زن و استبصار سياسي
هر قلمي که بخواهد به جستار شان و کرامت زن و در راس آن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها برآيد، سرنوشت او محکوم و محتوم به شکست است؛ چرا که تصريح شخصيت وجودي آن يگانه بي همتا، تنها از زبان پدر و همسر بزرگوارش قابل پذيرش و تصريح شخصيت واقعي زن و کرامت اين ناموس خلقت نيز تنها از زبان همان سيره مهتران تا کهتران زهراي اطهر(س) شدني است.
زهراي مرضيه (س) لوح فشرده اي است که بموجب آن خداوند متعال تمام هنر خود را در چهره وجودي اين سيره کائنات به نمايش گذارد؛ او نه ارزش هاي زنانه که کرامت انسان را در طول حيات کوتاه، ولي مرتفعش تجلي داد و بهترين دوره مانور خداوند متعال براي به کمال رساندن انسان بود.
از اين روي شهادت آن کان شرف و شيوه خورشيد بهانه اي شده است تا با تراز آن يگانه سرمد، رسالت زن امروز را با تصريح يکي از مولفه هاي دکترينال فاطميت که همانا ورود به عرصه گزينش، سياست و اجتماع است را يادآور شويم.
همانطور که قبر فاطمه (س) و قدر فاطمه (س) همچنان مستور است، قدر زن امروز نيز نه تنها مستور که مکلوک و مخدوش شده است.
اگر نام آن سيده کائنات توام با آفرينش مشروعيت براي حکومت و يا سبب مشروعيت براي حکومتي ديگر است، نحوه حضور زن امروز در اجتماع نيز مي تواند براي يک حکومت مشروعيت به بار آورده يا سبب مشروعيت شود.
همانطور که نقطه عزيمت نگاه به فاطمه (س) نبايد صرفا معطوف به در و ديوار و واقعه فدک شود، نقطه عزيمت نگاه به زن امروز در عرصه اجتماع نيز نبايد صرفا معطوف به آن گردد که ورود زن در عرصه اجتماع را به معناي آن بدانيم که بايد در هاله اي از پوشش سياه در جامعه حضور يابد؛ اين حداقل حقوق زن است نه حداکثر آن و گرنه خود ظلمي ديگر است بر ساحت زن.
نقش منزه فاطمه زهرا(س) در ورود به عرصه سياست تنها به خطابه هاي او در دفاع از حريم قرآن و ولايت خلاصه نمي شود، هر چند اگر اين خطابه ها نبود اسلام منحرف مي شد و التقاط و تحجر بر دامن اسلام بوسه مي زد.
نقش ديگر فاطمه در تربيت عناصر رهبري جامعه اسلامي و تربيت مهر سپر سروري گام ديگر اين انسان کامل است؛ اين نقش همچنان مشعشع ترين رسالت زن امروز است.
آنگاه که امام علي (ع) خطاب به فاطمه (س) مي فرمايند: «اي فاطمه (س) اگر مي خواهي نام پيامبر خدا (ص) همچنان بر ماذنه ها باقي بماند و اسلام ريشه کن نشود بايد سکوت کنم» در چنين شرايطي آن تربيت شده دامان رسول الله (ص) مي فرمايند: «... اما امروز من تکليف ديگري دارم ...»؛ روزي که همسر او خانه نشين مي شود و تنها 10 روز از ارتحال پدر بزرگوارش نگذشته است، در حالي که ندبه فراق بر لب دارد و چشمه خون از چشمش جاري است به مسجد مي رود و از دموکراسي پوشالي اين قوم گمراه پرده برداري مي کند.
از اين رهگذر رسالت زن امروز نيز چيزي جز حضور آگاهانه در عرصه اجتماع نيست؛ حضوري که در نهايت منجر بدان مي شود تا دموکراسي و مردم سالاري ديني به انحراف کشيده نشود.
آنگاه نقش زن در اين حوزه پررنگتر رخ بر مي تابد که بپذيريم نيمي از افراد جامعه را زنان تشکيل مي دهند و بيش از نيمي از آحاد جامعه دانشگاهي از زنان هستند.
هر چند مسئله جنسيت نقش غامضي در ساماندهي سياسي جامعه ما ايفا مي کند و تفاوت هاي زنانه و مردانه را نبايد ناديده انگاشت، ولي بروز زن در عرصه سياسي و اجتماعي سرنوشت هر ملتي را تغيير مي دهد.
ورود زن به عرصه اجتماع مبتني بر طراحي دوگونه سياست است:
1- سياست مبتني بر تفکر اندويژواليسم؛ در اين نوع سياست که مردان آن افرادي همچون فرانسيس بيکن، جان لاک، ايزيا برلين، هاناآرن، لوپر، فريديش فرنهايک است، قائل به اين نظريه اند که سياست فوق اخلاق است، بنابراين در عرصه سياست مدرن، دين سياسي مهم است نه سياست ديني و از آنجا که اخلاق زيرمجموعه سياست مي شود، سياست اقتضا مي کند براي رسيدن به قدرت از هر ابزاري بايد بهره جست و چه اشکالي دارد براي تصاحب قدرت و ثروت و شهوت از گرده زنان بالا رفت.
در اين نوع سياست اخلاق به تعطيلي کشانده مي شود و دموکراسي اي مشروعيت مي يابد که اعتبار خود را از غريزه و صرفا راي مردم بدست آورده باشد، در حالي که در اسلام دموکراسي اي مشروعيت دارد که قبلا اعتبار خود را از عقل، اخلاق و وحي کسب کرده باشد
2- از نظرگاه اسلام سياست تابع اخلاق است؛ نتيجه اين سياست آن است که زن با محوريت و حاکميت اخلاق وارد عرصه اجتماع شده است و به تبيين رسالت خويش مي پردازد، بنابراين تمام تفاوت و تمايز نظريه سياسي اسلام در حوزه ورود زنان به عرصه مسائل سياسي با نظام يوتي لينارياليسم به اين نکته معطوف است که سياست تابعي از اخلاق است.
امروزه در جامعه موج سوم (به تعبير الوين تافلر، جامعه پست مدرن و تک والديني)نقش زن در عرصه اجتماع بشدت تخدير، تحقير و تحميق شده است؛ به طوري که در جوامع انگلوساکسون و انگلو امريکن به ستمي پيش مي رود تا براي هميشه موهبت مادري از زن سلب شده و با توجه به شبيه سازي هاي به وجود آمده تجربه مادري به کلي از زنان گرفته شود.
اين جامعه به دنبال آن است تا مقام انسان را به حدي نزول دهد که انسان در لوله از ماشين تکثير شده و سياست بي پدري و بي مادري بر بشريت حاکم شود.
شکي نيست که منشا سعادت و شقاوت هر ملت زنان آن ملت است، از اين رو جامعه اي که تمام ارزش هاي زنانه آن به نحوه آرايش و ابعاد و اندازه دماغ زن برگردد، در آستانه خطر است.
بدون شک الگوي چنين زناني حضرت زهرا (س) نخواهد بود و چنين زناني نمي توانند در تربيت و هدايت نسل امروز و نسل هاي آينده موفق باشند، بنابراين اگر از تربيت فرزندان يک جامعه مغفول شديم، مفهوم استبصار سياسي نيز رنگ مي بازد و به تبع آن دچار استحاله فرهنگي و سياسي خواهيم شد.
*ناصر جوکار: دبير کانون بيداري اسلامي سازمان بسيج دانشجويي استان فارس
/انتهاي پيام/