راز گل سرخ
محمد رضا محقق:
اعتراف مي كنم «كارما نيست شناسايي رازگل سرخ/ كار ما شايد اين است، كه در افسون گل سرخ شناور باشيم»
ظرف قلم و بيان من، تاب تحمل گفتن از اسطوره ها را ندارد، تنها مي تواند در افسون معطر ياد آنها شناور باشد و حظ خود را ببرد، باشد كه اهالي معرفت را زحمت مدارد!
باري، ساعت هاست كه در انديشه ام تا در بيان و شرح صورت ظاهري حضرت طاهره مطهره صديقه محدثه، مرضيه بتول، حضرت سيد النساء العالمين، فاطمه الزهرا (سلام الله عليها) چيزي بنويسم.
تاريخ را در ذهنم مرور كردم و از تولد و شعب ابوطالب و احد و بدر تا سفينه و شهادت، دور تند و تلخ حوادث را از سرگذارندم. در بي تابي شرم آگين وجودم، ياد مرحوم كمپاني (حضرت آيت الله اصفهاني) و آن شعر حزن آلود يگانه افتادم كه ... سر صدرها خزائن اسراري ...ياد پدرم كردم كه با روضه حضرت زهرا(س) زنده بود و رفت.
احاديث و روايات و تجليات كلامي آن معاني بلند رباب حديث قدسي «لولاك» و ديگر بيانات، از ذهنم گذشت و آخر كار ... اما جز غم مادر، چيزي «دستگير»م نشد! واقعيت آنست كه تنها مي توان گفت: فاطمه، فاطمه است و بس!
عظمت صديقه طاهره(س) چيزي نيست كه در بيان و بنان ما بگنجد و ذهن ماچيزي نيست كه اوج و فراز آن اسطوره زميني و عرشي را تاب آورد. گر چه او براي ما آمد و براي ما رفت، اما براستي سهم ما از ادراك عظمت تا به چه حد است؟ دختر محمد، همسر علي، مادر حسن و حسين و زينب.
زهرا، كوثر، تداوم نسل پيامبر، حادثه خلقت، عظمت خدا، خلاصه خوبي ها، جمع زمين و آسمان، نمونه انسان، مناط ايمان... زهرا! و به راستي كه به قول شاعر: «كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ/ كار ما شايد اين است، كه در افسون گل سرخ شناور باشيم...»!