مطمئن باشيد يك روز غبارها مي نشيند!
کد خبر:۲۵۵۹۰
نامه سرگشاده اي به آقاي خرمشاد؛

مطمئن باشيد يك روز غبارها مي نشيند!

جشنواره تئاتر دانشجويي براي كساني كه به گناه و آلودگي و نظارت و دم بر نياوردن بر آن عادت كرده اند، چيزي عادي و معمولي بود ولي براي بچه مسلمان های ساده دل اما نه ساده لوح، خاطره اي مستهجن و زشت بود.

از دوستانم شنيده ام كه بايد طرف خطابم آقايان محترمي به نام خرمشاد و اسلامي باشند. آقايان سلام!

من شما را نمي شناسم و از معادلات و موضع گيري هاي مصلحتي و مسئوليتي شما هم چندان سر در نمي آورم، فقط خواهش مي كنم اگر گمان مي كنيد نويسنده اين نامه يك خبرنگار زبر و زرنگ يا ژورناليست حرفه ايست و مي خواهد مچتان را بگيرد و آبرويتان را بريزد از خواندن اين نوشته خودداري كنيد، خواهش مي كنم!

راستش من يك طلبه ساده هستم. جز خدا هم هيچكس را ندارم. هنوز هم ياد نگرفته ام كه جوري صحبت كنم كه هم حرفم را زده باشم و هم نه، هم يكي به نعل بكوبم و يكي به ميخ، به در بگويم كه ديوار بشنود يا ... نه برادر! چرا خودم و خودت را خسته كنم؟! بلد نيستم اين كارها را، عادت ندارم به اين چيزها!

راستش من نه مقام و پستي دارم كه نگران از دست دادنش باشم نه ريگي به كفشم هست كه از كسي بترسم. ساده هستم اما ساده لوح نيستم.

دل نازكم ولي از مرحله پرت نيستم و بگي نگي مي فهمم اطرافم چه مي گذرد و پایان اين راه كجاست، يا حداقل احساس مي كنم كه مي فهمم، پس اگر شما هم مثل من فارسي حرف مي زنيد و مقدساتتان با من يكي است، پاي حرف دلم بنشينيد و نگذاريد عادت هاي روزمره مانع شود كه حرف حقي را اگر چه از زبان يك طلبه بي پشتوانه، كه اگر حقش را بخورند شايد كسي نباشد كه از او دفاع كند بشنويد.

بروم سر اصل مطلب. كوتاه و ... والسلام!

برادر! شايد خيلي ها به خیلی چيزها عادت كرده باشند! ولي ما روستايي ها كه گناهي نكرده ايم كه هنوز چشممان به گناه آلوده نشده!

من خيلي از تئاترهاي جشنواره تئاترتان را ديدم، چيزيش به اسلام و انقلاب نمي مانست، مضامينش اينجايي نبود و آدم هايش هم.

عيبي ندارد، يعني نه اينكه عيبي نداشته باشد، دارد ولي حداقل از اين بهتر است كه بزني زيرش و بگويي «گربه بود» و يا بگويي همه جا اينطور است و ...

مي آيي ابرو را درست كني، مي زني چشمش را كور مي كني. به مردم توهين مي كني يا اصل قضيه را كتمان مي كني و انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده!

برادر! از تيزي حرفم مرنج! مگر نه اينكه حرف حق را بايد گفت، هر چند تلخ باشد كه تا بوده همين بوده؛ «حق» را مي گويم، قبول نداري؟!

برادر! امثال من با افه هاي مالوف و معروف ژورناليستي به ميدان نيامده اند كه با تشرهاي دمده و مضحك ميدان را خالي كنند!

جشنواره تئاتر دانشجويي براي كساني كه به گناه و آلودگي و نظارت و دم بر نياوردن بر آن عادت كرده اند، چيزي عادي و معمولي بود ولي براي بچه مسلمان های ساده دل اما نه ساده لوح، خاطره اي مستهجن و زشت بود.

خلاصه كنم!

شايد اين مورد هم مثل هزار و يك مورد مشابه ديگر به تعارف و توجيه برگزار شود اما يك چيز را بدانید:

 «صبر حق» ممكن است دير جواب دهد، اما محكم جواب مي دهد!

بعداً نگوييد نگفتيد!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار