برهوت باور
«يا ايها النبي حسبك الله الف بينهم انه عزيز حكيم»
اي رسول! خدا و مومناني كه پيروان تواند تو را كفايت است
جناب آقاي مجتهد شبستري
سلام عليكم
پس از شادباش و تبريك ايام ربيع الاول، متن كامل سخنراني شما را كه در دانشگاه صنعتي اصفهان ايراد فرموده بوديد، خواندم و شنيدم و هم تقريرات و توجيهات پس از آن را نيز مشاهده نمودم، اما به استثناي آغازين كلامتان در آن جلسه با شكوه، ديگر زيور كلامي در آن نيافتم...
از اين رهگذر، به حكم مخاطبي از مخاطبانتان خواستم مطالبي چند را خدمتتان معروض دارم.
جنابعالي در حالي بر كرسي وعظ تكيه زده و خطابه رانده ايد كه عده اي از عناصر فرهيخته دانشگاه در محضرتان زانوي تلمذ زده بودند، عده اي كه نسل سوم انقلاب اسلامي اند و سكانداران حركت دهه چهارم انقلاب؛ از جنابعالي كه خود را فردي اصلاح طلب و دژبان عقيدتي يكي از چريك هاي اصلاحات انقلابي مي دانيد و به عنوان يك شيعه مسلمان كه از آبشخور دين اسلام نوشيده و در هواي اين نظام منتهي به ولايت تنفس كرده ايد بعيد بود كه شان و عظمت، آن سفينه سكان هدايت و نخستين مقيم مقام ولايت، رسول مكرم اسلام كه رحمت خدا بر او باد را تا مرتبه انسان عادي هبوط داده و او را با تاجر پيشگاني جمع نماييد كه براي صناعت و سياحت مي زيد.
هر چند بيگانه از ساير مكتوبات شما نمي باشم، اما بايد بگويم اظهار نظر اخير شما نوعي توبه تاريخي و افول از همه دانسته هاي عقيدتي شماست.
نزول شخصيت رسول اكرم(ص) و ورود آن انسان كامل به باشگاه انسان معصيت كار احتمالي نه تنها نگارنده و صاحب سخن را در سلك مجاهدين قرار نداد، كه در سبك قاعدين نيز جايي براي چنين تفكري وا نمي نهد و فرش قرمزي بر اين تفكر گشاده نمي نمايد و بهتر از همه خود مي دانيد كه القاء چنين انديشه هاي مذبوحانه اي از براي تبخير اعتقادات مردم و تخدير و تعميق دين سروده مي شود.
در حالي كه صلاي صدور انقلاب از خاور دور به گوش مي رسد، زهي جاي تاسف كه هنوز بديهي ترين اصول و موازين اسلامي و قرآني در كشور امام زمان (عج الله) نقض گرديده، آنگاه نام مدرنيته اسلامي را بر آن مي نهيد تا از تقدس زدايي آن كاسته نگردد.
جناب آقاي مجتهد!
جنابعالي و پدران و اسلاف عقيدتي شما نيك مي دانند كه دوران تقاعد تفكري دين محوري به سر رسيده و آيين آن بزرگ انسان كامل يكي پس از ديگري دنياي مشحون از ظلم اختناق و تزوير را در مي نوردد.
محور فرمايشات جنابعالي در آن سخنراني کذايي «انتظار ما از پيامبران»بود، اي كاش به جاي اين موضوع، موضوع ديگري به نام «انتظار پيامبران از ما» جلوه مي نمود تا هم جمع نقيضين نگردد و هم آنكه اين بشريت است كه مديون و وامدار پيامبران است نه بالعكس؛ از طرفي زماني انتظار ما از كسي مشهود است كه وجود خارجي طرف انتظار، بالاصاله موجود باشد تا بتواند با تغيير رويكرد خود انتظار ما را براورده نمايد.
اي كاش حداقل زلفتان را به اسلام گره نمي زديد تا مي توانستيم بي پرواتر با شما از سر مصافحه در آييم.
اما با قرائت متن سخنرانيتان، به جرات ورود حقيقي و رسمي شما را به «باشگاه ريزش هاي نظام» خوش آمد مي گويم.
آيا جنابعالي مي پذيرد كه برتري كلام خداوند متعال بر كلام انسان همچون برتري خداوند متعال بر انسان است؟ اگر پاسخ آري است لابد بايد به پذيريد برتري قرآن كريم را بر برتري كلام خودتان.
اگر بر اين مطلب نيز صحه بگذاريد، كلام شما با كلام الهي در تعارض است چرا كه قرآن كريم كه به كرار پيامبر اكرم (ص) را از هر گونه خطا و اشتباه چه در دريافت وحي و چه در ابلاغ وحي و چه در رفتار فردي آن بزرگوار مبرا دانسته است (احزاب آيه 33) اگر خداوند متعال پيامبر اكرم(ص) را داراي خلق عظيم معرفي مي نمايد نه از سر تعارف و تقنن است، آنگاه كه خداوند عظيم از مخلوق و دست پرورده خويش در عين عظمت ياد مي نمايد، بدون شك اين بي كرانگي بيشتر رخ مي نماياند و نه عجب اگر حقيري چون من و شما در ساحل اين بي كرانگي مغروق گرديم.
جنابعالي رسول مكرم اسلام را تنها در زمينه دريافت و ابلاغ وحي قائل به عصمت دانسته ايد و زندگي روزمره ايشان را مبرا از مقام عصمت دانسته ايد آيا مي توان ظرف وحي كالبد رسول اكرم (ص) را ناپاك يا احتمال ناپاكي در آن داد آنگاه با علم خداوند عظيم مظروف خود (وحي) را در ظرفي ريخت كه احتمال ناپاكي بر آن مستولي است؟ همانا خداوند متعال شايسته تر از آن مي باشد كه مظروف خويش را درظرفي واريز نمايد كه احتمال نسيان و خطا بر آن مستولي است.
جنابعالي نيايش آن مقام همام را نه نيايش كه نمايشي مصنوعي لقب داده ايد و علت اين نيايش را احساس نقصي دانسته ايد كه در وجود رسول اكرم اسلام(ص) بوده است.
اما بايد گفت هر آنكس كه معرفت شهودي، عقلاني و وحياني بيشتري نسبت به آفريدگار خود داشته باشد در مقابل آن مقام لايزال نيز كرنش بيشتري دارد، مفهوم مخالف كلام جنابعالي آنست كه هر كس در مقابل خداوند متعال احساس نياز كمتر و تضرع كمتري داشته باشد چون اعمالي از او سرنزده كه مستوجب خشم خداوند باشند لذا از باب تضرع نيز به درگاه آن مقام ربوبي وارد نمي گردد در حالي كه چون گرگ نفس، نفس را به شكار اندازد، ديگر چيزي از آن نفس باقي نمي ماند تا خود را با روح دعا و تضرع صيقل داده و به آرامش رسد.
ضمن آنكه ندبه هاي معصومين(ع) از براي گوش هايي نواخته گشته است كه غبار بدعت، ارتجاع، خصومت، معصيت و ... در آن آشيانه كرده است و گرنه آسمان هرگز بر خود باران نمي باراند لذا اگر گلي نمي كاريد خاري نيز نريزيد.
جناب شبستري!
در كدام قاموس و رساله آمده است كه مسلمانان مي بايست تقليد نمايند؟ در كجاي اسلام بناي تقليد بر روي بشر مفتوح گشته است؟ اين تهمتي است ناروا كه بر تارك اسلام روا گشته است و مطالب وارونه اي است كه به خود نسل جوان القاء مي شود چرا كه در اسلام اصل بر اجتهاد است و اين آيين، همه پيروان خود را به تعليم معرف ديني تا مرز اجتهاد و فراتر از آن دعوت كرده است حال اگر از اين رهگذر، حدثي باعث گرديد كه پيروان اين آيين نتوانند به اجتهاد دست يابند باب تقليد به عوان يك شرط اضطراري و نه يك اصل مفتوح گرديده است از اين روست كه تنها تقليد جاهل از عالم روا داشته شده است و لاغير.
كلام آخر انكه قرآن كريم خزانه مكتوبي است كه تمامي علوم از اول تا آخر در آن نهان است؛ اگر امام علي (ع) مي فرمايند «سلوني قبل ان تفقدوني»، در راستاي آنست كه تمام علوم خود را از قرآن كريم استخراج نموده است چرا كه به حقيقت خود قران ناطق است از اين رو حتي علومي همچون شيمي و فيزيك نيز در اين كتاب گرانقدر مدفون و مشحون است اما كو آن خزانه داري كه اشراف بر خزانه بي نهايت قرآن داشته باشد؟
به عنوان مثال انگاه كه قرآن كريم صحبت از كروي بودن زمين و شناور بودن آن مي نمايد، مفسري را ياراي آن نيست كه بدين تفسير دست يازد مگر زماني كه علم بر اين نكته صحه مي گذارد، آنگاه آيه شريفه «رب المشرق و رب المغرب» تفسير به اين موضوع مي گردد.
جناب مجتهد شبستري
جهد بي شهد كلام بر عتابتان نه تنها مسرت وصول نبخشيد، كه آهوي انديشه نسل جوان دانشگاهي را بر گرگ تكفير حلاليت داد و دهها مانتول معنوي را دست مايه اين نشست نافرجام نمود./انتهاي پيام/
دانشجوي بسيجي ناصر جوکار