«مروه»؛ نام تمام دختران حجاب
«و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»
اگر حواسمان بود، مي فهميديم كه حيثيتمان را به بازي گرفته اند، اگر حواسمان بود!
اگر خشم و عذاب وجدان و غيرت سوخته و بغض فروخورده در گلويم اجازه بدهد، مي خواهم در سوگ فاجعه جانگداز و جانگاه شهادت بانوي مسلمان «مروه الشربيني» به ذكر مصائب اهل بيت(ع) پياه ببرم و از خداي بهار بخواهم كه به دادمان برسد و به مسلمانان جهان بگويم كه «مسلمان! مسلمان! مسلماني ز سر گيريد...»
نه! قصد تكرار مكررات را ندارم، ديگر همه سنگهاي بيابان و آب درياها هم فهميدهاند كه در مهد دموكراسي و در ميان مدعيان معركهگير آزادي و حقوق شهروندي، اين تنها انسانهاي سگ صفت و بيهويت و بيدينند كه بهره اي تام و تمام از آزادي براي ريختن خون مسلمانان و بركشيدن حجاب از موي سر بانوي متديني همچون «مروه» دارند و الا مي توان تصور كرد كه در دادگاه – يا بهتر بگويم «بيدادگاه» آلمان – در پيش چشم قاضي و دادستان و ناظران «بيطرف» ، يك وحشي مست عربده كش، به سمت بانوي بيدفاع مسلمان حمله كند و او را با «8» ضربه چاقو از پاي درآورد!
نميدانم بايد تلاش كنم تا مرهمي براي التيام زخم كاري دلم فراهم آورم يا هر چه فرياد دارم بر سر مجامع مدعي حقوق بشر آوار نمايم يا... يا سكوت كنم و در خلوت خويش، در بارگاه قدس بر مضمون و مبناي دعاي مأثورمان، شكوه كنم از «فقد نبینا و قله عددنا و كثره عدونا و...»
نميدانم! اما به هر طرف كه نگاه مي كنم و به هر سو كه سر برميگردانم چهره آن طفل معصوم 3 ساله كه شاهد مرگ خونين و جانكاه مادرش بوده، چشم از چشمم برنميدارد و تو گويي از من، از تو، از ما، از مسلمانان عالم و از همه آزاديخواهان، توقعي دارد!
«توقعي دارم دخترم ؟! ها؟! ...»
راستي! بانو «مروه» را با 18 ضربه چاقو به شهادت رساندند!
يادم افتاد، زهرا بيبي، مادر من هم تنها 18 بهار، ميهمان گندم و كودك و انگور بود!
«قلبم درد مي كنه»! روضه ام تمام ...
والسلام و التمام
و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
/انتهای پیام/