صف آرائی در برابر «انقلاب سوم»
مقدمه:
از بررسي مجموعه تحولات صحنه سياسي كشور، بخوبي درمي يابيم كه جريان شكست خورده در انتخابات 22 خرداد، عليرغم تحركات بي سابقه اش در اين انتخابات، نتيجه بسيار دور از انتظاري را اخذ نموده كه پذيرش وضعيت جديد و تمكين به راي بي سابقه ملت به دكتر احمدي نژاد را با «سكته چندين ساله سياسي» خود در آينده برابر مي داند؛ لذا طبيعتا به هر اقدامي براي تغيير صحنه دست مي زند تا شكست خود در انتخابات را از طريق «لابي و فشار» جبران نمايد، امري كه در كشورهاي غربي- به عنوان قبله فكري جريانات داخلي- براي جبران شكست دمكراتيك، كاملا مرسوم بوده و استفاده از گروه هاي فشار براي همين شرايط، عينا تجربه شده مي باشد.
متغير اصلي تحقيق: انقلابات مخملين
متغير فرعي تحقيق: ساختارشكني و قانون گريزي
بيان مساله :
مطالعه موردي پديده انقلابات رنگين در كشورهاي مختلف بلوك شرق سابق، تحليلگران را به اين نكته رهنمون مي سازد كه اگر در اثر غفلت عوامل محافظت كننده سيستم، بحران هاي اجتماعي، بدون سپري نمودن «مرحله انتظامي»، مستقيما وارد «فاز امنيتي» شوند، منجر به وقوع تحولي ساختارشكن به نام «انقلابات مخملين» مي گردند.
در انتخابات اخير رياست جمهوري براي اولين بار، «جريان دگرانديش» با استفاده از فرصت «الزامات ايام تبليغاتي» به تحركاتي دست زد كه در ساير ايام قادر به انجام آن نبود.
با عنايت به اخبار متعدد رسانه ها درخصوص تحركات كميته كذايي موسوم به «کميته ايكس» و همچنين نامه «بي سابقه» هاشمي رفسنجاني به رهبري كه بار تهديدي آن كاملا محسوس بود، تحليل رخدادهاي اخير تهران «وضعيت غير عادي» بخود گرفته، بنحوي كه تمركز رسانه اي دشمنان انقلاب براي دامن زدن به فتنه و تداوم «درگيري هاي خياباني» فراتر از اعتراض جمعي از طرفداران يك كانديداي شكست خورده به شمار مي رود.
ليكن با عنايت به خياباني بودن اين تحركات اين جريان و تجربه «ناتواني آنها براي كنترل و هدايت بحران هاي خودساخته»، تداوم اينگونه اغتشاشات خياباني، بستر مساعدي براي زيست اغتشاشگران، غوغاسالاران معاند و ضدانقلاب فراهم گرديده است.
درچنين شرايطي پاسخ به دو سئوال ذيل، ذهن تحليلگران را به خود معطوف داشته است:
1- علت بروز نامدني ترين رفتار سياسي از سوي جريان دوم خرداد بعنوان مدعيان جامعه مدني چيست؟
2- چرا جريان تجديد نظر طلب به طرز بي سابقه اي به «انتحار سياسي» مي پردازد؟
اين نوشته بدنبال واكاوي علت ظهور رفتارهاي كاملا «غير مدني» و مخالف با عرف و باورهاي مردم- كه درعين حال مخالف دستاوردهاي توسعه سياسي است- از سوي جريان دوم خرداد به عنوان مدعيان و مباشران داخلي «توسعه سياسي» مي باشد.
توطئه سقط ناكام «انقلاب سوم» !
«جريان تجديدنظرطلب» كه زيست آلوده خود را در گرو وجود بستري عالي منصب كه مستعد سوءاستفاده مي باشد، مي داند، نهايت سعي خود را مي کند كه قواعد بازي را بهم بزند تا از ولادت اين مولود مبارك جلوگيري كند، اما در واقع، خلق حماسه 40ميليوني 22خرداد نشان داد كه تمامي تلاش ها براي سقط «انقلاب سوم» شكست خورده است و جريان تجديد نظر طلب بايستي مناسبات خود را با اين پديده نوظهور تنظيم نمايد.
از اين رو صرف نظر از دلايل ورود جريان تجديد نظر طلب به فاز مبارزات غيرمدني، پيدايش اينگونه رخدادها، مويد وقوع «انقلاب سوم» از سوي مردم قهرمان ايران مي باشد كه بايد آن را به فال نيك گرفت.
اگر در انقلاب نخست، رهبران نهضت بدنبال مبارزه با استبداد متكي به اجانب بودند و در انقلاب دوم، دانشجويان پيرو خط امام(ره)، انقلاب را وارد فاز مقابله صريح با استكبار جهاني به سركردگي امريكا نمودند؛ اين خيزش سوم انقلاب، سمت و سوي مبارزات انقلابيون را به فاز «مواجهه صريح با اشرافي گري و ثروت اندوزي مقامات» مي كشاند. امري كه نهايتا باعث واكسيناسيون انقلاب و زدودن آفات انقلابيون قبلي خواهد شد.
دلايل ورود جريان تجديد نظر طلب به فاز مبارزات غيرمدني
1- تغيير ذائقه گفتماني مردم
شايد بتوان عمده ترين دليل رفتارهاي نابهنجار سياسي جريان شكست خورده در انتخابات دهم رياست جمهوري را در عبارت ذيل جستجو كرد؛ از آنجائي كه تغيير فاحش ذائقه گفتماني جامعه از «توسعه سياسي» مطروحه توسط سران جبهه مزبور و كليدواژه پركاربرد آنها يعني «آزادي ليبرالي» براي خود طراحان كاملا ملموس بوده و دل زدگي مردم از شعارهاي بي پايه و بورژوايي آنان را به عينه احساس مي كنند، لذا به مقابله با گفتمان جايگزين مي پردازند، گفتماني كه تحت عنوان «عدالت» ريشه در فرهنگ ديني مردم داشته و با بهره گيري از كليدواژگاني نظير «مقابله با فساد و تبعيض» و بويژه گزاره حساسيت برانگيز آن يعني «مبارزه با مفاسد اقتصادي»، توانسته است اقبال خوب توده هاي مردم را جذب نمايد، بنابراين نخستين دليل اقدامات هيجاني و غير عقلايي جريان شكست خورده را مي توان بطور خلاصه چنين بيان نمود:
«ترس از تغيير ذائقه گفتماني مردم از توسعه سياسي و ابركليدواژه آن يعني آزادي ليبرالي به سمت گفتمان عدالت با كليدواژه حياتي آن يعني مبارزه با مفاسد اقتصادي»
2- نامتناسب بودن راس و بدنه هرم قدرت تجديدنظرطلبان:
به نظر مي رسد درك اين واقعيت نيازمند اثبات هاي پيشرفته تئوريك نباشد كه «توان بالاي مالي هرم ساختاري تجديدنظرطلبان ازسويي و نامتناسب بودن اين توان مالي بادآورده با بدنه اجتماعي و عقبه مردمي آن از سوي ديگر، باعث شد تا «راس اين هرم قدرت» به همراه «ساختار شكل گرفته آن» بر بدنه نحيفش سنگيني بكند و نهايتا موجبات سقوط اين كاخ برافراشته بر گرده مردم را فراهم نمايد.»
حال طبيعي است كه جريان مزبور براي كسب راي اعتماد مجدد مردم بايد اين «ناتناسبي» را به نحوي جبران نمايد، بدين منظور دو راه بيشتر فراروي اين جريان نيست؛ يا بايد از وزن سنگين مالي راس هرم خويش بكاهند كه در حكم «مرگ اقتصادي» آنان خواهد بود و يا اينكه دربرابر برنامه هاي دولت براي اصلاح ضريب جيني و كاهش فاصله طبقاتي راس و بدنه سر تسليم فرود آورد و دست از كارشكني بردارد، كه در اين صورت با ايجاد چهره اي كارآمد از دولت فعلي بر فهرست حاميان اين دولت افزوده شده و در نتيجه از اطرافيان آن جريان مقابل كاسته خواهد شد و اين هم «مرگ سياسي» اين جريان را بدنبال خواهد داشت.
پس كاملا طبيعي است كه با چوبي كه هر دو سر آن براي آنها شكست بدنبال دارد بازي نكنند و در اين فضا به تغيير صحنه بازي روي آورند تا بلكه از شكست بگريزند. رفتارهاي قانون گريزانه اين جريان در سطح خيابان هاي تهران از اين دغدغه نشات مي گيرد!
اين جريان با تمام جوسازي هاي رسانه اي و شانتاژهاي بي پروايي كه صورت داد نتوانست توده مردم را از مشاهده عيني دستاوردهاي متعدد دولت خدمتگذار بازدارد و نهايتا اين بدنه سنگين مردم بودند كه بر راس مالي سنگين جريان تجديد نظر طلب فائق آمدند.
از اين رو دومين دليل رويگرداني اين جريان از رفتارهاي قانوني و چرخش به سمت نافرماني مدني ريشه در اين واقعيت دارد كه:
«راس هرم تجديد نظر طلبان به لحاظ مالي ،بطور ملموسي بر بدنه اجتماعي سابق آنان سنگيني مي كرد و اين ناتناسبي آن هرم را ناچار به فروپاشي كشانيد.»
3-سوخت شدن «بازيگر ذخيره»
سومين دليل براي رفتارهاي قانون گربزانه امروزين جريان استحاله طلب به اين واقعيت برمي گردد كه بواسطه افشاگري هاي كانديداي پيروز –دكتر احمدي نژاد-پرده از ارتباطات پشت پرده «بازيگردان پنهان» با يكي از كانديداها كه درواقع «بازيگر ذخيره» جريان مقابل در طي ساليان متمادي بوده است، برداشته شد و با اين كار جبهه اي متحد از طيف وسيعي از چهره هاي سياسي تشكيل شد كه يك سر آن به شخص آقاي «هاشمي رفسنجاني» با عقبه اي از اطرافيان ايشان اعم از كارگزاران سازندگي و جاسبي و ... ختم مي شد و يك سر ديگر آن سر از چهره هاي برانداز كنفرانس برلين و مطرودين نظام اعم از گروهك نهضت آزادي و ... در مي آورد.
طبيعي بود كه طيف به اين گستردگي با وجود بهره مندي از توان بالاي لجستيكي افرادش از يك «مساله» بنام «دافعه مردمي برخي از چهره هاي شناخته شده آن» رنج مي برد. واقعيتي كه در آن زمان مورد توجه جريان دوم خردادي در اين انتخابات بود و بر اساس آن واقعيت سعي مي نمودند برخلاف روزهاي اوليه تبليغات انتخاباتي از «آفتابي شدن» اين چهره هاي «راي سوز» در اطراف كانديداي خود جلوگيري كنند.
در چنين شرايطي كاملا طبيعي است كه قبول شكست در اين انتخابات به منزله اعلام پايان حيات سياسي اين چهره ها و يا در بهترين شرايط «اعلام سكته سياسي» چندين ساله آنان تلقي مي شد كه چون هر دو نتيجه، مطلوب اين «چهره ها» نيست فلذا با بهره گيري از عناصر ميداني خود دست به «آتش فشان خياباني» مي زنند.
از همين منظر است كه مي توان گفت دليل عدم ورود خاتمي به ميدان مبارزات انتخاباتي با هدف تعويض جاي خود با «بازيگر ذخيره» و جبران ايثار قبل از دوم خرداد وي نبوده بلكه با هدف حفظ «چهره خود» از تخريب همراهي با چهره هاي فوق الاشاره صورت گرفته تا در آينده، بستر مناسبي براي «رهبري اصلاحات» و ساماندهي فعاليت هاي سياسي جريان همفكر خود در انتخابات آتي مجلس را توسط محمد خاتمي فراهم آورد، امري كه با شكست سنگين ديگر شيخ مدعي رهبري اصلاحات در اين انتخابات، براي وي كاملا ميسر گرديده است.
4- حفظ ارتباط ميداني با سمپات ها:
به هرحال حضور برخي فرصت طلبان در قدرت در طي برخي سال ها، بستري را براي سازماندهي بخش قابل توجهي از سمپات هاي هيجاني و هواداران احساسي توسط آنان فراهم كرده است. اين هواداران بدليل برخورداري از سطح پايين تحليلي و تعلق به لايه احساساتي جامعه، از ثبات راي برخوردار نبوده و تعلق خاطري عميق به جريان تجديدنظرطلب ندارند. از اينرو همواره در معرض «وارونگي فكري» و برگشتن از آشفته بافي هاي رهبران خود به متن حركت اصيل جامعه مي باشند.
بنابراين ليدرهاي اين جريان به اتفاقاتي نياز دارند تا اين قبيل افراد طرفدار خود را در صحنه نگه داشته و ارتباط ميداني خود را با آنان حفظ نموده باشند. بديهي است كه صحنه شكست سنگين و با فاصله چندين ميليوني در انتخابات، تاثير بسيار نامطلوبي بر روي اين سمپات ها مي گذارد. لذا كاملا طبيعي است كه انديشمندان جريان رقيب به شورش هاي خياباني و اغتشاشات دامن بزنند تا اولا براي عناصر لمپن و سمپات هاي احساسي خود «خوراك هيجاني» فراهم كنند و ثانيا با بهره برداري از خوني كه احتمالا از اين افراد قانون شكن ريخته بشود اسطوره اي بسازند و «خوني كه براي اصلاحات لازم بود» را تدارك بينند!
فراموش نكنيد كه ازنظر طراحان و متفكران جريان برانداز در ايام قبل از انتخابات، اين «خون» حتي مي توانست خون يكي از مدعيان جدي رهبري اين جريان در قضيه بمب گذاري هواپيمايي مسافربري باشد! چه برسد به مشتي فريب خورده احساساتي.
توجيه شكست بي سابقه در انتخابات شگفتي ساز رياست جمهوري دهم براي «هواداران خياباني» و حفظ ارتباط با آنان بمنظور استفاده در شرايط آتي با هر ابزاري كه امكان دارد صورت مي گيرد. در روزگاري نه چندان دور، اين عده را با افسانه «خواب يك ساعته» به خواب مي برند و در شرايطي ديگر با كليدواژه «تقلب دولت در انتخابات»! اما دريغ از ارائه يك سند براي ادعاهاي اين جماعت.
5- شكستن تابوي حاكميت دوگانه!
راي 85درصدي مردم به نظام و انتخاب فردي كه بر شعارهاي برگرفته از مفاهيم ديني خود اصرار مي ورزد و دعاي معروف «عجل لوليك الفرج» را حتي در فرصت محدود چند دقيقه اي تبليغات تلويزيوني خود همواره تكرار مي كند، بيانگر مجلس ختم تئوري «حاكميت دوگانه» مي باشد.
جريان برانداز كه تلاش چندين ساله اي را يراي القاي بافته هاي ذهني خود در رابطه با دوگانگي حاكميت نموده بود با مشاهده آراي 39ميليوني مردم به نظام و انتخاب نزديكترين شعار به شعارهاي اصيل انقلاب از ميان شعارهاي داده شده، تمامي رشته هاي خود را درباره وجود حاكميت دوگانه در ايران «رشته شده» مي بيند. اين پديده به حدي براي اين افراد سنگين است كه با خاتمه يافته تلقي نمودن حيات سياسي تفكرات خود، دست به «انتحار سياسي» بزنند.
6- ارتقاي كارآمدي دولت دهم شكست بزرگتري را براي رقيب رقم مي زند
يقينا «ارتقاي كارآمدي دولت» و «افزايش اقبال مردم به تفكر اصولگرايانه دولت» دو عاملي است كه اثر تشديدي «رزنانسي» برهم داشته و افزايش يكي، فزوني ديگري را بدنبال خواهد داشت.
براي اولين بار در تاريخ ايران اسلامي، احمدي نژاد موفق شد آرايي بسيار بالاتر از آراي دور اول خود را در دور دوم كسب كند. اين واقعه علاوه بر اينكه از راي اعتماد بي نظير بدنه ملت به وي حكايت دارد تمامي تخريب هاي صورت گرفته از سوي مخالفان وي را پاسخي كوبنده داد.
بي شك اين پشتوانه عظيم مردمي شرايط مناسبي را براي نامزد برگزيده فراهم مي كند تا در تعامل با دوست و دشمن از موضع « قدرت و اقتدار ملت» ظاهر شود. تنها در اين صورت است كه اين دولت با بهره گيري از اين عقبه مردمي بي نظير خود، دست به «كارهاي بزرگي» بزند كه در عين ارتقاي كارآمدي دولت مكتبي، فضا را براي زيست رانت خواران، غوغاسالاران و فريبندگان مردم تنگ نمايد.
در چنين شرايطي دولت موفق خواهد شد تا شعارهاي خود را با بهره برداري از ظرفيت ايجاد شده عملي نمايد. اين امر درصورت تحقق آن فضاي غير قابل تحملي را براي جريان تجديدنظرطلب فراهم مي كند و از اينروست كه در آغاز پيروزي مردم فهيم ايران، آن عده بجاي تمكين به راي تاريخي ملت، با مانع تراشي هاي پيش پا افتاده و سنگ اندازي پيش پاي دولت، درصدد انتقام از ملت برآمده اند. تخريب وحشيانه اموال عمومي -كه متعلق به عموم مردم است- توسط بدنه اجتماعي جريان تجديدنظرطلب با هدف انتقام از ملت صورت گرفته است.
7- احساس از دست رفتن اهرم هاي قدرت و ثروت جريان تجديدنظرطلب
تحقق شعارهاي دولت كه با استقبال گسترده مردمي مواجه شده حيات برخي مفسدين را به خطر انداخته است.
مبارزه با ويژه خواهي باندهاي فساد سرشناس، پديده اي نيست كه به مذاق رخي ها خوش آيد. فرضيه اي كه در اين باره قابل طرح است اين است که اين عده كه از هزينه هاي سنگين تبليغات كلان مساله دار خود طرفي نبسته اند، خواستار برپايي فضايي اغتشاشي اند تا بلكه بتوانند بخشي از اندوخته ناحقشان را كه ثروت ملي مردم مستضعف مي باشد به «آن سوي آب» منتقل نمايند. و الا اين قوم را چه به «آتش فشان بازي»!
در فراز پاياني اين مقاله به برخي نكاتي كه در عرصه ريشه هاي خارجي تحركات تجديدنظرطلبان به چشم مي خورد اشاره مي نماييم:
نكاتي از ريشه هاي خارجي تحولات اخير:
1- مطالعه الگوي غربي انقلابات رنگين يا مخملين نشان مي دهد تكيه گاه محوري اين نوع پديده هاي اجتماعي بر روي دوش طبقه نيمه مرفه باصطلاح «نئوبورژوا» مي باشد.
اين طبقه با برخورداري از خاستگاهي شهري و بهره مند از سطح رفاهي مطلوب در نمونه هاي رخ داده از انقلابات مخملين مورد استفاده طراحان اين قبيل تحولات اجتماعي واقع شده اند.
در اتفاقات اخير كشورمان نيز مطالعه تفكيكي آراي واريز شده محلات گوناگون و شهرهاي با ثروت متفاوت، نشان مي دهد جريان تجديدنظرطلب روياي استفاده از اين لايه براي مقابله با آراي ميليوني احمدي نژاد را در سر مي پروراند.
2- تاريخ ايران مملو از مداخلات و خيانات دول غربي و بويژه انگلستان است. از اين رو اين دولت «ركورددار نفرت ايرانيان» از يك دولت مداخله گر اجنبي بوده و بالاترين ميزان نفرت ايرانيان را بخود اختصاص داده است.
سابقه سياه اين استعمارگر پير در تحريف گفتمان عدالت خواهانه ايرانيان درجريان انقلاب مشروطيت توسط «شارژدافر» همسر سفير وقت بريتانيا در ايران در يكصد و دو سال قبل و كودتاي آمريكايي- انگليسي 28مرداد 1332 برعليه مردم ايران از اذهان مردم ايران پاك نمي شود.
با اين همه براي اولين بار در تاريخ انقلاب اسلامي ، اين دولت منفور بطور كاملا علني براي كمك به يك جريان سياسي در وسط معركه رقابت هاي انتخاباتي وارد شد و سعي نمود با فريب افكار عمومي در زمينه افتضاح ملوانان متجاوزش به آب هاي ايران - كه با پاسخ كوبنده فرزندان غيور ملت مجبور به عذرخواهي شدند – عملا به نفع يك جريان سياسي وارد شود. متاسفانه آن جريان سياسي، حريم منافع ملي را نگه نداشت و در موارد متعددي –كه اين فقط يك نمونه آن بود- با اجانب همراه شد.
3- غول هاي رسانه اي مدعيان دمكراسي و راي مردم در غرب درحالي كه داعيه قانون گرايي، جامعه مدني و رجوع به راي مردمشان گوش فلك را کر كرده است، «نامدني ترين رفتار» مشتي قانون شكن كه در مقابل راي مردم صف آرايي كرده اند را تحت واژه « تقلب» - كه امتحان خود را براي خدمت به منافع نامشروع غرب در انقلابات رنگين،پس داده است – با آب و تاب انعكاس مي دهند.
نتيجه گيري:
اين انقلاب را غربي ها نشناخته اند، همانگونه كه مردم انقلابي ايران را، جيره خواران مكاتب غربي نخواهند شناخت؛ هم از اينروست كه با تمام سرمايه گذاري هاي ميلياردي آنها راي مردم برخلاف خواست غربي ها به تداوم «حيات عزتمندانه تحت رهبري ولي فقيه» بسيار رساتر از ادوار پيشين به فرياد برخاسته است. آنان كه گوش خود را بسته اند فقط اين فرياد را نخواهند شنيد نه اينكه اين فرياد ابدي را خاموش توان كردن!/انتهاي پيام/