کاروان جمل؛ از علي(ع) تا سيدعلي
کد خبر:۳۳۲۲۰
وبلاگ خاكريزيسم-سيد مصطفي ميرمحمدي

کاروان جمل؛ از علي(ع) تا سيدعلي

ديگر کارد به استخوان رسيده بود، کارد که به استخوان برسد، ديگر جاي مصلحت انديشي نيست، بايد کار را تمام کرد. سناريوي يک جمل تمام عيار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قيامت ميشه!»؛ هر نتيجه‌اي که در انتخابات دهم حاصل مي‌شد، به فتنه ختم مي‌شد و اين، آن سناريوي تکراري بود.

دعوا سر تقلب در انتخابات نيست؛ اين زخم، کهنه‌تر از اين حرفهاست، چرک و عفونت‌هايي که از لاي اين زخم خارج شدند، قدمتي 20 ساله دارند، به وسعت سکوت ميرحسين موسوي، به تعداد سال‌هايي که از هجرت روح فرساي روح خدا (قدس سره) گذشت و دقيقاً به اندازه ثانيه‌هايي که رداي ولايت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پيامبر اعظم(ص) و امام حسين(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمايي دارد اين ولي؛ "سيدعلي"!

علي(ع)، آيه و علامتي پرمعناست. در دل اين واژه 3 حرفي چه جاذبه و دافعه‌هايي که وجود ندارد؛ از سلمان فارسي و مالک اشتر و عمار ياسر گرفته تا...؛ تا زبير بن عوام و طلحه بن عبدالله و عايشه و...

تا قبل از هجرت روح فرساي حبيب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبير، سيف‌الاسلام، در جنگ‌هاي متعدد با شمشير و کمان‌هايشان با همسنگراني چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سيماي پيامبر اکرم و شريعت نوپاي اسلام نزدودند، آنان از کودکي با علي(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسيد، همانگونه که بيست‌وهشتم صفر فرا رسيد. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاريخ بايد تکرار شود؛ شتر سرخ موي قدرت طلبي و تفاخر و اشرافيت دوباره بيدار شده بود و از دل تاريخ پاي به انتهاي دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقاي خامنه‌اي؟ رهبري؟ ما آقا بزرگ هستيم! من هميشه کنار امام بودم، امام هميشه از من مشورت مي گرفت، امام هميشه منتظر مي ماند تا ببيند نظر من چيست و آن گاه تصميم مي گرفت، من نمايندگي از امام براي محاسبه وجوهات داشته ام، امام هميشه مرا با نام کوچک خطاب مي کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفي کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاريم اين صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهيم ماند.

اما نشد! تير آخري ترکش‌اشان هم کارگر نيفتاد؛ خبرگان به شوراي رهبري رأي نداد و سقيفه در سقيفه باقي ماند و بر گارانتي خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.

گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت يک‌بار يک بچه جمل در جايي و مسئله اي ظهور پيدا مي کرد. يک دم خواستند جام زهري دوباره به دست رهبري دهند، زمان ديگري دانشگاه را به خون مي کشيدند!، خرم‌آباد را به هم ريختند، رقاصه ارمني به ايران آوردند، کنفرانس برلين، مطبوعات زنجيره‌اي، قتلهاي زنجيره‌اي و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس هاي يادگاري‌اشان با امام(ره) برايشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشير زدن‌ها و کمان کشيدن‌هايشان، سيستم يکي ما يکي رهبري و اگر کمي منصف‌تر بودند يکي ما دو تا رهبري را دنبال مي‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشيده شد تا در اين بقالي بسته شد و بديهي‌ترين شعار اسلام و انقلاب يعني عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومي مطرح شد و مردم، کسي را به‌عنوان مجري اين شعار برگزيدند که در برابر ولايت فقيه ادعاي "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوي خوش سيب اويس قرني را مي‌داد، اويس پيامبر را نديد لکن در معرفت و ولايت‌پذيري انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبير جلوتر بود. او همه چيز را براي رهبرش مي‌خواست. «رييس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.»

ديگر کارد به استخوان رسيده بود، کارد که به استخوان برسد، ديگر جاي مصلحت انديشي نيست، بايد کار را تمام کرد. سناريوي يک جمل تمام عيار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قيامت ميشه!»؛ هر نتيجه‌اي که در انتخابات دهم حاصل مي‌شد، به فتنه ختم مي‌شد و اين، آن سناريوي تکراري بود.

فتنه موعود، ايجاد شد. خيلي از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در اين جبهه هم، آيت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواري امام و زندان رفته و سيلي خورده کم نيست! حق با کدام طرف است؟!

خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟

سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»

«همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز بشناس،‌ اهل آن برايت آشكار مي گردد.»

پربازدیدترین آخرین اخبار