حکايت فتنه هاي اين روزها...
شرح و تحليل آنچه در اين روزها مي گذرد باشد براي زمان دگر. کوتاه نظرم را در ضمن پست قبلي گفتم. انقلاب ما دوران عبور از نفاق پيچيده را مي گذراند و دردناک اين است که چه بسيار خوباني که با طناب نفاق منافقان به ته چاه رفتند و به جاي آنکه خود را متهم کنند ولي فقيه را متهم کردند. به جاي آنکه از نصايح او پند گيرند، خون کشته شدگان را به گردن ولي زمان انداختند تا هم او را از عدالت و ولايت ساقط کرده باشند و هم خود را پاک دست و پاک نيت نشان دهند!
گفتم داستان مکر برخي از قوم ثمود با پيامبرشان عجب شباهتي به اين روزهاي ما دارد
(سوره مبارکه نمل؛ آيات 48 – 53):
«و کان في المدينه تسعه رهط يفسدون في الارض و لا يصلحون»
{در شهر 9 گروه بودند که در زمين فساد مي کردند و در پي اصلا ح آن نبودند (گرچه گاه نام اصلاح طلب را يدک مي کشيدند!)}
«قالوا تقاسموا بالله لنبيتنه و اهله ثم لنقولن لوليه ما شهدنا مهلک اهله و انا لصادقون»
{به يکديگر گفتند که به خدا قسم ياد کنيد که شبانه بر صالح و خاندانش شبيخون بزنيد و سپس بگوييد ما از کشته شدن ايشان خبري نداريم و ما راست مي گوييم! (شبانه مصاحبه کردند و آشوب را کليد زدند و سپس مسئوليت خون هاي کشته شده را به گردن ديگري انداختند!)}
«و مکروا مکراً و مکرنا مکراً و هم لايشعرون»
{آنها مکر کردند و ما نيز - در حالي که آگاه نبودند - مکر کرديم }
«فانظر کيف کان عاقبه مکرهم انا دمرناهم و قومهم اجمعين»
{پس نگاه کن که عاقبت مکر آنها چه شد: آنها و تمامي قومشان را نابود کرديم}
«فتلک بيوتهم خاويه بما ظلموا ان في ذالک لآيه لقوم يعلمون»
{پس خانه هايشان خالي از سنکه است و اين در جزاي ظلمي بود که انجام دادند؛ در اين داستان براي آنها که بدانند آيه و نشانه اي است}
«و انجينا الذين آمنوا و کانوا يتقون»
{و مومنين و متقين را نجات بخشيديم.}
کاش ما نيز از جمله مومنين و متقين باشيم تا از اين امتحان دشوار سربلند بيرون آييم...
/انتهاي پيام/