شلمچه، فرصتي است براي هجرت از ديده به دل و راهي شدن به سمت نور
کد خبر:۲۱۷۱۴

شلمچه، فرصتي است براي هجرت از ديده به دل و راهي شدن به سمت نور

رفتن به شلمچه، خود هجرتي است هم از جنس آفاقي و انفسي، آنجا كه سر آفاق، راهيان نور را به وادي بلاجويان دشت كربلايي رهنمون مي سازد، هجرت به دستاورد قرآن است براي مومن، و بدين سان است كه هجرت در قرآن مجيد، بارها بارها به بيان و بنان، عظمتي ملكوتي مي يابد و ….. بيده ملكوت كلي شيء!

و در اين زمان و زمانه چه سرزميني آفتابي تر و آلاله اي تر از شلمچه و چه آوردگاهي زهرايي تر از آن ياران شلمچه! برادران و خواهران من! تيغ عقل و دل را به دست مومنامه تذكر بسپاريد و در اين كلمه با عشق همراز شويد كه وقت، تنگ است.

و اينچنين بود كه آن هجرت عظيم در راه حق آغاز شد و قافله عشق به راه نهاد. آري آن قافله، قافله عشق است و اين راه راهي فراخور هر مهاجر و در همه تاريخ هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق را هرگز سزوار نيست كه راهي جز اين در پيش گيرند، مردان حق را سزوار نيست كه سر و سامان اختيار كنند و دل به حيات دنيا خوش دارند و آن گاه كه حق در زمين مغفول است و جهال و فساق و قداره بندها بر آن حكومت مي رانند.

سر آنكه جهاد في سبيل الله با هجرت آغاز مي شود در كجاست؟ طبيعت بشري در جست و جوي راحت و فراغت است و سامان و قرار مي طلبد. ياران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نيست سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جهت وجودي حقيقت ايمان نيستند كنج فراغتي و رزقي مكفي ..... دلخوش به نمازي غراب وار و دعايي كه بر زبان مي گذرد اما ريشه اش در دل نيست، در باد است در جست و جوي غفلت كده اي كه او را از ابتلائات ايمان امين سازد غافل كه خانه غفلت پوشالي است و ابتلائات دهر، طوفاني است كه صخره هاي بلند را نيز خرد مي كند و در مسير دره ها آن همه مي غلتاند تا پيوسته به خاك شود.

اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد مي سازد، پس ياران دل از سامان بر كنيم و روي به راه نهيم بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند. اگر رسم مردانگي سر باختن است، ما نيز چون سيدالشهداء او را پاسخ خواهيم گفت: اي پدر عبدالرحمن آيا ندانسته اي كه از نشانه هاي حقارت دنيا در نزد حق اين است كه سر مبارك يحيي بن زكريا را براي زني روسي از قوم بني اسرائيل پيشكش برند؟

آيا نمي داني كه بر بني اسرائيل زماني گذشت كه ما بين طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پيامبر را مي كشتند و آن گاه در بازارهايشان به خريد و فروش مي نشستند، آن سان كه گويي هيچ رخ نداده است! و خدا نيز ايشان را تا روز مواخذه مهلت داد اما واي از ان مواخذه اي كه خداوند خود اينچنين توصيف كرده است: «اخذ عزيز مقتدر»

آه ياران! اگر در اين دنيا وارونه، رسم مردانگي اين است كه سر بريده مردان را در تشت طلا مي نهند و به روسياهان هديه كنند..... بگذار اينچنين باشد. اين دنيا و اين سر ما!......./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار