از پا نمي نشينيم
کد خبر:۲۵۵۳۱
آيا در مصاف و مبارزه با «نسل كشي فرهنگي» تنهاييم؟

از پا نمي نشينيم

برادر! تو تنها نيستي، اگر هم در ميان اين جماعت تنهايي، باش! خدا تو را تنها نگذارد، كه اگر چنين باشد هيچ خواهي بود و اگر او با توست، تو خود ملتي هستي، همه! رمه ها را به خلوت تو چه راه؟

«لا موثر في الوجود الا هو» و «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم»

تاريخ، گواهي شگرف و عجيبي دارد بر اينكه نهال اسلام، هميشه در غربت و مظلوميت باليد و رشد كرد. اگر امروز كه قلم بر نقد  جريان هاي باطل و مبطل مي رانيم و دشنه نيش تهمت و تمسخر اهالي دنيا را بر جان مي خريم و همچون بيگانه اي در ميان جمع، خود را در كوير غبار اندود اين دنيا و اهالي اش تنها مي يابيم، بيمي به دل راه نمي دهيم كه اين تقدير ماست وسرشت و سرنوشت ما هم.

برادر عزيز! تو تنها نيستي، اگر هم در ميان اين جماعت تنهايي، باش! خدا تو را تنها نگذارد، كه اگر چنين باشد هيچ، خواهي بود و اگر او با توست، تو خود ملتي هستي، همه! رمه ها را به خلوت تو چه راه؟

تو آنروز كه خود را در سيره و سيرت «سيد مرتضي» نشاندي و به مرام و مسلك او در آمدي، تكليفت را با عالم و آدم مشخص كردي كه سيد مرتضي نه كسي بود كه برق چشم دنيا مداران دلش را بلرزاند و نه زهر كلام صاحبان زر و زور و تزوير قلمش را.

برادر! صداي عربده دنيائيان هرچه بلندتر و گوش خراش تر، نشانه اش از فروپاشي بساط زندگي شان هم روشن تر و نزديكتر. از پشت خاليت نترس و از اينكه اطرافت را مي نگري كه تنها تو هستي كه يك تنه به جنگ دنيا پرستان آمده اي كه «چه بسا اقليت و اندك كه بر گروه كثير غلبه كرده اند.»

هوس بازان كافر كيش، آنروز كه سر يحيي بن زكريا (ع) را از تن بريدند و به دست آن روسپي سپردند تا بدان جسارت كند، نمي دانستند كه ظاهر اسباب مادي و قراردادهاي اعتباري اين دنيا، تنها بخش كوچكي از هستي است و «بيده ملكوت كلي شي» و «لمن الملك»، «لله رب العالمين»!

آنان که با بررسي همه جوانب امر‌(!) و بريدن سر مبارك امام عشق و امر به تاختن نعل اسبان بر بدن مبارك سالار شهيدان و آتش زدن خيمه و هزار و يك جنايت ديگر، به يقين و حقيقت رسيدند كه ديگر نشانه اي از حسين براي هماره تاريخ باقي نخواهد ماند و آنقدر بيچاره و ذليل بودند كه گمان مي كردند با از بين بردن ظاهر يك حقيقت، باطن آن را هم به نابودي كشانده و در زمين ضميرهاي غافل دفن كرده اند.

اما زنهار كه همزمان با غروب سرخ و خونين آفتاب ظاهر حسين بن علي در عصر روز دهم، طلوعي به وسعت همه تاريخ و به عظمت همه جغرافياي انساني، جان و جهان عالم را فروزان كرد و امام (ع) كه قبله باطني عالم است، عشاق دلباخته را گرد خود به طوافي هماره دعوت كرد؛ و مگر نه اينكه امام ما حسين بن علي (ع) است و تكليف ما را نيز او به روشني و سرخي و جاودانگي، تبيين نموده است؟

برادر! تاريكي،‌عدم است، نبودن نور است و نور حتي با يك شمع، تاريكي را حتي اگر بزرگ و مهيب باشد، نابود خواهد كرد.

شايد شمع، خود بسوزد و اشكي شود و به قيمت اتمام عاشقانه وجودش، نورافشاني كند اما ترديد مكن، اين نور اگر از منبع تنها موثر وجود – خداوند – باشد، اثر خود را خواهد گذاشت و پرچم تداوم حضور عاشقانه عشاق نور و روشني، هميشه در اهتزاز خواهد بود.

برادر! آدم تنها همسايه اش خداست و اگر اين تنهايي حوالت تاريخي ماست و سرشت و سرنوشت ما،‌ و پايمردي مان در راه آرمان هاي سبز و سرخ اسلام، آن را برايمان رقم زده است، با آغوش باز به استقبالش مي رويم و از تنهايي چه باك؛ وقتي مقتدايمان، بيست و پنج سال، در مظلوميتي تكان دهنده سر در چاه فرو مي برد و اسرار عصمت امام و شرح درد اشتياق و رنج مظلوميت را به دل زمين، ‌به وديعت مي گذارد.

از تنهايي چه باك اگر به رنگ جماعت شدن ،مصاف با معامله بر سر غيرت و حميت باشد و همنوا با جمع گشتن، ذلت و مذلت.

برادر! مي دانم كه دم از عشق و آزادي و پاكي زدن، در ميان اين جماعت دل به دنيا داده كه همچون اختاپوس بر عجوزه هزار رنگ مال و شهوت و رفاه، چنبره زده اند، سخت و پر درد است، اما تو زخمهايت را مردانه ببند و بدان قلم و زباني كه وسيله بيان حق نباشد، پس خاموش باشد بهتر است.

ما بايد ايمان بياوريم به اينكه بالاخره يك روز بايد بر سر آرمان هاي اسلام ناب بايستيم و هزينه اش را هرچه باشد بپردازيم و مگر نه اينكه پس از عصر غبار آلود تركتازي منافقان و نان به نرخ روز خوران، عصر مصاف رو در روي عاشورائيان و سپاه كفر فرا خواهد رسيد.

حضور در سپاه ايمان و در مواجهه با جريان زر و زور و تزوير جز از عهده عشاق دلسوخته و جان به لب رسيده، از كس ديگري برآمدني نيست و مدعيان، هر يك با يكي و روز كم و زياد از پا خواهند نشست و فرار را بر قرار ترجيح خواهند داد.

تنها عاشقانند كه مي مانند و «البته عاشقان به ندرت مي ميرند!» و اين عرصه نه سن و سال مي شناسد و نه گذشته و حال. چه بسا آن غلام سيه چرده، كه لياقت سرگذاشتن بر زانوي امام عشق و نوشيدن شهد شهادت را بيابد يا حُر، كه به هدايت عظمي تقرب يابد و چه بسا مفسران قرآن و روزه داران و پینه بر پيشاني داران كه سر امام عشق را از قفا ببرند!

برادر! شصت سال بر روي منبر رسول خدا (ص) به علي ابن ابي طالب (ع) دشنام مي دادند و براي اطمينان از نماندن حتي اثري از حضرت عشق، قبر مبارك امام عشق را شخم مي زدند. امروز هم به سان هماره تاريخ، علي (ع) بر تارك آرمان عشق و مستي و هدايت مي درخشد ولي اصحاب تاريكي كجايند؟ كجا؟!
 
ولله عاقبه الامور.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار