هر كجا هستم، باشم، آسمان مال من است...
کد خبر:۲۹۸۰۰
گزارش لحظه لحظه از برپايي جشن بزرگ پيروزي؛

هر كجا هستم، باشم، آسمان مال من است...

حالا همه چيز آشناست و بيشتر و نزديكتر از همه، چهره معصوم مردي كه تنها نيست، كه مثل ما، غريبه نيست، چهره مردي كه هر كاري بكنند به «رئيس جمهور» ها شبيه نمي شود و تنها و تنها «نوكر مردم» باقي مي ماند...

قرار است صبح جمعه با چشمان كاملا باز و دل هاي اميدوارمان، از عزم راسخي پرده برداريم كه هم با بغض شيعي مان در هم تنيده و هم با دل هاي مهرآورمان به هم پيوسته.

قرار است از عشق بگوييم، از شور و مستي و غرور، از رفتن و جاري شدن، از به هم رسيدن و در هم آميختن، از دستان گرم و بزرگي كه پنجه در پنجه هم سرودي ديگر سر مي دهد و ندايي ديگر.

قرار است دستان همديگر را بگيريم، نام همديگر را بپرسيم و من از تو مي خواهم كه مرا به نام كوچكم صدا بزني و تو از من خواهي خواست كه چشم در چشمت حتي براي لحظه اي پلك نزنم؛ چراكه عشق ...  در خطر است.

قرار است تمام گل هاي شقايق، تمام ياس هاي سپيد، تمام نسترن ها و رازقي ها و اقاقي ها همراه ما باشند.

قرار است تمام عطرهاي ناب، آب هاي روان، ستاره هاي فروزان با ما باشند.

قرار است تمام آسمان با ما باشد؛ نه فقط با رنگ سبز، كه با طيف ممتد و نوراني تمام رنگ هاي شاد و پرشعور عهدي هميشگي بسته ايم، هر كجاي ايران باشيم، هر كجاي ايران هستيم، فرقي نمي كند، عشق با ماست، شور و شعور و مهر و لبخند با ماست؛ هر كجا هستم، باشم، آسمان مال من است.

صبح جمعه، فرداي روشن ماست و فردا، صبح است، صبحي از شرق چشمان نمين مادرم كه رايش را از بقچه نان و نياز و صلوات و نذري و نمازش بر مي دارد و از هرم دستان پينه بسته پدرم كه نگاهش، گوياي تمام سختي ها و سترگي هاي آن سال هاي دور و  اين سال هاي نزديك است.

هر كجاي ايران هستم، فرقي نمي كند، صبح جمعه، عقربه تمام دلهايمان، روي مدار لبخند مردي تنظيم مي شود كه نه از تبار نام و ننگ ها، كه از روشناي پايدار مهر و لبخندهاست.

حالا احساس مي كنم به اندازه تمام آن سال هاي غربت و تنهايي، امروز دوستاني دارم به بزرگي خاطره هايي كه تمام اين روزها و شب هاي روشن، برايم امواج شور و شعور را در درياي مواج عدالت و اميد پديد آوردند.

حالا همه چيز آشناست و بيشتر و نزديكتر از همه، چهره معصوم مردي كه تنها نيست، كه مثل ما، غريبه نيست، چهره مردي كه هر كاري بكنند به «رئيس جمهور» ها شبيه نمي شود و تنها و تنها «نوكر مردم» باقي مي ماند.

واي خداي من! چقدر اين جمله ات برايم آشناست. نكند هماني باشد كه سال ها خوابش را مي ديدم، فقط خوابش را!

قرار است با چشماني كاملا باز و دل هايي اميدوار برويم و راي دهيم.

قرار است تا صبح فردا بيدار بمانيم و حسابي براي جشنمان جا باز كنيم. آخر قرار است همه را دعوت كنيم؛ همه آنها كه پشت رنگ سبز – سبز؟! – از هيچ توهين و تمسخر و دشنام و افترا و فحشي دريغ نكردند!

بگذريم! نمي خواهم جشنمان خراب شود. آخر اينجا محدوده گل ها و لبخندهاست...

ما روز جمعه جشن داريم، همه هم دعوتند، شما هم دعوتيد.

خوشحالم. خيلي خوشحال. هم آفتاب داريم، هم آسمان، هم گل و لبخند.

عشق و شادي، مهر و لبخند. قلب ها صميمانه تپيدند...

حالا ديگر مطمئنم كه نه تنها نماز و نياز مادر بي جواب نماند، كه پينه مقدس دستان سرد، اما گرم پدر هم اجابت گرفت.

حالا چهره اين «نوكر» و نه البته «رئيس جمهور»، روي طاقچه خانه دل ما نورافشاني مي كند، حتي، حتي شب شب پرستان را هم روشن مي كند.

قرار است غوغا كنيم و انفجار، انفجار نوري ديگر، نشات گرفته از روزهاي پرخون و پرجان بهمن 57.

آقايان! خانم ها! همه شما دعوتيد! همه شما!

محمود احمدي نژاد مردي از جنس «نوكر»ي مردم آمده كه در حلقه حلقه مهر من و تو ببالد و بروياند.

اينجا موسسه «رويان» اميدها و اشك هاي ماست؛ اينجا ايران است.

دست در دست هم، با توكل به يار، دل به كار مي دهيم و جاري مي شويم.

جمعه 22 خرداد ماه براي عشق روز بزرگي است.

و براي جشن فردايمان همه دعوتيم، حتي آنها كه چندي رنگ «سبز» و «سياه» را اشتباهي نام مي بردند و اشتباهي مي گرفتند.

به عظمت دل هاي ما و به خاطر ايران.

 يا «عشق» ادركني!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار