همه بدانند؛ من به او افتخار مي کنم
کد خبر:۲۷۵۶۸
وبلاگ منتظر/ احسان عزيز آبادي

همه بدانند؛ من به او افتخار مي کنم

فرداي آن روز وقتي بعضي تحليل هاي غير منصفانه را شنيدم دلم واقعا براي او سوخت و غربت او را احساس کردم و فهميدم دکتر در داخل هم تنهاست ... تنهاي تنها...

امام عصر(عج) خطاب به جد شهيدش حضرت سيد الشهدا(ع) مي گويد:

" سلام بر كسي كه حرمتش شكسته شد;

  سلام بر كسي كه خونش ستمكارانه ريخته شد...

  سلام بر آن كه شاهرگش بريده شد;

  سلام بر آن كه در حمايت از دين بي ياور ماند;

  سلام بر محاسن به خون خضاب شده;

  سلام بر آن گونه خاك آلوده;

  سلام بر آن بدن كه لباسش به غنيمت برده شد...

  سلام بر آن دندان كه با چوب خيزران بر آن نواخته شد;

  سلام بر آن سرِ بالا رفته بر نيزه ها ".

                                                         « قسمتي از زيارت ناحيه مقدسه»

عجيب شباهتي است بين امام و سربازي که خود را وقف امامش کرده است.

سرباز مي کوشد تا همه چيز خود را شبيه امام کند و در راه او که راه خداست جان بسپارد، آن وقت در راه او هر چه شد بشود همه را تحمل مي کند.

آن وقت اين سرباز که حرف دين را مي زند حتي اگر حرمتش هم شکسته شد نا اميد نمي شود و ديگران هم نبايد او را تنها بگذارند... و واي بر کساني که او را تنها بگذارند...

آن وقت ديگر حرمت شکستني در کار نيست بلکه به فرموده حضرت زينب(س) همه و همه تجلي مفهوم «ما رايت الا جميلا» است و جز زيبايي چيزي نيست.

چند روز قبل وقتي تصاوير سخنراني دکتر احمدي نژاد در ژنو را ديدم حيرت زده شدم از اينهمه شجاعت و شهامت...از اينهمه صبر و شکيبايي...

با خود مي گفتم او چگونه مي تواند اينهمه بي حرمتي را تحمل کند و دم بر نياورد.

و دائما با خود مي گفتم چگونه ... چگونه... چگونه؟؟؟!

و در درون، من به او افتخار مي کردم ...

فرداي آن روز وقتي بعضي تحليل هاي غير منصفانه را شنيدم دلم واقعا براي او سوخت و غربت او را احساس کردم و فهميدم دکتر در داخل هم تنهاست ... تنهاي تنها...

عده اي کار او را بي آبرويي مي خواندند و او را بي فکر...

و من با خود مي گفتم بگذار هر چه مي خواهند بگويند...

 اگر اين بي آبرويي است چه چيز خوبي بود اين بي آبرويي و چه بي آبرويي از اين بهتر.

و مي گفتم اگر احمدي نژاد بي فکر اين عمل ستودني را انجام داده اگر فکر مي کرد آيا کاري از اين بزرگتر هم بود که انجام دهد.

او واقعا در راه دين بي ياور مانده بود ...

و من پاسخ خود را در زيارت ناحيه مقدسه يافتم و راز اين همه صبر و اعتماد به نفس بر من آشکار شد...

فهميدم که بي حرمتي به او  و تنها شدن او هم خالي از حکمت نيست ؛آن وقت بر حکمت خداوند درود فرستادم.

  او واقعا در راه دين تنها مانده بود ... 

فهميدم که هر آنچه  اتفاق افتاد جز زيبايي چيزي نبوده است و ديگر باور داشتم که تنها گذاشتن او و يا حتي سکوت در برابر منتقدان غير منصف او گناهي بس بزرگ است.

و من باز هم به او افتخار مي کردم ولي اينبار نه در دل بلکه  آن را فرياد مي زدم تا همگان بدانند...

تا آنانکه افتخار به او را ننگ مي دانند و جرئت بيان اين موضوع را ندانند هم بدانند.

و قسم مي خوردم که هيچگاه بي ياورش نگذارم.../انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار