به شمار مي آيد و به عنوان نماينده رسمي ترين نهاد سينمايي آمريکا (مجري سياست هاي حاکم) از همه مدعوين پرسش آميزتر است. اينکه چگونه چنين فردي با مقام ذکر شده، شخصاً داوطلب مي شود با هزينه خود، راهي ايران گردد (يعني همان کشوري که نزديک به 30 سال است که از سوي همکاران جناب گينيس با عنوان محور شرارت و امپراتوري شيطان خطاب مي شود) تا به سينماگرانش درس سينما بدهد، از آن سؤال هايي است که پاسخش را بايستي دستگاه اطلاعاتي کشور، مسئولين سينمايي و همچنين مديران سياست خارجي ما بدهند.
نکته جالب تر اينکه همين هفته آقاي قشقاوي، سخنگوي محترم وزارت امور خارجه در حضور خبرنگاران به پروژه اي اشاره کرد که از سوي هاليوود (که امروز نمايندگان و برخي سرانش در ايران هستند) براي ساخت 30 فيلم ضد ايراني- ضد اسلامي کليد زده شده است. به گفته اين مقام وزارت امور خارجه اين فيلم ها، نه تنها هويت ديني، بلکه هويت باستاني و ارزش هاي فرهنگي ايران را هدف قرار داده است. اين در حالي است که سينماي ايران، هنوز از پروژه اخير ناتوي فرهنگي براي جذب برخي بازيگرانش جهت شرکت در پروژه هاي ضد ايراني و ضد اسلامي، خلاص نشده و مشغول سروکله زدن با آن است.
سؤال اينجاست که وزارت امور خارجه که خود افشاگر پروژه جديد هاليوود عليه امنيت ملي ايران بود، چگونه به طراحان و سران شناخته شده اين پروژه براي حضور در ايران (و احتمالاً سهولت بيشتر در انجام پروژه مزبور) ويزاي سفر مي دهد؟ دستگاه اطلاعاتي و امنيت کشور در مقابل اين پروژه افشاء شده و مصاديق آن چه تدبيري انديشيده است؟ آيا اساساً سفر رئيس کمپاني يونيورسال پيکچرز و همچنين اعضاي هيئت مديره آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي آمريکا را مي توان بخشي از پروژه فوق الذکر به حساب آورد؟ يا اينکه اين مسئولين سينماي هاليوود برخلاف سياست هاي 30 سال اخير خود و حاکمانشان مبني بر دشمني و عناد با مردم ايران، واقعاً براي کمک به سينماي ايران آمده اند؟
اين سؤالاتي است که مجموعه فرهنگي کشور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سيستم اطلاعات و امنيت در وزارت اطلاعات و نهاد رسمي سياست خارجي در وزارت امور خارجه بايستي پاسخ آن را به ملت ايران ارائه دهند. مردم ايران مي خواهند بدانند که آن پروژه 30 فيلم عليه امنيت و اقتدار ملي شان اگر در هاليوود کليد خورده، چه کساني عامل و باعث و باني آن بوده و آيا اين گروه از سردمداران هاليوود که اينک در ايران به سرمي برند، در ساخت آن فيلم ها دخالتي ندارند؟
حضور سينماگران خارجي در کشور و تبادل نظر و انديشه هنري، ماهيتا امر مثبت و قابل قبولي است ولي به شرطي که اولاً اين تبادل نظر و انديشه، واقعاً دو طرفه باشد و ثانياً با سينماگراني از کشورهاي ديگر انجام گيرد که حداقل سنخيتي با فرهنگ و سينماي ما داشته باشند.
براستي سيستم فيلمسازي آمريکا با هزينه هاي ميليارد دلاري و آن استوديوهاي پرزرق و برق و عريض و طويلش چه تناسبي با سينماي ايران و اين دفاتر لاغر و ضعيف فيلمسازي دارد که بيشتر در آن دلالي فيلم اتفاق مي افتد تا چيزي به نام تهيه کنندگي؟ چه تجاربي از آن سيستم ماوراء خصوصي و سوپراستوديويي عجيب و غريب قرار است به اين سينماي نحيف نيمه دولتي- نيمه خصوصي برسد؟ در کجاي دنيا سراغ داريد که چنين اتفاقي افتاده باشد؟ حتي سينماي کشورهاي اروپايي مانند انگليس و فرانسه و آلمان و ايتاليا که تناسب بيشتري با هاليوود دارند نيز راه خود را از سينماي آمريکا جدا کرده اند. چرا که تقريباً همه کارشناسان سينمايي بر اين نکته متفق القولند که اساساً سينماي آمريکا داراي وجوه و ابعاد خاصي است که سينماي هيچ کشور ديگري (به جز باليوود) نمي تواند در آن ابعاد قرار گرفته و از الگوهايش استفاده نمايد.
سينماي ايران در همين ابعاد فعلي و با خصوصيات فرهنگي خود مي تواند با سينماي بسياري از کشورها و ممالک ارتباط برقرار نمايد و از اين ارتباط سود ببرد. اما با سينماي کشورهايي که داراي سنخيت فرهنگي و هنري با سينماي ما باشند.
پس با چنين توضيحي غرض از مسافرت خودخواسته اعضاي آکادمي سينماي آمريکا و رئيس يکي از اصلي ترين کمپاني هاي آن (که در همان آمريکا براي ملاقاتش با پرداخت هزاران دلار به کارگزار مربوطه بايستي ماه ها پيش، وقت ديدار گرفت) چيست؟
گفتني است پيش از اين روزنامه کيهان با استناد به گزارش برخي از مراکز استراتژيک آمريکا نسبت به اينگونه ترفندها و اهداف آن که در راستاي جنگ نرم تعريف شده است، هشدار داده بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- روزنامه کيهان در تاريخ 3/3/1386 طي مقاله اي با عنوان «کن، پايتخت سينماي سياه» به قلم «پدرام ملک بهار» زواياي پنهان اين فيلم را تحليل کرده است.