پنج حلقه از يك زنجير/ دوره دوم؛ کنار استبداد، يار استعمار
کد خبر:۲۶۳۹۸
جریان شناسی سیاسی در ایران(2)

پنج حلقه از يك زنجير/ دوره دوم؛ کنار استبداد، يار استعمار

سيدحسن مدرس در اين دوره به عنوان قطب فعال سياسي ـ مذهبي باشناخت کاملي که از روشنفکران مادح استبدادِ سر نيزه‌اي رضاخان و مهره‌هاي استعمار بريتانيا داشت، به شدت در برابر اين گروه ايستاد. البته نهضت جنگل به رهبري ميرزا کوچک خان هم در آن برهه در اين راستا فعاليت مي‌کرد.

دوره دوم؛ کنار استبداد، يار استعمار
دوره دوم همزمان با روي کار آمدن رضاخان مير پنج آغاز مي‌شود. روشنفکران اين دوره اگر چه مخالف با استبداد قبل از مشروطه بودند، اما بنيانگذار استبداد استعماري رضاخان شدند. منور الفکرها با وجود همه جناح‌بندي‌هايي که داشتند، بيشترين همراهي را با رضاخان کردند. مشير‌الدوله و مصدق‌السلطنه در روزهاي آغازين قدرت‌گيري رضاخان به عنوان هيئت مشاوره به طور مرتب با او جلسه و گفت‌وگو داشتند.[1] اسکندر ميرزا، تقي‌زاده، داور و فروغي نيز در کابينة رضاخان از مهر‌ه‌هاي اصلي و گردانندگان سياست او بودند.[2] همچون دوره پيش، در اين دوره نيز خيانت روشنفکران به ملت و خدمت آنها به استبداد داخلي و استعمار انگليسي کاملاً هويدا است؛ به طور مثال مي‌توان از ننگين‌ترين قراردادي نام برد که در دوره رضاخان بسته شد. قرارداد نفت (1312 هـ.ق/ 1933 م) به دست تقي‌زاده، يکي از روشنفکران برجسته اين دوره امضا شد. ذکاء الملک فروغي، ديگر روشنفکر اين عصر نيز کسي است که واقعة مسجد گوهر شاد، در کابينة دوم او اتفاق افتاد.

ملي‌گرايي و مبارزه با اسلام
رضاخان به کمک روشنفکران در جهت محو آثار اسلام، طرح ناسيوناليسم (ملي‌گرايي) را مطرح کرد که در پي احياي آثار ايران باستان بود. منور الفکرها نيز او را در اين جهت همراهي مي‌کردند؛ به طوري که مشير الدوله يا «حسن پيرنيا» تاريخ ايران باستان را مي‌نويسد و در تلاش است تا زمينه قرائت نماز را به فارسي فراهم کند.[3] تقي‌زاده در اين برهه، سخن از تغيير همه چيز و تقليد در همه ابعاد مطرح مي‌سازد و احمد کسروي که داعية پاک ديني و پيرايشگري اسلام را داشت از رحمت شاهانه رضاخان بهره‌مند مي‌شود و در قبال آن به ترويج افکار التقاطي خود مي‌پردازد.

استبداد رضاخاني چيزي جز بسيج روشنفکران براي کامل کردن کاري که در مشروطه آغاز کردند (يعني محو آثار ديانت و مذهب) نبود؛ رضاخاني که به تصريح تاريخ معاصر، در زمان به دست گرفتن زمام حکومت، حتي سواد خواندن و نوشتن هم نداشت،[4] فقط پوششي بود که مجموعه روشنفکران غربزده با همراهي انگلستان به عنوان قدرت نخست آن زمان از آن براي اجراي مقاصد خود استفاده مي‌کردند. واقعيت اين است که در اين دوره با سکوت علماي سنتي مواجه هستيم که چندان در صحنه مبارزات عملي سياسي وارد نمي‌شوند، اما روشنفکران لائيک با تمام قوا از دولت رضا شاه حمايت مي‌کنند.

جلال آل احمد، کارنامه روشنفکران را در دوره بيست ساله حکومت رضاخان چنين توصيف مي‌کند: «کسروي کتاب سوزاني مي‌کرد؛ شعر حافظ و ادبيات را آن هم در مملکتي که عوام النّاسش جز دفتر حافظ چيزي را به عنوان ادبيات نمي‌شناسند... دشتي و حجازي هر دو از دست پروردگان انقلاب مشروطه‌اند؛ اولي مأمور در سانسور ديکتاتور شده است، دومي ظاهرسازي‌هاي آب و رنگ‌دار در ايران امروز چاپ مي‌کند... اين جوري بود که براي پر کردن جاي خالي روشنفکران، مجبور بودند بازي‌هايي هم در بياورند تا سر جوانان را يک جوري گرم نگه دارند.» سپس از بازي‌هايي چون زردشتي بازي، فردوسي بازي، کسروي بازي و‌... نام مي‌برد.[5]
رضاخان که قبل از رسيدن به حکومت، خود را فردي مذهبي معرفي کرد و حتي در جلسات مذهبي و عزاداري‌ها حضوري پر رنگ داشت، پس از به قدرت رسيدن، همه حملات خود را متوجه نيروي مذهبي مي‌کرد و در اين ميان روشنفکراني که به ظاهر در مبارزه با استبداد، داعية همراهي با روحانيت را داشتند، علي‌رغم تلاش‌هايي که براي مخفي نگه‌داشتن هويت ضد ديني خود انجام مي‌دادند، نه تنها نسبت به تعطيل ماندن احکام الهي اعتراض نداشتند، بلکه پي‌گيري و اجراي آن قوانين راهم تحمل نمي‌کردند![6]

سيدي تنها در برابر استبداد
سيدحسن مدرس در اين دوره به عنوان قطب فعال سياسي ـ مذهبي باشناخت کاملي که از روشنفکران مادح استبدادِ سر نيزه‌اي رضاخان و مهره‌هاي استعمار بريتانيا داشت، به شدت در برابر اين گروه ايستاد. البته نهضت جنگل به رهبري ميرزا کوچک خان هم در آن برهه در اين راستا فعاليت مي‌کرد. مقام معظم رهبري در تحليل روشنفکري اين دوره مي‌فرمايند: «در دورة رضاخان روشنفکران درجه يک کشور از اساتيد، از نويسندگان، از متفکراني که جزو زبدگان روشنفکري بودند، در خدمت رضاخان قرار گرفتند... آن موقع روشنفکران، ايدئولوگ‌هاي حکومت کودتايي رضاخان شدند. هر کاري که او خواست بکند، اينها ايدئولوژي و زيربناي فکري‌اش را فراهم مي‌کردند و برايش مجوز درست مي‌نمودند.» [7]

پي‌نوشت‌ها:

--------------------------------------------------------------------------------

 [1] . يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، انتشارات عطار، 1361، هـ‌. ش، ج 4، ص 325.

[2] . حديث پيمانه، ص 246.

[3] . همان.

[4] . عبد الرحيم ذاکر حسين، مطبوعات سياسي ايران در عصر مشروطيت، انتشارات تهران، سال 1368، ص 99.

[5] . جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفکران،‌انتشارات رواق، چاپ سوم، صص 228 ـ 223.

[6] . حديث پيمانه، ص 251.

[7] . بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان دانشگاه تهران، روزنامه قدس، 27/2/77.

پربازدیدترین آخرین اخبار