به کجا چنين شتابان؟!
اشاره
بيست و اندي سال پيش، در همين ايران خودمان، تنها دو مجله تخصصي ورزشي بر پيشخوان دکههاي مطبوعاتي خودنمايي ميکرد؛ «کيهان ورزشي» وابسته به موسسه کيهان و «دنياي ورزش»، وابسته به موسسه اطلاعات، اين دو نشريه اگر چه امروز، پس از گذشت ساليان سال، هنوز به کار خود در عرصه پرهياهوي ورزش ادامه ميدهند، ولي در حال حاضر ديگر يكه تاز ميدان نيستند، چراكه دهها رقيب ريز و درشت، در قالب روزنامه، ماهنامه و حتي فصلنامه در برابر خود ميبينند.
اين همه روزنامه ورزشي، مگه چه خبره! راستي تاکنون فکر کردهايد کشوري مثل ايران که به اذعان بسياري، نسبت به کشورهاي مطرح جهاني، در عرصه ورزش، حرف چنداني بهرغم تمامي استعدادها ندارد، چرا بايد داراي حدود 15 روزنامه ورزشي و چندين ماهنامه باشد؟! خودمان را گول نزنيم، بخواهيم يا نخواهيم بايد بپذيريم ورزش در ايران بسيار مظلوم و نحيف است و تمامي اعتبارهاي جهانياش به همان چند مدال در المپيک، پيشتازي نوساني در کشتي جهان و تکمدالها دررشته هايي چون وزنهبرداري و ورزشهاي رزمي و... خلاصه ميشود.
با اين حال سيل مطبوعات ورزشي در کشور به گونهاي است که اگر يک فرد خارجي وارد کشورمان شود و انبوه جرايد ورزشي را ببيند، اگر نداند وضعيت ما در جهان چگونه است، شايد فکر کند ايران قطب اول ورزش جهان در بيشتر رشتههاي مطرح است! اما آيا واقعاً اينچنين است؟ تکثير آميبي جالبتر از همه آن که مطبوعات ورزشي، برخلاف هم قطاران سياسي خويش که معمولاً عمر کوتاهتري دارند، پايداري نسبي بيشتري داشته و حتي در برهههايي نيز به شکل آميبي تکثير ميشوند.
عشق است فوتبال! يکي از نکتههاي تأسف برانگيز درباره مطبوعات ورزشي داخلي اين است که اين جرايد به همه ابعاد ورزش ايران، حتي ورزشهاي موفق و مدالآور نميپردازند، چرا که همه هم و غمشان شده فوتبال، آن هم فوتبال چند تيم پرطرفدار، تازه آن هم نه خود فوتبال اين تيمها بلکه بيشتر حاشيههاي بازيکنان و باشگاهها! قديميترهاي ورزش ميگويند ايران تا پايان جنگ فقط همان دو مجله معروف که در آغاز اين نوشتار از آن نام برده شد را در عرصه ورزش داشت.
پس از جنگ و آغاز زمان بازسازي و توجه بيشتر به زندگي شهري و مدرن، به ويژه پس از دوم خرداد که علاوه بر کنشها و واکنشهاي سياسي، بر عرصه توليد و عرضه مطبوعات ورزشي هم بيتأثير نبود، آرام آرام سر و کله روزنامههاي ورزشي با آن تيترهاي جذاب و جوانپسند پيدا شد و اندک اندک شمارشان از ده روزنامه هم فراتر رفت، تا جايي که حتي صداي اعتراض ورزشينويسان هم به آسمان برخاست.
حالا ديگر مساله اين بود، روزنامه ورزشي يا باند قدرت؟! وضعيت طوري شد که گروهي، مطبوعات ورزشي را به باندهاي قدرت تشبيه کردند که ميتوان مربي انتخاب کنند، مربي برکنار کنند و حتي در انتخاب مديرعامل و هيئت مديره تيمهاي مطرح تأثيرگذار باشند.
موج جديد ورزشينويسان ما اگر چه از لحاظ کميت شايد در جهان بينظير باشد، اما متأسفانه از بعد کيفيت نتوانستهاند انتظارها را برآورده کند، تيترهاي بيمحتوا و جنجالي برگزيدن تيترهاي دروغ و توخالي مثل «ديدار ايران و برزيل در قطر»، «مهدويکيا در تيم فرگوسن»، «دايي به استقلال ميرود»، «کودتاي پروين در پرسپوليس»، «علي کريمي با بکهام همبازي ميشود» و... در طول سالين اخير که همگي درباره فوتبال، آن هم ستارهها است از يکسو و نداشتن تحليل مستقل و آگاهکننده جوانان و نوجوانان در کنار عدم فرهنگسازي مناسب براي تماشاگران و هواداران و حتي برعکس، تهييج جنونآميز آنان در پارهاي از زمان، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا استادان برجسته روزنامهنگاري به برخي مطبوعات ورزشي، لقب «نشريات زرد» و صرفاً تجاري و گيشهپسند و به اصطلاح به فروش بدهند و آنها را از لحاظ کار حرفهاي حتي زير صفر قلمداد کنند.
حرفهاي يا تجاري؟! از حق هم نگذريم، برخي از مطبوعات ورزشي نتوانستهاند با داشتن کادري مجرب، امکانات نسبتاً خوب و رعايت اصول روزنامهنگاري، در اين وادي بدرخشند، ولي حقيقت آن است که بيشتر روزنامههاي ورزشي ما در جهت خلاف اين گروه اندک حرکت ميکنند، در هر صورت قضاوت با شما! از انگليس و ايتاليا و اسپانيا هم جلوتريم! حال که در حوزه وضعيت کمي و کيفي مطبوعات ورزشي کشورمان قلمفرسايي کردهايم، مناسب ديديم از وضعيت مطبوعات ورزشي کشورهاي صاحب مقام و مطرح جهاني، به ويژه در عرصه فوتبال هم اندکي بگوييم تا حقيقت، بيشتر روشن شود.
آماري که اينک مشاهده ميكنيد، از مقالهاي در روزنامه جامجم گرفته شده است، مطمئن باشيد كه خاليبندي نيست! «ايتاليا با همه ستارههاي محبوب و بزرگش و با باشگاههاي قديمي و غول پيکري چون يوونتوس، ميلان، اينتر، رم، لاتزيو و ... تنها سه روزنامه ورزشي دارد، به نامهاي گاتزتا دلوااسپرت، کوريره دلوااسپرت و توتو اسپرت.
اسپانيا هم با قوهاي سپيد مادريدي و جادوگران کاتلاين خود يعني رئال و بارسلونا که هر هفته صدها هزار نفر براي مشاهده هنرنماييهاي بازيکناني چون رونالدينيو، اتوئو، رونالدو، خوان ريکلمه و... به استاديومهاي اين کشور اروپايي ميآيند نيز فقط و فقط سه تا روزنامه ورزشي دارد.» فرانسه تنها يک روزنامه ورزشي دارد و جالبتر آن که دو کشور مطرح در عرصه فوتبال، يعني انگليس و آلمان، با آن هواداران متعصب و تيفوسي، حتي از داشتن يک روزنامه تخصصي در حوزه ورزش هم محرومند!! در حالي که ما با اين همه روزنامههاي ورزشي، گوش فلک را کر کردهايم. اينجاست كه بايد پرسيد به کجا چنين شتابان?!
سيد محمد مهدي موسوي
/انتهای پیام/