بازيگران پيدا؛ بازيگردان پنهان
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، علي زارعي نجفدري، کارشناس و تحليلگر مسايل سياسي طي يادداشتي، ضمن ترسيم فضاي سياسي و انتخاباتي کشور، به معرفي بازيگران پيدا و پنهان عرصه انتخابات و افشاي نقش يک «اراده کانوني» در اين فضا پرداخته است.
متن کامل اين يادداشت به اين شرح مي باشد:
مکانيزم ايجاد حکومت مردم سالار، انتخابات است و هر حکومت مردم سالاري بر مبناي باورها و مباني خويش شکل گرفته و انتخابات هم بر اساس همان باورها و مباني انجام مي شود.
در حکومت اسلامي و نظام ولايي که در قالب نظام جمهوري اسلامي در ايران متبلور شده و دوام و قوام يافته است، انتخابات از منظر ايجاد مقبوليت نظام نگريسته مي شود.
در اين منظر، انتخابات از حالت سمبليک خارج شده و واقعيتي عيني و واقعي به خود مي گيرد؛ در اين ميان، انتخابات رياست جمهوري، اوج فرآيند مردم سالاري است که به تناسب آن، اهميت ويژه و فوق العاده اي دارد.
در اين انتخابات آنچه که اهميتي مضاعف دارد، جدي تر شدن و پرشورتر شدن و به تبع آن با نشاط تر شدن انتخابات است و اين مهم زماني دست يافتني است که افرادي با سلايق مختلف (در عين وحدت در مباني) به صحنه آمده و به عنوان کانديد خود را به مردم عرضه نمايند تا مردم قدرت انتخاب داشته باشند.
انتخابات دهم رياست جمهوري که پيش روست، فضاي جامعه را در جهت شور و نشاط سياسي و حضور همه جانبه آحاد مردم در اين عرصه فراهم نموده و مي رود که حماسه اي ديگر خلق شود. در اين ميان عنايت به برخي ظرافت ها و دقت در مشوّش نمودن اذهان در آمدن و نيامدن ها لازم به نظر مي رسد:
- نوع آرايش جريانات و طيف هاي سياسي، نوع ورود رقبا به صحنه، شکل گيري اراده اي کانوني در هدايت و مديريت متمرکز جريانات و طيف هاي سياسي ناخرسند از جريان پيروز انتخابات نهم، عرصه انتخابات دهم رياست جمهوري را متمايز نموده است.
اگر بر اين پيچيدگي، طرح موضوعات مجهول و بي شناسنامه اي مثل طرح تشکيل «شوراي افتاء»، «طرح دولت وحدت ملّي»، «طرح دولت ائتلافي»، و ... بيافزائيم، عرصه انتخابات دهم را در عين تمايز با ديگر انتخابات گذشته، پيچيده تر مي نمايد.
عرصه انتخابات دهم يک هماورد و وزن کشي سياسي – اجتماعي است. در اين هماورد، موازنه سياسي- اجتماعي در کفه جريان پيروز انتخابات نهم آنقدر سنگين است که آن اراده کانوني براي موازنه ناچار است همه جريانات و طيف هاي سياسي با هر نوع گرايشي را موقتاً هم که شده دور هم جمع کند تا بلکه بتواند کفه مقابل ترازو را مقداري حرکت دهد.
آن «اراده کانوني» اين «آمدن و نيامدن ها» را هدايت نموده و همه جريانات و طيف هاي سياسي ناخشنود از «جريان پيروز انتخابات نهم» را به اقتضاء شرايط خودشان، مديريت مي نمايد. در پروسه اين هدايت و مديريت ، براي آن اراده فرقي ندارد که جريانات و طيفهاي سياسي – اجتماعي ناخرسند از انتخابات نهم از چپ و راست و اصول گرا و تجديد نظر طلب و ... باشد؛ آنچه که براي اين اراده کانوني مهم و حياتي است اينکه نتيجه انتخابات نهم تکرار نشود.
براي اين منظور تاکنون در قالب هاي مختلف پياده نظامهاي اين اراده به لحاظ تئوري و عملي وارد ميدان شده اند. اين پياده نظامها وظيفه دارند با ابزارها و شعارهايي همچون " مظلوم نمايي" ، " مقاومت در مقابل فشارها " ، "دولت وحدت ملّي" ، "دولت ائتلافي" ، "احساس خطر نسبت به آينده کشور!" و...، پروژه "تخريب و تشکيک" را پيش برده و جاده را براي سواره نظامي که از سوي آن اراده کانوني تعيين مي شود هموار نمايند. اين پياده نظامها تاريخ مصرف دارند و چيزي تا پايان تاريخ مصرف اين پياده نظامها نمانده است.
اينکه «سواره نظام» مورد نظر اين اراده کانوني چه کسي مي تواند باشد، در آينده نزديک مشخص خواهد شد. ولي آنچه محتمل است اينکه اين اراده در صورت مقتضي بودن شرايط، يکي از اين پياده نظامها را به سواره نظام تبديل نموده و وارد ميدان خواهد کرد و در صورتي که شرايط مقتضي نباشد، چهره مطرح اردوگاه اصولگرايي که اخيراً با بکارگيري «ادبيات غير متعارف» در تخريب چهره پيروز انتخابات نهم مي کوشد را بعنوان سواره نظام وارد ميدان مي نمايد و چنانچه به تناسب شرايط، اين گزينه نيز مناسب نباشد، صاحب اين اراده کانوني همچون انتخابات نهم، ريسک کرده و خود وارد ميدان خواهد شد.
اينکه اين اراده کانوني چرا و چگونه جريانات و طيف هاي مختلف سياسي – اجتماعي و فرهنگي با رويکردهاي متناقض و گاهاً متضاد را در يک «کمپينگ سياسي» براي انتخابات دهم جمع مي کند، خود تحليل جداگانه و مفصلي مي طلبد که در صورت لزوم بعداً به آن خواهم پرداخت.
در اين کمپينگ سياسي – انتخاباتي، جريانات و طيفهايي در حوزه اقتصاد با رويکرد متناقض" اقتصاد باز بازار" و" اقتصاد بسته دولتي شبه سوسياليستي "و در حوزه سياسي با رويکرد متناقض" درون نظام" و" خروج از نظام" و در حوزه فرهنگي با رويکرد" سياست سکوت" و" طفره رفتن نسبت به مباني انقلاب و نظام" و... جمع شده اند و معجوني نامتعادل سياسي – انتخاباتي ساخته و پرداخته شده است. اگر چه از همين حالا مشخص است که خاصيت و عاقبت اين معجون آن خواهد بود که " از قضا سرکنگبين صفرا فزود".
براي اين اراده کانوني مسئله اين نيست که کي بيايد يا کي نيايد، چرا که هر کس در محدوده اهداف سياسي اين اراده بيايد، چه با عنوان «اصولگرا» و چه با عنوان «اصلاح طلب» و چه با عناوين «ملتقط اصلاح طلب اصولگرا» و يا «اصولگراي اصلاح طلب»، از سوي آن اراده مديريت خواهد شد. مهّم اين است که چهره پيروز انتخابات نهم که مستقل و غير وابسته است و جز به ولايت، عدالت، کار براي مردم و اداي تکليف، به چيز ديگري نمي انديشد و به ديگران تمکين نمي کند، دوباره انتخاب نشود و نتيجه انتخابات نهم تکرار نگردد. مسئله اين است.
مدتي است حرکت هاي موازي و «شباهت سازي»هاي رفتاري، گفتاري و شعاري در دادن «آدرس غلط» به اصولگرايان به راه افتاده است.
دوستان اصولگرا مي بايست هوشمندي خود را حفظ نموده و مراقبت نمايند تا در چنبره سناريوي اين «آدرس غلط» گرفتار نشوند؛ در اين مراقبت، متنفّذين و معتمدين و بزرگان اردوگاه اصولگرايي مسئوليت بيشتري دارند.
حفظ هوشمندي و مراقبت از به دام نيافتادن ها و رعايت دقت ها و ظرايف در اين فضاي پيچيده سياسي، ضرورتي حتمي است که هر عقل سياسي بر آن صحّه مي گذارد.
حالي درون پرده بسي فتنه مي رود
تا آن زمان که پرده برافتد، چه ها کنند