جنگ تمام شده بود. کربلايي برپاشده بود. قبيله حسينيان عده اي شهيد شده بودند اما عده اي ديگر از اين قافله به اصلاح عقب مانده بودند. بر اي آنها وضعيت بعد از جنگ به خصوص با روي کار آمدن افکاري که در آن فرهنگ ايثار جايي براي مطرح کردن نداشت، هيچ جايي براي آنها بهتر از همان منطقي نبود که در آنجا با حضرت حق(جل و علا) عشق بازي کرده بودند.براي آنها شلمچه ، فکه و طلائيه جايي بود که زمين به آسمان متصل بود ولي فکر ميکردن بالشان شکسته و بايد در آنجا دست به دامان رفقاي شهيدشون ميشدند که بياييد ما رو هم ببريد. آن خاکها و رملها براي آنها يادآور ايام خوشي بود که گذرانده بودند. ياد شب حمله، ياد روي مين رفتنها براي باز کردن معبر، ياد حنابندان، ياد رفاقتها و صميميتها و ياد مدينه فاضله اي که همگان آرزويش را ميکردند.
به خاطر همين مناطق جنوب مامني شد براي آنها !البته کم کم از نسل جديد هم مي بردند. البته بماند که سفره تفحص شهدا هم خود ديثي مفصل دارد که هم باب شهادت را باز کرد و هم شهدايي که تشييع مي شدمد مثل نسيمي بر کالبد جامعه مي و.زيد و انقلابي در دلها مي انداخت.
*********
اوضاع مملکت واقعا دردآور شده بود.هر 9روز يک بحران! کوي دانشگاه و وضعيت عفاف و حجاب و ماجراهايي که باعث شده بود براي صاحبان انقلاب يک روز به اندازه يکسال بگذرد. شايد مي رفت که ياد زندگان تاريخ از ذهنها فراموش شود. اما نه بار ديگر از سويي تشييع شهدايي که مانده بودند تا در چنين روزي به داد کشوري برسند که محصول خون آنها بود و از سويي ديگر خاک گرم کربلاي ايران عطر شهادت را در جامعه منتشر ميکرد. سيل هجوم کاروانها بود که به سوي مناطق جنوب سرازير بود . درست زماني که خانواده ها به گشت و گذار مي رفتند به سوي مناطق شتافتند. آري! آنها پس از چندين سال به دنبال گنجي بودند که رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کرده بود. جوانها در بين اين همه تاريکي هاي تفکرات به دنبال ستاره هايي بودند که راهشان را بيابند. به دنبال شهيد باکري ها، شهيد يسري ها، شهيد بالازاده ها، شهيد حليمي ها و...
ديگر در منطقه جا نبود.حضور مقام معظم رهبري(دام ظله العالي) در ايام عيد در مشهد شهدا رونقي ديگر به اين بازار داد. در بين آهمه شرايط در يچه اميدي باز شده بود. مردم مسئوليني را انتخاب مي کردند که راهشان به آن راه نزديکتر باشد. حضرت آقا هم فرمودند که هرچه تحول در کشور اتفاق افتاد صدقه سر تشييع شعدا و راهيان نور بود.
**********
همه اين حرفها و مقدمه ها براي اين بود که از بسترها و فرصتهاي اين سفره معنوي بگويم. تقريبا با اثر وضعي راهيان نور و حتي تاثير آن در مسائل کلان کشوري را عرض کرديم. نه اينکه کار سياسي است(متاسفانه بعضي ها بيان کردند) بلکه انقلاب ما را جهت داد. به نظرم اين سفره آنقدر بستر براي کارهاي موثر فرهنگي دارد که ما از خيلي از آن بسترها غفلت کرده ايم.
براي مثال لازم است به اين سوال پاسخ دهيم که با وجود اينهمه کم کاري فرهنگي چه خوراک فرهنگي به زايران و بخصوص نسل جوان داده ايم. چند ساعت براي اين قضيه فکر کگرده ايم يا سپرده ايم به شهدا که آره خود شهدا کار انجام مي دهند. در عنايت شهدا شکي نيست اما ما نيز رسالت زينبي داريم که بايد با مهندسي فرهنگي شناخت نيازهاي فرهنگي و مخاطب شناسي کارهاي متناسب را انجام دهيم انشاءالله!
يا بگذاريد از يکي از نيازهاي جبهه فرهنگي دفاع مقديس پرده بردارم. مساله هنرمندان و نويسندگان متعهد جوان! دفاع مقدس بايد نشر شود. بايد به زبان هنر ترويج شود. اا توسط چه کساني! خوب همين راهيان نور بهترين محل براي شناسايي افراد مستعد و تربيت و پرورش آنه است تا ما شاهد حاتمي کياهايي در عرصه فيلمهاي دفاع مقدس باشيم. انشاء الله! يا فرهنگ کتابخواني دفاع مقدس يا تبيين دستاوردهاي انقلاب يا تبيين مطالبا ت رهبري از جامعه وخيلي چيزهاي ديگر!
بالاخره آنهايي که در اين مناطق حضور پيدا مي کنند، روحيه اشان معنوي شده و انگيزه پيدا مي کنند که براي شهدا قدمي بردارند و اين بهترين فرصت براي بهره برداري است.
از ما گفتن بود و از مسئولين فرهنگي انجام دادن! فقط کاري کنيم که فرداي قيامت پاسخگوي اعمال خود باشيم. يا حسين!
/انتهاي پيام/