تهديدي به نام «طبقه جديد اشرافي»
رهبر انديشمند انقلاب در خرداد ماه سال گذشته در ديدار نمايندگان دوره هشتم مجلس شوراي اسلامي مطلب مهمي ايراد فرمودند که پس از گذشت نزديک به يک سال همچنان از ديدگاه صاحب نظران پوشيده و مغفول مانده است؛ ايشان خطاب به نمايندگان اعلام کردند: «در جمهوري اسلامي هيچ کسي و هيچ مسئولي نبايد به شکل گيري يک "طبقه جديد اشرافي" کمک کند.»
بعداز انقلاب شكوهمند اسلامي تصور عموم مردم اين بود كه مهمترين شعارهاي انقلاب، آزادي، استقلال و عدالت به زودي تحقق پيدا کرده و تجربه تلخ سال هاي گذشته پس از مدت ها از اذهان آنها پاك مي گردد.
در دهه اول انقلاب، آزادي و استقلال مهيا شد و تبديل به نهاد گرديد و اكنون بايد از آن حفاظت نمود ولي «برابري و عدالت» كماكان دغدغه اصلي مردم را تشكيل مي دهد.
بعداز گذشت سي سال هنوز اخباري شنيده مي شود كه تعادل رواني عموم مردم را به هم مي زند، اينكه شنيده مي شود برخي از مسئولين و يا معتمدين محلي داراي مشكلاتي در امور مالي و مبادلات تجاري شده اند و يا گروهي از مردم براي احقاق حقوق حقه خود از مراجع قضايي داراي معضلات فراواني هستند، يا اينكه بسياري از دانش آموختگان دانشگاه ها با مشكل اشتغال مواجه بوده ولي بسياري از آقازاده ها در رتبه هاي شغلي بالا مشغول به كار بوده و اينكه قسمتي از دستگاه هاي نظارتي تنها به دنبال تخلفات كوچك بوده و محكم با آن برخورد مي كنند ولي تخلفات بزرگتر را مورد غفلت و چشم پوشي قرار مي دهند، همگي نشان از اين است که طبقه جديدي که رهبري معظم انقلاب نسبت به آن هشدار مي دهند در حال شکل گيري است.
اما سوال اينجاست كه چرا اکنون و بعداز گذشت سي سال از انقلاب شکوهمند اسلامي مخاطرات شکل گيري چنين طبقه اي همچنان ذهنيت سران نظام را به خود مشغول نموده است و اينکه طبقه جديد را چه كساني تشكيل مي دهند و چگونه مي شود با آن مقابله نمود و يا آن را اصلاح كرد.
به واقع مي توان گفت طبقه حاكم شخص يا گروه خاصي نيست كه در كوچه و بازار يا بين گروه هاي سياسي و يا مديران اجرايي و قضايي به دنبال آنها بگرديم و آنها را براي مردم رسوا نماييم؛ اين طبقه جزو «گروه هاي نامرئي» يا زير زميني كه اصطلاحاً «مافيا» خوانده مي شود هم نيست بلكه همه اين عناوين زاييده و معلول اين طبقه است كه خود آن طبقه در اصل يك «تفكر» است كه از ساليان بسيار دور در ايران نهادينه شده و در حوزه هاي اقتصاد و فرهنگ ايران به تنومند شدن خود ادامه مي دهد.
در انقلاب اسلامي به دليل گستره گسترده تئوريك اسلام سياسي امام و تأسيس نهاد ولايت فقيه ريشه هاي اين طبقه يا همان تفكر در عرصه سياست خشكانده شد ليكن به دليل حجم حملات و در گيري هاي بعداز انقلاب و مشغوليت بزرگان انقلاب به حوزه دفاع، از عرصه فرهنگ و اقتصاد غفلت شد و بنيان هاي نظري تفکر اقتصادي اسلام در بين سازمان هاي اقتصادي و اجتماعي نهادينه نشد و متاسفانه در اغلب موارد همان تفکر افزون خواهانه دوران پهلوي در ميان برخي از مديران باقي ماند و اين چنين به نسل مديران بعدي نيز منتقل شد به گونه اي که کوچکترين غفلت مديران از وضعيت خود آن ها را در آستانه قرار دادن در طبقه اجتماعي قرار مي داد که به آن «طبقه جديد» گفته مي شود که البته کارکردهاي همان طبقه قديم «اشرافي» دوران منحط پهلوي را با خود دارد.
اما شناخت شاخص هاي طبقه جديد در عصر امروز براي مقابله با آن اهميت بسزايي دارد که برخي از اين شاخص ها در حوزه نرم افزاري آن اشاره مي گردد:
1- چنانچه گفته شد طبقه جديد زاييده يك «تفكر» است كه در قالب هاي متفاوت خود را باز توليد مي كند. اين تفكر بسيار سيال است و با قالب ذهني هر فردي توان سامان يابي پيدا مي نمايد، لذا هيچ فردي در هيچ مسندي نمي تواند از هجمه اين تفكر در امان بماند.
البته اين جريان فكري بيشتر به افراد و اشخاص در عرصه قدرت مستولي مي شود به طوري که استيلاء اين فكر هيچ صنف و گروه و حزب سياسي را نمي شناسد؛ چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب، روحاني و غير روحاني، مدير و غير مدير همه در معرض تهدید اين جريان فكري هستند.
2- اين تفكر بسيار «بي سر و صدا» است، اشخاص بدون آنكه بفهمند و بدون آنكه تناقضي بين اعتقادات و عمل خود بيابند به اسارت اين تفكر در مي آيند و آن جريان فكري، بر آنها حكومت مي كند و حاكم علي الاطلاق آنها در رفتار و تصميم گيري هاي آنها مي گردد.
3- خصيصه اين تفكر «كار تشكيلاتي و جريان سازي» است چرا كه اصولا بدون «يارگيري» و همزاد پيدانمودن، قابليت رشد و تكثير نخواهد داشت، لذا بعد از مدتي به ناگاه مشخص مي گردد اين تفكر بسياري از مديران و صالحان جامعه را بدون آنكه خود بخواهند يا بفهمند در دام خود گرفتار نموده است.
3- اين تفكر همه جا و هميشه «به نفع سرمايه سالاران و اغنياء» قدم بر مي دارد، با حاكميت اين تفكر هيچ كجا حقي از سرمايه سالار و اغنياء ضايع نمي گردد، هميشه حق با اين دسته است و حقوق آنها تأمين شده و حفاظت شده است، گروه هاي پيدا و پنهان اشرافي و فاصله گرفته از مردم که ساخت فيزيکي طبقه جديد را تشکيل مي دهند و زاييده اين تفكر هستند به راحتي مي توانند روند جريان فرهنگي كشور را معكوس نمايند و در اقتصاد بحران آفريني كنند و ... و در يك كلام گويا حاكميت براي آنهاست.
4- بيهوده ترين شكل مقابله با اين طبقه، حمله صرف به معلول ها و زاييده هاي اين طبقه است؛ حمله و هجمه تنها به اشخاص و گروه هايي كه تحت سيطره اين تفكر در آمده اند و اين جريان فكري بر آنها حكومت مي كند، فقط به رشد و بقاء و تكثير آن كمك مي نمايد.
از بين بردن اين طبقه يك «فرآيند زمان بر» است كه از آگاه سازي مردمي و نخبگان شروع مي شود و به طراحي تئوريك و تقابلي به اوج مي رسد و با برخورد هاي فيزيكي و قضايي به پايان مي رسد، در غير اين صورت و با حذف نمودن قدم هاي ابتدايي، اذهان و نيروهاي کنشگر تنها درگير مصاديق شده و نهايتا با حذف آنها افراد ديگري تحت سيطره آن حوزه فكري در خواهند آمد.
البته بايد گفت شاخص هاي مهم اين تفكر در سخنان و انذارهاي امام راحل و رهبري معظم انقلاب به عينه موجود است و راه مقابله با آن نيز به خوبي مشخص است.
در این میان سهم نخبگان و دانشگاهيان براي مقابله با اين طبقه، شناسايي شاخص هاي اين تفكر و معرفي آن به جامعه بوده و سهم مسئولين هم برخورد و تقابل با مصاديق اين طبقه در حاكميت است.
/انتهای پیام/