الفباي تمدن و توحش غرب
کد خبر:۲۳۱۶۲

الفباي تمدن و توحش غرب

معرفي و بررسي كتاب «غرب شناسي» نوشته سيد احمد رهنمايي، ناشر، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)

محدرضا محقق:

كتاب «غرب شناسي؛ سيري در تحولات فرهنگي- سياسي غرب از يونان باستان تا پايان هزاره دوم» نوشته سيد احمد رهنمايي در پنج فصل به كاوشي فشرده در فرهنگ و سياست غرب از دوره باستان تا پايان هزاره دوم مي پردازد.

فصل اول كتاب به غرب پيش از قرون وسطي (غرب باستان) به عنوان عصر تاثيرپذيري از تمدن هاي شرقي و ظهور و تكون مباني انديشه هاي غربي؛ فصل دوم به قرون وسطي به عنوان عصر جاهليت فرهنگي- سياسي؛ فصل سوم به دوره رنسانس به عنوان عصر اصلاح طلبي، بازيابي و بازسازي انديشه ها بر مبناي بي ارزش دانستن نقش دين؛ فصل چهارم به مدرنيسم به عنوان گريز شتابان از مذهب و معنويت و انسان جداي از عقيده و ايمان و فصل پنجم به پست مدرنيسم (فراسوي نوگرايي) به عنوان عصر تنگناهاي فكري و واماندگي انديشه هاي معرفت شناختي مي پردازد.

كتاب در پايان به يك بخش جمع بندي و نتيجه گيري مي رسد كه در آن مباحثي چون تمدن و توحش غرب، تاثير تمدن اسلامي بر تمدن غرب، بلاي تمدني كه تحت نظارت دين و معنويت نباشد، جنبش اصلاح طلبي در غرب، آزادانديشي در حوزه معرفت ديني، انزواي دين و فروپاشي اخلاق و فرهنگ و گذر از دوره نوگرايي به عصر فراسوي نوگرايي مي پردازد.

چنانچه پديده اي چون جهاني كردن فرهنگ (Globalization of culture) و يا فرهنگ جهاني «Global culture» را در نظر بگيريم اهميت آگاهي و ضرورت شناخت ما نسبت به جهان پيرامون و ترفندهاي غرب بيش تر احساس مي شود.

امروزه غرب به سركردگي آمريكا از طريق ابزارهاي ارتباطي و كالاهاي فرهنگي خود فرهنگ هاي حاكم بر جوامع كوچكتر را تحت تاثير و نفوذ خود قرار داده است.

اكنون بيش از هر دوره ديگر كانون فرهنگ و ارزش هاي الهي- انساني ما در تيررس سلاح هاي فرهنگي غرب قرار گرفته است؛ به گونه اي كه با اندك بي توجهي و غفلت ممكن است در كام فرهنگ غرب استحاله، و در چرخش سياست جهاني كردن فرهنگ، نسبت به اصالت هاي ارزشي و فرهنگي خويش بيگانه شويم.

نظر به نقشي كه كارپردازان فرهنگي و فرهنگ مداران سياسي آمريكا در روند شكل پذيري فرهنگ جهاني ايفا كرده و مي كنند، پديده هايي چون «جهاني كردن فرهنگ» و يا «آمريكايي كردن فرهنگ» را بايد دو روي يك سكه دانست.

نتيجه آن كه چنين پديده اي در درجه نخست به حفظ و ثبات سلطه آمريكا و انتشار فرهنگ غربي- آمريكايي مي انجامد و اين يكي از بي شمار ترفندهايي است كه استكبار جهاني در مسير مقابله و مبارزه با فرهنگ اصيل و ناب اسلامي و قرآني به كار بسته است.

كتاب «غرب شناسي» تلاش فشرده و موجزي است براي آشنايي نسل جوان، بويژه با آنچه فرهنگ و هنر غرب و خاصه آمريكا براساس آن شكل گرفته است و عقبه فكري و انديشگي و آبشخور تاريخي آن به حساب مي آيد.

تلاش نويسنده بر اين بوده است كه با نگاهي اجمالي مخاطب خود را با كليات و فصول مهم اين تاريخ طولاني و اين عقبه و سابقه بسيار مورد توجه و نيازمند شناخت، آشنا سازد.

كتاب در حجمي مناسب و مداخلي منتظم، با اين رويكرد به سمت معرفت بخشي نسبي در اين موضوع حجيم پيش رفته، و تقريباً و تحقيقاً موفق بوده است.

در فصل سوم كتاب در بخشي كه به دوره رنسانس اختصاص دارد و در قسمتي كه به تبيين استفاده ابزاري از دين و فضايل اخلاقي مي پردازد، مي خوانيم:

اعتقاد ماكياول به استفاده ابزاري از دين، پيش از اين هم مورد اشاره قرار گرفت، وي براي رسيدن به هدف، استفاده از هر وسيله اي را مباح شمرده و تصريح مي كند كه حيله ها، ظلم ها و جناياتي كه براي حفظ كشور انجام مي گيرد، «حيله هاي شرافتمندانه» و «جنايات بزرگ منشانه» هستند.

«هيج مرد نيكي هرگز مرد ديگري را كه مي كوشد به هر طريق ممكن از مملكت خويش دفاع كند، متهم نمي سازد. او سياست به معني كشورداري را كاملاً از اخلاقيات جدا مي داند...»

استفاده ابزاري ماكياولي از دين و فضايل اخلاقي به حدي است كه سفارش مي كند فرمانروا بايد حامي دين باشد و خود در ظاهر ديندار باشد، در حالي كه معتقد است باطن او هر چه مي خواهد باشد؛ او مي گويد در حقيقت براي شهريار، پرهيزكار به نظر آمدن بهتر است تا پرهيزكار بودن.

كتاب «غرب شناسي» در فصول مختلفش هم آنچنان كه در بخش كوتاهي در بالا اشاره شد، سعي مي كند به جزئيات معرفت شناختي به مناسبت و بنا بر مقتضاي فصل، نزديك شود؛ اين نزديكي گاهي جذابيت هاي تاريخي و عقبه انديشگي معتنابهي را براي خواننده فراهم آورده است.

در پايان كتاب، كتاب شناسي خوبي از منابع فارسي،‌ عربي و ترجمه ها و همچنين منابع انگليسي وجود دارد كه مي تواند محل رجوع علاقه منداني باشد كه قصد دارند جامعيت قابل توجهي به گنجينه مطالعات خود در باب سياست و فرهنگ غرب در طول تاريخ پرفراز و نشيبش بدهند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار