ضرورت اصلاح الگوي مصرف
کد خبر:۲۲۴۷۸

ضرورت اصلاح الگوي مصرف

مصرف گرايي يکي از پديده‌هاي اقتصادي است که پس از انقلاب صنعتي رونق چشمگيري پيدا کرد. از جمله عوارض اين پديده مي‌توان به تهديد منابع، آلودگي‌هاي محيط زيست و فاصله‌ اجتماعي و تشديد رفتارهاي غلط فردي و اجتماعي چون "اسراف" اشاره کرد.

گروه انديشه:

سؤال اساسي اين است که چرا جامعه‌ ما گرايش به مصرف‌گرايي دارد؟ چرا مصرف‌گرايي براي عده‌اي نوعي افتخار محسوب مي‌شود؟ آيا ميان مصرف‌گرايي و توسعه نيافتگي اقتصادي رابطه‌اي وجود دارد؟ چگونه مي‌توان گرايش به مصرف‌گرايي را در سطح جامعه کاهش داد؟ چگونه مي‌توان مردم را در مسير درست مصرف کردن هدايت کرد؟ چه موانعي معضل مصرف گرايي را تشديد مي‌کند؟

هنگامي که زير بناي مناسب توليد و در‌آمدي وجود نداشته باشد و در عين حال بر مصرف تأکيد شود، آسيب‌هاي متعددي در جامعه بروز مي‌کند. در شرايط رونق اقتصادي و بالا ‌رفتن قدرت خريد مردم، مصرف‌گرايي رواج مي‌يابد ولي عوامل فرهنگي در تعيين حدود آن بسيار موثرند. از جمله عوامل مهم در کنترل مصرف: تشويق مردم به پس‌انداز و سرمايه‌گذاري، ارائه‌ الگوهاي صحيح مصرف و ايجاد زمينه‌ مناسب جهت فعاليت اقتصادي است.

در جامعه‌ ايران پس از انقلاب اسلامي به رغم ماهيت و جهت‌گيري معنوي انقلاب اسلامي، به علل مختلف پس از پايان جنگ تحميلي، از جمله سياست هاي نادرست دولت سازندگي، ارزش‌هاي مادي رواج يافت و ارزش‌هاي معنوي را تحت الشعاع خود قرار داد.

رفتاري که در جامعه با الگو گيري از برخي مديران و مسئولان در رقابت دنيوي آغاز شد و برخي از مسئولان نيز با بيان اينکه مي بايست امنيت شغلي مديران شايسته! را به دليل حرکت در مسير توسعه تأمين کرد، در مقابل برخي ريخت و پاش هايي که زمينه الگوسازي غلط را در جامعه گسترش مي داد سکوت کردند.

رفتاري که در مسير توسعه اسلامي طراحي نشده بود؛ چرا که صاحبان صنايع در کشورهاي صنعتي، انسان را به عنوان يک ماشين مصرف کننده مدنظر قرار دادند تا از اين رهگذر به اهداف اقتصادي که همانا افزايش مداوم سود است نائل شوند. بنابراين مصرف‌گرايي، ضامن چيزي جز نياز‌هاي کاذبي نيست که در خدمت صنايع و کشورهاي صنعتي قرار گيرد.

البته انسان نيز خود از لحاظ رواني آمادگي براي راحت‌طلبي، تجمل‌پرستي و حتي متمايز کردن خويش از افراد ديگر با در اختيار گرفتن کالاها و خدمات بيشتر دارد تا بدين وسيله شکاف بين خود و ساير گروه‌هاي جامعه به وجود آورد و از اين شکاف براي تثبيت وضعيت اجتماعي خود استفاده کند. از آنجا که مصرف‌گرايي، برداشت بيش از اندازه‌ هر فرد از منابع نادر و کمياب خانواده است، لاجرم اين موضوع باعث فشارهاي متعددي بر خانواده خواهد شد.

مصرف‌گرايي، سدي در مقابل توسعه است، زيرا مانع از سرمايه‌گذاري جهت طرح و اجراي زير‌ساخت‌هاي توسعه مي‌شود. هر اندازه که در درون جامعه تبليغات ناسالم در سطح بالا و سطح فرهنگ عمومي در حد پايين باشد به همان اندازه نيز امکان پذيرش روحيه‌ راحت‌طلبي و تجمل پرستي بيشتر است. انسان‌هايي که کمتر اعتماد به نفس داشته و کمتر در مورد نقش‌شان در درون جامعه تفکر مي‌کنند، سهل‌تر پذيراي روحيه‌ مصرف‌گرايي در جامعه هستند.

اگر بتوانيم آگاهي و سطح فرهنگ عام را افزايش دهيم قادر خواهيم بود هم بهره‌وري توليد را افزايش داده و هم از مصرف‌گرايي جلوگيري کرده و لاجرم از اتلاف منابع ممانعت به عمل آورده و همين امر، منابع را به حد وفور براي گسترش ظرفيت‌هاي توليدي در اختيار خواهد گذاشت.

همان‌طور که بيان شد، مصرف‌گرايي سبب شکاف بين طبقات مختلف مردم است. اين شکاف طبقاتي که دقيقاً در مقابل بحث عدالتخواهي قرار دارد، منجر به افزايش تمايز اجتماعي شده و افزايش نفوذ فرهنگ بيگانگان را نيز به همراه خواهد داشت.

در اين ميان هر اندازه توزيع ثروت و در‌آمد در درون جامعه نامتوازن باشد روحيه‌ مصرف‌گرايي رواج و گسترش سريع‌تري در درون جامعه خواهد داشت، به علاوه منبع کسب در‌آمد، عامل اساسي براي روحيه‌ مصرف‌گرايي خواهد بود. بدين صورت در‌آمدهاي کلان که از طريق کسب رانت‌هاي مختلف حاصل شده باشد به خاطر اين که از طريق توليد حاصل نمي‌شود، روحيه‌ مصرف گرايي را نيز سريع‌تر رواج مي‌دهد.

بنابراين هر گاه دگرگوني‌هاي اقتصادي، حقوقي، اجتماعي، کمتر باشد امکان ايجاد اين رانت کمتر بوده و در نتيجه کسب ثروت‌هاي بي‌حساب و با‌دآورده مشکل‌تر شده و لاجرم از تجملات و لوکس‌گرايي کاسته خواهد شد.

از طرفي تکنولوژي جديد نيازهاي جديد خلق کرده است، نظام ليبرال سرمايه‌داري بدون مصرف گرايي قادر به ادامه‌ حيات نخواهد بود، لذا جستجوي بازارهاي مصرف در کشورهاي ديگر را در دستور کار قرار داده است و دقيقاً اين مسئله در دوران بحران اقتصادي غرب بيش از گذشته در دستور کار قرار خواهد گرفت.

متأسفانه در شرايط فعلي بخش عمده اي از وابستگي کشور به واردات در نتيجه اسراف و مصرف گرايي است و اين خود دليلي بر ضرورت اصلاح الگوي مصرف در کشور و ساماندهي در تئوري هاي دانشگاهي و اقتصاد کشور است، در غير اين صورت با مصرف لجام گسيخته مواجه خواهيم شد.

در شرايطي که کشور با مشکل بيکاري مواجه است، تبليغ کالاهاي لوکس که همگي وارداتي بوده و لطمات فراواني بر پيکره توليد کشور وارد مي کند مصداق بارز مصرف گرايي و اسراف است.

نياز به مصرف بيشتر و تغيير نوع زندگي مردم به سمت مصرف گرايي اقتصاد ما را بيش از پيش وابسته مي کند به طوري که سال گذشته 50 ميليارد دلار در آمد نفت صرف ورود کالاهاي مصرفي شد.

با توجه به تهديد تحريم ها عليه جمهوري اسلامي ايران، اين امر (واردات بي رويه کالا به داخل) مي تواند ضربه پذيري اقتصاد ايران را دو چندان کند، چرا که وقتي کالاهاي مصرفي به ما فروخته نشود، با وجودي که جامعه عادت به مصرف آن دارد اقتصاد دچار از هم گسيختگي مي شود. در حالي که اگر واردات بر اساس پيش بيني ها انجام شود اين ضربه پذيري اتفاق نخواهد افتاد.

امروز استراتژي دشمنان در استفاده از حربه تحريم، تکيه بر نحوه مصرف در کشور است. آنها با مطالعه و بررسي بيشترين اقلام مصرفي سعي مي کنند ايران را در بخش هايي که بيشتر مصرف مي کند در تنگنا قرار دهند.

مصرف گرايي، ريشه در ساختار اجتماعي دارد و نمي‌توان صرفاً يکي از نهادهاي اجتماعي نظير خانواده، سياست، اقتصاد و يا فرهنگ را مسئول چنين وضعيتي تلقي کرد. بنابراين اگر خانواده در ابداع الگوي مصرف جمع در جامعه باز مي‌ماند به معني آن است که نظام توليدي مناسبي وجود ندارد که خانواده بتواند متناسب با آن به جامعه‌پذيري نقش‌هاي مصرفي در بين اعضاي خود بپردازد.

از طرفي اگر پدران و مادران در نسل گذشته نسبت به فراگيري الگوهاي مصرف، توفيقي نداشتند چگونه مي‌توان انتظار داشت که بتوانند نسل آينده را از اين فرآيند مطلع کنند و به شکل منطقي موجبات اصلاح الگوهاي مصرف را فراهم آورند.

بنابراين نقطه‌ عزيمت در اصلاح رفتارهاي مصرفي، هيچ‌ يک از نهادها به طور مستقل نيستند، بلکه نتيجه‌ همگامي ساختار و ‌کارکرد‌هاي اجتماعي است که به شرط تمايل به سمت عقلانيت، خواهند توانست گره از معضل مصرف‌گرايي باز کنند.

نويسنده: علي خضريان

پربازدیدترین آخرین اخبار