گفتمان عدالت و مناسبات دانش و قدرت
گروه وبلاگ های دانشجویی - يکي از آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران که در نارضايتي تودهها از رژيم گذشته و به اصطلاح شورشهاي طبقه پاييندست، عيان بوده ، مبارزه با شکاف طبقاتي و تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي است. در تحليل مساله عدالت، چالش اصلي آن است که کدام مدل توزيع ثروت عادلانه بوده و کدام مدل بر طبق چه معياري غير عادلانه است. شايد در نگاه اول پاسخ به اين سوال با رجوع به ارتکازات بشري بديهي به نظر آيد، ولي اندکي کاوش در کتب فيلسوفان سياسي نشان ميدهد که در پاسخ به پرسش از معيارهاي عادلانه بهرهمندي از مواهب اجتماعي، اتفاق نظر چنداني وجود ندارد.
بنابراين اگر بخواهيم از عدالت اسلامي سخن بگوييم و مدلهاي توزيع ثروت را از ديدگاه اسلام مورد ارزيابي قرار دهيم، در ابتدا بايد اصولي را ناظر به توزيع ثروت منقح نماييم و سپس با روشي که صحت آن نيازمند به اثبات است، به توجيه انطباق و يا حداقل سازگاري اين اصول با آموزههاي اسلامي بپردازيم.
ولي با کمال تاسف بايد گفت که رجوع به آثار انديشمندان مسلمان نشان ميدهد که به رغم تمامي تلاشهاي صورت گرفته به علت نوپايي حکومت ديني و عدم امکان طرح پرسش از اصول عدالت از ديدگاه اسلام در ادوار گذشته، هنوز سخني جدي در باب اصول عدالت توزيعي از ديدگاه اسلام وجود ندارد.
حال در نظر آوريد که در سالهاي پس از جنگ در حاليکه که کشور بايد گامهايي جدي به سوي توسعه اقتصادي بردارد، فقدان تئوريک و خلائي جدي در زمينه نگاه اسلام به مساله توزيع ثروت وجود دارد. در اين ميان سياستگذاران و صاحبان قدرت نه ميخواهند و نه ميتوانند، چرخهاي توسعه کشور را تا حصول يک نتيجه حداقلي در باب نگاه اسلام به توزيع ثروت متوقف نگاه دارند. نتيجه آن ميشود که اين خلا تئوريک توسط صاحبان معرفتي پر ميشود که مدلهاي اقتصادي مطلوب در نظر ايشان، کارآمدي خود را در جوامعي ديگر با اصولي غير از اصول اسلام نشان داده است. مدلهايي منفعتگرايانه که عدالت اجتماعي را به بيشينه شدن سود جمعي تعبير مينمايند.
البته در اين ميان گونهي ديگري از مناسبات دانش و قدرت نيز رخ مينمايد. نوع نگاه روشنفکري ديني به دين و کارکردهاي اجتماعي آن، نه تنها تمسک صاحبان قدرت به تئوريها و مشهورات زمانه و عدم تلاش براي تنقيح نظريهاي مبتني بر آموزههاي ديني پيرامون عدالت را نکوهش نميکند، بلکه اساسا هرگونه نگاه سيستماتيک به دين را از اساس شکست خورده ميداند. در نگاه ايشان پيوند صاحبان قدرت و معرفت ليبرال نه يک ضرورت گذراي تاريخي، که امري مسلم و فرازماني است.
مسلم است که اين گونه نگاه به عدالت با درک اوليه مردم ايران از عدالت اسلامي و آنچه ايشان از سيره نبوي و علوي در ذهن داشتهاند، تغايري اساسي دارد؛ و طبيعي است که در چنين شرايطي سياستهاي اقتصادي دولتهاي سازندگي و اصلاحات حتي به رغم داشتن نقاط قوت، ناعادلانه به نظر آيد. در اين شرايط تنها گزينه مقبول مردم کسي است که بتواند تغيير را نمايندگي کند. کسي که با اشرافيگري به ستيز برخيزد و سخن از احقاق حقوق از دست رفته محرومان بگويد؛ والبته چنين شعارهايي به گوش مردم ناآشنا نيست. اين شعارها در دهه اول انقلاب به عنوان ارزشهاي مقبول اجتماعي و بسان مانيفست حکومت ديني بوده و در سالهاي پس از جنگ تحميلي به دلايل پيش گفته از ادبيات سياستمداران کنار گذاشته شده است.
/انتهاي پيام/