همه «چيز» تمام شد
خواب همه شاهزادگان آشفتي، 30 سال نگفته را به يک شب گفتي ...
نهال کاشته شده در 3 تير 84 نهايتا 13 خرداد 88 ميوه داد. هرچند معتقدم از اين نوع درخت آن قدر بايد به دست ملت کاشته شود تا روزي سايه گلستان بر سر همه گسترده شود اما فعلا همين شروع طوفاني غنيمت است ...
به نظرم با جملاتي که دکتر در مناظره با موسوي گفت، همه چيز تمام شد. ديگر مهم نيست اصلا انتخاباتي به نام 22 خرداد در پيش است يا نه، ديگر مهم نيست نظر سنجي ها چه مي گويند، مهم نيست در شهرهاي بزرگ و کوچک مردم به چه کسي راي مي دهند، مهم نيست سه مهره هاشمي در ادامه انتخابات چه بگويند و چه بکنند، مهم اين است که احمدي نژاد الحق نشان داد فرزند حقيقي خميني (ره) است و گفت آنچه را که بايد مي گفت ...
اينکه دکتر با آرامش يکي يکي از هاشمي و فرزندانش، از ناطق و فرزندش، از صفايي فراهاني و حتي بي- قانوني هاي همسر کسي که شعار اصلي اش قانون گرايي است! پرده برداشت به نظرم آن قدر ارزش داشت تا اگر کسي امروز از من بپرسد فقط يک کار مثبت احمدي نژاد را بگو با افتخار خواهم گفت: گذاشتن پا به روي دم شير!
شجاعت احمدي نژاد آن قدر برايم اهميت دارد که همين يک خصوصيت اش را با هيچ کس عوض نخواهم کرد. شاهکار دکتر در اين مناظره نه فقط افشاي صريح مفاسد مالي اين دوستان که تاکيد بر مسايلي از قبيل اشرافي زندگي کردن افرادي همچون ناطق بود که اين بسيار شيرين تر از افشاگري هاي قبلي بود...
کساني که با معياري به نام "با امام بودن" خود را صاحب دنيا مي دانند و بعد هم انتقاد از خود را به منزله رفتن آبروي نظام و اسلام مي دانند! و صدالبته نمي دانند نظامي که آنها آبرويش را تشکيل دهند خيلي زود رفتني خواهد بود اما اين نظام از جنس احمدي نژاد و احمدي نژادي هاست و اسلام پابرهنه ها با اسلام نياوران نشين ها زمين تا به آسمان تفاوت دارد ...
و البته مانده ام آقاي چيز که از همان اول مناظره با صداي زمخت و لرزان خود به چيز چيز گفتن افتاده بود چطو امشب در گل گويي خود و رضايي از بي اخلاقي در مناظره با دکتر گله مي کرد و مي گفت نبايد در غياب کسي عليه او صحبت کرد! اما فراموش کرده که خودش وقتي مي خواست با دروغ و افترا به محصولي دولت پاک احمدي نژاد را زير سوال ببرد موجب شد تا دکتر هم بگويد آن چه را که يک ملت 30 سال در دل خود ريخته بود ...
از بازتاب اين مناظره در بين توده هاي مردم مي گذرم. چقدر از ديشب تا الان ديدم افرادي را که حتي قصد حضور در انتخابات را نداشتند اما شجاعت احمدي نژاد مخاطبش فطرت انسان هاست ...
حال و هواي پارک ملت هم آنشب خيلي جالب بود. چون جايي که في نفسه پاتوق رقيب به حساب مي آيد، ديشب آن قدر به خود احمدي نژادي ديد که اين هم در نوع خود کم نظير بود!
حسبنالله و نعم الوکيل اين روزها مزه ديگري دارد ...
2 هفته قبل که اين پيامک طنز به دستم رسيد، هيچ وقت فکر هم نمي کردم به اين زودي معناي اين طنز، اين قدر جدي خود را نمايان کند:
اسامي کانديداهاي رياست جمهوري اعلام شد:
1. ميرحسين هاشمي نسب
2. مهدي هاشمي صفت
3. محسن هاشمي پناه
4 محمود هاشمي شکن
و امروز بت قدرت و ثروت براي هميشه شکسته شد و اين يک مقطع فراموش نشدني در تاريخ بعد انقلاب است ...
اي آنکه فقط تکيه کلامت "چيز" است
برحذر باش زمحمود که حرفش "جيز" است
اگرچه احمدي کوتاه و ريز است
وليکن صحبتش گيرا و تيز است
کنون شد بيشتر محبوب دلها
و وضع موسوي هم چيز تو چيز است
ديشب محمود جهاد اکبر کرده
مقصود، جهاد با "اکبر" کرده
اين مير که چيز او عيان شد ديشب
انگار که جان فداي اکبر کرده
اي شير شکوه غرشت را ديدند
آنها که به عزت تو مي خنديدند
ديشب همگي به پاي روشنگري ات
جز "چيز" جواب ديگري نشنيدند
به آقا زاده ها باجي ندادي
و در راه ولايت ايستادي
عجب تشخيص دادي مصلحت را
که پا روي دم شيران نهادي
"م" مثل موسوي
"ک" مثل کروبي
"ر" مثل رضايي
و ابن سه آخرين مکر هاشمي براي حذف احمدي نژادند
اما:
ومکرو مکرالله و الله خير الماکرين ...
/انتهاي پيام/