چرا طبقه متوسط جديد تهران نشين افسانه را باور کرد؟
کد خبر:۳۱۸۱۳
وبلاگ «خصوصي نيست»/سجاد صفار هرندي

چرا طبقه متوسط جديد تهران نشين افسانه را باور کرد؟

 پروژه «توليد نفرت» طي 3 ماه منتهي به انتخابات رياست جمهوري 1388 به نقطه اوج رسيد و اگر چه با زيرکي باور نکردني احمدي نژاد امکان گسترش عرضي در ايران پهناور 70 ميليوني را نيافت ولي در جريان مبارزات انتخاباتي به لحاظ عمقي در طبقه متوسط جديد تهران نشين به شدت توسعه پيدا کرد.

معمولاً براي ورود به پاسخ چنين پرسش هايي مي بايست از يادآوري لايه لايه بودن واقعيت اجتماعي و پيچيدگي ها و ظرافت هاي بي پايان آن آغاز کرد و اين که هيچ توضيح و تبييني قادر به منعکس کردن تمامي اين پيچيدگي ها و ظرافت ها نيست. با اين يادآوري به سراغ پاسخ مي روم. از نظر من پاسخ به اين پرسش اصلي دارد و فرعي که بي ارتباط با هم نيستند:

فرع ماجرا. طي 15 روز گذشته به صورت مستقيم و غير مستقيم درگير بحث هاي متعددي با قائلان به افسانه تقلّب 11 ميليوني بوده ام. در اکثريت قريب به اتفاق موارد بحث راجع به فرآيند انتخابات و تقلب احتمالي صورت گرفته در آن عمري بين 5 تا 7 دقيقه دارد و بلافاصله به بحثي سياسي، مديريتي و اخلاقي درباره خوب يا بد بودن دکتر احمدي نژاد منتهي مي شود. « من کاري به اين حرفا ندارم ولي آخه احمدي نژاد ... هاله نور ... تورم ... کردان ... » واقعيت امر آن است که بخش قابل توجهي از ناباوري طبقه متوسط جديد تهران نشين1 نسبت به نتايج انتخابات نه محصول شواهد و دلايل ذکر شده براي تقلّب ( کدام شواهد؟ ) و نه حتي شگفت انگيز بودن خود نتيجه، بلکه محملي جديد براي امتداد خشم و کدورت برانگيخته شده در اين طبقه است. باري، آنها از دست احمدي نژاد خيلي دلخور و عصباني اند و اين دلخوري وجوه مختلفي دارد. بخشي از مطلب اين است که به هر حال طبقه متوسط جديد تهران نشين، به لحاظ ارزش ها، ايستار ها و سبک زندگي، نزديک ترين نيروي اجتماعي ايران به گزاره هاي مدرنيستي است و از اين جهت به طور طبيعي همين طبقه مي تواند تکيه گاه جريانات سياسي تجدّدطلب باشد. کما اينکه حتي در منازعات سياسي سالهاي آغازين انقلاب همين طبقه ( که البته به مراتب کوچک تر از حال حاضر بود ) خاستگاه اغلب هواداران جريانات معارض بود.

امّا اين تمام مطلب نيست و در « مورد عجيب محمود احمدي نژاد » اين خشم و کدورت وجه ديگري هم دارد. عباس عبدي در فاصله چند روز مانده به انتخابات سوم تير 84 نامه اي به عطريانفر نوشته بود. ( که متأسفانه در اينترنت نتوانستم پيدايش کنم! اگر کسي آدرسش را پيدا کرد همين جا کامنت بگذارد. ) در آن نامه عبدي گفته بود با توجه به صحن? انتخابات تنها شانسي که براي پيروزي آقاي هاشمي داريم اين است که در مردم نسبت به احمدي نژاد نفرت ايجاد کنيم . شايد همين خط بود که به آن حجم عظيم تهمت، توهين و تخريب در چند روز منتهي به سوم تير انجاميد. نسبت هايي چون شلاق زن، تير خلاص زن، فاشيست، متحجر و ايده هايي چون ديوار کشيدن در پياده رو ها و تعطيل کردن بورس و تغيير نام سمند به ذوالجناح و ... . اتفاقي که عبدي به آن علاقه مند بود تا قبل از انتخابات 1384 به موفقيت چنداني نرسيد و حتي بعضاً اثر عکس - در افزايش محبوبيت احمدي نژاد - به جا گذاشت. اما اين پروژه به نحوي مداوم طي 4 سال رياست جمهوري احمدي نژاد هم ادامه يافت و به لطف استمرار 4 ساله موفقيت قابل ملاحظه اي در ميان طبقه متوسط جديد تهران نشين کسب کرد. از حق نبايد گذشت که خود دکتر، اطرافيان او و بسياري از ما ( به عنوان هواداران احمدي نژاد ) نيز در مواردي با پاره اي رفتارها و گفتارها به تکميل پازل مديران « پروژه توليد نفرت » پرداختيم!

« پروژه توليد نفرت » طي 3 ماه منتهي به انتخابات رياست جمهوري 1388 به نقطه اوج رسيد و اگر چه با زيرکي باور نکردني دکتر احمدي نژاد امکان گسترش عرضي در ايران پهناور 70 ميليوني را نيافت ولي در جريان مبارزات انتخاباتي به لحاظ عمقي در طبقه متوسط جديد تهران نشين به شدت توسعه پيدا کرد. براي آنها اين باور عميقاً دروني شد که دولت نهم و رييس آن از هر لحاظ بدترين و واجد جميع رذايل و خصال منفي است. به شيو? سال 84 در اين مسير همه آنچه که مي شد احمدي نژاد را با آن مورد اهانت و تحقير قرار داد، حتي ويژگي هاي ظاهري و فيزيکي مجدداً مورد استفاده قرار گرفت.

براي شهروند طبقه متوسط جديد تهران نشين با چنين حال و هوايي، خبر پيروزي قاطع احمدي نژاد در انتخابات چيزي از جنس خبر از دست دادن همه بستگان درجه اول در يک سانحه رانندگي است!! ( براي رعايت قوانين کپي رايت بايد بگويم که اين تشبيه را از برادر هوشمندم، مهدي شاه آبادي وام گرفته ام ) علاقه مندي به باور نکردن اين خبر مهيب ارتباط چنداني با عدم احتمال وقوع يا شواهد مخالف آن ندارد. فرياد فرد داغديده بر سر حامل خبر: « محاله! ... تو داري دروغ ميگي!! » در حقيقت حاکي از عمق اندوه حاصل از دريافت خبر است و پناه بردن موقت به انکار براي به تعويق انداختن مواجهه با داغ توصيف ناشدني آن. دوستان روانشناسي خوانده بهتر مي توانند توضيح دهند در مواردي که اين انکار و پرهيز از مواجهه با واقعيت تداوم يابد، چگونه بايد مورد تعامل قرار گيرد.

اصل ماجرا. انتخابات دوم خرداد 76، در کنار هم? پيامد هاي ريز و درشتي که داشت، به شکل گيري ذهنيتي در ناخودآگاه جمعي طبقه متوسط جديد تهران نشين منجر شد. اين ذهنيت عبارت بود از تصور ( خيلي وسوسه شده ام که بنويسم توهم! ) خود به عنوان تمام يا بخش اصلي ايران و بلندگوي عام و صداي واقعي جامعه ايراني. اين البته درست است که در انتخابات دوم خرداد طبقه متوسط جديد تهران نشين به نحوي مؤثر در رقم خوردن پيروزي تاريخي خاتمي نقش داشت. امّا علاوه بر آنان، رأي 20 ميليوني شامل بخش هاي وسيعي از حاشيه نشينان و فرودستان شهري، روستائيان، ساکنان بخش ها و شهر هاي کوچک دور از مرکز و حتي متدينان سنتي و انقلابيون ناراضي ( آمار صندوق هاي شهرک شهيد محلاتي که از ياد نرفته است؟ ) مي شد. امّا در عمل اين مطالبات طبقه متوسط جديد تهران نشين ( بگذريم که آن هم اقليتي از اين طبقه ) بود که به مثابه « پيام دوم خرداد » تفسير شد. انتخابات رياست جمهوري سال 84 و شکست معين در دور اول و هاشمي در دور دوم به رغم حمايت چشمگير طبقه متوسط جديد تهران نشين از آنان مي توانست به معناي بطلان ذهنيت نادرست بر آمده از دوم خرداد 76 باشد. در وضعيتي طبيعي فرداي انتخابات سوم تير بايد اين حقيقت روشن مي گرديد که طبقه متوسط جديد تهران نشين فقط بخشي از ايران بزرگ است و نه همه يا حتي اکثريت آن. ولي آنان با خلق يک افسانه از پذيرفتن اين معنا طفره رفتند : افسانه تحريم. « ما نيامده بوديم ... » .

موسوي در انتخابات 22 خرداد 88 در شرايطي که طبقه متوسط جديد تهران نشين تمام هستي خود را بر سر پيروزي او قمار کرده بود، شکست خورد. در مشارکتي فوق تصورات، « افسان? تحريم » دود شد و به هوا رفت. طبقه متوسط جديد تهران نشين به افسانه اي جديد تمسّک کرد : « افسانه تقلّب 11 ميليوني !! »   


 1- استفاده از تعبير « طبقه متوسط جديد تهران نشين » آنگونه که در اين متن صورت گرفته خالي از پاره اي سهل انگاري ها نيست. سهل انگاري هايي از اين جنس که اين طبقه به لحاظ جغرافيايي صرفاً به تهران و حتي کلانشهر هاي کشور تعلق ندارد و با شدت و ضعف در سراسر جغرافياي ايران گسترده است و يا اين که چنين طبقه اي آنچنان که از دعاوي اين متن بر مي آيد، يکدست و منسجم نيست و خود واجد تنوعي از رويکردها و سلايق فرهنگي و سياسي است. چنان که بنا بر برخي تخمين ها 20- 25 درصد از شهروندان « طبقه متوسط ... »  در انتخابات 22 خرداد آراي خود را به نام دکتر احمدي نژاد به صندوق ريخته اند. اميد است که چنين ساده گيري هايي جانماي? بحث را در پوشيدگي قرار ندهد.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار