پنج حلقه از يك زنجير/ دوره سوم؛ چپ‌ها اقبال بيشتري دارند
کد خبر:۲۷۸۴۷
جریان شناسی جریانات سیاسی در ایران(3)

پنج حلقه از يك زنجير/ دوره سوم؛ چپ‌ها اقبال بيشتري دارند

جناح چپ، پس از شهريور سال 1320 در حزب توده سازمان مي‌يابد که خود اين حزب و عملکرد آن تابع مستقيمي از سياست کشور شوروي است. آموزش‌هاي حزب توده براي هوادارانش که جنبة ضدمذهبي و الحادي در آن آشکار بود، بخشي از انديشه‌هاي غربي را در سطحي گسترده معرفي و ترويج مي‌کرد؛ به طوري که اثر اين ايده‌ها و شعارها تا مدت‌ها بر جريان روشنفکري ايران و حتي چند سالي پس از انقلاب شکوهمند اسلامي ادامه داشت.

دوره سوم؛ فضايي متفاوت
به دليل شرايط خاص سال‌هاي 1320 تا 1332 عده‌اي ازاين دوره به عنوان دوره «جابه‌جايي قدرت» در ساختار سياسي ايران نام مي‌برند. البته در اين دوره هم شاهد استبداد داخلي هستيم، ولي استبداد اين دوره به نسبت دوره‌هاي قبل، ضعيف‌تر است. همين مسأله مجالي براي گروه‌‌هاي مختلف سياسي در آن مقطع فراهم کرده بود.

راستي‌ها و چپي‌ها!
در بررسي جريانات روشنفکري در اين برهه زماني حساس به دو جناح عمده روشنفکري بر مي‌خوريم: 1. روشنفکري وابسته به انگليس يا به جهان مقابل کمونيسم 2. جريان روشنفکري همسو با سياست‌هاي کمونيستي شوروي سابق.

دسته نخست از روشنفکران اين دوره، همچون ذکاء الملک فروغي نگاه به کمک‌هاي مادي و معنوي انگليس و بعدها آمريکا داشتند. شايد بتوان ازاين گروه به عنوان جناح راست روشنفکري پس از استبداد رضاخاني نام برد که تا حدودي هم ارتباط باهيئت حاکمه پهلوي داشتند، اما در عين حال مي‌کوشيدند خود را نيروي مستقل مردمي و مخالف استبداد نشان دهند.

چپ‌ها اقبال بيشتري دارند
جناح روشنفکري چپ باديدگاه‌هاي مارکسيستي و نزديک به شوروي نيز فعاليت‌هاي بسياري در آن سال‌هاي پرهياهو داشتند؛ تا جايي که حتي روشنفکراني هم که ديدگاه‌هاي چپ و مارکسيستي را باور نداشتند و در ارتباط تشکيلات پنهاني با دولت‌هاي غربي، به خصوص انگليس به سر مي‌بردند هم از شعارهاي چپ استفاده مي‌کردند.[1] اين مسأله مي‌تواند دلالت بر جالب بودن ديدگاه‌هاي مارکسيستي براي قشر دانشجويان آن زمان ايران و در وهله بعد، عوام مردم، به خصوص قشر کارگر داشته باشد.

جناح چپ، پس از شهريور سال 1320 در حزب توده سازمان مي‌يابد که خود اين حزب و عملکرد آن تابع مستقيمي از سياست کشور شوروي است. آموزش‌هاي حزب توده براي هوادارانش که جنبة ضدمذهبي و الحادي در آن آشکار بود، بخشي از انديشه‌هاي غربي را در سطحي گسترده معرفي و ترويج مي‌کرد؛ به طوري که اثر اين ايده‌ها و شعارها تا مدت‌ها بر جريان روشنفکري ايران و حتي چند سالي پس از انقلاب شکوهمند اسلامي ادامه داشت.

آغاز مأموريت جبهه ملي
جناح راست روشنفکري در يک انسجام جبهه‌اي در اين دوره در قالب «جبهه ملي» در صدد کسب قدرت سياسي برمي‌آيد. ناسيوناليسمي که در دوره اول و دوم نيز به آن اشاره شد در اين طيف به وضوح مشاهده مي‌شود. مي‌توان گفت تفکر ملي‌گرايي که به وسيله روشنفکران رضاخاني پرورش يافت، منشأ ايجاد طيف راست روشنفکري در دوره سوم شد.

جبهه ملي ائتلافي از احزاب و جريان‌هاي سياسي مخالف از چپ تا راست و از مذهبي و غيرمذهبي به شمار مي‌آمد. چپ‌ترين اين احزاب، «حزب زحمت‌کشان» به رهبري مظفر بقايي بود که خود ائتلافي از روشنفکران مارکسيست ضد استالين و تشکيل دهندگان کارگري سوسياليستي شمرده مي‌شد. هر کدام از گروه‌هاي جبهه ملي تنها خود را پان ايرانيست واقعي مي‌دانست.

جلال آل احمد وضعيت جريان روشنفکري پس از شهريور سال 1320 را چنين توصيف مي‌کند: «وقتي راديو لندن به شخصه به شخص اول برکنار شده اهانت مي‌کند [منظور رضاخان است] روشنفکر که نمي‌تواند از عصر عقب بماند. اين است که يک دفعه همه مي‌ريزند به حزب توده و با همان فرنگي بازي‌ها و باهمان موضع‌گيري‌ها در قبال روحانيت، شروع مي‌کنند به کوبيدن مذهب به اسم ارتجاع و کوبيدن حکومت به اسم استعمار... به گمان من شايد به اين دليل که ديگر روشنفکران آن دورة بيست ساله به هر چه در آن مدت گذشته بود رضايت داده بودند و به تسليم يا به رضايت و يا به همکاري سکوت کرده بودند و به همين دلايل است که مي‌توان گفت ارزش روشنفکري تعليم و تربيت دوره بيست ساله پيش از شهريور با حکومت نظامي‌اش چيزي است اندکي بيش از صفر...»[2]

جبهه ملي از آنجا که برخلاف حزب توده يک جريان مستقيم ضد ديني نبود و به طور آشکار وابسته به دربار يا بيگانه نبود، هنگام طرح مسألة نفت، مورد حمايت بخشي از نيروهاي مذهبي به رهبري آيت‌ا... کاشاني قرار گرفت و در اين ماجرا مصدق «قهرمان ملي» لقب گرفت؛ هر چند پس از رسيدن به قدرت به دليل بي‌توجهي به مذهبيون، حمايت مردمي خود را هم از دست داد و با آغاز استبداد موج دوم محمدرضا شاه به کناري خزيد.

مي‌توان از مهم‌ترين روشنفکران دوره سوم به چهره‌هايي چون علي دشتي، محمد تدين، ذبيح ا... صفا، شجاع الدين شفا و‌... اشاره کرد.[3] روشنفکران اين دوره همانند گروه‌هاي پيشين در طرد اساس دين و آموز‌هاي اعتقادي مردم مي‌کوشيدند و مستقيم (مانند حزب توده) و يا غير مستقيم (مانند جبهه ملي) به بيگانگان وابسته بودند. در اين واقعيت ترديدي وجود ندارد. اينکه گفته شد جبهه ملي به طور غير مستقيم به بيگانه وابسته بود را بايد در برخي از روش‌ها و منش‌هاي سران اين طيف مشاهده کرد.

هدف اصلي بيگانه طرد دين و ايجاد محدوديت شديد براي دينداري است تا فضا برايش مهياتر باشد. جبهه ملي نيز متأسفانه در برهه‌اي از زمان در همين جهت فعاليت مي‌کرد. حضرت امام خميني در سه دهه بعد، جهت‌گيري و فضاي ضد ديني‌اي که در زمان حاکميت دولت ملي اوج گرفته بود را بدين گونه ترسيم مي‌کند: «... و اينها جبهة ملي فخر مي‌کنند به وجود او [مصدق] آن هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يکي از علماي تهران بودم که اين خبر را شنيدم که يک سگي را عينک زدند و به اسم آيت‌ا... آن را در خيابان‌ها گرداندند. من به آن آقا گفتم که اين ديگر مخالف با شخص نيست، سيلي خواهد خورد و طولي نکشيد که سيلي را خورد و اگر مانده بود، سيلي را بر اسلام مي‌زد.»[4]

پي‌نوشت‌ها:

--------------------------------------------------------------------------------

 [1] . حديث پيمانه، ص 270.

[2] . در خدمت و خيانت روشنفکران، صص 322 ـ 321.

[3] . محمدمهدي بهداروند،‌تحليل جريان روشنفکري، بهار 1382، ص 16.

[4] . روزنامه اطلاعات، مورخ 26/3/1360.

پربازدیدترین آخرین اخبار