کد خبر:۲۸۸۰۰۷

عکس/ خداحافظی یک حزب‌اللهی با دخترش

تصویر آخرین وداع دختر خردسال یکی از اعضای حزب‌الله با پدرش، دل‌های آزاد‌گان جهان را به درد آورد.

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، «حسن اسماعیل زلغوط»، متولد روستای «بیت لیف» در جنوب «لبنان» یکی از رزمنده گان «مقاومت اسلامی لبنان» بود که در نبرد با مهاجمان به «حرم حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها» حضور پیدا کرد و به تاریخ 27 خرداد 1392، بال در بال ملائک گشود. از این مجاهد حزب اللهی، دختری خردسال به جا مانده است که در تصویر آخرین وداع او با پدرش، دل‌های همهٔ آزادگان جهان را به درد آورد:

 

 

 

منبع: مشرق

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
بدون نام
-
۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۷
خدايا چه صبري داري ...ماکه داريم ازاين همه ظلم دق مي کنيم .
60
0
گمنام
-
۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۸
خداوند منان غريق رحمتش گرداند...
61
0
محمد
-
۰۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۶
درود بر فلسطين و حزب الله
و رهبرش سيد حسن نصر الله
62
0
ناشناس
-
۰۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۳:۱۰
يا ليتني کنت معکم فافوز فوزا عظيما
42
0
بدون نام
-
۰۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۴
خدايا او را قرين رحمت خود بگردان و صبر عظيم به خانواده اش عنايت بفرما انشالله
43
0
ديده بان
۰۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۳
با توفيق شهادتي که نصيبش شد، حتما قرين رحمت شدن.
حدايا قسمت کن....
علي سلي
-
۰۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۸
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
32
1
بدون نام
-
۰۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۴
گر مسلماني از اين است که حافظ دارد
واي اگر از پس امروز بود فردايي

اينو که ديدم از خودم خجالت کشيدم
27
1
حسين
-
۰۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۵
به خدا شرمنده تک تک شهداي اسلام هستيم...
34
1
محتسب
-
۰۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۶
حديث شهادت براي
شهيدان شاهد نيست،
براي ماندگان عاشق شهادت است.
و نسال الله منازل الشهدا و مشايعه السعدا و مرافقه الانبيا
21
1
امين
-
۰۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۷:۰۰
خداوندا شهدا شفا ا گردان
3
0
بدون نام
-
۰۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۳
دو هفته قبل شب هيات داشتم و بعدش کلاس کاراته... بابام زنگ زد برو زن داداشت و نوه گلم رو بيار خونه رفتم دنبالشون...اوردمشون خونه اومدم خدافظي کنم و برم اما شيريني بچه يک ساله داداشم مانع رفتنم شد اون موقع بود فهميدم شهدا خيلي مرد بودن اونقدر که فهميدم راه من از راه شهدا جداست
2
0
بدون نام
-
۱۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۹
اللهم ارزقنا التوفيق الشهادت في سبيلک ...
4
0
پربازدیدترین آخرین اخبار