نمونه اي از پيام هاي تهديد «سبز»هاي عصباني
دیروز نوشته کاکایی رو که ظاهرا بچه نازگلش در راه انقلاب مخملین و در پای میر حسین و خاتمی یه سیلی کوچولو! خورده بود، خوندم. کلی خندیدم. خنده تلخ. که چه روزگاری شده.
خوش به حال شما که در مملکت 70 میلیونی، فقط شما و آقازاده هاتان و اهل و عیالاتتان معصومید و بی گناه. گناه و جرم مال دیگران است و شما چون دلتان با موسوی است و جسمتان با خاتمی و روحتان با هاشمی و جنسیتتان با مهاجرانی! از هر کذب و جرم و خطایی بدورید!
راهبران جنگ تا 8 سالگی، که در نهایت جام زهر را به امام خوراندند، حالا شده اند مدعی همه چیز!
هاشمی رفسنجانی: همه کاره جنگ
محسن رضایی: فرمانده نظامی جنگ
میرحسین موسوی: مسئول اجرایی دولت جنگ
سیدمحمد خاتمی: مسئول تبلیغات جنگ
مهدی کروبی: مسئول به ذلت کشاندن بازماندگان قربانیان جنگ
و حالا امروز، آنان که دم پرشان از کنار جنگ ذره ای خونی شده، آن هم بواسطه اینکه شهرشان دم مرز بود و جاکن شدند و آمدند تهران، شده اند داعیه دار جنگ!
اصلا جنگ چی بود؟
اگر جنگ ارزش و مال و منالی دارد، ارزانی خودتان و خانواده تان.
طرف هنوز فرق جنگ و دفاع مقدس رو نمی دونه، صاحب همه فرهنگ و ارزش ها شده.
کم از کنار جنگ خوردی و قامت فرسوده و چهره محزون و شکسته ات آب آورد؟
کم بنام شهدا در رایزنی های فرهنگی در خارج هزار هزار دلار گرفتید و نماز شکر بجان خاتمی و مهاجرانی و موسوی بجا آوردید؟
کم نون در خون شهدا زدید و جام عشق به سلامتی عاشقان لاابالی سر کشیدید؟
حال دیگران شده اند حشره؟
ای وای بر قومی که جیرجیرکان بشود منادی فرهنگ و ارزش هایش.
اگر فرهنگ و ارزش انقلاب در تعدد زوجات وزیر ارشاد است، که همان بهتر به او در بریتانیای کبیرتان ملحق شوید.
اگر فرهنگ لیسیدن چکمه انگلیسی ها ست همچون رمضانپور معاون مهاجرانی در ارشاد که امروز شده پاچه خوار بی بی سی فارسی، همان به که همه تان بار بر دوش کشید و در آن آغوش بیارامید.
ولش کنین. بگذارید مردارخوارهایی که هر آن منتظر مرگ انقلابند بلکه به نوایی بیشتر از آنچه از ملت کنده اند برسند، دندانهای خویش تیز کنند، که در خواب بینند یک بار دیگر بر انقلاب حاکم شوند.
همه جواب دبیر همیشه کنگره ها که از قبل انقلاب و جنگ و شهدا به نوایی رسید که نگو و بیوتی فراهم آورد و مال و منال و ... به هم زد که باید ببینید! "عبدالجبار کاکایی"، در بیتی است که "محمدحسین جعفریان" سالها پیش از این، در چهره اینان دید و سرود:
بزدلانی کز یم خون تر شدند
از بسیجی ها بسیجی تر شدند
القصه، جوک لبخند ادامه دارد.
من چقدر ترسیدم. همه وجودم شد ترس. رنگم پرید. سفید شدم. سرخ شدم.
چرا؟ خوب معلومه. هواداران عزیز میرحسین نخست وزیر جنگ طلب! من رو هم به مرگ تهدید کردند! اون هم چه مرگی! وحشتناک و بد. تازه هشدار دادن که مواظب خودم هم باشم.
به روی چشم. مواظب هستم که از آزار شما عزیزان بعثی سبزینه! در امان باشم.
اینم تهدیدنامه عزیزان میرحسین:
ما می دونیم تو کی هستی آقای داودآبادی. خونه ات هم می دونیم کجاست. مدتیه که می دونیم هر روز از کدوم مسیر میری و میایی.
جلاد هم روزی می میره و تو چون به خیلی از بی گناهان شکنجه و زجر رسوندی، به طرز بدی به زودی در نزدیکی خونه ات تکه تکه خواهی شد.
وقتی میری بیرون مواظب خودت باش. انتقام ما از تو نزدیکه.
تو هموطنت ندا رو به اون زن مصری فروختی. تو کثیف و پلیدی. تو به زودی به طرز بدی خواهی مرد.
من بیشتر از اون چه که فکر می کنی به تو نزدیکم و می شناسمت.
IP: 71.138.187.213
این که چیزی نیست.
من بازجو و شکنجه گر و سانسورچی و کلی پست و مقام دیگر هم گرفتم.
باور نمی کنید؟ خب اینجارو ببینید:
لطفا اگر هر گونه اطلاعات بیشتری در باره من دارید، به این حضرات بدین تا بیشتر حال کنند!