زن، شهروند درجه دو !؟
يكي از مفاهيم و موضوعاتي كه در بورس گفتوگوهاي ادبيات مدرنيسم، پستمدرنيسم، ترانسمدرنيسم و در حوزه ترمينولوژي گفتمان هاي اومانيسم (اصالت انسان محوري) از غرب تا مقلدان و اسلاف عقيدتي آنان در شرق و كشورمان محل نزاع واقع شده است، كاتالوگ فمنيسم (نهضت به اصطلاح آزاديخواهي زنان) و فالونيسم ميباشد.
اگر بخواهيم از بنيادهاي اصلي اين تفكر پرده برداري كنيم، لاجرم مي بايست با مكتب اگزستاسياليست آشنايي داشته و يا حداقل با بنيادهاي فكري اين مكتب آشنا باشيم.
لذا نگارنده را فرض بر آن است كه مخاطب فرهيخته با اين مكتب تا اندازه فهم سخن آشنايي دارد و گرنه از آنجا كه ورود به بحث فلسفي و تبيين «اصالت وجود» و تفكيك آن با «اصالت موجود» خواننده را خسته و برخوان مقاله مي رهاند، ناگزير از سانسور تبيين زيرساخت هاي مكتب مذكور مي باشيم.
از نظر گاه جريان فمنيسم اصل بر آن است كه مرد جنس اول و زن جنس ثاني است؛ به ديگر سخن، زن شهروند درجه دو اين كره خاكي است و براي آن كه به شهروند درجه يك بدل گردد ناگزير است زنان را به انقلاب عليه مردان دعوت کند و يا با مردان داراي اين عقيده هم پيمان شود.
اين تفكر معتقد است از آنجايي كه در همواره تاريخ زن مقهور قدرت مرد بوده است، لذا فصل انقياد و بردگي زن بسر رسيده و فيزيولوژي مردان بايد تغيير كرده و همچون زنان شوند يا اينكه زنان مي بايست به نورمونولوژي مردان دست يازند.
دومين نگاه نگاهي است كه از منظر جامعه شناختي بدين مطلب پرداخت است؛ در پردازش اين موضوع، جامعه سيزوسوسايتي (جامعه مدني ليبراليستي) و اوپن سوسياليستي (جامعه باز) اين رسالت را به يدك مي كشند.
در اين نگاه برخلاف نگاه راديكال اول، جنس موضوعيت ندارد، بلكه آنچه حائز اهميت است جنسيت است نه فيزيولوژي ظاهر زن و مرد.
رويكرد اين نگاه به زن رويكردي فرهنگي است، بنابراين گروه اول را اعتقاد بر آن است كه زن و مرد دو موجود متمايزند و بايد كاملاً از هم جدا شوند و در اين افتراق است كه مفهوم برابري جلوه گر مي نمايد.
فمنيست هاي افتراق طلب معتقدند جهت آن كه اين برابري رخ برتابد نبايد زنان تجربه حاملگي را پشت سر گذارند، لذا اگر زني تن به ازدواج دهد به معناي آن است كه بردگي مرد را پذيرفته است، از همين روست كه جامعه اروپا بشدت دچار ركود جمعيت شده و ميانگين سني اين جوامع به فرسودگي يافته است.
مادر معنوي فمنيسم در فرانسه خانمي است كه به نام «سيمون دوبوا»؛ وي متوجه اين واقعيت شد كه اگر اين نحله فكري با همان شتاب بخواهد بر سر اعتقادات خويش پاي فشارد، در ظرف 50 ساله آينده ديگر شهروندي از فرانسه باقي نخواهد ماند، لذا در صدد برآمد نظر جريان راديكال فمنيستي را متمايل به اين قضيه كند كه مادر شدن منافاتي با آزادي زن ندارد.
ناگفته نماند كه اين چهره و افرادي همچون خانم «ويرجينيا ولف» در انگليس دو تن از رهبران فمنيسم هستند كه در زندگي شخصي خويش بشدت شكست خورده بودند؛ به طوري كه حتي از پدران خويش به جرم مرد بودن انتقام سختي گرفتند.
نظرات فمنيست ها را زماني بیشتر مي توان تخديش كرد كه كتاب دو جلدي «جنس دوم» «فرانسوا دوبوا» را ورق زد.
او بشدت اعتراض مي كند كه چرا حتي يك زن به پيامبري مبعوث نشده است؟ اين فمنيست زن هر چند تهي از گزاره هاي فلسفي است، ليكن در جواني دوست آقاي «ژان پل سارتر»، فيلسوف معروف مكتب اگزیستانسیاليست بوده است.
او حرف هايي را از اين انديشمند به سرقت برده و به نام خود ثبت كرده است، لذا عده اي او را يك فيلسوف نيز لقب داده اند؛ اين در حالي است که خانم «اليزابت بديته» كه از شاگردان او مي باشد، وي را هرگز در شمار يك فيلسوف جاي نداده است.
نظرات نتراشيده و نخراشيده اين زن فمنيسم زماني عريان تر رخ برمي تابد كه در اثرخود به نام «همه مي ميرند» كنه اعتقادات اين نحله فكري را طراحي مي كند؛ تمام تلاش او در اين اثر آن است كه اثبات كند پس از مرگ، زندگي پايان يافته و انسان ابدي نيست.
سير نه هبوط كه نزول فمنيسم از مرحله خدامحوري به انسان محوري و از مرحله انسان محوري (اومانيسم) به خودمحوري(اگوئيزم) بر هر اهل قريحه اي مبرهن است، لذا تفاوت ايدئولوژيك تفكر زن مسلمان معتقد با زن فمنيسم در آن است كه زن مسلمان معتقد را اعتقاد بر آن است كه در مكتب اسلام انسان از بدو خلقت ماهيت وجود دارد و مي تواند اين وجود را به تكامل برساند، حال آن كه مروجان تفكر فمنيستي را اعتقاد بر آن است كه زن هيچ نيست و در يك سيرورت و تكامل ممتد مي رود تا بشود.
از همين رو اين تفكر معتقد است آدمي زن به دنيا نمي آيد، بلكه اين قهر طبيعت است كه يك انسان را زن مي كند، از اين روي تمام هاليوود و ساير رسانه ها امروزه در صدد برآمده اند كه رسانه را به سمت پروپاگاندا و تبليغاتي سوق دهند كه هر كس صاحب فرزندي شد داراي امتيازاتي چند باشد، با اين وجود هنوز يكي از شروط ضمن عقد ازدواج در اروپا و آمريكا اين است كه زن نبايد حامله گردد مبادا كه تركيب اندام او به هم بخورد.
از اين رو كساني که اعتقاد به مكتب ليبراليسم دارند بدون شك اعتقاد به موخرات مكتب نيز دارند، نمي توان به ليبراليزم چنگ زد و هسته آن را به دور انداخت؛ چرا كه از اومانيسم (انسان محوري) چيزي جز ليبراليسم (اباحي گري)، سوسياليزم (نگاه اشتراكي) اندويژواليسم (تفرد و فرديت)، هدوئيسم و ابيكوريسم (اصالت سود و لذت) و اگوئيزم ( خودمحوري) برنمي خيزد، لذا همه اينها با راسيوناليزم (خردگرايي) در تعارضند.
امروزه تيپ پياده نظام غربزده اي در درون كشور دم از فمنيسم اسلامي مي زنند اينان نيز بايد بدانند كه اگر اسلام با ليبراليسم (اسلام ليبراليستي و سوسياليسم (اسلام سوسياليستي) و ... جمع شد با فمنيسم نيز همخانه مي گردد.
مديرمسئول بسط اين نحله فكري در كشور ما مجله معروف «زنان» بوده است كه توسط حلقه كيان - همان مروجان تفكر خانم «سيمون دوبوا» - در كشور اسلامي اشاعه افكار كرده و افرادي همچون خانم «شهلا شركت»، مديرمسئول اين نشريه از مروجان اصلي اين تفكر در كشور اسلامي ما بوده اند.
البته خوش خدمتي هاي خانم «سهيلا لاهيجي»، مدير انتشارات «روشنگران»، «مهرانگيز كار» و «نوشين احمدي» كه همه و همه از مسافران برلين بوده اند را نبايد فراموش كرد.
در حوزه سينما نيز نبايد از كساني همچون «تهمينه ميلاني»، كارگردان فيلم هايي همچون «دو زن» و «نيكي كريمي»، هنرپيشه سينما غافل ماند؛ هماناني كه بشدت در صددند هنر را به سمت مپريسيزم (حسگرايي) سوق داده و هنر زن را در اتاق خواب به مخاطب سينما نشان دهند.
البته كساني همچون «مخملباف» را بايد به اين جمع اضافه كرد؛ هم او كه مي گويد: «همانطور كه در هند گاوها مقدسند در ايران مقدس ها گاوند» هم كه او نشان شواليه را به دليل ساختن فيلم «سكس و فلسفه» دريافت مي كند.
اكثر اين افراد در سال 1999 در كنگره جهاني فمنيست ها در آلمان شركت كرده و عمده دغدغه خود را در ايران پوشش چادر مي دانند و تا آن جا پيش مي روند كه طرح خانه عفاف را نيز در كشور تبديل به قانون كنند.
از اين رهگذر رسالت اصلي فمنيست ها و فالونيست ها در گام نخست حذف خدامحوري و جايگزيني تفكر اومانيستي و سپس هبوط انسان تا مرحله اگوئيزم است و در نهايت اين اشرف مخلوقات با ساير حويانات در يك فايل سرشماري شده و مفهوم خانه با لانه يكي مي گردد و بنيان خانواده نه بر اساس فطرت و عقل كه بر اساس صرفاً غريزه بنا نهاده مي گردد و زنهار، سرنوشت محتوم خانه اي كه بنيان آن بر غريزه بنا نهاده شده محكوم به ويراني است.
فهرست منابع:
1- مجموعه رمان هاي خانم سيمون دوبوا
2- نقد مكتب اگزستانسياليسم استاد شهيد مرتضي مطهري
3- سلسله مباحث استاد دكتر عباسي
4- نقد در حوزه عمومي يورگن هابرمارس
5- جنس دوم – سيمون دوبوا
6- مجله زنان ج، 12 و 13
ناصر جوکار - مسئول آموزش بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان فارس و استاد بسيجي دانشگاه آزاد شيراز
/انتهاي پيام/