گفتمان عدالت و مناسبات دانش و قدرت
کد خبر:۲۸۱۲۸
وبلاگ فردایی دیگر/ مصطفی زالی

گفتمان عدالت و مناسبات دانش و قدرت

در تحليل مساله عدالت، چالش اصلي آن است که کدام مدل توزيع ثروت عادلانه بوده و کدام مدل بر طبق چه معياري غير عادلانه است.

گروه وبلاگ های دانشجویی - يکي از آرمان‏هاي انقلاب اسلامي ايران که در نارضايتي توده‏ها از رژيم گذشته و به اصطلاح شورش‏هاي طبقه پايين‏دست، عيان بوده ، مبارزه با شکاف طبقاتي و تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي است. در تحليل مساله عدالت، چالش اصلي آن است که کدام مدل توزيع ثروت عادلانه بوده و کدام مدل بر طبق چه معياري غير عادلانه است. شايد در نگاه اول پاسخ به اين سوال با رجوع به ارتکازات بشري بديهي به نظر آيد، ولي اندکي کاوش در کتب فيلسوفان سياسي نشان مي‏دهد که در پاسخ به پرسش از معيارهاي عادلانه بهره‏مندي از مواهب اجتماعي، اتفاق نظر چنداني وجود ندارد.

بنابراين اگر بخواهيم از عدالت اسلامي سخن بگوييم و مدل‏هاي توزيع ثروت را از ديدگاه اسلام مورد ارزيابي قرار دهيم، در ابتدا بايد اصولي را ناظر به توزيع ثروت منقح نماييم و سپس با روشي که صحت آن نيازمند به اثبات است، به توجيه انطباق و يا حداقل سازگاري اين اصول با آموزه‏هاي اسلامي بپردازيم.

ولي با کمال تاسف بايد گفت که رجوع به آثار انديشمندان مسلمان نشان مي‏دهد که به رغم تمامي تلاش‏هاي صورت گرفته به علت نوپايي حکومت ديني و عدم امکان طرح پرسش از اصول عدالت از ديدگاه اسلام در ادوار گذشته، هنوز سخني جدي در باب اصول عدالت توزيعي از ديدگاه اسلام وجود ندارد.

حال در نظر آوريد که در سال‏هاي پس از جنگ در حاليکه که کشور بايد گام‏هايي جدي به سوي توسعه اقتصادي بردارد، فقدان تئوريک و خلائي جدي در زمينه نگاه اسلام به مساله توزيع ثروت وجود دارد. در اين ميان سياست‏گذاران و صاحبان قدرت نه مي‏خواهند و نه مي‏توانند، چرخ‏هاي توسعه کشور را تا حصول يک نتيجه حداقلي در باب نگاه اسلام به توزيع ثروت متوقف نگاه دارند. نتيجه آن مي‏شود که اين خلا تئوريک توسط صاحبان معرفتي پر مي‏شود که مدل‏هاي اقتصادي مطلوب در نظر ايشان، کارآمدي خود را در جوامعي ديگر با اصولي غير از اصول اسلام نشان داده است. مدل‏هايي منفعت‏گرايانه که عدالت اجتماعي را به بيشينه شدن سود جمعي تعبير مي‏نمايند.

البته در اين ميان گونه‏ي ديگري از مناسبات دانش و قدرت نيز رخ مي‏نمايد. نوع نگاه روشنفکري ديني به دين و کارکردهاي اجتماعي آن، نه تنها تمسک صاحبان قدرت به تئوري‏ها و مشهورات زمانه و عدم تلاش براي تنقيح نظريه‏اي مبتني بر آموزه‏هاي ديني پيرامون عدالت را نکوهش نمي‏کند، بلکه اساسا هرگونه نگاه سيستماتيک به دين را از اساس شکست خورده مي‏داند. در نگاه ايشان پيوند صاحبان قدرت و معرفت ليبرال نه يک ضرورت گذراي تاريخي، که امري مسلم و فرازماني است.

مسلم است که اين گونه نگاه به عدالت با درک اوليه مردم ايران از عدالت اسلامي و آنچه ايشان از سيره نبوي و علوي در ذهن داشته‏اند، تغايري اساسي دارد؛ و طبيعي است که در چنين شرايطي سياست‏هاي اقتصادي دولت‏هاي سازندگي و اصلاحات حتي به رغم داشتن نقاط قوت، ناعادلانه به نظر آيد. در اين شرايط تنها گزينه مقبول مردم کسي است که بتواند تغيير را نمايندگي کند. کسي که با اشرافي‏گري به ستيز برخيزد و سخن از احقاق حقوق از دست رفته محرومان بگويد؛ والبته چنين شعارهايي به گوش مردم ناآشنا نيست. اين شعارها در دهه اول انقلاب به عنوان ارزش‏هاي مقبول اجتماعي و بسان مانيفست حکومت ديني بوده و در سال‏هاي پس از جنگ تحميلي به دلايل پيش گفته از ادبيات سياستمداران کنار گذاشته شده است.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار