پنج حلقه از يك زنجير/ دوره اول: آبشخور انديشه‌هاي روشنفکري
کد خبر:۲۵۵۷۲
جريان شناسي پنج دوره روشنفكري ايراني در بستر تاريخ معاصر؛

پنج حلقه از يك زنجير/ دوره اول: آبشخور انديشه‌هاي روشنفکري

به جرأت مي‌توان گفت نطفة روشنفکري درايران در لژهاي فراماسونري بسته شده است و منور الفکران ايراني نظير ملکم خان ياخود صاحب فراموشخانه بوده‌اند و يا اينکه مثل ميرزا فتحعلي آخوندزاده مردم را به تأسيس لژهاي فراماسونري و پيوستن به آنها دعوت مي‌کردند.

اشاره:

«من بارها گفته‌ام که روشنفکري در ايران بيمار متولد شد؛ مقوله روشفنکري با خصوصياتي که در عالم تحقق و واقعيت دارد ـ که در آن، فکر علمي، نگاه به آينده، فرزانگي، هوشمندي، احساس درد در مسايل اجتماعي، به خصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است ـ در کشور ما بيمار و ناسالم و معيوب متولد شد. چرا؟ چون کساني که روشنفکران اول تاريخ ما هستند، آدم‌هاي ناسالمند.»[1]

بحث از روشنفکري دشوار است؛ نگارنده در اين مقال قصد ندارد راجع به جريان‌هاي مختلف روشنفکري به صورت کاملاً مبسوط قلم فرسايي کند، بلکه غرض اصلي اين است که با گذري در تاريخ و آشنايي هر چند اندک با انديشه‌هاي روشنکفران برجسته در دوره‌هاي مختلف زماني، اذهان مخاطلبان عزيز با جريان‌شناسي اين جنين ناقص‌الخلقه در ايران، بيش از پيش آشنا گردد. سعي بر آن است تا جريان‌ها و امواج روشنفکري در ايران طي پنج دوره مختلف زماني بررسي شود: 1. دوره آغازين (از ابتدا تا پايان دوره قاجاريه) 2. دوره حکومت استبدادي رضاخان 3. دوره دوازده ساله (از سال 1320 تا1332) 4. دوره قبل از انقلاب اسلامي (از سال 1332 تا 1357) 5. دوره پس از انقلاب اسلامي.

 دوره اول؛ آبشخور انديشه‌هاي روشنفکري
بسياري از مورخان ايراني، بسته شدن نطفه جريان روشنفکري را در ايران از زمان فتحعلي شاه قاجار مي‌دانند. عده‌اي هم آن را به زمان آشنايي ايرانيان با غرب در دوره «صفويه» و پس ازآن در دوره حکومت «آق قيونلوها» منتسب مي‌دانند. روشنفکران در دوره ناصر‌الدين شاه با غرب آشنا شدند، اما آنها هيچ‌گاه نتوانستند (اولاً) مباني اصلي توسعه غرب را بشناسند و (ثانياً) عوامل عقب‌ماندگي ايران را دريابند؛ در بهترين صورت، نقش بوق‌هاي تبليغات براي انديشه‌هاي غربي محسوب مي‌شدند.

طلايه‌دار روشنفکري ايران
به جرأت مي‌توان گفت نطفة روشنفکري درايران در لژهاي فراماسونري[2] بسته شده است و منور الفکران ايراني نظير ملکم خان ياخود صاحب فراموشخانه بوده‌اند و يا اينکه مثل ميرزا فتحعلي آخوندزاده مردم را به تأسيس لژهاي فراماسونري و پيوستن به آنها دعوت مي‌کردند.[3] در هر صورت به نوعي با تشکيلات منشعب از غرب وابسته بوده‌اند.

در دوره پيدايش، افرادي چون ميرزا ملکم‌خان ارمني، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، حاج سياح محلاتي و‌... اولين نشانه‌ها و پيام‌هاي روشنفکري قرن نوزدهم اروپارا وارد ايران کردند؛ در اين ميان، شناخت ميرزا ملکم خان و به ويژه انديشه‌هاي او در بررسي جريانات روشنفکري حايز اهميت بيشتري است. چرا که او اولين ايراني است که به تأسيس لژ پرداخت و انديشه‌هاي ماسوني را در سطحي گسترده تبليغ کرد؛ به طوري که او را «پدر منور الفکري» در ايران لقب داده‌اند. ملکم خان پيش از آن که منشأ اثر در انديشه بخش عظيمي از رجال سياسي ايران باشد، نماينده جريان فکري نويني است که با تأثير از غرب در ايران شکل گرفت.[4] برخي ازآثار و نوشته‌هاي بر جاي مانده از او تا مدت‌هابه صورت مانيفست روشنفکري، خط و مشي اکثر نخبگان سياسي ايران را ترسيم مي‌کرد و حتي در زمان حاضر نيز يکي از منابع فکري روشنفکري امروزي ايران است؛ کما اينکه اين مدعا در لابلاي آثار مکتوب و گفتار آنان هويدا است. ملکم خان که از 75 سال عمر خود، تنها 21 سالش رادر ايران بوده و اکثر عمرش رادرغرب مي‌‌زيسته است، درباره پيشينه خود چنين مي‌گويد: «ارمني‌زاده مسيحي هستم، ولي ميان مسلمين پرورش يافته‌ام و وجهة نظرم اسلامي است. جوان بودم که به فساد مملکتم پي بردم و انحطاط مادي آن را شناختم. پس شعلة اصلاح‌طلبي در من فروزان گشت. اروپا که بودم، سيستم‌هاي اجتماعي و سياسي و مذهبي مغرب زمين را مطالعه کردم. با اصول مذاهب گوناگون دنياي نصراني و نيز با تشکيلات جمعيت‌هاي سري و فراماسونري آشنا گرديدم. طرحي ريختم که عقل سياست مغرب را با خرد ديانت شرق به هم آميزم. چنين دانستم که تغيير ايران به صورت اروپا، کوشش بي‌فايده‌اي است. از اين رو فکر ترقي مادي را در لفافة دين عرضه داشتم تا هموطنانم آن معاني را نيک دريابند. دوستان و مردم معتبري را دعوت کردم‌؛ در محفل خصوصي از لزوم پيرايش‌گري اسلام سخن راندم و به شرافت معنوي و جوهر ذاتي آدمي توسل جستم.»[5]

آغاز جريان و تفکر التقاطي
اعترافات پدر روشنفکري ايران تا حدودي نشان دهنده آن است که ورود روشنفکري به ايران آميخته با نفاق سياسي و ديني، تظاهر دروغين به دين‌گرايي و به ويژه ممزوج با تفکر التقاطي بوده است.

در ميان روشنفکران موج آغازين، شخص ملکم خان بيش از بقيه وجهه ليبرالي دارد. آدمي سازشکار و البته فرصت‌طلب است و بي‌جهت نيست که برخي او را پدر روحاني اکثريت روشنفکران معاصر مي‌نامند.

 سر دسته روشنفکران لائيک
آخوندزاده شبيه ميرزا ملکم‌خان است؛ با اين تفاوت که از مقابلة مستقيم با ديانت ابايي نداشت. او با حمله شديد به تاريخ اسلامي ايران، چنين مي‌نويسد: «الآن چيزي که مايه تسلي ما تواند شد اين است که تکليف خودمان را بفهميم و بدانيم که ما 1280 سال در خطا بوده‌ايم... بعد از اين... به طرف بازماندگان و يادگاران نياکان خودمان عطف نظر کنيم.»[6]
او که ديدگاه‌هاي ماترياليستي‌اش را به صراحت مطرح مي‌کرد، به عنوان متفکر بزرگ منطقه قفقاز مطرح شده و پرچمدار مشروطه‌خواهي و طراح ايدة «پروتستانيسم اسلامي» و پدر ملي‌گرايي ايران نام گرفته بود.[7]
آخوندزاده در بسياري موارد به اسلام و ساحت مقدس پيامبر‌p جسارت مي‌کرد و خرابي دنيا را مستند به آموزه‌هاي ديني مي‌دانست.[8] او ديدگاه ناسيوناليستي افراطي داشت؛ به طوري به گمان خود در حسرت عظمت ايران قبل از اسلام مي‌نويسد: «اي کاش [به ايران] نيامدمي و کاش اهل اين ولايت را که با من هم مذهب‌اند نديدمي و از احوال ايشان مطلع نگشتمي. جگرم کباب شد. اي ايران، کو آن شوکت و سعادت تو که در عهد کيومرث و جمشيد و گشتاسب و انوشيروان و خسرو پرويز مي‌بود.»[9]

ضديت با دين؛ شاه بيت روشنفکري قاجار
مي‌توان گفت برخلاف ميرزا ملکم خان که جريان منافق روشنفکري قاجاريه محسوب مي‌شود، ميرزا فتحعلي آخوند‌زاده با اغراض صريح الحادي خود مروج جدايي دين ازسياست به معناي حذف آموزه‌هاي ديني در عرصه اجتماعي افراد است و دين را عامل همه عقب‌ماندگي‌ها و بدبختي‌هاي ايران مي‌داند؛ در مقابل، همواره از مظاهر تمدن غرب به نيکي و ستايش بي‌حد و حصر ياد مي‌کند.

شيخ مظلوم قرباني مي‌شود
نکته‌اي که در خصوص روشنفکران دوره اول (يعني عصر قاجار) وجود دارد اين است که پايگاه آنان بيشتر در ميان طبقة‌ اشراف، درباريان و مستبدان سابق و لژنشيناني بود که با غرب آشنا بودند و از ابتدا هم سر ستيز با غرب را نداشتند، بلکه بيشتر مي‌کوشيدند تا لبه تيغ انتقادات خود را متوجه دو نيروي استبداد داخلي و نيروهاي مذهبي، به ويژه علما و روحانيت طراز اول عصر مشروطه، همچون شيخ فضل ا... نوري کنند.[10] همين جاست که بنا بر نظر اکثر مورخين، شهيد مظلوم شيخ فضل ا... نوري در ميان مذهبيون، اولين کسي است که متوجه هويت ضد ديني روشنفکران دوره خود مي‌شود و حتي در اين راه هزينه‌اي سنگين مي‌پردازد و جان شريفش را در راه روشنگري جامعه ايران فدا مي‌کند و توطئه خاموش روشنفکران به اصطلاح اصلاح‌گر و خيرخواه را خنثي مي‌کند. در اينجاشايد پرسيده شود چرا فقط شيخ فضل ا...؟! مگر ديگر مذهبيون و علماي آن زمان نمي‌دانستند چه دارد بر سر کشور مي‌آيد. واقعيت آن است که «نو ظهور بودن جريان منور الفکري در جامعه ايراني و محدود بودن آن به قشر خاصي از اشراف و رجال سياسي باعث نا آشنايي رهبران مذهبي با پيشينه و بنيان‌هاي فکري و عقيدتي اين جريان مي‌شد.»[11] هر چند هنوز بسياري از حقايق تاريخي در اين خصوص مبهم است که جاي بررسي بيشتري دارد.

شيخ شهيد پس از آنکه ترجمة قانون اساسي بلژيک را توسط چند تن از منور الفکران، از جمله تقي‌زاده و مشير‌الدوله مشاهده کرد و در مجالسي که براي تدوين متمم قانون اساسي تشکيل مي‌شد با انديشه آنها آشنا شد، کوشيد تا با طرح عنوان «مشروطه مشروعه» نهضت مشروطه را که در آن زمان شعاري فراگير شده بود در محدوده شرع، کنترل کند. عاقبت با تلاش‌هاي او بود که در متمم قانون اساسي با وجود همه مخالفت‌ها که عمدتاً از ناحيه روشنفکران غربزده صورت مي‌گرفت، اصل نظارت پنج تن از علماي طراز اول بر مجلس شوراي ملي اضافه شد.[12]

بسياري بر اين امر تبليغ مي‌کردند که شيخ فضل ا... حامي «استبداد محمدعلي شاهي» و مخالف سرسخت اساس مشروطه است، حال آنکه خود آن شهيد بزرگوار در جايي به صراحت مي‌گفت: «من و‌الله با مشروطه مخالفت ندارم [بلکه] با اشخاص بي‌دين و فرقة ضاله و مضلّه مخالفم که مي‌خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند. روزنامه‌ها را لابد خوانده‌ايد و مي‌خوانيد که چگونه به انبيا [و] ‌به اوليا توهين مي‌کنند و حرف‌هاي کفرآميز مي‌زنند. من عين همين حرف‌ها را در کميسيون‌هاي مجلس از بعضي شنيدم. از خوف آن‌که مبادا بعدها قوانين مخالف شريعت اسلام وضع کنند، خواستم از اين کار جلوگيري کنم. لذا آن لايحه [متمم قانون اساسي] را نوشتم. تمام دشمني‌ها از همان لايحه سرچشمه گرفته است.»[13]

کسي فرياد شيخ شهيد را نشنيد؟!
شيخ فضل ا... نوري حتي تا روزهاي قبل از شهادتش مدام اخطار مي‌کرد تا بقيه علماي مشروطه‌ خواه و مراجع و روحانيون نيز متوجه باشند که خط انحراف از آزادي و برابري، مرادي کاملاً مغاير دارند و براي فريب افکار عمومي تلاش مي‌کنند تا پس از رسيدن به قدرت و کنار نهادن ريا و تزوير، عليه اسلام و مسلمين وارد عمل شوند و کشور را تاراج کرده و وابسته سازند.[14] سرانجام شيخ، روز 13 رجب سال 1327 هـ ق در پاي چوبه دار با شاهد گرفتن خداوند،  خطاب به مردم چنين گفت: «خدايا! تو خود شاهد باش که من آنچه را بايد بگويم به اين مردم گفتم. خدايا! خودت شاهد باش که در اين دم آخر باز هم به اين مردم مي‌گويم که مؤسسين اين اساس، لامذهبين هستند که مردم را فريب داده‌اند. اين اساس مخالف اسلام است... محاکمة من و شما مردم بماند پيش پيغمبر اکرم، محمدبن عبد‌اللهp‌.»ا[15]
 
خدمت يا خيانت ؟
مسأله مهم ديگر خدمت روشنفکران عصر قاجار به جهان غرب و به تبع آن خيانت‌هاي بي‌شمار آنان به ملتي است که داعيه نجات آنها را داشتند. جلال آل احمد در کتاب معروف خود نمونه‌هايي آورده است. مقام معظم رهبري در اين باره در جمع دانشجويان فرمودند: «اين آقاي روشنفکري که به عنوان معروف‌ترين پيام‌آور روشنفکري و روشن‌گري در ايران مطرح بود ـ يعني همين ميرزا ملکم خان ارمني ـ خودش دلال قضيه رويتر بود. در همين انحصار معروف تنباکو که ميرزاي شيرازي، مرجع تقليد وقت آن را تحريم کرد و جلوي اين معاملة زيان‌بار را گرفت، ميرزا ملکم خان، خودش دلال آن بود.»[16]

در کتاب «زندگي و انديشه ميرزا ملکم خان ناظم الدوله» نوشته حجت ا... اصيل مي‌خوانيم: «ملکم خان درابتداي حضور خود در ايران پيشنهادهايي را در مورد اصلاح سيستم سياسي، نظامي و اقتصادي ايران به ناصر‌الدين شاه ارائه کرد و فعاليت‌هايي در اين مورد انجام داد. بعدها در دوره سپهسالار که اتفاقاً او را هم از جرگه روشنفکران نام برده‌اند به وزارت مختار ايران در لندن منصوب گرديد و در آنجا واسطه امتياز رويتر شد و براي خود نيز امتياز لاتاري ـ بخت آزمايي ـ را گرفت که دولت با توجه به فتواي علما مبني بر تحريم لاتاري مجبور به لغو آن شد.

ملکم خان امتياز لغو شده را به يک انگليسي فروخت و به اتهام کلاهبرداري محاکمه شد و دربار او را از تمام القاب و مناصب خود عزل کرد. او پس از عزل، با دولت ايران به مخالفت برخاست و روزنامه «قانون» را که تندترين انتقادات را عليه دولت در خود داشت، منتشر کرد.»

ملکم خان با توجه تمام به مظاهر فرهنگ غرب، تقليد و تبعيت از آن را همانند خَلَف خود ميرزا ابو الحسن خان ايلچي، تنها راه سعادت مي‌دانست. او معتقد بود تقليد از مملکت داري و نظم دول غربي، بدون دعوت از بانک‌هاي خارجي و حضور کمپاني‌هاي غربي در ايران ممکن نيست. ميرزا حسين‌خان سپهسالار نيز از شاگردان ملکم در فراموشخانه بود. او با وساطت استادش که در سفارت ايران در انگليس به سر مي‌برد، به انعقاد قرار داد ننگين رويتر پرداخت![17]

توجه به آرا و نظرات روشنفکران دوره اول، نشان مي‌دهد آنچه آنها مطرح مي‌کردند، عيناً مأخوذ از انديشه‌هاي فيلسوفان غربي نظير «جان استوارت ميلِ» ليبرال، «آگوست کنتِ» پوزيتيويست و يا کساني چون «ولتر»، «روسو» و «منتسکيو» بوده است[18] که يا ملحد بودند و يا به آراي شرک آلود باور داشتند و همگي از مروجان و مدافعان سرمايه‌سالاري، ليبراليسم و‌... بودند.

 

پي‌نوشت‌ها:

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . بررسي و تحليل جريان روشنفکري معاصر ايران از ديدگاه رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه تهران ـ روزنامه قدس 27/2/77.

[2] . براي آشنايي با مفهوم فراماسونري رجوع شد به «واژه نامه فرهنگي، سياسي» نوشته شهريار زرشناس صص 188 ـ 192.

[3] . همان،‌ص 144.

[4] . حميد پارسانيا، حديث پيمانه، ص 197.

[5] . حامد الگار، ميرزا ملکم خان، ترجمة جهانگير عظما، تهران، سال 1369، ص 14 ـ 13.

[6] . ميرزا فتحعلي آخوندزاده مکتوبات کمال الدوله، ص 213.

[7] . حميد پارسانيا،‌ حديث پيمانه، ص 206.

[8] . همان، ص 209.

[9] . ميرزا فتحلي آخوندزاده، مکتوبات کمال الدوله، ص 16.

[10] . حديث پيمانه، صص 222 ـ 221.

[11] . همان، ص 230.

[12] . حديث پيمانه، ص 226.

[13] . محمد ترکمان، مجموعه‌اي از رسايل،‌ اعلاميه‌ها، مکتوبات و روزنامه شيخ فضل ا... نوري، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، تهران 1362، ج 2، صص 325 ـ 324.

[14] . همان.

[15] . همان، ج 2، ص 299.

[16] . روزنامه قدس، تاريخ 27/2/77.

[17] . حديث پيمانه، ص 216.

[18] . واژه نامه فرهنگي ـ سياسي، شهريار زرشناس، انتشارات کتاب صبح، ص 144.

 

 

پربازدیدترین آخرین اخبار