انتظارات بزرگ از آدم هاي كوچك
علیرضا بوجاری:
روز دوشنبه- 17 فروردين/7 آوريل- آقاي خاتمي که براي شرکت در دومين اجلاس «ائتلاف تمدن ها» به ترکيه رفته بود، با «آندرسون فوگ راسموسن» دبيرکل جديد ناتو و نخست وزير سابق دانمارک و از حاميان سينه چاک کاريکاتورهاي موهن عليه ساحت مقدس پيامبر اسلام(ص) دست داده و خوش و بش کرد! اين در حالي است که راسموسن نه فقط در دوران نخست وزيري خود از چاپ کاريکاتورهاي موهن و مشمئزکننده عليه رسول خدا(ص) در روزنامه هاي کشورش با افتخار!! حمايت کرده بود بلکه اعتراض ملت هاي مسلمان به اين کاريکاتورها را نشانه دور بودن آنها از تمدن! و آزادي دانسته بود! و با کمال وقاحت اعلام کرد «ما هرگز به خاطر چاپ کاريکاتور عليه پيامبر اسلام از کسي عذرخواهي نمي کنيم»!
آقاي حسين شريعتمداري در انتقاد به اين رفتار آقاي خاتمي، در مطلبي كه روزنامه كيهان در تاريخ 19/1/88 تحت عنوان "با ابولهب دست ندهيد" به چاپ رسانده، آورده است:
"آقاي سيدمحمد خاتمي اگرچه ديگر رئيس جمهور نيست و از کانديداتوري براي رياست جمهوري دهم نيز انصراف داده است ولي حضور 8 ساله ايشان در مسند رياست جمهوري کشورمان، چه بخواهند و چه نخواهند بخشي از شخصيت حقوقي جناب خاتمي است که متعلق به شخص ايشان نيست، چرا که اين جايگاه در چارچوب نظام اسلامي و با رأي مردم به دست آمده و به ايشان واگذار شده بود، بنابراين، مي توان و بايد اين بخش از شخصيت حقوقي آقاي خاتمي را امانتي دانست که از سوي نظام و مردم به ايشان داده شده است و با عرض پوزش اگر اين «شخصيت حقوقي» از آقاي خاتمي و يا هر مسئول مشابه ديگري حذف شود، آنچه به عنوان «شخصيت حقيقي» ايشان باقي مي ماند چيز چنداني نخواهد بود. با توجه به اين نکته بديهي و غيرقابل ترديد، جناب خاتمي حق ندارند امانتي را که متعلق به مردم و نظام است به ميل شخصي خود هزينه کنند."
ايشان در ادامه مي نويسد:
"اکنون بايد از آقاي خاتمي پرسيد جنابعالي که سابقه دو دوره رياست جمهوري ايران اسلامي را به عنوان يک امانت با شخصيت حقوقي خود حمل مي کنيد، چرا و به چه حقي با اهانت کننده آشکار به ساحت مقدس پيامبر اکرم(ص) دست داده و خوش و بش کرده ايد؟! به يقين نمي توانيد درباره شخصيت راسموس ابراز بي اطلاعي کنيد، چرا که سر و صداي ملت هاي مسلمان عليه وي، تظاهرات گسترده مردم ترکيه به هنگام حضور شما در آن کشور و مخصوصا، بحث ها و اظهاراتي را که در همان اجلاس پيرامون اهانت هاي راسموس به رسول خدا(ص) صورت گرفته بود به وضوح شاهد بوده ايد. آيا اين اقدام شما، خيانت در امانت نيست؟! مگر «ابولهب» که بود؟ جز آن که با اسلام دشمني مي ورزيد و به پيامبر اکرم(ص) اهانت مي کرد. خب! جناب خاتمي چرا با ابولهب که خدا دست او را بريده مي خواهد، دست داده ايد؟! مگر شما روحاني- آنهم سيد و از ذريه رسول خدا(ص)- نيستيد؟ و مگر لباس پيامبر اکرم(ص) را برتن نداريد؟ کاش فرصتي داشتيد و لااقل چند سوره کوچک قرآن را مي خوانديد و فقط در ترجمه فارسي آيه شريفه «تبت يدا ابي لهب» دقت مي کرديد.
گفتني است راسموسن در حالي که دست راستش بر اثر حادثه اي شکسته و بر گردن آويخته بود- عکس ستون اخبار ويژه کيهان امروز- در اجلاس ترکيه حضور يافته بود. کاش دست شکسته او آقاي خاتمي را به ياد ابولهب مي انداخت و دست دوستي به سوي ابولهب زمان دراز نمي کرد."
اما آنچه نوشتن اين يادداشت را ضروري مي نمود، آخرين بند اين مطلب بود. آقاي شريعتمداري در آخرين بخش اين نوشتار، در بيان علت تاخير در نگارش اين انتقاد آورده است:
"و بالاخره، نگارنده ديروز از نوشتن اين نوشته خودداري کرد با اين اميد که هواداران آقاي خاتمي اندکي غيرت ديني به خرج داده و با انگيزه حمايت از حريم رسول خدا(ص) در سايت ها و روزنامه هاي خود به ايشان اعتراض کنند. اما، متاسفانه اين اميد، واهي بود و آقايان که چپ مي روند و راست مي نشينند و درباره سجاياي اخلاقي آقاي خاتمي داد سخن مي دهند، باز هم مثل هميشه با نگاه به منافع حزبي، مهر سکوت بر لب زدند و..."
در واقع ايشان، دليل عدم بروز غيرت ديني طرفداران آقاي خاتمي را منافع حزبي دانسته و آن را تقبيح مي كند. اين نتيجه گيري يادآور مطلبي بود كه يكي از نويسندگان روزنامه هاي زنجيره اي اصلاح طلب در وبلاگ شخصي خود، در يادداشتي با عنوان "غزه و سكوت من و تو" نوشته بود. او در اين نوشته هم قطاران خود را بخاطر سكوت در برابر آنچه در غزه ميگذشت، اينگونه ملامت كرده است:
" آيا بحران غزه يک بحران در ابعاد جهاني است؟ آيا وظيفه ي کساني که نام روشنفکر را يا به دوش خود نهاده اند و يا به دوشش شان گذاشته شده تنها بر اين بنا نهاده شده که بيانيه ي مخالفت اعدام با فلان کس و آزدي بهمان کس را امضا نمايند يا نسبت به پيروزي اوباما واکنش نشان دهند و مقاله ويادداشت و تحليل بنويسند يا آن که جذابيت بصري سارا پيلين آن ها را وادار نمايد که راي به پيروزي مک کين قبل از انتخابات آمريکا بدهند؟ يا اين که نسبت به برابري حقوق زنان و ظلمي که نسبت به کارگران مي رود بنويسند و با اعدام نوجوانان زير18سال براي حفظ موقعيت روشنفکر نمايي مخالفت کنند؟ آيا همه ي توان روشنفکرنمايي ما حتي, تا همين حد است؟
گر چه همه ي اين سوال ها هر کدام پاسخ مثبت دارند و مي تواند درست باشد؟ اما چگونه است که يک هفته از بحران غزه مي گذرد و بسياري از ما زبان در کام کشيده ايم و هر لاطائلاتي مي نويسيم جز يک اشاره ي کوچک به کشتار نزديک به 500نفر که فعلا سازمان ملل با همه ي مهرباني هاي آشکارش با اسراييل بيش از 60نفر از آنان را زنان و کودکان و غير نظاميان اعلام کرده است. يا عده اي منتظر آن اند که تعداد از نظر آن ها به حد فاجعه برسد همان طور که در صحبت هاي خصوصي برخي هست که هنوز آن قدر ها هم نيست بالاخره در يک جنگ ساده هم همين تعداد کشته مي شوند و غافل اند که به گفته ي آدورنو در باره ي فاجعه گفتن سخن گفتن از تعداد و کميت حماقت است."
اين روزنامه نگار اصلاح طلب، استدلالهايي را كه ممكن بود همفكرانش در توجيه خود به آنها متوسل شوند را برشمرده و مي گويد:
"خوب، مي توانيم چند دليل و البته توجيه ساده و آشکار براي اين اقدام عده اي در نظر بگيريم که معروف ترين آنها دلايل زير است:
1- يکي از طرفين درگير معادلات فلسطين و لبنان و اسراييل جمهوري اسلامي است و ما که يا سر مخالفت و يا سر انتقاد به جمهوري اسلامي دارييم نگران آن هستيم که هرگونه موضع گيري ما به همراهي با مواضع جمهوري اسلامي بيانجامد و اين براي برستيژ هميشه منتقد و زاويه دار ما نسبت به جمهوري اسلامي, مي تواند حکم فاجعه را داشته باشد. از سوي ديگر ممکن است مورد سو استفاده ي جمهوري اسلامي قرار بگيرد و در آن صورت هم آب به آسياب سياست هاي جمهوري اسلامي, که مورد انتقاد ماست, ريخته ايم.
2- مدت هاست که ژست مخالف جريان آب گرفتن خود به نوعي باعث جلب توجه است و زماني که همه ي سمت و سوهاي انتقاد به سوي اسراييل باشد آن وقت ما مي تواينم در يک حرکت غافل گيرانه و روشنفکرمابانه سمت و سوي انتقاد را به فلسطيني ها برگردانيم و از کشته شدن اسراييل ها به دست حماس و ديگر گروه هاي مسلح فلسطيني صحبت کنيم خوب ما که مدت هاست چنين موضعي را انتخاب کرده ايم امروز تنها کار ممکن برايمان سکوت کردن است.
3- از سوي ديگر فلسطيني ها و گروه هاي مسلحي چون حماس خود مرتکب رفتار هاي غير انساني نسبت به دشمن شان اسراييل مي شوند که غير قابل انکار است. نيز برخي از اين گروه ها به ويژه حماس که امروز در واقع يک طرف به وجود آورنده ي فاجعه است وابستگي تشکيلاتي عقيدتي و حتا تسليحاتي به برخي کشورهاي ديگري دارند که از جمله سودبرندگان هميشگي لاينحل باقي ماندن معادلات صلح خاورميانه به ويژه صلح اسراييل و فلسطين هستند. اين موضوع نيز خود باعث مي شود که نيروي بازدارنده اي در ما به وجود بيايد که نسبت به چنين وضع اسف باري موضع نگيريم."
و در پايان نتيجه مي گيرد كه:
"اما همه ي اين ها حتي اگر درست باشد که بسياري از آن ها هست اما آيا باز مي تواند دليل و توجيه خوبي براي بي واکنشي ما باشد؟ اين که نسبت ما با قضيه چقدر است و نسبت ما با برخي گروه هاي درگيرماجرا چگونه است و روابط معادلات چند مجهمولي از اين دست که آيا در اين ميان حق اسراييليان تضييع مي شود يا فلسطينيان و اين که محکوم کردن ساده اي کشتاري که اکنون در حال جريان است به نفع کدام يک از گروه ها و کشورهاي درگير ماجرا تمام مي شود نمي تواند از اين حقيقت جلوگيري کند که اکنون و در اين لحظه عده اي دارند جان خود را از دست مي دهند و من سکوت کرده ام؟؟؟"
حال سوال اينجاست كه آيا واقعا مي توان از قومي كه حس انساندوستي خود -كه يك امر بديهي بشري است- را براي حفظ پرستيژ هميشه منتقد و زاويه دارش نسبت به نظام سركوب كرده، انتظار داشت كه غيرت ديني اش را بر منافع حزبي اش ترجيح دهد؟!
در اينجا ممكن است اين شبهه ايجاد شود كه اين مواضع چه ربطي به حاميان آقاي خاتمي دارد؟ آنها يك سري مخالفين و منتقدين حاكميت و نظام هستند و شايد منظور آقاي شريعتمداري اين افراد نبوده است!
در واقع سوال ما نيز از آقاي خاتمي همين است، كه اصلا اينها در جرگه حاميان شما چه مي كنند؟! شايد يادآوري مطلبي از روزنامه توقيف شده كارگزاران –كه قبل از انصراف آقاي خاتمي از كانديداتوري، مهمترين حزب حامي وي بود- پاسخ مناسبي براي اين شبهه باشد .روزنامه كارگزارن در تاريخ سه شنبه 10 دي 1387 در متني با عنوان "موضع دفتر تحكيم (علامه) در قبال حوادث غزه" آورده است:
"جنايات امروز اسرائيل در غزه به شدت محكوم است. اما به همان اندازه پناه گرفتن گروههاى تروريستى در كودكستانها و بيمارستانها جهت حمله به طرف مقابل كه موجبات بمباران و مرگ بيشتر كودكان و غيرنظاميان را فراهم آورده نيز محكوم و حركتى ضدبشرى است."
گفتني است، دفتر تحكيم شاخه علامه قبلا از سوي مسوولين، غير قانوني اعلام شده بود، و اين روزنامه نيز به دليل درج اين مطلب توقيف شده است. ضمنا، منظور از گروههاي تروريستي در متن فوق، گروههاي مردمي مقاومت ملت فلسطين –بعنوان مثال، حماس- است.
در پايان لازم است ضمن تشكر از تدبير و كياست آقاي شريعتمداري، به خاطر تاخير يك روزه در نوشتن اين مطلب، كه باعث رسوايي اين روشنفكرنمايان گرديد، به آقاي خاتمي و هواداران ايشان گوشزد كنيم، كه راه توبه وبازگشت همچنان باز است، همانگونه كه راه تكذيب و دروغگويي ... .
/انتهاي پيام/