اصلاح الگوي مصرف يعني اينکه اسراف نکنيم
کد خبر:۲۲۵۱۲
وبلاگ صوراسرافيل

اصلاح الگوي مصرف يعني اينکه اسراف نکنيم

الگوي مصرف مان ر ااصلاح کنيم و منحرفش کنيم به آن چيزي که اسلام به ما دستورش را داده نه آن چيزي که عرف مردم ما مي پسندد...

هنگامي که اين کلمه به گوشتان خورد اولين چيزي که به ذهن شما خطور کرد چه بود؟! اين که من يه آدم مصرف گرا هستم؟! اينکه اسراف مي کنم يا اينکه بايد خساست بيشتري در رفع نياز هايم انجام مي دادم که ندادم؟!


وقتي انقلاب صنعتي در اروپا رخ داد، پادشاهان قجر در ايران حکومت مي کردند، يعني يک عده آدم بي سواد، نفهم که سرمايه هاي مملکت را به راحتي در اختيار اروپاييان قرار مي دادند و اصلا به عواقب کارهايشان فکر نمي کردند.

 

کافيست نگاه کوتاهي به تاريخ معاصر ايران بياندازيد، خوب حالا چرا من اين ها را گفتم، ربطش به اين موضوع چيست؟

 

فرهنگ قناعت در بين ايرانيان يک چيز عجين شده بود، يعني مردم دنبال تجملات و چيزهايي که اصلا مورد نيازشان نبود نبودند و با کمتر ين ها نيازشان را رفع مي کردند.


وقتي  انقلاب صنعتي در اروپا رخ داد، توليدات آنها به صورت تساعدي بالا رفت، خوب قطعا براي فروش اين محصولات به بازار عرضه نيازمندند. و چه بهتر که از کشورهاي مستعمره استفاده کنند، اما وقتي اين اجناس به بازار ما وارد شود و کسي استفاده نکند چه فايده اي دارد؟! براي همين آنها به راحتي طوري روي مردم ما کار کردند که فرهنگ مصرف گرايي را جايگزين قناعت کنند، اين کار را کردند و موفق هم شدند.


اگر از قديمي ها بپرسيد شايد يادشان باشد که ظروف و پارچه هاي اعلا را مي آوردند و با اجناس کنهه مردم مبادله مي کردند. خوب کيست که بدش بيايد. (از ساده ترين چيزها استفاده مي کردند...)


ما که قناعت کردن جزو فرهنگ اجدادمان بوده حالا چطور شده  که به مصرف گرايي روي آورده ايم؟! از چه کسي تقليد کرديم؟!

 

من هر چه نگاه مي کنم که بگويم مردم ما شايد از غربي ها و اروپايي ها الگو برداري مي کنند نمي توانم چون واقعا اين طور نيست، اما مي توانم بگويم  که درست است که ما از آنها تقليد و الگو برداري نکرده ايم اما مي توانم بگويم که آنها اين الگو را به ما تزريق کرده اند...


م

ايي که عادت داشتيم به دو دست لباس و تا کهنه نمي شد لباس ديگري جايگزينش نمي کرديم حالا چه شده که جا براي لباس هايمان پيدا نمي شود...


الگوي مصرف مان ر ااصلاح کنيم و منحرفش کنيم به آن چيزي که اسلام به ما دستورش را داده نه آن چيزي که عرف مردم ما مي پسندد...


چه زيبا مي گفت اقبال لاهوري "در مغرب زمين زندگي کردم، در آنجا مسلمان نديدم اما مسلماني ديدم، در مشرق زمين هم زندگي کردم در آنجا مسلمان ديدم اما مسلماني نديدم...


درست است که غربيان در عقايد با ما کلي متفاوت هستند اما قبول کنيم که آنها بعضي اوقات کارهايي انجام مي دهند که عين دستور اسلام است و ما هنوز در ساده ترين چيزها که اسلام به ما دستور داده علت جويي مي کنيم و تا دليلش را ندانيم عمل نمي کنيم، آنها کتب ما را به غارت بردند و عمل کردند و ما هنوز در پي چرايي مطلب هستيم، در پايان بگويم البته اگر بهتان برنخورد، اينکه قبول کنيم که يه جورايي خود کم بين هستيم و خود را دست کم گرفتيم ... همين

 

پربازدیدترین آخرین اخبار