گفت پدرت را در مي آورند
« من خواهش مي کنم خوب اين را دقت کنيد. ما يک مجموعه دولت داريم. اين مجموعه دولت و حکومت يعني بالاتر از دولت به معني قوه مجريه ،يک نقطه کانوني و مغز متفکر دارد. اين نقطه کانوني و مغز متفکر سازمان مديريت و برنامه ريزي نام دارد.قبلا سازمان برنامه و بودجه بود. من نمي خواهم بگويم اين از کي شکل گرفت، چگونه شکل گرفت و براي چه شکل گرفت و ساختارهايش چگونه است. گذشته را نمي خواهم بگويم ، ولي همين مقدار بدانيد که تمام دلسوزان اجرايي کشور ، چه در قوه مجريه ، چه در قوه مقننه و چه در قوه قضاييه در طول 27 سال فريادشان از چرخه ها و ساختارهاي دروني سازمان مديريت (بلند) بوده است.
يک موجودي طي چهل پنجاه سال شکل گرفته که خروجيش همين وضع کشور است. يعني شما وضع کشور را ببينيد. بالاخره يکي از عوامل اصلي آن سازمان مديريت است. نه آدم ها ، من مي گويم آدم هاي خوبي هستند و اصلا با آدم ها کاري ندارم ، اگرچه انديشه بعضي آدم ها مورد سؤال و بحث ما هست ، اما آن مجموعه ، شيوه چرخش کار و اقدام و اختياراتي که به مرور براي خودش جمع کرده و يک مجموعه بسيار بزرگ شده و اعمال مي کند و بالاخره بعضي از آن داخل استفاده مي کنند. اين يکي از عوامل اصلي است که برنامه هاي ما برنامه هاي انقلابي ، عدالت محور و تحولي تنظيم نمي شود.
باز مي گويم آدم ها خيلي خوبند وزحمت مي کشند ، ولي آن ساختار اين طوري است. 25 سال است که ايجاد تحول در ساختار سازمان مديريت در دستور کار نظام قرار دارد. همه دولت هاي قبلي خواسته اند و نشده است . حداقل با يکي از رؤساي جمهوري قبلي که من خودم صحبت کرده ام. من مي خواستم گزارش بدهم ، ايشان گفت گزارش را بنويس ، ولي اسمت را ننويس چون اينها بفهمند ، پدرت را در مي آورند. يعني معلوم است خود ايشان هم از اين وضع ناراضي است. موضوعش مهم است. فرد مهم نيست.
بنده از سال 74 روي ساختار سازمان مديريت مطالعه و بررسي و فکر کرده ام و صدها ساعت مناظره ، سؤال و جواب و پرسش و پاسخ با آدم هاي گوناگون ، با تيپ هاي گوناگون. و يکي از برنامه هايي که در زمان انتخابات در مجامع گوناگون اعلام کردم ، تحول در ساختار سازمان مديريت بود و اين را با برادر عزيزي که مسئول آنجا شد ، شرط کردم. گفتم شما مي رويد ، بايد اين چند کار به عنوان مقدم? تحول انجام بشود. در اين يک سال هم بالاخره فراز و نشيب ها و چه و چه ، وآن برادر عزيزمان هم دوباره آن حرف ها را تجربه کردند و بالاخره شروع کرديم به انجام اين تحول.
يک دفعه دادو بيداد به راه افتاد که همه کشور از بين رفت. کجا از بين رفت؟ من به شما بگويم بسياري از اين سازمان هاي دولتي اگر تعطيلاتشان سه ما بشود و به خانه هايشان بروند ، اتفاق خيلي مهمي در کشور نمي افتد. دليل آن را برايتان بگويم ؟ حالا باز مي گويند چرا ما را مي کوبي؟ پارسال که انتخابات بود ، يکي دو ماه قبل از آن ، نصف دولت را تعطيل کردند و به استان ها رفتند و ستاد انتخاباتي زدند. اگر بنا بود که رفتن اينها اثري در سيستم اجرايي داشته باشد که نمي رفتند. معلوم بود که اثري ندارد. نه اينکه هيچ اثري ندارد. اگر دستگاهي دنبال تحول نباشد ، يک مديري يک ماه مي گذارد و به مکه مي رود. خب اگر يک ماه تو نبودي و اتفاقي نيفتاد ، در12 ماه هم اتفاقي نمي افتد.»