...و تو کوچک تر از اين حرف ها هستي
کد خبر:۳۲۲۶۰

...و تو کوچک تر از اين حرف ها هستي

آهاي! هادي غفاري! من يک نسل سومي هستم. برخلاف برخي از نسل اول و دوم، انقلاب را نه با آدم هايش که با مباني و آرمان هايش شناختم؛ و با سيره علمي و عملي رهبر آسماني اش (آن هم نه از روي خاطرات متزاحم و شايد متناقض! بلکه از درون سطر به سطر صحيفه نوراني اش و از لابه لاي کتاب هاي الهي اش).

حرف هايت به طفلان حسودي مي ماند که القضا در بازي، شکست هم خورده است و حالا در جستجوي راهي براي جبران کمبودهاي شخصيتي خود، به پدر هم بازي ها ناسزا مي گويد که «اصلاً من و طايفه ام همجنس شماها نيستيم!».

آهاي! هادي غفاري! من يک نسل سومي هستم. برخلاف برخي از نسل اول و دوم، انقلاب را نه با آدم هايش که با مباني و آرمان هايش شناختم؛ و با سيره علمي و عملي رهبر آسماني اش (آن هم نه از روي خاطرات متزاحم و شايد متناقض! بلکه از درون سطر به سطر صحيفه نوراني اش و از لابه لاي کتاب هاي الهي اش).

من يک نسل سومي هستم. پيوند يک نسل سومي با عالم و آدم، فقط و فقط بر اساس عقيده است و آرمان. اين يعني با هيچ کس عقد اخوت نبسته است و نسبت به هيچ کس هم احساس سمپاتي ندارد! و نيز به خود باورانده است که انقلاب، اگرچه نمايي بيروني نيز دارد اما همواره انقلاب درون است. يعني تا زماني تداوم دارد که جاني شوريده و سرشار از شعور داشته باشي و زماني استحاله مي شود که حتي يک بند بر دست و پاي وجود باطني ات ببندي. چه چند روز بعد از به ثمر نشستن انقلاب در بيرون باشد، يا چند ماه و يا چند سال! شرحش را شايد برايت بگويم. خطاب اين محاجه هم البته تو نيستي بلکه تمام آن هايي هستند که شبيه آنچه تو در سر داري، توهماتي در سر دارند.

آهاي! هادي غفاري! گمان باطل نکني که آداب گفت وگو با بزرگتر از خود را نمي دانم. حرف هايت مجابم کرد که با جرأت اينگونه خطابت کنم. که حرف هايت به طفلان حسودي مي ماند که القضا در بازي، شکست هم خورده است و حالا در جستجوي راهي براي جبران کمبودهاي شخصيتي خود، به پدر همبازي ها ناسزا مي گويد که «اصلاً من و طايفه ام همجنس شماها نيستيم!.»

آهاي! هادي غفاري! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب هايت که اجالتاً آنها را فقط شنيده ام. تو که ادعا کردي «ما با ولايت فقيه مشکل نداريم»! در تاريخ انقلاب اسلامي کم نيستند امثال آن شيخک ساده لوحي که روزي گمان مي کردند «ولايت فقيه» خلعتي است که بر قامت ناساز بي اندام آنها دوخته شده است. عجيب هم نبود اگر کتاب بنويسند درباره اش که «اصلاً ما خودمان ولايت فقيه را ساخته ايم!» اما وقتي که  خلعت از آنها باز ستادند و به اهلش سپردند، از کوزه باطن شان همان برون تراويد که حقيقت شان بود. او که آن بود آن شد، تو ديگر توهم چه در سر داري؟

آهاي! هادي غفاري! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب هايت که اجالتاً آنها را فقط شنيده ام. تو که ادعا کردي «درس هايي آنچنان» خوانده اي! احتمالاً شاگرد خوبي نبودي که اين گزاره اصلي استاد را فهم نکردي: «نگذاريد كه قواى جوانى از دستتان برود. هرچه قواى جوانى از دست برود ريشه‏هاى اخلاق فاسد در انسان زيادتر مى شود و مشكل تر، جهادْ مشكل تر. جوان زود مى‏تواند در اين جهاد پيروز بشود؛ پير به اين زودي ها نمى‏تواند.

نگذاريد اصلاح حال خودتان از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد... انسان تا قواى جوانى‏اش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه‏هاى فساد در او كم است، مى‏تواند اصلاح كند خودش را. لكن اگر چنانچه ريشه‏هاى فساد در انسان ريشه‏اش قوى شد، ملكه انسان شد فسادها، آن وقت است كه امكان ندارد»(1). و آنکه مجاهدت دروني نکرده باشد، چه سودش مي بخشد مجاهدت هاي احتمالاً شبانه روزي در بيرون. حالا دل به «انس سلول هاي بدنت با سلول هاي زندان» خوش کردهاي؟! زنهار! «يكى از مكايد شيطان كه شايد بزرگ ترين آن باشد... استدراج است»(2). آنک که انگشت در حلق مي نهادي و عقده هاي بيست و چند ساله ات را قي مي کردي، گويا قوه شاعره ات را نيز بالا آوردي و شايد هم از سر کهولت به اين روز افتاده اي که بالاخره پيري است و کندي ذهن! مخصوصا اگر بي تقوا بوده باشي. که نشان دادي بوده اي!


آهاي! هادي غفاري! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب هايت که اجالتاً آنها را فقط شنيده ام. تو که ادعا کردي «امام به من نگفت ولايت فقيه را نشناخته اي!» حالا ديدي درد تو همان است که گفتم! گويا فراموش کردي! امام اين را هم به تو نگفت که «اينجانب كه از سال هاى قبل از انقلاب با جنابعالى ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمداللَّه تعالى تاكنون باقى است، جنابعالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى مى‏كنيد، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد، روشنى مى‏دهيد»(3).

و اين را که «...بايد اشخاصى هم كه گوينده هستند بيايند در دانشگاه و من پيشنهاد مى‏كنم كه آقاى آقا سيد على آقا بيايند، خامنه‏اى. شما ممكن است كه برويد پيش ايشان از قول من بگوييد ايشان بيايند به جاى آقاى مطهرى. بسيار خوب است ايشان، فهيم است؛ مى‏تواند صحبت كند؛ مى‏تواند حرف بزند»(4).

و اين را «جنابعالى كه بحمداللَّه به حُسن سابقه موصوف و در علم و عمل شايسته هستيد به امامت جمعه تهران منصوب مى‏باشيد»(5).

امام پس از ترور تو نبود که گفت «اكنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين بن على هستيد و جرمى جز خدمت به اسلام و كشور اسلامى نداريد و سربازى فداكار در جبهه جنگ و معلمى آموزنده در محراب و خطيبى توانا در جمعه و جماعات و راهنمايى دلسوز در صحنه انقلاب مى‏باشيد، ميزان تفكر سياسى خود و طرفدارى از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوء قصد به شما عواطف ميليون ها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه‏دار نمودند. اينان آن قدر از بينش سياسى بى‏نصيبند كه بى‏درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند، و به كسى سوء قصد كردند كه آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانسانى به جاى برانگيختن و رعب، عزم ميليون ها مسلمان را مصمم‏تر و صفوف آنان را فشرده‏تر نمودند.

آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداى اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمى‏دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهى كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهى مشتى تبهكار از دست مى‏رود؟

ما در پيشگاه خداوند متعال و ولى بر حق او حضرت بقية اللَّه- ارواحنا فداه- افتخار مى‏كنيم به سربازانى در جبهه و در پشت جبهه كه شب ها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالى به سر مى‏برند.

من به شما خامنه‏اى عزيز، تبريك مى‏گويم كه در جبهه‏هاى نبرد با لباس سربازى و در پشت جبهه با لباس روحانى به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالى سلامت شما را براى ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم»(6).

به تو نگفت «شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، رئيس جمهورها و سلاطين و امثال اينها، يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. ايشان را من سال هاى طولانى مى‏شناسم، و در آن زمانى كه اول نهضت بود ايشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پيام ها تشريف مى‏بردند، و بعد از اين هم كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. يك نعمت خدا به ما، اين است كه داده...»(7).

نه تنها اينها را به تو نگفت که اساساًً تو و امثال تو کوچک تر از آن بوديد که امام وقتش را صرف تان کند. اگرچه يک بار براي هميشه با ريشه شجره خبيثه تان برخوردي آن چنان کرد که مي دانيم و مي دانند! توهم چه چيزي پيدا کرده اي؟ گويا نمي داني که در تاريخ انقلاب اسلامي چگونه ثبت شده ايد، تو و بزرگ تر از تو!

آهاي! هادي غفاري! فعلاً نه به مساحت تعلقاتت کار دارم و نه به جنس جوراب هايت که اجالتاً آنها را فقط شنيده ام. اما حداقل اين را فراموش نکن. که آدم هرقدر هم فراموش کار باشد باز مستقلات عقليه را فهم مي کند! و ضرب المثل ها از اين جمله اند. و اساساً يک وجه ضرب المثل به اين است که مراقب باشيم مشمول آن نشويم.

القصه حرف هايت مرا به ياد آن ضرب المثل انداخت که «وقتي شهر شلوغ شود، ... هم هفت تيرکش مي شود». آنک که انگشت در حلق مي نهادي و عقده هاي بيست و چند ساله ات را قي مي کردي، گويا قوه شاعره ات را نيز بالا آوردي و شايد هم از سر کهولت به اين روز افتاده اي که بالاخره پيري است و کندي ذهن! مخصوصا اگر بي تقوا بوده باشي. که نشان دادي بوده اي!/انتهاي پيام/

پي نوشت:
1. صحيفه امام؛ ج‏8؛ ص300
2. صحيفه امام؛ ج‏20؛ ص 436
3. صحيفه امام؛ ج‏20؛ ص 455
4. صحيفه امام؛ ج‏8؛ ص 138
5. صحيفه امام؛ ج‏12؛ ص 116. دقت در فعل «مي باشيد» حقيقتي بزرگ را آشکار خواهد کرد.
6. صحيفه امام؛ ج‏14؛ ص503
7. صحيفه امام؛ ج‏17؛ ص 271

نويسنده: احسان محمودپور

پربازدیدترین آخرین اخبار