«ميرحسين» و سناريوهاي پيش رو
کد خبر:۳۱۱۹۸
گزارش تحلیلی - مهدي فيروزکوهي*

«ميرحسين» و سناريوهاي پيش رو

آنچه ذهن دلسوزان نظام را بخود معطوف کرده اين است كه چگونه مي توان از این توطئه دشمن با «كمترين ريزش‌ها و پايين‌ترين تلفات» عبور كرد؟ پاسخ به اين سئوال در گرو درك درست واقعيات و «ترسيم سناريوهاي منطبق بر عينيات » است كه نوشته ذیل درصدد واكاوي هريك از این سناريوهاست.

مقدمه

طولاني شدن فرآيند اعتراضات خياباني هواداران و اطرافيان آقاي ميرحسين موسوي به نتايج دهمين انتخابات رياست جمهوري  كه در نوع خود «بدعتي خطرناك» تلقي مي گردد، اگر چه موجب شد تا با دوري از فضاي احساساتي اوليه ناشي از شکست سنگين در رقابت انتخاباتي و حاکم شدن تدريجي جو منطقي و همچنين ترسيم واقعيات، فضا و روشن گري افكار عمومي توسط رسانه هاي ارزشي و وطن دوست، بتدريج از حجم و سطح رفتارهاي نامعقول خياباني كاسته شود، اما در عين حال با فراهم كردن خوراك تبليغاتي براي رسانه هاي مغرض دشمن از قبيل بي بي سي، صداي آمريکا و راديو اسرائيل و ... اسباب عقده گشايي مستمر آنان را از نظام ديني فراهم آورد.

گل طلايي در وقت اضافه ايام انتخابات!

دشمن با درك اهميت اين «فرصت طلايي» بر آن بود تا با «گل طلايي خود در وقت اضافه ايام انتخابات»  ثمره ناميمون خود را چيده و به اهداف شوم خود نائل آيد، از اين رو ضمن دامن زدن به اغتشاشات و در گيري هاي خياباني،از طريق ابزارهاي رسانه اي و ماهواره اي خود دست به عمليات «براندازي نرم» زده، حتي در نهايت بي شرمي و برخلاف تمامي هنجارها و عرف پذيرفته شده ديپلماتيک جهاني، بطرز بي سابقه اي از محمل ديپلماتيك هم براي ايفاي نقش مداخله گرانه در امور داخلي كشور مستقلي چون ايران بهره مي برد.

اما حکايت دردناک عده اي از افرادي که حداقل در مقام ادعا خود را در «دايره خودي هاي نظام» معرفي مي کنند و اين موقعيت حساس را يا جاهلانه درک نمي کنند و يا خداي ناکرده، عالمانه در صف خائنان قرار گرفته اند، وضعيت بغرنجي را به وجود مي آورد که پذيرش آن براي دلسوزان و زجر کشيدگان «جبهه حق توحيدي» غير قابل هضم مي باشد.

جمع النقيضين محال منطقي، محلي براي بروز رفتارهاي غير منطقي

به اعتقاد ناظران بي طرف سياسي، مجموعه اطرافيان و ستاد انتخاباتي برادر عزيزمان جناب آقاي موسوي از يک «مجمع النقيضين» عجيبي تشکيل شده بود که به باور آنان، تلقي و تصور تداوم اين اتحاد امري ناممکن مي نمود.

واقعيتي که در ايام تبليغات انتخاباتي و در جريان مناظره جناب آقايان کروبي و موسوي، مورد مواخذة گذراي «شيخ اصلاحات» واقع شد - و با ادبياتي که مختص رقابت آن روزه دو کانديدا در درون خانواده دوم خردادي ها بود و الزامات تبليغاتي «دو کانديداي هم خط» ايجاب مي کرد نمايان شد- و آقاي موسوي بنحو کاملا محتاطانه اي از کنار اين سئوال «شيخ» عبور کرد تا پاسخ عملي آن در ايامي نه چندان دور در صفحه خيابان هاي تهران نگاشته شود.

اين «اجتماع النقيضين» که بدرستي مورد سئوال آقاي کروبي واقع شده بود، اشاره اي به برخي افراد افراطي امتحان پس داده در حلقه اطرافيان آقاي موسوي مربوط مي شد که با ادبياتي که ميرحسين در آن روزها از خود بروز مي داد کاملا ناهمخوان بودند و از اينرو تحليل گران سياسي با ذکر عبارت مصطلح «اتحاد تاکتيکي» صرفا از آن «عبور» مي کردند.

قطاري با مسيري تکراري در بستر تاريخ

گذر زمان و وقايع مابعد انتخابات در خيابان هاي تهران ثابت کرد که آن اطرافيان شناخته شده، با اخذ «تضمين هاي محکم» قدم در «قطار اطرافيان» وي نهاده اند و گويا لکوموتيو اين حرکت هم در اختيار هماناني است که در روزگاراني نه چندان دور خواهان پياده کردن شخص سيد محمد خاتمي –رئيس جمهور وقت- از همان قطار شده بودند. هماناني که «صداي دشمن از اردوگاه اصلاح طلبان» را حتي بگوش خود خاتمي هم رساندند! و او خود ناچار به اعتراف دير هنگام تلخ وي در دانشگاه تهران شد. اعترافي که ديگر در آن ايام حتي براي خود وي هم افاقه اي نکرد.

در واقع اينک نيز سرعت بالاي قطار موصوف، ناهمگون با «ريل باورهاي ريشه دار» مردمي است که به نهضت ديني خويش از دل و جان باور دارند. آيا اين تندروي باعث «خروج از خط» نخواهد شد؟ يا ترمز نابهنگام قطار، کدامين مسافر را اخراج خواهد کرد؟ پاسخ اين سئوالات درعين روشن بودن، انتظاري در بستر تاريخ را مي طلبد تا براي همگان بطور عيني محقق شود.

حال در اين ميان آنچه ذهن دلسوزان نظام را بخود معطوف داشته اين واقعيت است كه چگونه مي توان از اين فاز توطئه دشمن با «كمترين ريزش ها و پايين ترين تلفات» عبور كرد؟ پاسخ به اين سئوال در گرو درك درست واقعيات صحنه و «ترسيم سناريوهاي صحيح منطبق بر عينيات عرصه كنوني» است.

در اين رابطه سناريوهاي گوناگوني قابل طرح مي باشند كه نوشته اخير درصدد واكاوي هريك از آن سناريوها مي باشد.

 

- سناريوهاي احتمالي

الف)سناريوي لابي و فشار(خوش بينانه ترين وضعيت)

معتقدان به اين سناريو بر اين باورند كه هدف غايي جريان تجديدنظر طلب از تجمعات خياباني اخير به رخ كشيدن «توان بسيج‌گري و سازماندهي هواداران خود» مي باشد كه از اين طريق درصدد اعمال فشار و انجام اعمال لابيستي بمنظور امتيازگيري در مواقع لزوم برآمده است.

در چنين فرضي، جريان مزبور مي تواند با بهره گيري از چنين توان آزموده شده اجتماعي - ميداني خود به كسب امتيازات لازم سياسي و مديريتي از طرف برنده انتخابات دل خوش نمايد.

اين سناريو بيان مي دارد که  سقف تحركات جريان تجديد نظر طلب، نهايتا تا همين حد كنوني «استفاده ابزاري از خون هاي ريخته شده» در اغتشاشات اخير بوده و پس از مدتي «نمايشات تحصني» درست مانند آنچه در انتخابات مجلس هفتم ازسوي برخي افراطيون مشاهده گرديد، نهايتا اين جريان، با هدف يارگيري مجدد و سازمان يافته تر در انتخابات آتي مبادرت به خروج قهرمانانه از صحنة شكست سياسي، خواهد نمود تا از اين رهگذر بهانه اي براي حفظ روحيه عناصر و نيروهاي خود در صحنه دست و پا كنند.

دستاوردهاي اين سناريو:

معتقدان به اين سناريو بر اين باورند که درصورتي که آقاي ميرحسين موسوي مايل به بازي در داخل اين سناريو باشد، اين عرصه مي تواند به تشكيل «حزبي فراگير» از سوي ايشان و يا حضور وي در احزاب دوقلوي افراطي مشاركت يا سازمان مجاهدين انقلاب – كه دوران سخت خلا مشروعيت را مي گذرانند و از فقدان پايگاه گسترده توده اي رنج مي برند – به حيات بخشي آنان منجر شود، امري كه بيشترين دستاورد را براي عناصر افراطي اين دو حزب -كه از بدنه اجتماعي تقريبا ثابت و يكسان اجتماعي تغذيه مي كنند- بدنبال خواهد داشت؛ در اين صورت، مشاركت و مجاهدين موفق خواهند شد موسوي را در دامي كه پيش از اين، سيد محمد خاتمي با زيركي از آن فرار كرده بود بياندازند و عقبه مردمي وي را به نفع خود مصادره نمايند.

 

ب) سناريوي دوراهي!(احتمال مياني)

به باور برخي از صاحب نظران، موسوي اكنون بر سر دوراهي عجيبي گرفتار شده كه خروج از اين وضعيت براي ايشان در كوتاه مدت ممكن نيست.

ازطرفي وي كه داعيه دار «قانون گرايي» بوده و احترام به راي مردم را همواره براي چهره سياسي خود «حياتي» مي دانست، بايستي با حكم قانون از صحنه سياسي ولو براي مدتي حذف شود (نظير حذف مصطفي معين با راي مردم در انتخابات گذشته) و در غير اينصورت، با طغيان برعليه باورهاي قبلي خود، اطرافيان خويش را براي مقابله به تصميمات رسمي نظام ديني فرا بخواند.

اين دوراهي صحنه امتحان عملي پايبندي موسوي به قانون اساسي و ولايت پذيري وي را حداقل براي بخشي از طرفداران مذهبي و ولايي وي رقم خواهد زد. فراموش نکنيم که بنا به ادعاي ايشان در ستاد خود وي –حداقل در مقام ادعا – به سازماندهي بخشي از بسيجيان و ايثارگران توسط برخي از سرداران همنام با فرماندهان دفاع مقدس پرداخته شده بود که اين صحنه حساس، آزموني جدي را براي تبعيت موسوي از ولي فقيه، در پيش چشم اين طيف فراهم خواهد کرد.

از ديدگاه آن عده از تحليل گران سياسي که موسوي را بازيگر اين سناريو مي پندارند، اطرافيان افراطي ميرحسين در صدد بهره گيري از اين دوگانگي مشكل ساز برآمده اند تا وضعيت را به نفع خود مصادره نمايند.

اين صاحب نظران برآنند که اين واقعيت را مي توان براحتي از مقايسه «لحن و قلم» بيانيه هاي منتسب به ميرحسين و مشاهده ناهمگوني فاحش آنها با ادبيات سابق وي درك كرد.

وقوع تعارضات عديده موسوي در مواضع سابق و فعلي وي نسبت به شوراي نگهبان و انتخابات و ... از اين منظر قابل بررسي است.

ج) سناريوي خروج از حاكميت(بدبينانه ترين وضعيت)

برخي تحليل گران ديگر بر اين باورند كه شيب تند بيانيه هاي موسوي، حكايت نگران كننده اي را رقم ميزند كه نهايتا منجر به خلق مجدد «پديده بني صدر» در تاريخ ايران اسلامي (آنهم قبل از به مسند نشستن!) خواهد گرديد.

از منظر اين افراد، وقوع بعضي از وقايع در روزهاي اخير، صرفا «نقش كاتاليزوري» ايفا كرده و در كليت گزاره«قصد قبلي موسوي براي خروج از حاكميت» خللي وارد نمي كند.

بررسي روند صدور بيانيه هاي صادره از سوي جناب آقاي موسوي، اين تحليل گران را به اين نكته رهنمون مي سازد كه روند واگرايي وي تشديد يافته و آگاهانه يا ناخودآگاه در مسيري غير از «منويات رهبري» قدم مي گذارد كه منتهي اليه اين راه به «وارونگي مواضع درون حاكميتي وي» منجر شده، ايشان را رودرروي نظام قرار مي دهد.

از ديدگاه اين صاحب نظران، درك اين واقعيت از بسط و نشر شايعات متعدد از سوي اطرافيان وي در سايت هاي معلوم الحال با كاركرد شناخته شده ( نظير سايت بالاترين و...) با محتواي «استعفاي موسوي از تمام مناصب دولت و حكومتي و نظاير آن» براحتي ميسر بوده و درعين حال نشان مي دهد كه خط تبليغي افراطي «هل دادن ايشان به سمت پرتگاه و انتهار سياسي وي به نفع جريان ضدانقلاب» اكيدا در دستور كار آنان قرار دارد.

در اين ميان، اين تحليل گران استفاده مكرر موسوي  از «كليد واژگان تنش زا» در بيانيه هاي صادره، بويژه در بيانيه شماره 5 و 6 نامبرده و «تعيين حد» قلمداد نمودن ضمني فرمايشات رهبري در نماز جمعه تاريخي اين هفته تهران از سوي وي را  چراغ هاي سبزي براي اين عده افراطي محسوب مي نمايند.

اما با تمام اين تفاصيل، آنچه در اين ميان حائز اهميت است، نکته خاصي است که در فرمايشات اين هفته مقام معظم رهبري برآن تاکيد شد و آن «داخل خانواده انقلاب بودن» جناب آقاي مير حسين موسوي است که معظم له با تعبير «نخست وزير خود من» از آن ياد کردند.

بي شک تمامي دلسوزان اصيل انقلاب منتظرند «برادر موسوي» با برگشتن از مسير شومي که افراطيون براي وي ترسيم کرده اند مجددا حضور خود را در داخل حلقه «انقلابيون معتقد به اطاعت از ولي فقيه» با «صدايي رسا» اعلام دارند؛ باشد که نظام از وجود ايشان منتفع گردد.

يقينا دشمنان قسم خورده ايران اسلامي از مشاهده آتشي که در دامن انقلاب و فرزندان آن درگرفته باشد، خوشحالي مي کنند و نظير ريزش هاي محدود موجود در گذشته آن، ابتدائا براي خروج کنندگان هورا مي کشند و سپس آن مي کنند که بر سر «شيخ ساده لوح» و «بني صدر» و ... آوردند، آما آغوش گرم امت قهرمان ايران پذيراي فرزنداني است که باوجود «خطاهاي بزرگشان» بزرگوارانه به خطاي خود معترف شده به داخل «خانواده خود» برمي گردند.

با فروکش کردن زبانه هاي آتش فتنه دشمن شاد کن اخير، مي توان به احصاء اقداماتي که دشمنان علني انقلاب اسلامي –آمريکاي جهانخوار و انگليس خبيث- در طول اين چند روز انجام دادند پرداخت و از آنها درس گرفت. اقداماتي نظير :

1. فراهم کردن کانال ارتباطي براي هدايت ميداني آشوب ها

2. ورود انبوه آلات منفجره از مرزهاي کشورمان که درمجاورت با اشغالگران آمريکايي قرار دارند

3. سوءاستفاده رژيم صهيونيستي از پوشش خبري اين قضايا براي گسترش شهرک سازي در سرزمين هاي اشغالي

4. حملات گسترده اينترنتي دشمنان به سايت هاي مبلغ آرمان هاي انقلاب اسلامي

تنها بخشي از شيطنت هاي دشمناني است که در اين چند روز خباثت ذاتي خود را به نمايش گذاشتند.  «فاعتبروا يا اولي الابصار»

يقينا اين دشمنان ، نمي توانند دلسوز واقعي عضوي از «خانواده انقلاب اسلامي» باشند و تنها براي خائنان وطن سينه چاک مي کنند چون براين باورند که آن خائنان، زمينه سازان نفوذ اجنبي در خاک مقدس ايران عزيز هستند.

نتيجه گيري :

«تولّي و تبرّي کار خودش را کرد»

اتفاقات اين روزها با تمام مرارت هاي فراموش ناشدني اش، بار ديگر ريشه هاي عميق مردمي نهضت ديني و نظام اسلامي، عليرغم تلاش بي سابقه دشمنان داخلي و خارجي اش، به رخ کشيده شد.

اين وقايع ثابت کرد که قاطبه ملت ايران، دشمن شناس بوده و از دشمني شناسي غفلت نکرده اند و عليرغم سرمايه گذاري سنگين رسانه اي آمريکا و انگليس و حضور هماهنگ ميداني تمامي دشمنان قسم خورده داخلي و خارجي ملت انقلابي ايران، تولّي و تبرّي کار خودش را کرد و موج فراگير انزجار عمومي از اقدامات غير انساني آشوب طلبان و اغتشاش گران به سرعت در بطن جامعه گسترش يافت.

«اندکي صبر، سحر نزديک است»

قدر متيقن، غوغاسالاران و هوچي گران شناخته شده اي که «حيات کثيف» خود را در محمل ژورناليستي و شانتاژهاي رسانه اي تعريف کرده اند، دست بردار نخواهند بود و «چند روزي» هم به اغتشاشات کور و يا فاز بعدي آن مثل «تحصن ها نمايشي» آزموده شده دست خواهند زد، اما اينان بخوبي مي دانند که:

 «خاشاک برچهره آفتاب انداختن که خورشيد را تيره و تار نمي کند، بلکه چندي جلو ديد خود را مشوش مي کنند»

 تاريخ پرحادثه انقلاب اسلامي نشان داده است که گذر زمان و فرونشستن گرد و غبار فضاي غير عقلايي، بارديگر حقايق را بيش از پيش در معرض قضاوت عقل و منطق قرار خواهد داد؛ چيزي که اين عده «با بستن چشمان خود در برابر آن» تصور امحاي آن را دارند! و افسوس که «نديدن»، دليل بر «نبودن» نیست و نخواهد بود.

*مهدی فیروزکوهی - کارشناس مسایل استراتژیک

/انتهاي پيام/


پربازدیدترین آخرین اخبار