کد خبر:۲۳۰۱۱۹
ضروریات تمدن جدید

تولید انبوه برده

در بینش غربی، کارگران دهکده جهانی همچون پیچ و مهره‏هایی هستند که یک سیستم کارخانه‏ای می‌‏سازند. نگرش سیستمی، تنها با خصوصیات ماشین سازگاری دارد و انسان قبل از هر چیز صاحب روحی مجرد و متمایز از انسان‏های دیگر است.

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»،از بارز‌ترین مشخصات جامعه ایده‏آل توسعه یافته این است که در آن، کار تا حداقل ممکن کاهش یافته و متقابلاً ساعات فراغت به حداکثر رسیده باشد. نیم‏نگاهی به کتاب‏های اقتصاد غربی که در زمینه توسعه نگاشته شده، کافی است این معنا را به انسان بفهماند که معیار توسعه یافتگی، ساعات کار کارگران است؛ کار کمتر مساوی با رشد بیشتر. آنچه در پیش روست نوشاری است کوتاه بر ماشینی شدن زندگی آدم‏‌ها در آستانه جهانی شدن.

 

در دهکده جهانی، اباحی‏گری و فراغت برای انسان مدرن، یک اصل است. دیگران باید کار کنند تا او فراغت بیشتری یابد و بهتر و بیشتر لذت برد. توسعه اقتصادی - به مفهوم رایج و برای رفاه جامعه خود - نیاز به نیروی کار دارد و چه فرقی می‌‏کند که این نیروی کار از کجا و چگونه تأمین شود؟ غرب می‌‏خواهد در دهکده جهانی، توسعه اقتصادی پیدا کند و این را تنها معیار و محک پیشرفت و ترقّی می‌‏داند و توسعه، نیاز به نیروی کار دارد.

 

این نیروی کار از هر کجا تأمین شود، گامی است به سوی ترقّی. نگاهی به تاریخ برده‏داری در اروپا و آمریکا، می‌‏تواند ما را بیشتر به عمق فاجعه نزدیک کند. نیروی کار میلیون‏‌ها برده سیاه پوستی که از آفریقا ربوده می‌‏شدند و در بازارهای علنی برده فروشی به فروش می‌‏رفتند و به عنوان حیواناتی کارکن در مزارع به کار گرفته می‌‏شدند، آمریکا را آمریکا کرده است.

 

فاجعه بسیار عمیق‏‌تر است؛ کتاب «دنیای شگفت‏انگیز نو»، مظهر نگرانی بشری است که خود را مقهور تکنولوژی می‌‏یابد. تکنولوژی در خدمت استمرار سلطه حکومت جهانی، زنده‏زایی را برانداخته و افراد بشر در «مؤسسات تولید و پرورش نوزادان» از لوله‏های آزمایشگاه پا به جهان می‌‏گذارند؛ جایی مثل «مرکز بارور سازی و پرورش نطفه لندن». 2

 

دنیای متهور نو، یک جامعه برده‏داری است؛ اما برده‏‌ها نیز خوشبخت‏اند، چراکه علوم آزمایشگاهی تا بدانجا پیش رفته است که بچه‏‌ها خارج از رحم مادران، در لوله‏های آزمایشگاه پرورش پیدا می‌‏کنند. در‌‌ همان کتاب آمده است: «بچه‏‌ها از‌‌ همان آغاز زندگی در لوله‏های آزمایش با موسیقی‏های خاص و روش‏های دقیق تربیتی؛ ظرفیت‏های بدنی، فکری و روانی خاصی متناسب با جدول طبقه‏بندی مشاغل پیدا می‌‏کنند». 3تصویری که نویسنده کتاب - «آلدوس هاکسلی» - از دنیای غرب ارائه می‌‏دهد، جهنمی بسیار وحشتناک و پر رنج است. در اتوپیای غربی، فردیت و تشخّص تا آنجا که امکان دارد از میان رفته است و انسان‏هایی که از لوله‏های آزمایشگاه به عالم تخلیه شده‏اند، خصلت‏های مشترکی یافته‏اند. 4

 

هاکسلی از زبان مدیر مرکز بارورسازی آورده است: «ذهن بچه انباشته از تلقینات می‌‏شود و مجموعه همین تلقینات است که ذهن او را می‌‏سازد و نه فقط ذهن بچه را که ذهن بزرگسالان را نیز در سراسر زندگی‏شان. ذهنی که تشخیص می‌‏دهد، طلب می‌‏کند و تصمیم می‌‏گیرد، از این تلقینات ساخته شده است؛ اما تمامی این تلقینات از جانب ماست؛ تلقینات حکومت!» 5گردانندگان آلفا هستند و آن‌ها که کار سیاه می‌‏کنند اُمِگا. هیچ کس از خود اراده‏ای ندارد و هر‌گاه شرایط یک نواختِ خورد و خواب و شهوت کسی را کسل کند، کافی است که یک حبّ سوما بخورد و تمام غم و غصه او تبدیل به شادی و سرور شود. 6

 

تصویری که «آلدوس هاکسلی» هوشیارانه از جامعه متهور آینده ساخته، ایده آل تمدن آمریکایی است. جامعه‏ای که پیشرفت علوم آزمایشگاهی، همه مشکلات آن را حل کرده است. 7 این‌ها تخیلات نیست. آمریکا برای آنکه سربازان خود را در جبهه‏های جنگ ویتنام نگه دارد، علناً و بدون پرده‏پوشی از هرویین و کوکایین و سایر مواد مخدر و محرّک استفاده می‌‏کرد. 8

 

صنعت برای فراغت

 

«برژینسکی» روشنفکر آمریکایی می‌‏نویسد: «برخی از آینده نگران برآورد می‌‏کنند که طی قرن آینده، متوسط عمر انسان به تقریب 120سال خواهد رسید... سیبنتیک 9و خودکاری (اتوماسیون)، آداب کار کردن را زیر و رو خواهد کرد. فراغت به صورت کار روزمره در خواهد آمد و کار عملی، در عددِ مستثنیات قرار خواهد گرفت و آنگاه جامعه کار، جای خود را به جامعه تفریح و تفنن خواهد بخشید». 10

 

طبیعی است که صنعتی شدن، آمار فراغت و رفاه را بالا برده باشد. در فرانسه اربابان صنایع می‌‏گویند: در سال 1874 یک کارگر فرانسوی از 12 سالگی تا لحظه مرگ کار می‌‏کرد: روزی 12 ساعت، 6 روز در هفته، 52 هفته در سال! و از گهواره تا گور روی هم رفته 220 هزار ساعت کار می‌‏کرد. در 1976 همین کارگر، تنها از 16 تا 65 سالگی کار می‌‏کند: 8 ساعت در روز، 5 روز در هفته، 48 هفته در سال، روی هم رفته 94 هزار ساعت. یعنی 55 درصد کمتر از یک قرن پیش». 11

 

«هرمن کان» (رئیس مؤسسه هورس آمریکا و یکی از پدران آینده‏نگری) در کتاب «دنیا در سال ‌2000 که خودش آن را تورات 30 سال آخر قرن نامیده، چنین می‌‏آورد:» جامعه ماوراء صنعتی که متوجه استراحت و تنوع است (در حدود 1100ساعت کار در سال): 7 ساعت کار در روز، 4روز در هفته، 39هفته در سال، 10روز اعیاد رسمی، 3روز تعطیلات آخر هفته، 13هفته تعطیلات در سال؛ که می‌‏شود 147روز کار در سال، 218روز آزاد!» 12

 

«هرمن کان» با کمال واقع‏بینی اظهار می‌‏دارد: سیر تاریخی جامعه غرب به سوی استقرار فرهنگ سان سات (نامی که خود کان بر آن نهاده و جامعه‏ای است که فقط 25 درصد مردم، 40 درصد از سال را کار می‌‏کنند!) می‌‏رود و این لازمه جامعه‏ای ماورای صنعتی و مافوق توسعه‏یافتگی است. کان فرهنگ سان سات را با این صفات معرفی می‌‏کند:

 

«زمینی، تخیلی، روزانه، مشغول کننده، جالب، شهری، شیطانی، تازه و نو، مد روز، عالی از لحاظ فنی، ماتریالیست، تجاری و حرفه‏ای». و البته آقای «هرمن کان»، مرحله بعد از فرهنگ را نیز پیش بینی کرده است: «جهنمی، عاصی، پوسیده، هیجان‏جو، محرّک، فاسد شده، ظاهرساز، عامیانه، زشت، نفرت‏انگیز، نیهیلیست، پورونوگرافیک، سادیک». 13

 

در بینش غربی، کارگران دهکده جهانی همچون پیچ و مهره‏هایی هستند که یک سیستم کارخانه‏ای می‌‏سازند. نگرش سیستمی، تنها با خصوصیات ماشین سازگاری دارد و انسان قبل از هر چیز صاحب روحی مجرد و متمایز از انسان‏های دیگر است. نفی این هویّت، موجب نفی اوست. در کتاب «موج سوم» آمده است: «انتقادهایی که از صنعت می‌‏شد، بر این نکته اشاره داشت که کار تکراری خیلی تخصصی، بیش از پیش کارگر را از حقایق انسانی تهی می‌‏کند». 14 سیستم‏های کارخانه‏ای امروز تنها به جزیی از بدن کارگر - دست، پا و چشم - احتیاج دارند و این در واقع نفی هویت حقیقی اوست.

 

برنامه‏ای برای ماشینی شدن آدم‏‌ها

 

«آلوین تافلر» که پاسدار تمدن غرب است، در کتاب «موج سوم» می‌‏نویسد: «با انتقال کار از مزارع و منازل می‌‏بایست کودکان را برای زندگی و کار در کارخانه آماده ساخت. صاحبان اولیه معادن، کارخانه‏‌ها و آسیاب‏‌ها در انگلستانِ در حال صنعتی شدن دریافتند که تقریبا تربیت افراد بالغ اعم از روستاییان یا افراد شاغل در صنایع دستی برای کار مفید در کارخانه غیر ممکن است. بنابراین باید سراغ کودکان رفت و آنان را از کودکی برای کار مفید در کارخانه‏‌ها آماده کرد.

 

آماده ساختن جوانان برای نظام صنعتی، بسیاری از مشکلات بعدی این نظام را به مقدار قابل توجهی حل می‌‏کرد. در نتیجه ساختار مرکز دیگری برای جوامع، موج دوم را به وجود آورد که همانا آموزش و پرورش همگانی بود. آموزش و پرورش همگانی که بر پایه مدل کارخانه طرح‌ریزی شد، خواندن، نوشتن، حساب، جبر و تاریخ و موضوعات درسی دیگر را یاد می‌‏داد.

این برنامه درسی آشکار بود، اما در پشت آن یک برنامه درسی نهایی که چندان آشکار نبود، وجود داشت که اساسی‏‌تر بود: این برنامه که هنوز هم در اغلب کشورهای صنعتی معمول است، مشتمل بر سه درس است. درس وقت‏‌شناسی، درس اطاعت و درس کار تکرار طوطی‏وار... بنابراین از اواسط قرن نوزده به بعد با هجوم موج دوم - تکنولوژی - از کشوری به کشور دیگر، پیشرفتی در امر آموزش و پرورش حاصل شد.

 

کودکان از سنین پایین‏‌تر مدرسه را آغاز می‌‏کردند و سال تحصیلی طولانی‏‌تر و طولانی‏‌تر می‌‏شد و نیز بدون وقفه بر سال‏های تحصیل اجباری افزوده گردید». 15 سرانجام چنین نتیجه می‌‏گیرد: «خانواده هسته‏ای و مدارس به شیوه کارخانه، جزئی از نظام یکپارچه واحدی را تشکیل می‌‏دهند که جوانان را برای نقش‏‌هایشان در جامعه صنعتی آماده می‌‏سازد» و اینچنین نظام آموزش غربی برای صنعتی‏‌تر شدن و ثروت‏اندوزی و غنی‏‌تر شدن اغنیا، دستخوش تغییر و تحول اساسی می‌‏گردد.

 

ضروریات تمدن جدید ایجاب کرده، کودکان در آغاز سنین جوانی، با جدا شدن از محیط خانواده، در یک سیستم خاص آموزشی تحت تعلیم قرار گرفته تا بتوانند مهارت‏های فنی لازم را کسب کنند و مشاغل مورد نیاز برای ادامه حیات این تمدن را برعهده بگیرند.

 

پی‏‌نوشت‌‏‌ها:

 

1. ر. ک: توسعه و مبانی تمدن غرب، مرتضی آوینی، تهران، ساقی، چاپ دوم، 1376ص30.

2. London Hatchery and Conditioning center

3. ر. ک: دنیای شگفت‏انگیز نو، آلدوس هاکسلی، ترجمه حشمت الله صباغی و حسن کاویار، تهران، کارگاه هنر، ص1366فصل اول؛ به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 31.

4. فردایی دیگر، مرتضی آوینی، تهران، کانون فرهنگی هنری ایثارگران، چاپ دوم، ص1373ص 36.

5. با اندکی تغییر؛ ه‌مان، ص41.

6. تولد غول‌ها؛ امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم، حسین ملک، تهران، رواق، 1358ص 54 و 55 به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص31.

7. دنیای شگفت انگیز نو، فصل پانزده.

8. توسعه و مبانی تمدن غرب، ص32.

9. علم مرتبط با نظریه ارتباط و کنترل به ویژه برای تطبیق سیستم‏های کنترل خودکار مثلاً دستگاه عصبی و مغز.

10. صدای پای دگرگونی، حسین مهری، تهران، امیرکبیر، 1375ص 17و 18به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 27و 28.

11. ه‌مان، ص 96و 97.

12. تولد غول‌ها، ص 45 به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص35.

13. ه‌مان، ص 41و 42.

14. موج سوم، آلوین تافلر، ترجمه شهیندخت خوارزمی، تهران، فاخته، 1363ص 68به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص121.

15. موج سوم، ص 41 و42 به نقل از: توسعه و مبانی تمدن غرب، ص 174و 175.

هادی قطبی

 


منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 5

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار